علاج ريا و ارزش دانش

ريا در عبادات است و عبادتى كه ريا دارد حرام است و بعضى گفته اند: ريا در عبادات مبطل هم هست ، در غير عبادات ريا اشكال ندارد.
ولى خود ريا مى تواند راه چاره و علاج ريا باشد. به اين صورت كه با تاءمّلات صحيح ريا را بالا ببرد!

 مثلاً گاهى انسان مى خواهد پيش ‍ رئيس شهربانى احترامى پيدا كند و توجّه او را به خودش جلب كند، پيش پاسبانى مى رود و سعى مى كند نظر او را جلب كند وسپس او را بين خود و رئيس شهربانى واسطه قرار دهد. در اينجا انسان خوب است با خود بگويد: اين پاسبان كه تنها واسطه است و اگر هم كاغذى بنويسد و وساطتى كند باز دست آخر خود رئيس شهربانى بايد پاى ورقه را امضا كند.

پس خوب است مستقيماً نظر خود رئيس شهربانى را جلب كنم كه مقام بالاترى است و اصلاً كار خوب و عمل نيك را مثلاً به خود رئيس شهربانى نشان دهم . يعنى براى مقام بالاتر ريا كنم !
همچنين اگر انسان عاقل باشد و توجه پيدا كند كه مقامى بالاتر از رئيس شهربانى (مثل وزير، نخست وزير و رئيس جمهور) وجود دارد، مى گويد: خوب است كار خير و عمل نيك خود را به وزير يا به نخست وزير و بالاخره به مقام بالاتر نشان دهم ! يعنى هميشه انسان بايد ريا را براى مرتبه اقوى انجام دهد. اگر چنين باشد، در واقع مى توان گفت ريا علاج ريا مى شود.
بنابراين ، اگر در عبادات نيز نسبت به اقوى و بالاترين موجود يعنى خداوندريا كنيم اشكال ندارد و علاج ريا مى شود.
در زمينه ريا در روايت آمده است : ((كسانى كه در هنگام نماز به اين سو و آن سو نگاه مى كنند تا مردم آنها را تماشا كنند، به صورت حمار محشور مى شوند.)) واقعاً هم همينطور است ، آيا اين حماريّت نيست كه آدم جلو وزير و رئيس شهربانى به پاسبان نگاه كند؟ حماريّت است آقا. ولى خوشمان مى آيد، با اين حماريّت ساخته ايم !

 از طرفى اگر به ما حمار بگويند ناراحت مى شويم و بدمان مى آيد! ولى بايد گفت : كار شبانه روزى تو همين است چرا بدت مى آيد؟!
لكن امان از بى سوادى و بى علمى ، اين بى سوادى آدم را به جاى مكّه به تركستان مى برد، از روز اوّل همين بى سوادى ابليسِ دشمن ، آدم را بيچاره كرد. خود او هم گفت : اى خدا، همه بندگانت را گمراه مى كنم (اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ). او نيز جاهل بود و با اينكه پيش از آن عابد بود، ولى علم نداشت و ناقص بود، در مورد سجده در برابر آدم عليه السّلام به خدا گفت : سجده نمى كنم ، چون (خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ)
خوب اين صغراى قضيّه بود. كبراى برهانش را ببين كه هر كس از آتش است بالاتر و هر كس از خاك است پايين تر است ؟!

 خوب بايد پرسيد: به چه دليل و به چه برهانى چنين است ؟ اين لباس ظاهرى كه ملاك نيست ، شما ببينيد تناسب و زيبايى حيوانى مثل طاووس و ديگر حيوانات چه قدر است . روحانيت جنّ و ملك هم با روحانيت انسان مقايسه نمى شود، روح انسان هر چند لباسِ گِلى به تن دارد ولى بسيار مى تواند اوج بگيرد و بالاتر برود. اصلاً لباس كه ملاك نيست ، آيا اينكه يكى عباى نائينى داشته باشد و ديگرى عباى افغانى ، نشانه كمال و نقص است ؟ ما هم اگر بى سواد شديم مثل ابليس مى شويم و به ضلالت مى افتيم ، لازمه ضلالت هم اين است كه تعدّى مى كند، يعنى انسان گمراه و ضالّ، مضلّ و گمراه كننده نيز مى گردد و مى خواهد ديگران را هم مانند خود كند، پس بترسيد از بى سوادى .
اين از بى سوادى است كه آن آقا مى گويد: قرآن فرموده ( وَ الاْرْضَ وَضَعَها لِلأنامِ) پس معنايش اين است كه هيچ مِيزى (تفاوت و اختلاف ) نيست و همه در مالكيّت و در بهره ورى از زمين يكسانند، او نمى داند كه اين ((لام )) لام عاقبت و انتفاع است ، و نمى داند بايد رواياتى را نيز كه مفسّر آيه است ملاحظه كرد. اين آدمهاى بى سواد، مردم مثل خود را هم گمراه مى كنند، اوّل با قرآن جلو مى آيند ولى هدف اين است كه همين قرآن را از دست مردم بگيرند، كار به جايى مى رسد كه مى گويد: قرآن را بسوزانيد.
البته ما به اين امر مى خنديم ، ولى واقع همين است كه اگر در استدلال قوى نباشيم دشمنان بر ما غالب مى شوند، آنها پول خرج مى كنند همين بى سوادها را با پول مى خرند. و در نتيجه اين بى سوادى ، دين درست مى كند. آن بهائى گفته است كه : اصلاً در قرآنِ شما نيز به ((سيد على محمد باب )) اشاره شده است و همين (حم عسق ) يعنى ((قائم سيد على محمد)) البته بايد از چپ بخوانيد!
آقا، پس ما براى تمام مطالب محتاج علم و استدلاليم و بيشتر از هر چيز به اينها محتاجيم ؛ زيرا مسئله ، مسئله دين است ، بايد در مقابل اين بى سوادى و جُهّال وارداتى بايستيم . اينها روى افرادشان كار مى كنند، لازم نيست رسوا هم بشوند زيرا اين افراد بطور مخفيانه پول مى گيرند.
پس ما بايد علم كلام را خوب ياد بگيريم و در برابر اينها پاسخگو باشيم ، و گرنه گرگ ها ما را مى خورند آنچنانكه به هضم رابع برسد!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS