شيخ انصارى ره دست به دعا بر مى دارد!

آقايى مى فرمود: در خواب شيخ انصارى ـ رحمه اللّه  ـ را ديدم كه بر روى منبر نشسته و مشغول بحث و مذاكره است، و حدود هفت هشت نفر پاى منبر او نشسته اند، كه موهاى صورت آنان جوگندمى بود، و خود آنان خيلى بانشاط و قوى هيكل بودند، با اين كه غذاى آن ها نان و ماست، يا نان و سبزى و امثال آن بود! بله، از آن ها و از مجالس آن ها، و از ما و مجالس ما عكسبردارى مى كنند؛ ولى چه قدر تفاوت دارد بين ما و آن ها در واقعيات و معنويات، هر چند در ظاهر و لباس مثل آن ها هستيم. شخصى كه جدّش از شاگردان شيخ انصارى ـ رحمه اللّه  ـ بود، نقل مى كرد:

زمانى كه من ده ساله بودم، جدّم مرحوم شيخ را در تاجيّه ى كوفه دعوت كرده بود. در آن جا بوديم كه ناگهان هوا تيره و تار و طوفانى شد، جدّم به شيخ ـ رحمه اللّه  ـ عرض كرد، دعا بفرماييد كه هوا خوب شود، مرحوم شيخ دست به دعا برداشت و مشغول دعا شد، و فورا هوا صاف شد و به حالت اوليه ى خود بازگشت. به خدا پناه مى بريم از اين كه ما با آن ها در اسم و رسم و لباس شباهت داريم، آن ها آن همه كرامات و معنويات داشتند، و ما اين گونه هستيم!
التبه اين مسأله منحصر به شيخ ـ رحمه اللّه  ـ و خصوص شخص ايشان هم نبود، بلكه افراد صاحب كرامات امثال او، فراوان بودند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS