در تحصيل علم خودكشى و از خودگذشتگى مى كردند!

انسان وقتى زحمات فقها را مى بيند، مى فهمد كه اين روايت درست است كه: «مِدادُ الْعُلَمآءِ أَفْضَلُ مِنْ دِمآءِ الشُّهَداءِ.» مداد علما از خون شهيدان برتر است.(1)
انصاف اين است كه كتاب جواهر مرتّب نيست. اگر فروع آن از اصول و كليّات مطالب آن جدا مى شد، خيلى خوب بود؛ ولى هرچه مى گويد به جا و خوب مى گويد، و همين طور نمى پراند؛ البته ديگران هم نمى پرانند. چه توفيقاتى داشتند! شنيديم كه شيخ انصارى ـ عليه الرّحمه ـ فرموده است: صاحب جواهر از من اَفقَه است!
انصافا هم دقّتش خوب است و هم عرفيّاتش. حتّى مطالب اصولى كه نوعا متعرض مى شود، خوب است، و شيخ ـ رحمه اللّه ـ هم با او موافق است.

بعضى از آقايان مى فرمودند: اصولش از بعضى از متأخّرين هم بهتر است. ابتدا مُستَبْعَد به نظر مى رسد اين روايت كه وارد شده كه مى فرمايد:
«إِذا كانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ وُزِنَ [يُوزَنُ ] مِدادُ الْعُلَماءِ مَعَ دِماءِ الشُّهَداءِ، فَيُرَحَّجُ مِدادُ الْعُلَماءِ عَلى دِماءِ الشُّهَداءِ.» هنگامى كه روز قيامت فرا مى رسد، مداد دانشمندان با خون شهيدان سنجيده مى شود و مداد دانشمندان سنگينتر از خون شهيدان مى گردد.(2) هم چنين در روايت منقول از امام صادق ـ عليه السّلام ـ آمده است: «إِذا كانَ يَوْمُ الْقيامَةِ، جَمَعَ اللّه‏ُ ـ عزّ و جلّ ـ النّاسَ فى صَعيدٍ واحِدٍ، وَ وُضِعَتِ الْمَوازينُ فَتُوزَنُ دِماءُ الشُّهَداءِ مَعَ مِدادِ العُلَماءِ، فَيُرَحَّجُ مِدادُ العُلَماءِ عَلىدِماءِ الشُّهَداءِ.»؛ (وقتى روز قيامت فرا مى رسد، خداوند ـ عزّوجلّ ـ مردم را گرد هم مى آورد، و ترازوها [براى سنجش اعمال ] نهاده مى شود و خون شهيدان با مداد دانشمندان سنجيده مى شود و در نتيجه مداد دانشمندان سنگينتر از خون شهيدان مى گردد.) (3)
ولى با دقت نظر، معلوم مى شود كه همين طور است؛ زيرا آنها در اطاق هاى مطالعه و حجره هايشان در تحصيل علوم دينى و معارف الهى خودكشى مى كردند!

 همان خودكشى و از خود گذشتگى را كه مجاهدان فى سبيل اللّه در ميدان جنگ و جهاد دارند!

 

1.به همين مضمون: من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 398؛ بحارالانوار، ج 2، ص 14، 17؛ ج 7، ص 226؛ ارشاد القلوب، ج 1، ص 165؛ امالى صدوق، ص 168؛ امالى طوسى، ص 521؛ روضة الواعظين، ج 1، ص 9؛ عدّة الدّاعى، ص 77؛ عوالى اللّئآلى، ج 4، ص 61؛ مستطرفات، ص 622؛ مشكاة الانوار، ص 137.

2.بحار الانوار، ج 2، ص 16؛ ارشاد القلوب، ج 1، ص 156؛ امالى طوسى، ص 521.

3.من لا يحضره الفقيه، ج 4،ص 398؛ بحار الانوار، ج 2، ص 14، ج 7، ص 226؛ امالى صدوق، ص 168.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS