كلمه ى توحيد هم تخليه است و هم تحليه

ما قالَ «لا» قَطُّ إِلاّ فى تَشَهُّدِهِ لَوْلاَ التَّشَهُّدُ، كانَتْ لاؤُهُ نَعَمُ(1) جز در تشهّدش «نه» نگفت، و اگر تشهّد نبود «نه او «آرى» مى شد. داعى باللّه  در طبرستان قيام كرد و رياست پيدا نمود، كسى در روز عيد مهرجان آمد و قصيده اى انشا كرد:
لا تَقُلْ بُشْرى وَ لكِنْ بُشْرَيانِ غُرَّةُ الدّاعى وَ عيدُ الْمِهْرَجان نگو: بشارت! بلكه بگو: دو بشارت: يكى آغاز حكومت داعى (باللّه ) و ديگرى عيد مهرجان.
در همان وقت يا بعد از آن داعى باللّه  به او گفت: خوب نيست كه اوّل شعر كلمه «لا» باشد وى گفت: حزازتى ندارد، در اوّل كلمه ى طيّبه ى «لا اله الاّ اللّه »، «لا» است و داعى كلامش را تحسين كرد.

كلمه ى توحيد هم در مقام تخليه است و هم تحليه و تخليه مقدّم است. تولّى صحيح اين است كه انسان اول از اغيار دور شود و بعد به خدا نزديك شود. «لا تَقُلْ بُشْرى»، نهى مطلق نيست، بلكه مقصود اين است كه اين حد از بشارت نباشد، پس «لا تَقُلْ بُشْرى» بلكه «قُلْ بُشْريان» امر است به صورت نهى.

كلمه ى طيّبه ى «لا اله الا اللّه » نيز صورتش نفى است، لكن با كلمه استثنا اثبات مى شود. يعنى «لا إِله مُمْكِنٌ أَوْ مَوْجُودٌ، أَوْ مَعْبُود، أَوْ مُسْتَحِقٌّ لِلْعُبُودِيَّةِ»، اين مقدّرات خبر جمله ى نفى است، و «الاّ اللّه » اثبات است و چاره اى جز اين نيست كه از اين ها سلب الوهيّت شود و بعد اثبات اللّه  گردد، نه اين كه از اول اثبات الوهيّت اللّه  شود. به حسب ظاهر «لا إِلهَ إِلا اللّه » يعنى سلب الوهيت از آلهه ى شما مشركان و اثبات الوهيّتِ خدايى كه من پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مى گويم كه خالق سَماوات وَ اَرَضين و خالِق ما تَعْلَمُون و ما لا تَعْلَمُون است.

 

 

 

1. از قصيده فرزدق درباره ى امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ ر.ك: بحارالانوار، ج 46، ص 126؛ روضة الواعظين، ج 1، ص 200؛ الفصول المختارة، ص 39؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 170.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS