احادیث و ذخائر اهل‌‌بیت علیهم‌السلام

حسادت مسلم به امام باقر ـ عليه السّلام ـ

مسلم در اول كتاب خود صحيح مسلم مى گويد:

 زُهرى يكى از شيوخ حديث است، اگر يكى از شاگردان او بگويد:

احاديثى دارم كه كس ديگرى غير از من آن را نقل نكرده است مقبول نيست، بلكه بايد مجموعه ى احاديثى كه روايت كرده ديگران نيز نقل كرده باشند به استثناى اضافاتى كه مخصوص هر راوى است، نه اين كه بالكلّ با روايات ديگر راويان مغايرت داشته باشد.تا اين كه مى گويد:

«إِنَّ أَباجَعْفَرٍ الْهاشِمىَّ( يعنى امام محمّد باقر ـ عليه السّلام ) الْمَدَنِىَّ، كانَ يَضَعُ أَحادِيثَ كَلامَ حَقٍّ وَ لَيْسَتْ مِنْ أَحادِيثِ النَّبِىِّ ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ ، وَ كانَ يَرْوِيها عَنِ النَّبِىِّ ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ .» (1)

ادامه مطلب...

چهل حدیث نورانی از موسی‌بن‌جعفر علیهماالسلام

۱. قَالَ علیه‌السلام: يَنْبَغِي لِمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ أَنْ لَا يَسْتَبْطِئَهُ‏ فِي رِزْقِهِ وَ لَا يَتَّهِمَهُ فِي قَضَائِهِ.

فرمود: بر آن کس که از جانب خدا خرد ورزد [و عقلش به فرمان حق باشد] سزاست که خدا را در روزی‌رسانى کندکار نپندارد و او را در قضایش متّهم نسازد [و بر او گمان بد نبرد].

 

۲. وَ قَالَ رَجُلٌ‏ سَأَلْتُهُ عَنِ الْیقِینِ فَقَالَ علیه‌السلام یتَوَكلُ عَلَى اللَّهِ وَ یسَلِّمُ لِلَّهِ وَ یرْضَى بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ یفَوِّضُ إِلَى اللَّهِ.

مردى گفت: از امام کاظم علیه‌السلام در مورد یقین پرسیدم، فرمود: بر خدا توکل کند و فرمانبردار خدا باشد و به قضا و خواسته الهى راضى باشد و [کار خویش را] به خدا بسپارد.

 

۳. قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ یحْیى كتَبْتُ إِلَیهِ فِی دُعَاءٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ مُنْتَهَى عِلْمِهِ فَكتَبَ علیه‌السلام لَا تَقُولَنَّ مُنْتَهَى عِلْمِهِ فَإِنَّهُ لَیسَ لِعِلْمِهِ مُنْتَهًى وَ لَكنْ قُلْ مُنْتَهَى رِضَاهُ.

عبداللَّه‌بن‌یحیى گفت: در دعایى به امام کاظم علیه‌السلام نوشتم: «سپاس خداى را به نهایت علم او». امام علیه‌السلام [در جواب‏] نوشت: نباید بگویى: «به نهایت علم او»؛ چراکه براى علم خداوند نهایتى نیست، ولى بگو: به نهایت خشنودى او.

 

۴. سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ الْجَوَادِ فَقَالَ علیه‌السلام إِنَّ لِكلَامِك وَجْهَینِ فَإِنْ كنْتَ تَسْأَلُ عَنِ الْمَخْلُوقِينَ فَإِنَّ الْجَوَادَ الَّذِي يؤَدِّي مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيهِ وَ الْبَخِيلَ مَنْ بَخِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللَّهُ وَ إِنْ كنْتَ تَعْنِي الْخَالِقَ فَهُوَ الْجَوَادُ إِنْ أَعْطَى وَ هُوَ الْجَوَادُ إِنْ مَنَعَ لِأَنَّهُ إِنْ أَعْطَاك أَعْطَاك مَا لَيسَ لَك وَ إِنْ مَنَعَك مَنَعَك مَا لَيسَ لَك.

مردى از امام کاظم علیه‌السلام درباره [معنى‏] جواد پرسید. امام علیه‌السلام فرمود: سخن تو دو صورت دارد. اگر درباره آفریدگان مى‏پرسى، به‌درستى‌ که جواد و بخشنده کسى است که آنچه خداوند بر او واجب نموده را ادا کند و بخیل کسى است که از ادای آنچه خداوند بر او واجب نموده مضایقه کند. ولی اگر مقصود تو آفریدگار است، او اگر عطا کند جواد و بخشنده است و اگر مضایقه کند [نیز] جواد و بخشنده است؛ زیرا او اگر به تو عطا کند، آنچه را که براى تو نیست عطا نموده و اگر مضایقه کند، آنچه را که براى تو نیست مضایقه نموده است.

 

۵. قَالَ علیه‌السلام لِبَعْضِ شِيعَتِهِ: أَي فُلَانُ اتَّقِ اللَّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ كانَ فِيهِ هَلَاكك فَإِنَّ فِيهِ نَجَاتَك أَي فُلَانُ اتَّقِ اللَّهَ وَ دَعِ الْبَاطِلَ وَ إِنْ كانَ فِيهِ نَجَاتُك فَإِنَّ فِيهِ هَلَاكك.

به یکى از شیعیان خویش فرمود: اى فلانى! از خدا پروا دار و حق را بگو هر چند هلاکت تو در آن باشد که بى‏گمان نجات تو در آن است. اى فلان! از خدا، پروا دار و باطل را ترک کن هر چند نجات تو در آن باشد که بى‏گمان هلاکت تو در آن است.

 

۶. قَالَ عليه‌السلام:‏ إِياك أَنْ تَمْنَعَ فِي طَاعَةِ اللَّهِ فَتُنْفِقُ مِثْلَيهِ فِي مَعْصِيةِ اللَّهِ.

فرمود: بپرهیز از اینکه در راه طاعت خدا از دارایى خویش مضایقه کنى، که دو برابرش را در نافرمانى خدا خرج کنى.

 

۷. قَالَ عليه‌السلام: الْمُؤْمِنُ مِثْلُ كفَّتَي الْمِيزَانِ كلَّمَا زِيدَ فِي إِيمَانِهِ زِيدَ فِي بَلَائِهِ.

فرمود: مؤمن همانند دو کفه ترازوست؛ هر چه ایمانش فزونى یابد، بلایش نیز بیشتر شود.

 

۸. قَالَ عليه‌السلام عِنْدَ قَبْرٍ حَضَرَهُ: إِنَّ شَيئاً هَذَا آخِرُهُ لَحَقِيقٌ أَنْ يزْهَدَ فِي أَوَّلِهِ وَ إِنَّ شَيئاً هَذَا أَوَّلُهُ لَحَقِيقٌ أَنْ يخَافَ آخِرُهُ.

بر سر قبرى حضور یافت و فرمود: به‌راستى، چیزى که پایانش این باشد سزاست که از ابتدایش مورد بى‏علاقگى قرار گیرد و چیزى که ابتدایش این است سزاست که از پایانش بیمناک باشند.

 

۹. قَالَ عليه‌السلام:‏ اشْتَدَّتْ مَئُونَةُ الدُّنْيا وَ الدِّينِ فَأَمَّا مَئُونَةُ الدُّنْيا فَإِنَّك لَا تَمُدُّ يدَك إِلَى شَي‏ءٍ مِنْهَا إِلَّا وَجَدْتَ فَاجِراً قَدْ سَبَقَك إِلَيهِ وَ أَمَّا مَئُونَةُ الْآخِرَةِ فَإِنَّك لَا تَجِدُ أَعْوَاناً يعِينُونَك عَلَيهِ.

فرمود: دستاورد دنیا و دین [آخرت‏]، دشوار شده است. امّا دستاورد دنیا؛ بر چیزى از آن دست دراز نکنى جز آنکه تبهکارى را یابى که در دست‌درازى بر آن، بر تو پیشى گرفته است و امّا دستاورد دین؛ یارانى را نیابى که تو را در آن کمک کنند.

 

۱۰. قَالَ عليه‌السلام:‏ أَرْبَعَةٌ مِنَ الْوَسْوَاسِ أَكلُ الطِّينِ وَ فَتُّ الطِّينِ وَ تَقْلِيمُ الْأَظْفَارِ بِالْأَسْنَانِ وَ أَكلُ اللِّحْيةِ وَ ثَلَاثٌ يجْلِينَ الْبَصَرَ النَّظَرُ إِلَى الْخُضْرَةِ وَ النَّظَرُ إِلَى الْمَاءِ الْجَارِي وَ النَّظَرُ إِلَى الْوَجْهِ الْحَسَنِ.

فرمو‌د: چهار [کار] از وسوسه باشد: خوردن گل، ریزریز کردن گل، چیدن ناخن‏ها با دندان و ریش جویدن. و سه [چیز] به دیده روشنى بخشد: نگریستن به سبزه و نگریستن به آب روان و نگریستن به روى زیبا.

 

۱۱. قَالَ عليه‌السلام: لَيسَ حُسْنُ الْجِوَارِ كفَّ الْأَذَى وَ لَكنَّ حُسْنَ الْجِوَارِ الصَّبْرُ عَلَى الْأَذَى.

فرمود: خوش‌همسایگى [تنها] خوددارى از آزار رسانى [به همسایه‏] نیست، بلکه خوش‌همسایگى صبر بر آزار [از جانب همسایه] است.

 

۱۲. قَالَ عليه‌السلام: لَا تُذْهِبِ الْحِشْمَةَ بَينَك وَ بَينَ أَخِيك وَ أَبْقِ مِنْهَا فَإِنَّ ذَهَابَهَا ذَهَابُ الْحَياءِ.

فرمود: احترام بین خویش و برادرت را از میان مبر و اندکى از آن را باقى گذار؛ چرا که از میان رفتن احترام در واقع از میان رفتن حیاست.

 

۱۳. قَالَ عليه‌السلام لِبَعْضِ وُلْدِه‏: إِياك وَ الْمِزَاحَ فَإِنَّهُ يذْهَبُ بِنُورِ إِيمَانِك وَ يسْتَخِفُّ مُرُوَّتَك وَ إِياك وَ الضَّجَرَ وَ الْكسَلَ فَإِنَّهُمَا يمْنَعَانِ حَظَّك مِنَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ.

به یکى از فرزندانش فرمود: از شوخى دورى گزین؛ زیرا نور ایمانت را از بین می‌برد و از جوانمردى تو می‌کاهد و از بى‏قرارى و تنبلی بپرهیز؛ زیرا آن دو، تو را از نصیب دنیا و آخرت، باز دارند.

 

۱۴. قَالَ عليه‌السلام: إِذَا كانَ الْجَوْرُ أَغْلَبَ مِنَ الْحَقِّ لَمْ يحِلَّ لِأَحَدٍ أَنْ يظُنَّ بِأَحَدٍ خَيراً حَتَّى يعْرِفَ ذَلِك مِنْهُ.

فرمود: آن هنگام که ستم بر حق چیره آمد و بیشتر شد، براى هیچ کس جایز نباشد که به کسى نیک گمان باشد تا آن زمان که به نیکى او آگاهى یابد.

 

۱۵. قَالَ عليه‌السلام: اجْتَهِدُوا فِي أَنْ يكونَ زَمَانُكمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اللَّهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِينَ يعَرِّفُونَكمْ عُيوبَكمْ وَ يخْلِصُونَ لَكمْ فِي الْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِيهَا لِلَذَّاتِكمْ فِي غَيرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ السَّاعَة تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ سَاعَاتٍ.

فرمود: تلاش کنید که وقت شما چهار ساعت باشد: ساعتى براى مناجات با خدا، ساعتى براى کار زندگى، ساعتى براى معاشرت با برادران و اشخاص مورد اعتماد که شما را از عیب‏هایتان آگاه نمایند و از دل با شما خالص و یک رو باشند و ساعتى که در آن براى لذت‏هاى غیر حرام خویش خلوت کنید و با این ساعت، براى سه ساعت دیگر نیرو مى‏یابید.

 

۱۶. قَالَ عليه‌السلام: تَفَقَّهُوا فِي دِينِ اللَّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتَاحُ الْبَصِيرَةِ وَ تَمَامُ الْعِبَادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَى الْمَنَازِلِ الرَّفِيعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَلِيلَةِ فِي الدِّينِ وَ الدُّنْيا وَ فَضْلُ الْفَقِيهِ عَلَى الْعَابِدِ كفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْكوَاكبِ وَ مَنْ لَمْ يتَفَقَّهْ فِي دِينِهِ لَمْ يرْضَ اللَّهُ لَهُ عَمَلًا.

فرمود: دین خدا را بشناسید که دین‏شناسى کلید بینش و کمال عبادت است و راه رسیدن به جایگاه‏هاى بلند و مراتب ستبر و با عظمت در دین و دنیاست و برترى دین‏شناس بر عابد همانند برترى خورشید بر ستارگان است و هر کس دینش را نشناسد، خدا از هیچ کردار او خرسند نباشد.

 

۱۷. قَالَ عليه‌السلام: كلَّمَا أَحْدَثَ النَّاسُ مِنَ الذُّنُوبِ مَا لَمْ يكونُوا يعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلَاءِ مَا لَمْ يكونُوا يعُدُّونَ.

فرمود: هر گاه که مردم گناهان تازه‏اى پدید آورند که پیش از این، آن را انجام نمى‏دادند، خداوند گرفتارى‏هاى تازه‏اى بر ایشان پدید آورد که آن را حساب نمى‏کردند.

 

۱۸. رَأَى عليه‌السلام رَجُلَينِ يتَسَابَّانِ فَقَالَ: الْبَادِئُ أَظْلَمُ وَ وِزْرُهُ وَ وِزْرُ صَاحِبِهِ عَلَيهِ مَا لَمْ يعْتَدِ الْمَظْلُومُ.

امام کاظم علیه‌السلام دو مرد را دید که به همدیگر دشنام مى‏دهند. پس فرمود: شروع‏کننده، ستمگرتر است و بار گناه خویش و بار گناه دوستش را تا آن زمان که مظلوم تجاوز نکند، بر دوش مى‏کشد.

 

۱۹. قَالَ عليه‌السلام: ينَادِي مُنَادٍ يوْمَ الْقِيامَةِ أَلَا مَنْ كانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ أَجْرٌ فَلْيَقُمْ فَلَا يقُومُ إِلَّا مَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّه‏.

فرمود: روز قیامت ندا دهنده‏اى ندا سر دهد: هان! هر کس که بر عهده خدا پاداشى دارد بپا خیزد، پس کسى برنخیزد جز آن کس که بخشوده است و اصلاح نموده است؛ پس پاداش او بر عهده خداست.

 

۲۰. قَالَ عليه‌السلام: السَّخِي الْحَسَنُ الْخُلُقِ فِي كنَفِ اللَّهِ لَا يتَخَلَّى اللَّهُ عَنْهُ حَتَّى يُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِياً إِلَّا سَخِياً وَ مَا زَالَ أَبِي يوصِينِي بِالسَّخَاءِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ حَتَّى مَضَى.

فرمود: سخاوتمند نیک‌رفتار در حفاظت و حمایت خداست، او را وانگذارد تا به بهشت وارد کند و خداوند پیامبرى را مبعوث نکرد جز آنکه سخاوت‌پیشه بود و همواره پدرم مرا به سخاوت و نیک‌رفتارى سفارش مى‏فرمود تا اینکه درگذشت.

 

۲۱. قَالَ عليه‌السلام: عَوْنُك لِلضَّعِيفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَةِ.

فرمود: یارى‌رسانى تو، به ناتوان از برترین صدقه‏هاست.

 

۲۲. قَالَ عليه‌السلام: الْمُصِيبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَانِ.

فرمود: مصیبت براى شکیبا یکى است و براى بى‏قرار دوتاست.

 

۲۳. قال عليه‌السلام: إِنَّ الْعَاقِلَ اللَّبِيبَ مَنْ تَرَك مَا لَا طَاقَةَ لَهُ بِهِ وَ أَكثَرُ الصَّوَابِ فِي خِلَافِ الْهَوَى وَ مَنْ طَالَ أَمَلُهُ سَاءَ عَمَلُهُ‏.

فرمود: خردمند تیزهوش، فردى است که آنچه را تاب و توان ندارد واگذارد. و بیشتر درستى در مخالفت هوى و هوس نهفته است، و هر کس آرزویش دراز است کردارش نیز بد باشد.

 

۲۴. قال عليه‌السلام: إِياك وَ الطَّمَعَ وَ عَلَيك بِالْيأْسِ مِمَّا فِي أَيدِي النَّاسِ وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتَاحٌ لِلذُّلِّ وَ اخْتِلَاسُ الْعَقْلِ وَ اخْتِلَاقُ الْمُرُوَّاتِ وَ تَدْنِيسُ الْعِرْضِ وَ الذَّهَابُ بِالْعِلْم‏ وَ عَلَيك بِالاعْتِصَامِ بِرَبِّك وَ التَّوَكلِ عَلَيهِ وَ جَاهِدْ نَفْسَك لِتَرُدَّهَا عَنْ هَوَاهَا فَإِنَّهُ وَاجِبٌ عَلَيك كجِهَادِ عَدُوِّك‏.

فرمود: از طمع بپرهیز، چشم امید از دست مردم برگیر، طمع از مخلوق را در دل بمیران، که طمع کلید ذلت و رباینده عقل، و فرسایشگر جوانمردیهاست، شرف را لکه‏دار کند، دانش را ببرد. و بر تو باد به پناه بردن به خدا و توکل بر او. با نفس پیکار کن تا از هوس بازش دارى؛ زیرا این پیکار همچون جهاد با دشمن، بر تو واجب است.

 

۲۵. قال عليه‌السلام: أَنَّ اللَّهَ لَمْ يرْفَعِ الْمُتَوَاضِعِينَ بِقَدْرِ تَوَاضُعِهِمْ وَ لَكنْ رَفَعَهُمْ بِقَدْرِ عَظَمَتِهِ وَ مَجْدِهِ.

فرمود: خدا متواضعان را بقدر تواضعشان بالا نبرد، بلکه در خور مجد و عظمت خود بالا برد.

 

۲۶. قال عليه‌السلام: ينْبَغِي لِلْعَاقِلِ إِذَا عَمِلَ عَمَلًا أَنْ يسْتَحْيي مِنَ اللَّه‏.

فرمود: شایسته فرد عاقل است که چون کارى را انجام می‌دهد، از خداوند حیا کند.

 

۲۷. قال عليه‌السلام: مَنْ تَعَظَّمَ فِي نَفْسِهِ لَعَنَتْهُ مَلَائِكةُ السَّمَاءِ وَ مَلَائِكةُ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَكبَّرَ عَلَى إِخْوَانِهِ وَ اسْتَطَالَ عَلَيهِمْ فَقَدْ ضَادَّ اللَّهَ.

فرمود: هر که خود را بزرگ بیند، فرشتگان آسمانها و زمین لعنتش کنند، و هر که بر برادرانش تکبر کند و بزرگى فروشد، با خدا ضدیت کرده است.

 

۲۸. قال عليه‌السلام: أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ يا دَاوُدُحَذِّرْ وَ أَنْذِرْ أَصْحَابَك عَنْ حُبِّ الشَّهَوَاتِ فَإِنَّ الْمُعَلَّقَةَ قُلُوبُهُمْ بِشَهَوَاتِ الدُّنْيا قُلُوبُهُمْ مَحْجُوبَةٌ عَنِّي‏.

فرمود: خداوند متعال به حضرت داود وحى کرد: ای داود، اصحاب خود را از دلباختگى شهوتها برحذر دار و (از عواقب آن) بیم ده؛ چراکه آنها که دل به لذتها بسته‏اند، قلوبشان از من محجوب و پوشیده است.

 

۲۹. قال عليه‌السلام: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي‌الله‌عليه‌وآله إِذَا رَأَيتُمُ الْمُؤْمِنَ صَمُوتاً فَادْنُوا مِنْهُ فَإِنَّهُ يُلْقِي الْحِكمَةَ وَ الْمُؤْمِنُ قَلِيلُ الْكلَامِ كثِيرُ الْعَمَلِ وَ الْمُنَافِقُ كثِيرُ الْكلَامِ قَلِيلُ الْعَمَل.‏

فرمود: اگر مؤمنى را ساکت و کم‌حرف دیدید به وى نزدیک شوید که حکمت مى‏افشاند. مؤمن کم‌حرف و پرکار است. و منافق پُرحرف و کم‌کار.

 

۳۰. قال عليه‌السلام: لَا خَيرَ فِي الْعَيشِ إِلَّا لِرَجُلَينِ لِمُسْتَمِعٍ وَاعٍ وَ عَالِمٍ نَاطِق.‏

فرمود: زندگى جز براى دو کس خیرى ندارد: شنونده نگهدار، و عالمی زباندار.

 

۳۱. قال عليه‌السلام: لَيسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كلِّ يوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ مِنْهُ وَ إِنْ عَمِلَ سَيئاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَيه‏.

فرمود: آن که هر روز به حساب خود نرسد، از ما نیست؛ تا اگر نیکى کرده بیفزاید، و اگر بد کرده از خدا آمرزش خواهد و به‌سوی او توبه کند.

 

۳۲. قال عليه‌السلام: قَالَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ عَظَمَتِي وَ قُدْرَتِي وَ بَهَائِي وَ عُلُوِّي فِي مَكانِي لَا يؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَاي عَلَى هَوَاهُ إِلَّا جَعَلْتُ الْغِنَى فِي نَفْسِهِ وَ هَمَّهُ فِي آخِرَتِهِ وَ كفَفْتُ عَلَيهِ فِي ضَيعَتِهِ وَ ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ وَ كنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ كلِّ تَاجِر.

فرمود: خداى عز و جل فرموده: «به عزت و جلالم، به عظمت و قدرتم، به بها و بلندى مقامم، هیچ بنده خواست مرا بر خواست خود ترجیح ندهد جز آنکه بى‏نیازیش را در دلش قرار دهم، و همتش را در آخرتش، و زندگی و معاشش را برای او گرد آورم، و آسمان و زمین را ضامن روزیش گردانم، و در پس تجارت هر تاجری، پشتیبان او باشم».

 

۳۳. قال عليه‌السلام: قَوْلُ اللَّهِ «هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ» جَرَتْ فِي الْمُؤْمِنِ وَ الْكافِرِ وَ الْبَرِّ وَالْفَاجِرِ مَنْ صُنِعَ إِلَيهِ مَعْرُوفٌ فَعَلَيهِ أَنْ يكافِئَ بِهِ وَ لَيسَتِ الْمُكافَأَةُ أَنْ تَصْنَعَ كمَا صَنَعَ حَتَّى ترى فَضْلَك فَإِنْ صَنَعْتَ كمَا صَنَعَ فَلَهُ الْفَضْلُ بِالابْتِدَاء.

فرمود: گفتار خداوند که «آیا پاداش نیکى، جز نیکى است؟» [رحمان: ۶۰] درباره مؤمن و کافر، نیک و بد، همه جارى است. هر که به او احسانی شود، باید تلافى کند، و تلافى این نیست که همان کنى که او کرده، مگر اینکه مزیت و زیادی خود را [نسبت به عمل او] ببینی، ولی اگر نیکی تو هم به اندازه نیکی او باشد، او بر تو امتیاز دارد به‌سبب اینکه او آغازکننده عمل بوده است.

 

۳۴. قال عليه‌السلام: لَا يكونُ الرَّجُلُ مُؤْمِناً حَتَّى يكونَ خَائِفاً رَاجِياً وَ لَا يكونُ خَائِفاً رَاجِياً حَتَّى يكونَ عَامِلًا لِمَا يخَافُ وَ يرْجُو.

فرمود: مرد، مؤمن نیست مگر اینکه بیمناک امیدوار باشد و بیمناک امیدوار نیست مگر بدان چه از آن می‌هراسد و به آن امید دارد، عمل کند.

 

۳۵. قال عليه‌السلام: الْحَياءُ مِنَ الْإِيمَانِ وَ الْإِيمَانُ فِي الْجَنَّةِ وَ الْبَذَاءُ مِنَ الْجَفَاءِ وَ الْجَفَاءُ فِي النَّار.

فرمود: حیا از ایمان است، و ایمان در بهشت است و بیشرمى از جفاست، و جفا در دوزخ.

 

۳۶. قال عليه‌السلام: أَفْضَلُ مَا يتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَى اللَّهِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ بِهِ الصَّلَاةُ وَ بِرُّ الْوَالِدَينِ وَ تَرْكُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْر.

فرمود: بهترین وسیله تقرب بنده به خدا، پس از معرفت او، نماز، نیکى به پدر و مادر، و وانهادن حسد، خودبینى و فخرفروشى است.

 

۳۷. قال عليه‌السلام: مَنْ كفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْرَاضِ النَّاسِ أَقَالَهُ اللَّهُ عَثْرَتَهُ يوْمَ الْقِيامَةِ وَ مَنْ كفَّ غَضَبَهُ عَنِ النَّاسِ كفَّ اللَّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ يوْمَ الْقِيامَة.

فرمود: هر که خود را از تعرض به آبروى مردم نگه دارد، خداوند در قیامت از لغزشهایش بگذرد، و هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خدا در قیامت خشمش را از او نگه دارد.

 

۳۸. قال عليه‌السلام: إِنَّ الْعَاقِلَ لَا يحَدِّثُ مَنْ يخَافُ تَكذِيبَهُ وَ لَا يسْأَلُ مَنْ يخَافُ مَنْعَهُ وَ لَا يعِدُ مَا لَا يقْدِرُ عَلَيهِ وَ لَا يرْجُو مَا يعَنَّفُ بِرَجَائِهِ وَ لَا يتَقَدَّمُ عَلَى مَا يخَافُ الْعَجْزَ عَنْهُ

فرمود: عاقل با کسى که می‌ترسد تکذیبش کند، سخن نگوید؛ و از آن که می‌ترسد دریغ کند، درخواست ننماید؛ و آنچه را نمی‌تواند، وعده ندهد و امیدى که مایه سرزنش است (طمعهاى خام)، در دل نپرورد و به کارى که می‌ترسد در آن بماند، اقدام نکند.

 

۳۹. قال عليه‌السلام: مَنْ أَرَادَ الْغِنَى بِلَا مَالٍ وَ رَاحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلَامَةَ فِي الدِّينِ فَلْيتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ فِي مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ يكمِّلَ عَقْلَهُ فَمَنْ عَقَلَ قَنِعَ بِمَا يكفِيهِ وَ مَنْ قَنِعَ بِمَا يكفِيهِ اسْتَغْنَى وَ مَنْ لَمْ يقْنَعْ بِمَا يكفِيهِ لَمْ يدْرِك الْغِنَى أَبَدا.

فرمود: هر که توانگرى بى‏مال و آسودگى از حسد و سلامت دین خواهد، متضرعانه از خدا درخواست کند که عقلش را کامل کند، که هر کس عقل دارد به حد کفاف بسازد، و هر که به مقدار کفایت قناعت نماید بى‏نیاز شود، و هر که به حد کفایت نسازد، هرگز بى‏نیاز نشود.

 

۴۰. قال عليه‌السلام: إِنَّ الْعُقَلَاءَ تَرَكوا فُضُولَ الدُّنْيا فَكيفَ الذُّنُوبُ وَ تَرْك الدُّنْيا مِنَ الْفَضْلِ وَ تَرْك الذُّنُوبِ مِنَ الْفَرْض‏.

فرمود: خردمندان، زائد بر حاجت را نیز ترک کنند تا چه رسد به گناهان، با آنکه ترک زوائد فضیلت است و ترک گناه واجب.

چهل حديث گهربار درباره امام زمان(عج)

لزوم وجود حجت در هر عصر و زمان

۱. عن أمير المؤمنين عليه السّلام- فى حديث طويل- قال: «لا تخلو الأرض من حجّة قائم للّه بحجّة: إمّا ظاهرا مشهورا، أو خآئفا مغمورا؛ لئلّا تبطل حجج اللّه و بيّناته». (اثبات الهداة، ج۵، ص٧٧)

از امیرالمؤمنین علیه‌السلام در بخشی از یک حدیث طولانی چنین نقل شده است: «زمین [هیچگاه] از حجتی که به اقامه امر خدا قیام کند خالی نیست: یا آشکار است و مردم او را میشناسند، و یا در شدت و سختی و مخفی از دیدگان مردم نگران اداره اهل زمین است؛ تا حجتهای الهی و آیات پروردگار در مسیر حق دوام یابد».

 

۲. عن أبى عبد اللّه- جعفر بن محمّد- عن آبائه عن علىّ عليه السّلام أنّه قال فى خطبة له على منبر الكوفة: «أللّهمّ! إنّه لا بدّ لأرضك من حجّة لك على خلقك، يهديهم الى دينكو يعلّمهم علمك؛ لئلا تبطل حجّتك، و لا يضلّ أتباع أوليائك بعد إذ هديتهم: إمّا ظاهر ليس بالمطاع؛ و أمّا مكتتم و مترقب. فان غاب عن النّاس شخصه فى حال هدنتهم، فإنّ علمه و آدابه فى قلوب المؤمنين منبثّة، فهم بها عاملون.» (کمال‌الدین، ج١، ص٣٠٢)

از امام جعفر صادق علیه‌السلام از پدران بزرگوارش از علی علیه‌السلام در خطبهای که بر منبر کوفه ایراد فرموده است، نقل شده است: «پروردگارا [تو خود گواهی] که اهل زمین را از داشتن حجتی از ناحیه تو که آنان را به دین تو هدایت کند و علم الهی را به ایشانبیاموزد، و حجتت از تمامیت نیفتد و پیروان اولیائت بعد از اینکه [به وسیله پیامبران] هدایتشان کردی گمراه نشوند، گریزی نیست: این حجت تو یا در میان مردم ظاهر و برای آنان آشناست، امّا از او اطاعت نمیکنند؛ یا از دید مردم پنهان و منتظر زمان ظهور است. زمانی که مردم در صلح و آرامش هستند اگر وجود حجت از نظر آنان غایب باشد دانش و منش او به دلهای مؤمنین میرسد و ایشان به آن عمل میکنند».

 

۳. عن أبى عبد اللّه عليه السّلام- فى حديث- انّ أمير المؤمنين عليه السّلام قال: «اعلموا أنّ الأرض لا تخلو من حجّة للّه عزّ و جلّ، و لكن اللّه سيعمى خلقه عنها بظلمهم و جهلهم، و لو خلت الأرض ساعة واحدة من حجة للّه، ساخت بأهلها؛ و لكن الحجّة تعرف النّاس و لا يعرفونها، كما كان يوسف يعرف النّاس و هم له منكرون». (اثبات الهداة، ج۵، ص١۵۴)

امام صادق علیه‌السّلام از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل میفرماید که فرمود: «بدانید که زمین از حجت خدای عزّوجلّ خالی نیست، اما به‌واسطه ستمگریها و جهالتهای مردم، خداوند دیدگانشان را از مشاهده او فرو بسته است و اگر زمین لحظهای از حجت خدا خالی باشد نظامش درهم ریخته و اهلش را در خود فرو خواهد برد، اما حجت خدا مردم را میشناسد، ولی مردم او را نمیشناسند همانگونه که حضرت یوسف مردم (برادرانش) را میشناخت و آنها او را نشناختند».

 

بقیةالله از نسل پیامبر اکرم است

۴. و عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و اله فى حديث قدسىّ طويل: «انّ اللّه عزّ و جلّ قال لنبيّه صلّى اللّه عليه و اله: قد جعلت عليّا وزيرك و خليفتك من بعدك على أهليك و امّتك، و أعطيتك اذا خرج من صلبك أحد عشر مهديّا، كلّهم من ذرّيتك، من البكر البتول، آخر رجل منهم يصلّى خلفه عيسى بن مريم، يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا و ظلما، انجى به من الهلكة و اهدى به من الضّلالة، و أبرء بن الأعمى و أشفى به المريض.» (اثبات الهداة، ج۵، ص٢١٩)

از قول پیامبر در بخشی از یک حدیث قدسی طولانی چنین نقل شده است: «خدای عزوجل به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: من علی را وزیر و در بین اهل‌بیت و امتت جانشین بعد از تو قرار دادم، و از نسلت، از طریق زهرای بتول یازده جانشینِ به حق راه یافته به تو عنایت کردم که آخرین آنها مردی است که عیسی‌بن‌مریم به امامت او نماز گزارد، او زمین را همانگونه که از ستم پر شده است از عدالت سرشار خواهد کرد، به دست او انسانها را از هلاکت نجات بخشم و گمراهان را به راه راست راهبری کنم، دیده کوران باز کنم و بیماران را شفا دهم».

 

۵. عن الصّادق جعفر بن محمّد عن ابيه عن جدّه عليهم السّلام قال: قال رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله: «القائم من ولدى، اسمه اسمى، و كنيته كنيتى، و شمائله شمائلى، و سنّته سنّتى، يقيم النّاس على ملّتى و شريعتى، و يدعوهم الى كتاب اللّه عزّ و جلّ. من أطاعه أطاعنى، و من عصاه عصانى، و من أنكره فى غيبته فقد أنكرنى، و من كذّبه فقد كذّبنى، و من صدّقه فقد صدّقنى. الى اللّه أشكو المكذّبين لى فى أمره، و الجاحدين لقولى فى شأنه، و المضلّين لامّتى عن طريقه، وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ». (اثبات الهداة، ج۵، ص٩٩)

از امام صادق به نقل از امام باقر به نقل از جدش علیهم‌السلام به نقل از رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله آمده است: «امام قائم از فرزندان من است، نامش نام من، کنیهاش کنیه من، سیما و قامتش چون سیما و قامت من و سیره و روشش، سیره و روش من است، مردم را بر دین و آئین من استوار نماید و به کتاب خدای عزوجل فراخواند هرکه او را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده است و هرکه از او سرپیچی کند، مرا سرپیچی کرده است. آن کسیکه در غیبتش او را منکر شود مرا منکر شده و دروغ پندارنده او مرا به دروغ نسبت داده، پذیرنده او به راستی، مرا به راستی باور داشته است. من از کسانیکه سخن مرا درباره [وجود و غیبت و فرج و قیام] او تکذیب میکنند و امتم را از راه او منحرف مینمایند به خدا شکایت میبرم، وَ سَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ».

 

۶. عن أبى عبد اللّه علیه‌السلام عن النّبى صلی‌الله‌علیه‌وآله فى حديث انّه قال لعلىّ علیه‌السلام: «اعلم أنّ ابنى منتقم من ظالميك و ظالمى شيعتك فى الدّنيا، و يعذّبهم اللّه فى الآخرة.» فقال سلمان: «من هو؟ يا رسول اللّه! صلّى اللّه عليه و اله» قال: «التّاسع من ولد ابنى الحسين، الّذى يظهر بعد غيبته الطّويلة، فيعلن أمر اللّه و يظهر دين اللّه، و ينتقم من أعداء اللّه، و يملأ الأرض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا.» (اثبات الهداة، ج۵، ص١٩۶)

از امام صادق علیه‌السلام به نقل از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آمده است که به علی علیه‌السلام فرمود: «بدان که فرزندم از ستمکاران در حق تو و حق شیعیانت، در دنیا انتقام خواهد کشید و در آخرت خداوند آنها را عذاب خواهد کرد». سلمان سؤال کرد: «یا رسول اللّه او کیست؟» پیامبر فرمود: «نهمین فرزند از نسل پسرم حسین است که بعد از غیبتی طولانی ظاهر خواهد شد و دین و فرمان خدا را به صدای رسا به جهانیان خواهد رساند و از دشمنان خدا انتقام خواهد کشید و زمین را همانطور که از ظلم و ستم پر شده است از عدل و داد سرشار خواهد کرد».

 

۷. عن أبى وايل قال: نظر أمير المؤمنين عليه السّلام الى ابنه الحسين عليه السّلام فقال: «انّ ابنى هذا سيّد كما سماّه اللّه سيّدا، و سيخرج من صلبه رجلا باسم نبيّكم، فيشبه الخلق و الخلق، يخرج حين غفلة من النّاس و إماتة من الحقّ و اظهار من الجور. و اللّه، لو لم يخرج لضربت عنقه، يفرح لخروجه أهل السّماء و سكّانها، يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا و ظلما.» (اثبات الهداة، ج۵، ص١٢۴)

ابی‌وایل میگوید: امیرالمؤمنین علیه‌السلام به فرزندش حسین علیه‌السّلام نگاه کرد و فرمود: «این پسرم سید و سالار است همانطور که خداوند سید و آقایش نامیده است و از نسل او فرزندی همنام پیامبرتان که در سیما و اندام و نیز اخلاق و رفتار شبیه اوست متولد خواهد شد و در دوران بیخبری و گمراهی مردم و نابودی حق و غلبه ستم خروج خواهد نمود، به خدا قسم خروج او حتمی است وگرنه گردن زده خواهد شد. اهل آسمان و ملائک از خروج او خوشحال میشوند و زمین را همانگونه که از ستم پر شده است از عدل و داد سرشار خواهد نمود».

 

۸. قال: كنت عند أبى جعفر محمّد بن علىّ الباقر عليهما السّلام ذات يوم، فلمّا تفرّق من كان عنده قال لى: «يا أبا حمزة! من المحتوم الّذى لا تبديل له عند اللّه قيام قائمنا؛ فمن شك فيما أقول، لقى اللّه و هو به كافر و له جاحد.» ثمّ قال: «بأبى و امىّ المسمّى باسمى، المكنّى بكنيتى، السّابع من ولدى! بأبى من يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما!». ثمّ قال: «يا أبا حمزة! من أدركه و لم يسلّم له ما سلّم لمحمّد و علىّ، فقد حرّم اللّه عليهالجنّة، و مأواه النّار، و بئس مثوى الظّالمين». (اثبات الهداة، ج۵، ص١۵٣)

ابوحمزه ثمالی میگوید: روزی در خدمت امام باقر علیه‌السلام بودم، وقتی مردم از حضورش مرخص و پراکنده شدند خطاب به من فرمود: «ای اباحمزه از مسائل مسلّم و حتمی در نزد خداوند که به هیچرو قابل تغییر نیست قیام قائم ماست؛ پس هرکه در آنچه میگویم شک کند خدا را در حالی ملاقات خواهد کرد که به او کفر ورزیده و او را انکار کرده باشد». سپس فرمود: «پدر و مادرم فدای آنکه همنام من است و کنیهاش همان کنیه من میباشد و هفتمین فرزند از نسل من است. پدرم فدای آنکه بعد از پر شدن زمین از ناراستی و ستم، آن را از عدل و داد سرشار خواهد کرد». سپس فرمود: «ای اباحمزه هرکه او را درک کند و آنگونه که به پیامبر و امیرالمؤمنین علیهماالسّلام معتقد و تسلیم آنها بوده، به او معتقد و تسلیم او نباشد، خداوند بهشت را بر او حرام میکند و جایگاهش جهنم خواهد بود؛ [چنین کسی ستمکار است] و جایگاه ستمکاران، بد جایگاهی است».

 

قائم شخص است، نه عنوان

۹. عن عبد العظيم الحسنىّ قال: «دخلت على سيّدى محمّد بن على عليهما السّلام و أنا اريد أن أسأله عن القائم، أهو المهدىّ أو غيره؟ فابتدأنى فقال: «يا أبا القاسم! إنّ القائم منّا هو المهدىّ، الّذى يجب أن ينتظر فى غيبته، و يطاع فى ظهوره، و هو الثّالث من ولدى، و الّذى بعث محمّدا بالنّبوّة، و خصّنا بالإمامة، إنّه لو لم يبق من الدّنيا الّا يوم واحد، لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يخرج فيملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما، و ان اللّه تبارك و تعالى يصلح أمره فى ليلة، كما أصلح أمر كليمه موسى عليه السّلام ليقتبس لأهله نارا، فرجع و هو رسول نبىّ.» ثمّ قال عليه السّلام: «أفضل أعمال شيعتنا، انتظار الفرج.» (اثبات الهداة، ج۵، ص٩۴)

از عبدالعظیم حسنی نقل شده است که گفت: «بر مولایم محمدبن‌علی علیهماالسلام (امام جواد) وارد شدم، درحالی‌که قصدم این بود از ایشان در مورد قائم سؤال کنم و بپرسم که آیا او همان مهدی است یا غیر از مهدی کس دیگری امام قائم است؟ قبل از اینکه من لب به سخن باز کنم امام جواد علیه‌السلام خود خطاب به من فرمود: «یا اباالقاسم! قائم ما همان مهدی است که باید در زمان غیبت منتظر او بود و پس از ظهور به فرمانش گردن نهاد، او سومین فرزند از نسل من است، به خدایی که محمد را به پیامبری برگزید و امامت را مخصوص ما اهل‌بیت قرار داد، اگر از دنیا حتی جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن روز را آنقدر طولانی خواهد کرد تا او ظهور کند و زمین مالامال از ستم را از عدل و داد پر نماید. خداوند در یک شب کار او را درست خواهد کرد و اسباب فرجش را مهیا خواهد نمود، چنانکه موسی کلیم‌اللّه برای گرفتن قطعهای آتش و گرم کردن خانوادهاش از آنها جدا شد، امّا در حالی به‌سوی آنها برگشت که به پیامبری و نبوت رسیده بود». سپس امام علیه‌السلام فرمود: «ارزشمندترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است».

 

۱۰. سمعت دعبل بن علىّ الخزاعىّ يقول: «أنشدت مولاى علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام قصيدتى الّتى أوّلها:

مدارس آيات خلت من تلاوة             و منزل وحى مقفر العرصات

فلمّا انتهيت الى قولى:

خروج إمام لا محالة خارج             يقوم على اسم اللّه و البركات

يميّز فينا كلّ حقّ و باطل             و يجزى على النّعماء و النّقمات

 

بكى الرّضا علیه‌السلام بكاء شديداً، ثمّ رفع رأسه الىّ فقال لى: «يا خزاعىّ! نطق روح القدس على لسانك بهذين البيتين. فهل تدرى من هذا الإمام؟ و متى يقوم؟» فقلت: «لا، يا مولاى! إلّا أنّى سمعت بخروج إمام منكم، يطهّر الأرض من الفساد و يملأها عدلا كما ملئت جورا.» فقال: «يا دعبل! الإمام بعدى محمّد ابنى، و بعد محمّد ابنه علىّ، و بعد علىّ ابنه الحسن، و بعد الحسن ابنه الحجّة القائم، المنتظر فى غيبة، المطاع فى ظهوره. لو لميبق من الدّنيا الّا يوم واحد، لطوّل اللّه ذلك اليوم، حتّى يخرج فيملأها عدلا كما ملئت جورا.» (اثبات الهداة، ج٢، ص۵٩)

از اباصلت هروی نقل شده است که گفت: شنیدم دعبل خزاعی میگوید:

قصیدهای سرودم و برای آقایم علی‌بن‌موسی الرضا علیه السّلام خواندم که بیت نخستین آن چنین است:

«خانههایی که جایگاه نزول وحی، تدریس آیات الهی و تفسیر قرآن بود و اکنون از جور ستمگران از تلاوت آیات در آن خبری نیست و صحنوسرای آن از این انوار تهی شده است».

وقتی به اینجا رسیدم که:

«ظهور امامی که بیتردید به نام پروردگار و همراه با برکات الهی ظهور خواهد کرد؛ در میان ما حق و باطل را از هم جدا کرده و مردم را بر نیک و بد اعمالشان جزای خیر و مکافات سخت خواهد داد».

امام رضا علیه‌السلام سخت گریست آنگاه سر مبارک خویش را بلند کرد و فرمود: «ای خزاعی این دو بیت را روح‌القدس از زبان تو سروده است. آیا میدانی این امام کیستو چه وقت قیام خواهد کرد؟» عرض کردم: «نه، مولای من، من فقط شنیدهام که از شما اهل‌بیت امامی ظهور خواهد کرد که زمین را از تباهی و آلودگی پاک میکند و آن را از عدل سرشار میکند». پس امام علیه‌السّلام فرمود: امام بعد از من فرزندم محمد، بعد از محمد فرزندش علی، پس از علی فرزندش حسن و بعد از او فرزندش حجت قائم است که در زمان غیبت، ظهورش را انتظار میکشند و وقتی ظاهر شد همه چیز و همه کس به فرمان اوست. اگر از دنیا حتی جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن روز را آنقدر طولانی خواهد کرد تا او ظهور کند و زمین مالامال از ستم را پر از عدل و داد نماید».

 

۱۱. سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام هَلْ وُلِدَ الْقَائِمُ علیه‌السلام: فَقَالَ لَا وَ لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَيَّامَ حَيَاتِي. (الغیبة، نعمانی، ص٢۴۵)

از امام صادق علیه‌السلام سؤال شد که آیا قائم علیه‌السلام به دنیا آمده است، فرمود: نه، اگر او را درک می‌کردم تمام عمر خود را صرف خدمتش می‌کردم.

 

تولد حضرت

۱۲. عن موسى بن محمّد بن قاسم بن حمزة بن موسى بن جعفر، قال: «حدّثتنى حكيمة بنت محمّد بن علىّ بن موسى بن جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبى طالب عليهم السّلام قالت: بعث الىّ أبو محمّد الحسن بن علىّ عليهما السّلام فقال: «يا عمّة! اجعلى إفطارك اللّيلة عندنا، فانّها ليلة النّصف من شعبان؛ فإنّ اللّه تبارك و تعالى سيظهر فى هذه اللّيلة الحجّة، و هو حجّته فى أرضه.» قالت: فقلت له: «و من امّه؟» قالى لى: «نرجس.» قلت له: «و اللّه، جعلنى اللّه فداك! ما بها أثر؟» فقال: «هو ما أقول لك.» قالت: «فجئت، فلمّا سلّمت و جلست، جائت تنزع خفّى، و قالت لى: «يا سيّدتى! كيف أمسيت؟» فقلت: «بل، أنت سيّدتى و سيّدة أهلى.» قالت: «فأنكرت قولى، و قالت: ما هذا؟ يا عمّة!» قالت: «فقلت لها: يا بنيّة! إنّ اللّه تبارك و تعالى سيهب لك فى ليلتك هذه غلاما سيّدا فى الدّنيا و الآخرة.» قالت: «فجلست و استحييت، فلمّا أن فرغت من صلاة العشآء الآخرة و أفطرت و أخذت مضجعى فرقدت، فلمّا أن كان فى جوف اللّيل، قمت الى الصّلاة ففرغت من صلاتى، و هى نائمة ليس بها حادث، ثمّ جلست معقّبة، ثم اضطجعت، ثمّ انتبهت فزعة و هى راقدة، ثمّ قامت فصلّت. قالت حكيمة: «فدخلتنى الشّكوك، فصاح بى أبو محمّد عليه السّلام من المجلس فقال: «لا تعجلى يا عمّة! فإنّ الأمر قد قرب.» قالت: «فقرأت الم السّجدة، و يس. فبينما أنا كذلك إذ انتبهت فزعة، فوثبت اليها فقلت: «اسم اللّه عليك.» ثمّ قلت لها: «تحسّين شيئا؟» قالت: «نعم، يا عمّة!» فقلت لها: «اجمعى نفسك و اجمعى قلبك، فهو ما قلت لك.»قالت حكيمة: «ثمّ أخذتنى فترة و أخذتها فطرة «1»، فانتبهت بحسّ سيّدى عليه السّلام فكشفت الثّوب عنه، فإذا أنا به عليه السّلام ساجدا يتلقّى الأرض بمساجده، فضممته إلىّ، فاذا أنا به نظيف منظّف، فصاح بى أبو محمّد عليه السّلام: «هلّمى إلىّ ابنى، يا عمّة!» فجئت به اليه، فوضع يديه تحت إليتيه و ظهره، و وضع قدميه على صدره، ثمّ أدلى لسانه فى فيه، و أمرّ يده على عينيه و سمعه و مفاصله، ثم قال: «تكلّم، يا بنى!» فقال: «أشهد أن لا اله إلّا وحده لا شريك له، و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله» ثمّ صلّى على أمير المؤمنين عليه السّلام و على الأئمّة، الى أن وقف على أبيه ثمّ أحجم.» قال أبو محمّد عليه السّلام: «يا عمّة! اذهبى به الى امّه ليسلّم عليها و ائتنى به.» فذهبت به فسلّم عليها و رددته و وضعته فى المجلس. ثمّ قال: «يا عمّة! اذا كان يوم السّابع فائتينا.» قالت حكيمة: «فلمّا أصبحت جئت لاسلّم على أبى محمّد عليه السّلام، فكشفت السّتر لافتقد سيّدى عليه السّلام فلم أره، فقلت له: «جعلت فداك! ما فعل سيّدى؟» فقال: «يا عمّة! استودعنا الّذى استودعته امّ موسى عليه السّلام.» قالت حكمية: «فلمّا كان فى اليوم السّابع جئت و سلّمت و جلست، فقال: «هلمىّ الىّ ابنى.» فجئت بسيّدى فى الخرقة، ففعل به كفعلته الاولى، ثم أدلى لسانه فى فيه كانّه يغذّيه لبنا أو عسلا، ثمّ قال: «تكلّم، يا بنى!» فقال عليه السّلام: «أشهد أن لا إله إلّا اللّه.» و ثنّى بالصّلاة على محمّد و علىّ أمير المؤمنين و الأئمّة- صلوات اللّه عليهم أجمعين- حتّى وقف على ابيه عليه السّلام، ثمّ تلا هذه الآية: بسم اللّه الرّحمن الرّحيم وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ، وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ، وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ، وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَوَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ.» (بحارالانوار، ج۵١، ص٣)

موسی بن محمد بن قاسم بن حمزه، فرزند امام موسی كاظم عليه‌السلام، میگويد:

«حکیمه دختر امام جواد علیه‌السلام گفت: امام حسن عسکری علیه‌السلام کسی را به دنبال من فرستاد، [وقتی خدمتش رسیدم] فرمود: عمّه! امشب افطار نزد ما بمان، امشب شب نیمه شعبان است و خداوند امشب حجتش را ظاهر خواهد فرمود، او حجت خدا در زمین است». حکیمه گفت: عرض کردم: «مادرش کیست؟»، حضرت فرمود: «نرجس»، گفتم: «قربانت شوم، اثری از حمل در او نمیبینم». فرمود: «همان است که گفتم».

حکیمه گفت: «به منزل مولا وارد شدم، سلام کردم و نشستم، نرجس جلو آمد تا پاپوش مرا از پا درآورد، به من گفت: «سرورم حالت چطور است؟» من گفتم:

«بهعکس، تو سرور من و سرور خاندانم هستی»، نرجس حرف مرا رد کرد و گفت: «این چه حرفی است عمّه؟!» به او گفتم: «دختر عزیزم! خداوند امشب به تو پسری عطا خواهد کرد که آقا و سرور دنیا و آخرت است». نرجس با اظهار حیا و خجالت نشست. حکیمه گفت: «وقتی نماز عشا را خواندم افطار کردم و به رختخواب رفتم، خوابم برد. نیمهشب برای نماز برخاستم، نمازم تمام شد، دیدم نرجس خوابیده و هیچ تغییری در وضع او ایجاد نشده است، نشستم و به تعقیبات مشغول شدم، باز دراز کشیدم و دوباره با نگرانی بیدار شدم، نرجس خوابیده بود، بلند شد و نماز خواند.

حکیمه گوید: «دچار تردید شدم، ناگاه صدای امام عسکری علیه‌السلام از همان محلی که نشسته بود بلند شد که فرمود: «عمه! شتاب مکن، نزدیک است». حکیمه گفت: سوره سجده و یس را خواندم، در همین اثنا نرجس با نگرانی بیدار شد، به‌سوی او از جا پریدم و گفتم: «إسم اللّه علیک» و سپس گفتم: «آیا چیزی احساس میکنی؟» نرجس گفت: «آری عمّه»، گفتم: «خیالت راحت و دلت آرام باشد، همان است که گفتم».

حکیمه گفت: «مرا رخوت و آرامشی فراگرفت و به نرجس حالت ولادت دست داد، با احساس وجود مولایم (مهدی) علیه‌السّلام به خود آمدم، پارچه را از رویش کنار زدم، دیدم اعضاء هفتگانه را بر زمین گذاشته و سجده میکند، او را در بغل گرفته، به خود چسباندم، پاک و پاکیزه بود، بلافاصله امام عسکری علیه‌السلام صدایم زد: «عمّه! پسرم را بیاور». او را به نزدش بردم. امام علیه‌السلام دو دست خود را زیر بدن و پشت نوزاد نهاد و دو پای نوزاد را روی سینه خویش گذاشت، زبانش را در دهان طفل فروبرد، دست خود را بر چشم و گوش و اعضای فرزند کشید، سپس فرمود: «فرزندم! سخن بگو».

نوزاد گفت: «أشهد أن لا إله إلّا اللّه وحده لا شریک له، و أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله»، آنگاه بر امیرالمؤمنین علیه‌السلام و سایر امامان درود فرستاد و بعد از سلام بر پدرش، سکوت کرد. امام عسکری فرمود: «طفل را نزد مادرش ببر تا به او سلام کند، آنگاه نزد من برگردان». حکیمه گفت: «طفل را پیش مادرش بردم، سلام کرد، او را برگرداندم و همانجا که پدرش نشسته بود گذاشتم»، سپس امام فرمود: «عمّه! روز هفتم باز نزد ما بیا».

حکیمه گفت: صبح شد، آمدم به امام عسکری سلام عرض کنم، پارچه را برداشتم و دنبال مولایم (مهدی) علیه‌السلام گشتم، او را ندیدم، به امام عسکری عرض کردم، فدایت شوم، مولایم چه شد؟ فرمود: «عمه! او را به همان کسی سپردیم که مادر موسی علیه‌السّلام، فرزندش را به او سپرد».

حکیمه گفت: «روز هفتم که شد به منزل امام شرفیاب شدم، سلام کردم و نشستم». فرمود: «پسرم را بیاور»، مولایم را که پارچهای به دورش پیچیده شده بود نزد امام آورد، مثل دفعه پیش او را گرفت، زبانش را در دهان او فرو برد مثل اینکه شیر و عسل به او میخوراند، سپس فرمود: «پسرم! سخن بگو». طفل علیه‌السلام گفت: «أشهد أن لا إله إلّا اللّه» و بر پیامبر، امیرالمؤمنین و امامان تا پدرش درود فرستاد و مدح نمود، سپس این آیه را تلاوت فرمود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِی فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یحْذَرُونَ.

 

نام‌های حضرت

۱۳. سُمِّيَ الْقَائِمُ علیه‌السلام قَائِماً لِأَنَّهُ يَقُومُ بَعْدَ موته [مَوْتِ] ذِكْرِهِ. (بحارالانوار، ج۵١، ص٣٠)

از این جهت او را «قائم»، میگویند که پس از فراموش شدن نامش قیام میکند.

 

۱۴. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام قَال: …إِنَّمَا سُمِّيَ الْقَائِمُ مَهْدِيّاً لِأَنَّهُ يَهْدِي إِلَى أَمْرٍ قَدْ ضَلُّوا عَنْهُ وَ سُمِّيَ بِالْقَائِمِ لِقِيَامِهِ بِالْحَقِّ. (ارشاد، شیخ مفید، ج٢، ص٣٨٣)

امام صادق علیه‌السلام فرمود: …قائم را مهدی خوانند برای آنکه به دین گمشدهای راهنمایی کند، و اینکه او را قائم نامند برای آن است که به حق قیام فرماید.

 

۱۵. عَنْ حُذَيْفَةَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ ذَكَرَ الْمَهْدِيَّ فَقَالَ إِنَّهُ يُبَايَعُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ اسْمُهُ أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللَّهِ وَ الْمَهْدِيُّ فَهَذِهِ أَسْمَاؤُهُ ثَلَاثَتُهَا. (ارشاد، شیخ مفید، ج٢، ص٣٨٣)

از حذیفه نقل است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله درحالی‌که از مهدی علیه‌السلام یاد می‌کرد، فرمود: همانا با او بین رکن و مقام بیعت می‌شود. نامش احمد و عبدالله و مهدی است؛‌ این سه نام از نام‌های اوست.

 

۱۶. سَمِعْتُ اباجَعفَر، مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الرِّضَا ع يَقُولُ: إِنَّ الْإِمَامَ بَعْدِي ابْنِي عَلِيٌّ أَمْرُهُ أَمْرِي وَ قَوْلُهُ قَوْلِي وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِي وَ الْإِمَامَةُ بَعْدَهُ فِي ابْنِهِ الْحَسَنِ أَمْرُهُ أَمْرُ أَبِيهِ وَ قَوْلُهُ قَوْلُ أَبِيهِ وَ طَاعَتُهُ طَاعَةُ أَبِيهِ ثُمَّ سَكَتَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْإِمَامُ بَعْدَ الْحَسَنِ فَبَكَى ع بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ قَالَ إِنَّ مِنْ بَعْدِ الْحَسَنِ ابْنَهُ الْقَائِمَ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لِمَ سُمِّيَ الْقَائِمَ قَالَ لِأَنَّهُ يَقُومُ بَعْدَ مَوْتِ ذِكْرِهِ وَ ارْتِدَادِ أَكْثَرِ الْقَائِلِينَ بِإِمَامَتِهِ فَقُلْتُ لَهُ وَ لِمَ سُمِّيَ الْمُنْتَظَرَ قَالَ لِأَنَّ لَهُ غَيْبَةً تَكْثُرُ أَيَّامُهَا وَ يَطُولُ أَمَدُهَا فَيَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ الْمُخْلِصُونَ وَ يُنْكِرُهُ الْمُرْتَابُونَ وَ يَسْتَهْزِئُ بِذِكْرِهِ الْجَاحِدُونَ وَ يَكْثُرُ فِيهَا الْوَقَّاتُونَ وَ يَهْلِكُ فِيهَا الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ يَنْجُو فِيهَا الْمُسْلِمُونَ. (بحارالانوار، ج۵١، ص٣٠)

صقر بن أبی‌دلف گوید: از امام جواد علیه‌السّلام شنیدم که میفرمود: امام پس از من فرزندم علی است، دستور او دستور من و سخن او سخن من و طاعت او طاعت من است و امام پس از او فرزندش حسن است، دستور او دستور پدرش و سخن او سخن پدرش و طاعت او طاعت پدرش باشد، سپس سکوت کرد.

گفتم: ای فرزند رسول خدا! امام پس از حسن کیست؟ او به شدّت گریست و سپس فرمود: پس از حسن فرزندش قائم به حق امام منتظر است، گفتم: ای فرزند رسول خدا! چرا او را قائم میگویند؟ فرمود: زیرا او پس از آنکه یادشاز بین برود و اکثر معتقدین به امامتش مرتد شوند قیام میکند، گفتم: چرا او را منتظر میگویند؟ فرمود: زیرا ایام غیبتش زیاد شود و مدتش طولانی گردد و مخلصان در انتظار قیامش باشند و شکاکان انکارش کنند، و منکران یادش را استهزا کنند، و تعیینکنندگان وقت ظهورش دروغ گویند، و شتابکنندگان در غیبت هلاک شوند، و تسلیمشوندگان در آن نجات یابند.

 

۱۷. سَعِيدٍ الْخُرَاسَانِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام الْمَهْدِيُّ وَ الْقَائِمُ وَاحِدٌ فَقَالَ نَعَمْ فَقُلْتُ لِأَيِّ شَيْءٍ سُمِّيَ الْمَهْدِيَّ قَالَ لِأَنَّهُ يُهْدَى إِلَى كُلِّ أَمْرٍ خَفِيٍّ وَ سُمِّيَ الْقَائِمَ لِأَنَّهُ يَقُومُ بَعْدَ مَا يَمُوتُ إِنَّهُ يَقُومُ بِأَمْرِ عَظِيمٍ. (بحارالانوار، ج۵١، ص٣٠)

سعید خراسانی گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: مهدی و قائم یک شخص هستند؟ فرمود: بله. گفتم: برای چه مهدی نامیده شده است؟ فرمود: زیرا او هدایت شده است به هر امر پنهانی. و قائم نامیده شده است، زیرا پس از آنکه [نامش در بین مردم] مرده است، او به امری عظیم قیام می‌کند.

 

۱۸. تفسير فرات بن إبراهيم جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيُّ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه‌السلام فِي قَوْلِهِ تَعَالَى وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً قَالَ الْحُسَيْنُ «فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُكانَ مَنْصُوراً» قَالَ سَمَّى اللَّهُ الْمَهْدِيَّ الْمَنْصُورَ كَمَا سُمِيَّ أَحْمَدُ وَ مُحَمَّدٌ و محمود [مَحْمُوداً] وَ كَمَا سُمِّيَ عِيسَى الْمَسِيحَ. (بحارالانوار، ج۵١، ص٣٠)

فرات بن ابراهیم کوفی در تفسیر خود از امام محمدباقر علیه‌السلام روایت کرده که آن حضرت در تفسیر آیه شریفه:وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماًفرمود: او حسین‌بن‌علی علیه‌السلام است. و درباره بقیه آیه فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیهِ سُلْطاناً فَلا یسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً فرمود: [مقصود امام زمان است] که نامش در آیه «منصور» میباشد چنان که خداوند احمد و محمد را محمود و عیسی را مسیح خوانده است.

 

علت مخفی بودن ولادت حضرت

۱۹. عن أبى عبد اللّه علیه‌السلام قال: «صاحب هذا الأمر تعمى ولادته على النّاس، لئلّا يكون لأحد فى عنقه بيعة إذا خرج». (بحارالانوار، ج۵٢، ص٩۵)

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «ولادت صاحب این امر بر مردم پوشیده می‌ماند، تا چون ظهور کرد، بیعت هیچ‌کس در گردن وی نباشد».

 

۲۰. عن أبى محمّد علیه‌السلام قال: «قد وضع بنو اميّة و بنو العبّاس سيوفهم علينا، لعلّتين: إحديهما، أنّهم كانوا يعلمون أنّه ليس لهم فى الخلافة حقّ، فيخافون من ادّعائنا إيّاها و تستقرّ فى مركزها؛ و ثانيهما: أنّهم قد وقفوا من الأخبار المتواترة على أنّ زوال ملك الجبابرة و الظّلمة على يد القائم منّا، و كانوا لا يشكون أنّهم من الجبابرة و الظّلمة، فسعوا فى قتل أهل بيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و إبارة نسله طمعا منهم فى الوصول الى منع تولّد القائم عليه السّلام أو قتله، فأبى اللّه أن يكشف أمره لواحد منهم إلّا أن يتمّ نوره و لو كره الكافرون.» (اثبات الهداة، ج۵، ص١٩٧)

امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمدند: بنی‌امیه و بنی‌عباس شمشیرهایشان را علیه ما کشیدند، به دو علت: یکی آنکه آنان می‌دانستند که در خلافت حقی ندارند، به همین دلیل از اینکه ما خلافت را ادعا کنیم و از اینکه خلافت در جایگاهش قرار گیرد‌ می‌ترسیدند؛ دوم اینکه آنان از روی اخبار متواتره مطلع شدند که از بین رفتن فرمانروایی سرکشان و ستمگران به دست قائم ماست و شک نداشتند که خودشان از سرکشان و ستمگران هستند، پس در قتل اهل‌بیت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و نابودی نسل او کوشیدند، به امید آنکه مانع ولادت قائم علیه‌السلام یا موجب قتل او شوند، اما خدا ابا کرد از اینکه امرش برای احدی از ایشان روشن شود و جز این را اراده نکرد که نورش را کامل گرداند، هرچند کافران نپسندند.

 

گستره علم حضرت

۲۱. إنّ القائم عليه‌السّلام لمّا ولد، قال له أبوه الحسن عليه السّلام: «تكلّم، يا حجّة اللّه و بقيّة الأنبياء و حكيم الأوصياء! تكلّم، يا خليفة الأتقياء و نور الاوصياء!». (اثبات الهداة، ج۵، ص151)

وقتی که قائم علیه‌السلام به دنیا آمد، پدرش، امام حسن علیه‌السلام به او فرمود: «سخن بگو ای حجت خدا و باقی‌مانده انبیا و ای حکیم اوصیا. سخن بگو ای جانشین پرهیزکاران و نور اوصیا».

 

۲۲. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَقُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍفَقَالَ هَذِهِ نَزَلَتْ فِي الْقَائِمِ يَقُولُ إِنْ أَصْبَحَ إِمَامُكُمْ غَائِباً عَنْكُمْ لَا تَدْرُونَأَيْنَهُوَ فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِإِمَامٍ ظَاهِرٍ يَأْتِيكُمْ بِأَخْبَارِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ حَلَالِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ حَرَامِهِ ثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ مَا جَاءَ تَأْوِيلُ الْآيَةِ وَ لَا بُدَّ أَنْ يَجِيءَ تَأْوِيلُهَا. (کمال‌الدین، ج١، ص٣٢۶)

امام باقر علیه‌السلام درباره آیه قُلْ أَرَأَیتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکمْ غَوْراً، فَمَنْ یأْتِیکمْ بِماءٍ مَعِینٍ فرمود: «این آیه درباره امام قائم علیه‌السلام نازل شده است؛ یعنی اگر امام شما غائب شود که ندانید در کجاست، چه کسی امامی ظاهر برای شما به پهنه هستی خواهد آورد تا اخبار زمین و آسمان و حلال و حرام خدا را برای شما بیان نماید؟ سپس فرمود: به خدا قسم تأویل و حقیقت این آیه نیامده است و قطعاً خواهد آمد».

 

۲۳. عن أبى عبد الله عليه السّلام قال: «إذا تناهت الامور الى صاحب هذا الأمر، خفض اللّه له كلّ مرتفع من الأرض، و رفع له كلّ منخفض منها، حتّى تكون الدّنيا عنده بمنزلة راحته؛ فأيّكم لو كانت فى راحته شعرة، لم يبصرها؟». (اثبات الهداة، ج۵، ص١١٢)

امام صادق علیه السّلام میفرماید: «وقتی نوبت به حضرت صاحب‌الامر برسد، خداوند هر بلندی دور از دسترس را برای او پست، و هر پستی را برایش بلند خواهد کرد تا اینکه دنیا برای او مثل کف دستش خواهد شد، کدام یک از شما هست که کف دستش مویی باشد و آن را نبیند؟».

 

۲۴. عن أمير المؤمنين عليه السّلام فى حديث طويل قال: «يا كميل! ما من علم الّا و أنا أفتحه، و ما من سرّ إلّا و القائم عليه السّلام يختمه، يا كميل! ذريّة بعضها من بعض و اللّه سميع عليم، يا كميل! لا بدّ لماضيكم من أوبة، و لا بدّ لباقيكم من غلبة». (اثبات‌الهداة، ج۵، ص١۵٠)

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در ضمن روایتی طولانی می‌فرماید: «ای کمیل! هیچ علمی وجود ندارد مگر اینکه کلید آن در دست من است و هیچ رازی در عالم نیست مگر اینکه قائم علیه‌السلام آن را به پایان می‌رساند. ای کمیل! ذُرِّیةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. ای کمیل، گذشتگان شما بیتردید به این عالم بازمیگردند و آیندگان شما بدونشک [در کنار مهدی علیه‌السلام] بر دشمنان پیروز خواهند شد.

 

دوران غیبت

۲۵. قال أبو عبد اللّه عليه السّلام: «للقائم غيبتان: إحديهما قصيرة، و الاخرى طويلة: الغيبة الاولى لا يعلم بمكانه فيها الّا خاصّة شيعته؛ و الاخرى لا يعلم بمكانه فيها الّا خاصّة مواليه.» (اثبات الهداة، ج۵، ص۵٨)

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «امام قائم دو غیبت دارد، یکی کوتاه و دیگری بلند؛ در غیبت اول غیر از شیعیان خاص او کسی از محلش اطلاعی ندارد و در غیبت دوم، غیر از دوستان نزدیک و خاص او کسی جایش را نمیداند».

 

۲۶. عن زرارة قال: سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول: «إِنَّ لِلْغُلَامِ غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ الَّذِي يُشَكُّ فِي وِلَادَتِه» (کافی، ج١، ص٣٣٧).

زراره میگوید: از امام صادق علیه‌السلام شنیدم که میفرمود: «همانا آن فرزند (مهدی علیه‌السلام)، قبل از قیامش غیبتی خواهد داشت». گفتم: «چرا؟»، درحالیکه با دست به شکمشاشاره میفرمود، گفت: «میترسد». سپس فرمود: «ای زراره! او منتظر است و هم اوست که تولدش مورد شک و تردید واقع میشود...».

 

۲۷. قال مفضل بن عمر: سمعت الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السّلام يقول: «مَنْ مَاتَ مُنْتَظِراً لِهَذَا الْأَمْرِ كَانَ كَمَنْ كَانَ مَعَ الْقَائِمِ فِي فُسْطَاطِهِ لَا بَلْ كَانَ بِمَنْزِلَةِ الضَّارِبِ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ ص بِالسَّيْفِ». (اثبات الهداة، ج۵، ص٨۶)

مفضل‌بن‌عمر میگوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام میفرمود: «کسی که در حال انتظار فرج صاحب‌الامر از دنیا برود نهتنها مثل کسی است که با امام قائم، در کنار او و در اردوگاهش است، بلکه همچون مجاهد جنگاوری است که در رکاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شمشیر میزند».

 

۲۸. عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ لِلْقَائِمِ مِنَّا غَيْبَةً يَطُولُ أَمَدُهَا فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لِمَ ذَلِكَ قَال لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَى إِلَّا أَنْ تَجْرِيَ فِيهِ سُنَنُ الْأَنْبِيَاءِ ع فِي غَيْبَاتِهِمْ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لَهُ يَا سَدِيرُ مِنِ اسْتِيفَاءِ مَدَدِ غَيْبَاتِهِمْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ أَيْ سَنَنَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ». (کمال‌الدین، ج٢، ص۴٨٠)

حنان‌بن‌سدیر به نقل از پدرش از امام صادق علیه‌السلام نقل میکند که فرمود: «قائم ما غیبتی دارد که طولانی میشود». عرض کردم: «یا ابن رسول اللّه! علت آن چیست؟». فرمود: «خداوند نمیخواهد این امر انجام شود مگر اینکه تمام سنتهایی را که پیامبران در غیبتهایشان داشتهاند، در این غیبت قرار دهد و ای سدیر! بنابراین باید تمام مدت مجموع غیبتهای پیامبران، در این غیبت وجود داشته باشد. خداوند میفرماید: لَتَرْکبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ. مقصود این است که سنتهای گذشتگان در مورد شما جاری خواهد شد.

 

۲۹. عن النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله: يَا عَلِيُّ أَعْجَبُ النَّاسِ إِيمَاناً وَ أَعْظَمُهُمْ يَقِيناً قَوْمٌ يَكُونُونَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ يَلْحَقُوا النَّبِيَّ وَ حُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَى بَيَاضٍ. (اثبات الهداة، ج۵، ص۶۶)

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: یا علی، گروهی در آخرالزمان خواهند آمد که ایمان آنان موجب شگفتی است و یقینشان بزرگ‌ترین یقین‌هاست. گروهی هستند که در آخرالزمان هستند، پیامبر را ندیدند و حجت از آنها پوشیده شده است، آنان فقط با دیدن سیاهی‌ای که بر روی سفیدی (کتاب‌هایی که در آن زمان به‌جا مانده) است، ایمان می‌آورند.

 

۳۰. عن يمان التّمار قال: كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جُلُوساً فَقَالَ لَنَا إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً الْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدِينِهِ كَالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ... فَأَيُّكُمْ يُمْسِكُ شَوْكَ الْقَتَادِ بِيَدِهِ ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ إِن لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً فَلْيَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْيَتَمَسَّكْ بِدِينِهِ. (کافی، ج١، ص٣٣۵)

یمان تمار گوید: خدمت امام صادق علیه‌السلام نشسته بودیم، به ما فرمود: همانا صاحب‌الامر را غیبتی است، هر که در آن زمان دینش را نگه دارد مانند کسی است که درخت خار قتاد را با دست بتراشد. سپس فرمود: ...کدام یک از شما میتواند خار آن درخت را به دستش نگهدارد، سپس لختی سر بزیر انداخت و باز فرمود: همانا صاحب‌الامر را غیبتی است، هر بنده‌ای باید از خدا پروا کند، و بدین خود بچسبد.

 

۳۱. عن أبى عبد اللّه عليه السّلام: «... و لتمحصنّ حتّى يقال: «مات، أو هلك، بأىّ واد سلك؟»، و لتدمعنّ عليه عيون المؤمنين، و لتكفانّ كما تكفا السّفينة فى أمواج البحر، فلا ينجو الّا من أخذ اللّه ميثاقه و أيّده بروح منه.» (کافی، ج١، ص٣٣۶)

امام صادق علیه‌السلام میفرماید: «... جداً مورد آزمایش قرار میگیرید تا جایی که مردم میگویند: «[مهدی] مرده یا کشته شده است، اگر زنده است پس کجاست؟» چشمان مؤمنین بر او میگریند و همچون کشتی طوفانزده به اضطراب میافتند، جز کسانیکه خداوند از آنها پیمان گرفته و به روح الهی یاریشان کرده، کس دیگری رستگار نخواهد شد».

 

۳۲. و فى حديث علىّ بن الحسين عليهما السّلام: «... فيطول أمدها حتّى يرجع عن هذا الأمر كثير ممّن يقول به، فلا يثبت عليه الّا من قوى يقينه، و صحّت معرفته، و لم يجد فى نفسه حرجا ممّا قضينا، و سلّم لنا أهل البيت.» (اثبات الهداة، ج۵، ص٨١)

امام سجاد علیه‌السلام می‌فرماید: «...مدت غیبت آنقدر طول میکشد که بیشتر معتقدان به حضرت، از اعتقاد خود دست برمیدارند، مگر آنان که دارای یقینی محکم و شناختی درست باشند و در درون خویش نسبت به حکم ما هیچ دلتنگی و اضطرابی احساس نکنند و کاملاً تحت اختیار و تسلیم امر ما باشند».

 

از جمله وظایف شیعیان

۳۳. و عن عمر بن عبد العزيز، عن أبى عبد اللّه عليه السّلام قال: «إذا أصبحت و أمسيت لا ترى إماما تأتمّ به، فأحبب من كنت تحبّ، و أبغض من كنت تبغض، حتّى يظهره اللّه عزّ و جلّ.» (اثبات الهداة، ج۵، ص٨٩)

عمر بن عبدالعزیز میگوید: امام صادق علیه‌السلام فرمود: «هرگاه زمانی آمد که امامی نیافتی [که در مسیر هدایت] به دنبالش قرار گیری، با موالیانی که [به هدایت امام پیشین] آنها را دوست میداشتی دوستی بورز و با دشمنانی که [به اشاره امام پیشین] دشمنی داشتی، دشمن باش تا هنگامیکه خداوند عزوجل، آن امام را ظاهر کند».

 

۳۴. عن أبى عبد اللّه عليه السّلام قال: «كيف أنتم إذا بقيتم دهرا من دهركم لا تعرفون إمامكم؟» قيل له: «فإذا كان كذلك، كيف نصنع؟» قال: «تمسّكوا بالأمر الأوّل حتّى يستبين.» (اثبات الهداة، ج۵، ص٨٩)

یونس بن یعقوب از معتمدانش از امام صادق علیه‌السلام نقل میکند که فرمود: «در چه حالی به سر خواهید برد در روزگاری که امامتان را نشناسید؟» به آن حضرت عرض شد: «اگر چنین شد چه باید کرد؟»، فرمود: «از دستورات امام سابق پیروی کنید تا وقتیخداوند او را ظاهر کند».

 

۳۵. عن عبد اللّه بن سنان قال: قال أبو عبد اللّه عليه السّلام: «ستصيبكم شبهة، فتبقون بلا علم يرى و لا إمام هدى، لا ينجو منها الّا من يدعو بدعاء الغريق.» قلت: «و كيف دعاء الغريق؟» قال: «يقول: «يا اللّه! يا رحمن! يا رحيم! يا مقلّب القلوب! ثبّت قلبى علىدينك.» (اثبات الهداة، ج۵، ص٩٠)

عبداللّه بن سنان میگوید: امام صادق علیه‌السلام فرمود: «شبههای دامنتان را خواهد گرفت و به حیرتی دچار خواهید شد، نشانه هدایت و امام راهبرتان دیده نخواهد شد، و در آن هنگام جز کسی که مانند غریق ناامید از همهجا، دست دعا به درگاه پروردگار بردارد، کس دیگری نجات نخواهد یافت». عرض کردم: «دعای غریق چگونه است؟». فرمود: غریق میگوید: «یا أللّه! یا رحمن! یا رحیم! یا مقلب القلوب! ثبّت قلبی علی دینک».

 

۳۶. قال موسی بن جعفر علیه السلام: «طوبى لشيعتنا التمسّكين بحبّنا فى غيبة قائمنا، الثّابتين على موالاتنا و البرائة من أعدائنا! اولئك منّا و نحن منهم، قد رضوا بنا أئمّة، و رضينا بهم شيعة؛ فطوبى لهم! هم و اللّه معنا فى درجتنا يوم القيامة.» (اثبات الهداة، ج3، ص427)

یونس بن عبدالرحمن میگوید: حضرت موسی‌بن‌جعفر علیهما‌السلام فرمود: «خوشا به حال آن عده از شیعیان ما که در دوره غیبت قائم ما به محبت ما چنگ انداختهاند و بر ولایت ما و بیزاری از دشمنانمان استوارند! آنها از ما هستند و ما از آنها هستیم، آنها به امامت ما خشنودند و ما از شیعه بودن آنها خشنودیم، خوشا به حالشان و بهشت گوارایشان باد، به خدا قسم، اینان در روز قیامت هم‌درجه ما هستند».

 

۳۷. عن أبى جعفر عليه السّلام: «... من مات و هو عارف لإمامه، لم يضرّه تقّدم هذا الأمر أو تأخّر؛ و من مات عارفا بإمامه، كان كمن كان مع القائم فى فسطاطه.» (اثبات الهداة، ج۳، ص۵۱۹)

امام باقر علیه‌السلام فرمود: «هرکس درحالیکه امام زمانش را شناخته است از دنیا برود، دیر و زود شدن ظهور به او زیانی وارد نخواهد کرد و مثل کسی است که همراه امام قائم و در اردوگاه او باشد».

 

پاداش ثابت‌قدمان در دین

۳۸. عبد العظيم بن عبد اللّه الحسنىّ، عن محمّد بن علىّ بن موسى بن جعفر عليه السّلام، عن آبائه، عن علىّ عليهم السّلام قال: «... ألا! فمن ثبت منهم على دينه، و لم يقس قلبه بطول غيبة إمامه، فهو معى فى درجتى يوم القيامة.» (اثبات الهداة، ج۵، ص٧٨)

علی علیه‌السلام فرمود: «... بدانید! هرکه از شیعیان، بر دینش محکم باقی بماند، و از به درازا کشیدن غیبت امام، دلش به زنگار شک، تیره و سخت نگردد، روز قیامت او با من و در رتبه من است».

 

۳۹. «فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِكَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَيَأْتِي شِيعَتِي مَنْ يَدَّعِي الْمُشَاهَدَةَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيَانِيِّ وَ الصَّيْحَةِ فَهُوَ كَاذِبٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم». (كمال‌الدين، ج۲، ص۵۱۶)

در بخشی از توقیع امام عصر علیه‌السلام به علی‌بن‌محمد سمری آمده است: «و ظهوری نیست مگر پس از اذن خدای عزوجل و آن بعد از مدتی طولانی و قساوت دلها و پر شدن زمین از ستم واقع خواهد شد و به زودی کسانی نزد شیعیان من آیند و ادعای مشاهده کنند، بدانید هر که پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای مشاهده کند دروغگوی افترازننده است».

 

۴۰. «وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْكُم». (الغیبة، طوسی، ص٢٩١)

در توقیع امام عصر علیه‌السلام به اسحاق بن یعقوب آمده است: «اما در حکم پیشامدهای تازه، به راویان حدیث ما رجوع کنید؛ زیرا آنها حجت من بر شمایند و من حجت بر آنهایم».

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS