در هر فعل و ترك نياز به راهنما داريم

واقعا زبانِ حال ما مى گويد كه در هر فعل و ترك بايد ما را راهنمايى كنند.
 شخصى كه به آقايى عقيده داشته و مى خواسته در نماز جماعت او شركت كند، مى گفته است:
عدّه اى مانع مى شدند كه من به نماز جماعت او بروم و به من مى گفتند كه آن آقا در ماجراىِ «مشروطه ـ مستبدّ» فلان عقيده را دارد كه مخالف با عقيده ى شما است.

 در صورتى كه بسيارى از افراد طرفَيْن در جريان مشروطه با عقيده ى صحيحه و حجّت شرعى راه خود را انتخاب كرده بودند، و شايد نزد خدا معذور باشند و معاقب نباشند و چه بسا مأجور و مثاب هم باشند؛ چرا كه در هر حال آثار خوبى بر هر دو مسلك مترتّب شد. زيرا احتمالاً اگر در ايران جريان مشروطه پيش نمى آمد، ايران در چنگال و سيطره ى روسها باقى مىماند و مانند كشورهاى ديگر تحت سلطه و نفوذ او، كمونيست مى شد.
مقصود اين كه مى بينيم در هر فعل و ترك محتاج به دستگيرى هستيم. بايد ناظر و محافظ بر احوال خود داشته باشيم، و قهرا خودمان بايد ناظر را فراهم كنيم. و براى اصلاح كار خود در عصر غيبت ناظرى جز احتياط نداريم. فكر مى كنم كسانى كه مى گويند: «اگر راهنما داشتيم، «لَكُنَّـآ أَهْدَى مِنْهُمْ»[1]؛ ( قطعا راه يافته تر از ديگران مى شديم )»، آنها هم راهنما دارند و آن احتياط است.
بنابراين، اگر راه روشن بود، جلو برو و انجام بده؛ و هر جا راه يعنى تكليف روشن نبود، توقّف كن.
آيا حالا كه امام ـ عليهالسّلام ـ حاضر نيست تا تابع او شويم، هركارى كرديم، كرديم و كارمان با اين درست مى شود؟! علماى سابق در اجازات خود به شاگردان و . . . مى نوشتند:
« إِنَّما هِىَ دِمآءٌ تُهْراقُ، وَأَعْراضٌ تُهْتَكُ، وَ أَمْوالٌ تُسْلَبُ، فَعَلَيْكُمْ بِالإِْحْتِياطِ...» با آن خونها ريخته مى شود و آبروها مى رود واموال از دست صاحبانش گرفته مى شود، پس بر شما باد كه ملازم احتياط باشيد... بنابراين، بدون تقيّه و يا اضطرار و يا اكراه و يا بدون مُسَوِّغ و مجوِّز شرعى نمى توانيم هر كارى را كه از ما خواستند انجام دهيم، يا هر حرفى را خواستيم بگوييم و يا هر كارى را خواستيم بكنيم.

 

[1] سوره ى انعام، آيه ى 157.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS