ملتفت باشيد! ملتفتِ ما هستند

همه بايد بدانند كه از عمليّات، آنچه كه برايشان باقى مى ماند، توجّه به همانها داشته باشند و به آنچه كه فانى مى شود، توجّه نداشته باشند. اعمال صالحه، طاعات الهيّه، آنچه كه مقرِّب به سوى خدا است، با آدم مى ماند و آدم اينها را از اينجا، تا روز قيامت، تا مابعد القيامة، هرجا كه هست، با خودش مى برد. اعمال صالحه انسان، اعمال باقيه انسان، فانى نمى شود. بدانند كه طاعات، عبادات، مقرِّبات، اينها يك چيزى نيست كه به واسطه اينكه [مثلاً] اين اتاق خراب شد، آنها هم از بين بروند؛ [يا اگر] اين بدن از روح منفصل شد، آنها هم بروند. آنها باقى و ثابت هستند، بلكه يك صورت معنويّه اى در آنجا از اينها، براى هر فرد فرد، ظاهر خواهد شد. مبادا غفلت كنيد! آنهايى كه شهيد شدند، آنهايى كه شهيد داده اند، در راه خدا رفته اند و در راه خدا بوده اند، و خدا مى داند چه تاجى به سر اينها ـ بالفعل ـ گذاشته شده؛ ولو بعضى ها نمى بينند مگر بعد از اينكه از اين نشأت بروند. بعضى ها هم كه اهل كمالند، شايد در همين جا ببينند كه «فلان» بر سرش تاج است، «فلان» بر سرش تاج نيست!!

مقصود، شهادتِ نزديكان انسان، خودش يك كرامتى از خداست. شهادت ـ اگر حسابش را بكنيم ـ موجب مسرّت است، نه موجب حزن؛ اين حزنى كه در انسان پيدا مى شود، به خاطر اين است كه آن (شهيد) رفت آن اتاق و ما مانديم اين اتاق، ديگر فكر اين را نمى كنيم كه او حالش از حال ما بهتر است؛ ما ناراحتى داريم، او راحت است. فكر اين را نمى كنيم كه الآن چه [چيزهائى [خدا براى او قرار داده، و ما معلوم نيست چه جورى برويم؟ آيا با ايمان مى رويم، يا نه؟ او با ايمان رفت و آن هم اين جور، شهيد رفت. بايد بفهميم كه شهادت، از موجباتِ سعادت است، هر فردى را بالا مى برد، پايين نمى آورد. و اين خانه يك خانه اى است كه جاى ماندن نيست؛ بايد در اينجا يك چيزهايى جمع كند براى جاى ديگر كه زندگى مى كند. آن وقت آن چيزهايى كه جمع مى كند، آنجا بزرگيش معلوم مى شود؛ آنجا معلوم مى شود كه اين، كافى و وافى است، اينجا معلوم نيست. خدا مى داند يك صلواتى را كه انسان بفرستد و براى ميّتى هديه كند چه معنويّتى، چه صورتى، چه واقعيّتى براى همين يك صلوات است. بايد به كمى و زيادى متوجّه نباشد، به كيفيّت اينها متوجّه باشد. اگر براى خدا كسى انفاق كرد ولو يك پول باشد، و براى خدا انفاق نكرد، هزارها طلا و نقره باشد. اينها فانيات هستند و آنها باقيات هستند. [انسان]هر آن به آن ترقّى و رشد مى كند، محال است كه يك كار خيرى براى خدا بكند مغفولٌ عنه باشد، «لايَعزُبُ عنه مثقال ذرّة»هموزن ذرّه اى از وى پوشيده نمى ماند (سوره سبأ، قسمتى از آيه 3 ) ملائكه خبر دار نشوند، كسى ننويسد،ضبط نكند. بايد ملتفت باشد! هر خيرى و هر شرّى از هر كسى صادر شود، در آنجا آشكار است.
 
خدا مى داند چقدرها «ناظر» هست و بر اين وضعيّات، مطّلع مى شوند! خدا مى داند چه پاداشى براى اعمال ـ چه خير و چه شرّ ـ ثابت است و براى آدم مقرّر مى شود! نبايد خيال كند كه مطلب، مالِ كمى و زيادى است، مال كيفيّت است، براى خدا باشد، كم باشد؛ براى خدا نباشد زياد باشد، و قهرا بايد نگاه بكند كه دفتر شرع چه مى گويد و اينجا كه هست، چه كارى بايد بكند و چه كارى بايد نكند. ما مهمان خدا هستيم؛ در سفره او هستيم؛ مى بيند ما را؛ مى داند ما چكار مى كنيم؛ مى داند كه ما خيال داريم چه بكنيم؛ بهتر از ما مى داند خيالات ما را. ما يك چيزهايى را خيال مى كنيم و خيال مى كنيم اين خيالات ما، واقعيّت پيدا مى كند و آن خيالات، واقعيّت پيدا نمى كند، [و] خدا مى داند بر عكس است؛ آنهايى را كه ما خيال مى كنيم واقعيّت پيدا مى كند، واقعيّت پيدا نمى كند و آنهايى را كه خيال مى كنيم واقعيّت پيدا نمى كند، واقعيت پيدا مى كند، تا اين مقدار مطّلع است!  «خدا كه مطّلع است»، معلوم؛ ملائكه اش، رُسُلش، همه جا، در راست، چپ، اين طرف، آن طرف، همه جا هستند. نمى شود از خدا مخفى كرد؛ خوب پس [حالا] كه نمى شود مخفى كرد، و خدا مى بيند، مى داند و قادر هم هست، يك چيزهايى را دوست دارد، يك چيزهايى را دوست ندارد و براى خودِ ماست، و الاّ براى او فرقى نمى كند؛ و اگر اين جور است، آيا ما بيش از اين حاجت داريم كه همين قدر مطّلع باشيم كه «خدا بر ظاهرِ ما و بر باطن ما مطّلع است»؟
 شيطان ملعون، پيش حضرت يحيى عليه السلام مجسّم شد؛ گفت: پنج نصحيت به تو مى كنم. گفت: خوب بگو. [شيطان] اوّل يك كلمه حكمت خيلى خوبى گفت؛ دوّم هم بسيار خوب؛ سوّم، آن هم بسيار خوب؛ چهارم، ديد آن هم بسيار خوب است.
 [
حضرت يحيى عليه السلام ] گفت: ديگر برو! در پنجم كار خودت را مى كنى، برو! پنجم را ديگر نمى خواهم، لابُدّ در پنجم، كارِ خودت را مى كنى و الاّ ابليس نيستى. ابليس داعى به شرّ است؛ اينها همه مقدّمه بود براى اينكه آخِرِ كار، كار خودش را انجام بدهد.
 
همچنين ملتفت باشيد! حياتِ فرنگى ها با جاسوس است، تابه حال بر سر ما، هرچيزى آورده اند، از جاسوسها آورده اند. ملتفت باشيد! اطراف خودتان را نگاه كنيد، گاهى مى شود به چند واسطه، به جاسوس مى رسند. اينها يك فطانتى است، كه خدا بايد اين زرنگى رابدهد كه آدم گول دروغ گوها را نخورد، آنقدر به آدم راست مى گويند، تا اينكه دروغشان را بفروشند. مى گويند يك نفر ايتاليايى، تاجر بود و اوّلْ كسى كه امتياز نفت ايران را گرفت همين (فردِ شخصى) بود. چون تاجر وخيلى مهمّ بود، امتياز نفت ايران را به مبلغ خيلى گزافى خريد و چون نصرانى بود اين را وقف كرد براى تبليغات دينى [تا] به اختيار پاپ باشد و تبليغات دين مسيح، با عوايدِ اين نفت باشد. پيرمرد ـ به قول خودش ـ وقف كرده بود كه در راه خدا تبليغات شود! فوائد نفت، مدّتها در دستش بود، [زمانى كه] اوّلِ امرِ نفت، كه ظاهرا شايد [در زمان] سلطنت «مظفّرالدين شاه» بوده است. دولت انگليس فهميد كه اين [شخص] امتياز را خريده و قباله اش پيش اين است، آن وقت هم، صحبتِ محضر، ثبت و اسناد و اين حرفها نبود؛ قباله شخصى عادّى بود كه همه معاملات با او انجام مى شد. انگليس، يك نفر از خودشان را فرستاد كه «برو رفيقِ اين پيرمردِ متديّنِ به دين مسيح، باش و انجام بده آنچه را كه اين[شخص به وسيله آن] با تو انس بگيرد!» اين هم مدّتها با اين پيرمردى كه متديّن به دين مسيح بود، مشغول عبادت شد، با او شريك در عبادات و كليسا شد، به طورى كه [پير مرد] ديگر خاطرش جمع شد كه رفيقش كه آدم خوب و متديّنى [است]، شبانه روز مشغول عبادت است؛ شايد از اين هم بيشتر عبادت مى كرد. بالاخره، تا آخِرِ كار، فرصت را غنيمت شمرد و قباله را سرقت كرد، قباله نفت را از پيرمرد سرقت كرد و آورد تسليم دولت انگليس كرد. حالا آيا آن پيرمرد به اين زودى ملتفت شد كه اين را به چه كسى داده است؟ بنده نمى دانم. همين قدر فهميد كه رفيقش رفت و قباله هم نيست، مدّتى بيچاره از غصّه، زندگى را گذراند و مدتى طول نكشيد كه از غصّه وفات كرد.
 
ملتفت باشيد! ملتفتِ ما هستند؛ كما اينكه ملائكه، ملتفتِ خيالات ما هستند!!

اين ملعونها ملتفت هستند كه بعد از چند سال چه خواهيم كرد، راهش را پيدا مى كنند، جاسوس مى گذارند،تمام خيالات وافكارانسان را به توسط او مى فهمند! بايد ملتفت باشيد! ديگر چاره اى نيست الاّ اينكه خودتان را به خدا بسپاريد و متوسّل شويد؛ يك دست شما قرآن و دست ديگر عترت باشد. عترت، معارفش در مثل «نهج البلاغه» است؛ اعمالش در مثلِ «صحيفه سجاديّه» است؛ اعمال تكليفى اش در مثل همين رساله هاى عمليّه است.  از اينها شما را خارج نكنند، بلكه امتياز ما ـ در مسلمين وغير مسلمين ـ همين است كه دو اصلى داريم، كه براى دنيا وآخرتمان نافع است. براى دنياى ما، هم اگر مريض شديم،اگر بلايى بر سر ما آمد، به اينها كه متوسّل شديم، براى ما فَرَج مى رسد. اين امتياز در خصوص شيعه است؛ در اهل سنّت، اين مطلب نيست، بلكه به علماى فقه اجازه نمى دهند كه در عقليّات دخالت بكنند. در عقليّات بايد ابوالحسن اشعرى يا معتزلى، مرجع باشد. در شرعيّات بايد - مثلاً - ابوحنيفه، شافعى و اينها مرجع باشد، تعجّب مى كنند كه شيعه چطور يك نفر را هم رئيس عقليّات و هم رئيس شرعيّات، قائل است. ائمّه ما هم در معارف و علوم عقليّه، مرجعند و هم در امور شرعيّه و تكليفيّه، مرجعند. ديگر نمى دانند كه اين دو تا كه سهل است، ائمّه، غير اينها را هم دارند: توسّلات، تحصّنات، تحفّظات؛ از اينها راه مناجات با خدا را، از اينها راه عبوديّت خدا را و اعمال را [مى توانيم ياد بگيريم]؛ بلكه مى توانيم به تبعيّت اينها، اوقات ما در طاعت خدا، مستغرق بشود [و[ هرچه بكنيم از طاعت خارج نشويم.مقصود، شما ملتفت باشيد: در اين عصر، گرگْ فراوان است، شما را مى خرند، امّا بعد هم مى توانند يك غذاى مسمومى به شما بدهند، كارشمارا تمام كنند، بعد از اينكه كار را از دست شما گرفتند، بعد از اينكه استخدام كردند، و هر چند ماهيانه [مبالغى [كه انسان خوابش را هم نديده است، به او بدهند. ملتفت باشيد! شما را گمراه نكنند، از جادّه، شما را بيرون نكنند كه از دنيا و آخرت، شما را محروم مى كنند. اگر ديدند بنده صادقِ قانعِ آنها هستيد، كه هستيد؛ امّا به شرطى كه در راه اينها كشته شويد. همين ديروز مگر نبود كه از بغداد، قشون گرفت براى لبنان، كه برود به نفع نصارى و بر عليه مسلمين بجنگد؟ «عبدالكريم قاسم» براى همين كودتا كرد؛ گفت: ما مى رويم با مسلمانها مى جنگيم كه در لبنان حكومت را چرا به دست نصرانى نمى دهند؟ همين سبب شد كودتا كرد،دولت را به هم زد ويك دولت ديگرى تشكيل داد. على اىّ حال، تا اين حدّ اينها از شما طلب دارند كه شما فدايى اينها شويددر همين جنگ اخير نقل شد كه انگليس از خودش چند هزار كشته داد، بقيّه [را] همه از مستعمرات و هند و از جاهاى ديگر به جبهه آورد؛ امّا روسِ بى عقل، (شوروى)، گفتند: «سى ميليون تلف داد.» اين، سى ميليون از خودش كشته داد و او چند هزار از خودش كشته داد، باز هم اين احمق (شوروى) با آنها در تقسيم شريك شد؛ تثليث قائل شدند؛ گفتند: منافع جنگ، يك ثُلْثَش مال آمريكا، يك ثلثش مال انگليس و يك ثُلْثَش مال روس، اين، سى ميليون كشته داده است، آمريكا اسلحه و پول داده، انگليس هم با حيله بازى و رشوه، فقط چند هزار كشته داده است؛ شيطنتِ اينها با بى عقلى او، با هم مى سازد! نتيجه اين جور شد. بالاخره، حاضر هستند براى هواى نفسِ آنها تلف بشويم.
 
آيا حاضريد از قرآن و عترت دست برداريد؟ آنها حاضر نيستند از اينها دست برنداريد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS