مصاحبه با آیت الله محفوظی

بسمه‌تعالی
حاج‌آقای محفوظی: ایشان بعد از آنکه در کربلا و نجف از نظر علمی و از نظر اخلاقی بهره‌ها بردند و به درجه اجتهاد رسیدند تصمیم گرفتند که به ایران بیایند،‌ برای دیدار بستگان و فامیل و صله رحم کرده باشند آمدند در زادگاهشان شهر فومن.
مدتی در آنجا ماندند و از آنجا حرکت کردند که در قم که توقف مختصری داشته باشند و دوباره برگردند به نجف، تصمیم اصلی ایشان این بود که دوباره هجرت به نجف بکنند که از اساتید آن روز استفاده می‌کردند باز بروند در آنجا استفاده‌های علمی بکنند. در ضمن توقف در قم اساتیدشان یکی پس از دیگری رحلت کردند و عمده استادشان که در نجف بهره‌ها از آن دو استاد بردند استاد فقه و اصول مرحوم آیةالله حاج‌شیخ‌محمدحسین اصفهانی غروی مشهور به کمپانی و در درس حضرت آیةالله آقای میرزا کاظم شیرازی هم ایشان حضور داشتند مدت‌ها و مرحوم آقامیرزا کاظم شیرازی به ایشان عنایت مخصوصی داشت.
حتی وقتی که به ایران آمد مرحوم آیةالله حاج‌شیخ کاظم شیرازی به بعضی‌ها از فضلای حوزه قم سفارش فرمودند، فرمودند که این آقای حاج‌شیخ محمدتقی بهجت بهره‌ها برده در نجف، شما از وجودشان استفاده کنید این سفارش مرحوم آیةالله حاج‌شیخ کاظم شیرازی به فضلای قم بود.
و وقتی که اساتیدشان یکی پس از دیگری از دنیا رفتند دیگر تصمیم گرفتند که در قم ساکن باشند، در قم هم از محضر دو استاد آن روز چون با ورود ایشان ورود مرحوم آیةالله‌العظمی آقای حاج‌آقاحسین طباطبایی بروجردی در قم بود،‌ ایشان پای درس ایشان حاضر شد و همچنین پای درس مرحوم آیةالله حاج‌سیدمحمد حجت کوه‌کمره‌ای، تا این دو بزرگوار زنده بود خوب اول مرحوم آیةالله حجت از دنیا رفت بعد آیةالله بروجردی، تا آخر در درس آیةالله بروجردی حاضر می‌شدند.
در درس آیةالله بروجردی مرحوم آیةالله‌العظمی گلپایگانی آیةالله آقای خمینی آیةالله داماد اینها هم حضور داشتند، در ضمنی که در درس ایشان حاضر می‌شدند خودشان هم تدریس داشتند،‌ مدرسه تدریس ایشان معمولاً تدریس خصوصی بود در منزل بود، بعضی از فضلا که ایشان را می‌شناختند در درسشان حاضر می‌شدند.
بعضی از بزرگان از علما و مجتهدین که الان بعضی‌ها زنده‌اند می‌گفتند که ما در درس آیةالله بهجت حاضر شدیم که ایشان از نظر دقت نظر فوق‌العاده دقیق بود در بیان مطالب و دقت‌هایی که داشتند و روش تدریسشان هم این بود که حرف اساتید خودشان را به طور گذرا نقل می‌کردند و بعد می‌گذشتند ولذا بعد از فوت مرحوم آیةالله بروجردی مثل بعضی از اساتید درس‌هایی داشتند فقه و اصول تدریس می‌کردند.
و داعیه‌ای هم در ایشان نبود البته بعضی‌ها که می‌خواستند استفاده اخلاق عملی کنند خدمتشان حضور پیدا می‌کردند و بهره‌های غیر از علمی بهره‌های عملی هم از ایشان داشتند، چون مشهور بود که ایشان از نظر اخلاق و مسائل عملی فوق‌العاده است.
من یک خاطره‌ای عرض بکنم جامعه مدرسین در زمان امام حتی بعد از انقلاب ایران شرفیاب محضر امام شدند و از ایشان تقاضا کردند شما دستور بفرمایید که در حوزه علم اخلاق رسمی بشود معلمین اخلاق درس اخلاق بگویند، امام فرمود که شما بروید از آیةالله آقای حاج‌شیخ‌محمدتقی بهجت تقاضا بکنید که ایشان بیاید در حوزه درس اخلاق بگوید. مرحوم آیةالله مشکینی که این تقاضا را از طرف جامعه کرده بود عرض می‌کند که (بنده خودم حضور داشتم این را که عرض می‌کنم حاضر بودم) عرض می‌کند که آقا ایشان حاضر نمی‌شود.
فرمود شما بروید اصرار بکنید و از ایشان بخواهید که از نظر اخلاق بیاید درس اخلاق بگوید، چون درس اخلاق دو جنبه دارد، یک جنبه جنبه نظری یک جنبه جنبه عملی، جنبه نظری همان است که در کتاب‌ها نوشتند کبر چیست حسد چیست مثلاً صبر چیست که انسان می‌خواند از نظر علمی متوجه می‌شود که معنای صبر چطور باید صبر کرد چطور باید که معالجه کرد حسد را و حسد را از خودش دور کرد، اما یکدفعه در مقام عمل، عمل می‌کنند،‌ در مقام عمل وقتی که انسان زاهد به تمام معنا از نظر دنیا نظری به تجمل دنیا به مال دنیا به زخارف دنیا نداشته باشد.
ایشان یک چنین شخصیتی بود که از نظر ذات که توجه نداشتند به مال دنیا و به ثروت دنیا، از نظر عمل خودش را نشان داد، من در میان نوشته‌های شما خواندم که شما سؤالتان این است که از نظر تعبد ایشان به زیارت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها چطور مراقب بودند، یک کلمه عرض کنم ایشان در این مسجدی است بنام مسجد فاطمیه، در این مسجد فاطمیه ایشان که در این اواخر هم تدریسشان در همین مسجد بود صبح می‌آمد نماز جماعت می‌خواند ظهر و عصر اقامه جماعت داشت،‌ مغرب و عشاء اقامه جماعت داشت و بعد از اقامه جماعت نماز صبح حرکت می‌کردند می‌رفتند برای زیارت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها، نه اینکه بیاییم بگوییم پنج دقیقه ده دقیقه یک ربع، مقیّداً که در آنجا بعضی از زیاراتی که خودشان مراقب بودند آن زیارات را در آنجا می‌خواندند و بعد برمی‌گشتند می‌آمدند برای منزل.
در تابستان‌ها که باز مواظب بودند که به مشهد مقدس زیارت ثامن‌الائمه علیه‌السلام بروند در آنجا هم این برنامه بود منتها برنامه زیارت آنجا بیشتر بود شاید به اندازه دو ساعت و بالاتر از دو ساعت می‌آمد در آنجا زیارت می‌خواند و زیارت جامعه زیارت عاشورا و این زیارات را ایشان مداومت داشت و همیشه این زیارات را قرائت می‌کرده، این از نظر زیارت ایشان که شما سؤال کردید.
ایشان می‌دانید که در نجف غیر از اساتید علمی از استاد دیگری به نام حاج‌آقاعلی قاضی طباطبایی استفاده‌های فراوانی از نظر عرفان عملی نه عرفان دروغی نه عرفانی که مدعیان ادعا می‌کنند، عرفانی که انسان را وصل به حق در سیر الی الله که قرآن می‌فرماید إنّک کادح الی ربّک کدحاً فملاقیه، باید انسان تلاش بکند تا لقاءالله برسد لقاءالله آسان بدست نمی‌آید، فمن کان یرجو الی لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً، غیر از ایشان در این عرفان عملی استادش آقای قاضی طباطبایی بود و کاملاً بهره برده بود و آن چیزی که می‌خواست استفاده بکند استفاده کرد.
حالا شخصی محکوم به اعدام شد، ایشان آن موقعی که در نجف بود دارای کرامت بود شاید پنجاه سال قبل من آنجا شنیده بودم ایشان در آنجا محکوم به اعدام می‌شود، متوسل می‌شوند به آقا که شما، ایشان می‌فرماید بروید نماز جعفرطیار را بخوانید با دعای زاد المعاد انشاءالله این حکم اعدام لغو بشود.
رفتند خواندند و دوباره آمدند آقا نشد، بار دوم دوباره آمدند آقا، فرمود بروید در جای خلوت که کسی نباشد این نماز را با تضرّع با آن دعای آخر بخوانید جدّاً بخواهید همیشه این تعبیر ایشان بود که ما از ایشان می‌شنیدیم می‌فرمود همیشه جدّاً از خدا بخواهید نه اینکه خدایا تو به من رحم بکن خدایا این کار را بکن، نه جدّاً‌ می‌خواهم، رفتند باز هم در همین اطراف جمکران جای خلوتی پیدا کردند و نماز را خواندند و دیدند خبری نشد آمدند در مسجد، عرض کردند که آقا ما، ایشان تأملی کرد گفت آزاد نشده؟ خبری نشده؟ گفتند نه، گفت بروید حکم اعدام ایشان لغو شده و ایشان آزاد شده، گفت آقا ما تازه تلفن کردیم، گفت نخیر حالا آزاد شده، رفتند و دیدند آزاد شده.
ایشان یک شخصیتی بوده خیلی میل نداشت که در میان مردم ظاهر بشود حتی وقتی که می‌خواستند بروند برای بیمارستان در تهران می‌فرمودند به آن کسی که شما با او ارتباط دارید آن پزشک‌ها، به اینها بگویید به کسی خبر ندهند من همین‌طور ناشناخته وارد بشوم در آنجا و معالجات خودم را انجام بدهم و برگردم و بعضی‌ها بعد از آنکه می‌رفتند اطباء هم نمی‌شناختند.
موقعی که می‌خواست از بیمارستان بیرون بیاید یکدفعه متوجه می‌شدند که مثلاً شخصیتی مثل آیةالله بهجت است می‌آمدند دورش را می‌گرفتند و بالاخره دستش را می‌بوسیدند و التماس دعا، میل نداشت خیلی ظاهر بشود، و ایشان همان‌طوری که شما نوشته‌اید ایشان داعیه مرجعیت را نداشتند اصلاً‌ در این وادی نبودند با اینکه در همان زمان مرحوم آقای بروجردی وقتی که از نجف برگشتند مجتهداً برگشتند نه اینکه مقلّداً برگشتند، کتاب جامع المسائل استادش را که مرحوم آقاشیخ‌محمدحسین اصفهانی غروی ایشان را مثلاً حاشیه کرد حاشیه داشته و این کتاب الان موجود است پنج‌جلد یک دوره فقه است و این فقه تقریباً‌ فشرده فقه جواهری است.
طریقه بحث ایشان هم این بود در قم وقتی که وارد می‌شد برای آقایان طلاب تدریس بکند کتاب جواهر را برمی‌داشت فرازی از جواهر را می‌خواند حرف‌هایشان را و بعد علمایی که حرف داشتند نقل می‌کرد و بعد نظر خودشان را هم القاء می‌کردند و این جامع المسائل البته کتاب مشکلی است از نظر فارسی فارسی است ولی فارسی مشکل است ولی یک دوره فقه است از اول طهارت تا حدود و قصاص و دیات.
امام خمینی به ایشان علاقمند بود، گاهی از اوقات مثلاً می‌فرمود به آن کسی که همراهشان بوده و در منزلشان، آماده باشید ما برویم برای زیارت آیةالله بهجت بدون اینکه قبلاً به ایشان خبر بدهند می‌آمدند در آنجا، خود آیةالله بهجت وقتی که امام، خوب امام هم یک اقامت اجباری بود که در ترکیه داشتند یک بار دیگر هم که ایشان را گرفتند و در تهران مدتی در آنجا در بازداشت بود وقتی که برگشت مردم استقبال کردند آیةالله بهجت حرکت می‌کرد و می‌رفت در منزل ایشان و با ایشان دیدار داشت.
در بحث‌هایی که داشتیم در شب‌های پنجشنبه خدمت ایشان شاید کثیراًما نقل می‌کرد بعضی از مطالب را که حضرت آیةالله خمینی اینچنین فرموده آقای خمینی مثلاً درباره آقای بروجردی یا درباره مرحوم آخوند چنین نقلی کرده این نقل‌ها را از آیةالله خمینی داشتند ایشان، و گاهی هم پیغام می‌داد برای ایشان برای دفع بلا شما مثلاً قربانی بکنید باید دو تا قربانی بکنید باید سه تا قربانی بکنید که حفظ امام و حریم امام را به این نحوه ایشان مراقبت داشته که حفظ بکند.
آقای خامنه‌ای که مقیّداً به ایشان علاقمند بود و شاید دیدارهایی که با ایشان داشته با دیگران نداشته، گاهی از اوقات خصوصی حرکت می‌کردند می‌آمدند در آن منزل سابقشان در آنجا با ایشان می‌نشستند و صحبت می‌کردند و دیداری داشتند و نه یک بار نه دو بار، در همین منزلی که جدید هم داشتند در اینجا هم آمدند که ایشان حفظ نظام را لازم می‌دانستند حتی مقررات نظام را می‌فرمودند که باید مراعات کرد نه اینکه نظام جمهوری اسلامی را مراعات نکنند.
بله دیدارهایی داشتند، اما دیدارها با غیر رهبری مثلاً کسی که رئیس‌جمهور می‌شدند نخست‌وزیر می‌شدند اینها تقاضا می‌کردند برای ایشان آمادگی نداشت برای ملاقاتشان، گاهی از اوقات می‌خواست ملاقات بکند در مسجد بعد از آنکه مثلاً نمازشان تمام می‌شد یک چند دقیقه‌ای صحبت می‌کرد و معمولاً ایشان در روزهای جمعه اقامه روضه‌ای داشتند برای سیدالشهداء‌ سلام‌الله‌علیه در آنجا بعضی‌ها که می‌خواستند ببینند مثلاً رئیس مجلس با دارودسته‌اش مثلاً رئیس‌جمهور با دارودسته‌اش یا فلان وزیر می‌آمدند در آنجا ملاقات داشتند. ملاقات در منزل کم داشتند با مسئولین مملکتی.
من فقط باز یک خاطره‌ای است که آقای انواری الان کسالت دارند خوب ایشان از اعضای خبرگان بود و یک وقتی مسئولیت مساجد تهران را داشت ایشان برای من نقل کرد یک‌باری رفتم در خدمت آقای خامنه‌ای برای دیدار آیةالله بهجت در همین منزل، گفت پاسی از شب رفته بود بعد از آنکه رفتیم و بعد از احوال‌پرسی ایشان حضرت آیةالله خامنه‌ای عرض کردند که شنیده‌ایم اخیراً تشرّفی داشته‌اید می‌خواهیم نقل بکنید.
ایشان یک تأملی کرد و چند دقیقه‌ای بعد شروع کرد ملاقات‌هایی که دیگران داشتند نه به خودش نسبت بدهد که دیگران در کجا ملاقات کردند در مشهد چطور در مکه چطور در منی چطور مدتی به آقازاده‌های آیةالله خامنه‌ای که روحانی هستند معمولاً ارتباط داشتند و می‌آمدند گاهی در خدمت ایشان و با ایشان دیدار و ملاقات داشتند.
در خصوص دیدارهای سیاسی ایشان و نظر سیاسی ایشان، ایشان معمولاً کلّی صحبت می‌کردند و خیلی به بعضی از آن کسانی که الان حاکم هستند در دنیا نسبت به اینها بدبین بود و می‌گفت همه این جریاناتی که می‌گذرد نسبت به شیعه نسبت به اسلام زیر سر اینهاست و اینها می‌خواهند، آگاه بود نه اینکه بی‌اطلاع باشد، چون پسرشان فرزندشان که آقای‌حاج‌علی‌آقای بهجت در خدمتشان بود گزارشات را آقا وقت بکند بیاید روزنامه بخواند و رادیو گوش بدهد این‌جوری نبود ولی کاملاً مطلع بود یعنی حاج‌علی آقا اخبار را می‌گرفت و به عرض آقا می‌رساند و آقا گاهی از اوقات خودش و به دیگران می‌فرمود که دعا بکنید برای رفع این قائله شما دعا بکنید.
آقای مجری: ببخشید خبر ارتحال آقا را شما چطور شنیدید؟ کجا بودید؟
حاج‌آقای محفوظی: خبر ارتحال آقا ما همین‌جا بودیم ایشان روز جمعه همان‌طوری که عرض کردم در مسجد فاطمیه روضه داشتند، صبح‌ها دو ساعت به ظهر ایشان می‌آمدند در مسجد مداح منبری روضه خودشان را می‌خواندند و بعدش هم حرکت می‌کردند به منزل، در جمعه آخر هم همین بود آمدند و اقامه روضه شد فردا روز شنبه قرار بود که تشریف بیاورند برای تدریس.
تدریسشان با دو ساعت به ظهر بود در همین مسجد فاطمیه، مهیا شدند برای خاطر آمدن برای تدریس یکدفعه فرمودند مثل اینکه حالم مساعد نیست برای تدریس، تدریس نمی‌روم بلکه امروز نماز هم نمی‌روم نماز هم بگویید دیگری بخواند، این روز شنبه.
روز یکشنبه بنده در نماز ظهر بجای ایشان در مسجد اقامه کردم، فرستاده‌ای از طرف فرزندشان آمد به من فرمودند که شما تهران تماس بگیرید که آقا را می‌خواهیم تهران ببریم، باز کسی متوجه نشود، من بعد از نماز ظهر بود نماز عصر که به من خبر دادند نماز عصر را خواندم آمدم و در اینجا تماس گرفتم در تهران بیمارستانی را که یک بخشی که خالی بکنند و خالی هم کردند ساعت در حدود 2 بعدازظهر شد ما زنگ زدیم گفت دیگر مأیوسیم دکترها آمدند گفتند که نیست که ساعت در حدود سه و ربع رسمی ارتحال آقا پیش آمد و آقا از این دار دنیا به دار لقاء‌ شتافتند.
آقای مجری: یک جمله یعنی آیه‌ای که به ذهنتان آمد بعد از فوت آقا چی بود جمله‌ای که به ذهنتان آمد؟
حاج‌آقای محفوظی: إنّک کادح الی ربک کدحاً‌ فملاقیه. ما فقط همین که وقتی که تلفن کردیم دیگر شما سؤال از اینکه انقلابی در تشییع جنازه و خبر ایشان در ایران بلکه در خارج کشور ایجاد کرد نپرسید، من در شب از آمریکا برای من زنگ زدند، زنگ زدند پشت تلفن گریه می‌کرد گفت آقا من این را به شما تسلیت می‌گویم در ضمن تسلیت ایشان چه شخصیتی بود چون قبلاً می‌آمد خدمت ایشان از آمریکا می‌آمد خدمت ایشان حتی سهمین خودش را خدمت ایشان می‌داد گفت ما تصمیم داریم که ایشان روز یکشنبه ارتحالش که واقع شد گفت روز پنجشنبه در آمریکا در مسجدی که در آن ایالت هست در آنجا اقامه مجلس ختم برای آقا می‌کنیم.
انقلاب در اینجا باید از کوچه و بازار سؤال کرد که چه شد، زنی که بچه به بغل دنبال این جنازه می‌دید با چشم اشک‌بار، چشمی نبود که اشک نیاید، این اشک خودجوش بود این مردم خودجوش، سراسر ایران روز یکشنبه بعدازظهر که اعلام شد و تشییع جنازه‌اش روز سه‌شنبه بود نه اینکه خیال بکنید قم و تهران و استان و کجا، از آن طرف بندرعباس بلکه از خارج کشور آمدند برای تشییع جنازه ایشان.
انقلاب فقط این اشک‌های چشم این مردم بود که نثار می‌شد. والسلام‌علیکم ورحمةالله وبرکاته
آقای مجری: حاج‌آقا یک نصیحت هم برای ما جوان‌ها بکنید.
حاج‌آقای محفوظی: نصیحت آقا را می‌کنم می‌فرمود دو چیز را مراعات بکنید یکی تعبّد یکی تحرّز، اجتناب از گناه و بندگی خدا، نماز اول وقت را فراموش نکنید. التماس دعا دارم موفق و مؤید باشید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS