مصاحبه با آیت الله گرامی

بسمه‌تعالی
حاج‌آقای گرامی:
روحانی به معنای شخص منتسب به روح، در بعضی روایات درباره فرشتگاه مقرّب الهی کلمه روحانی آمده اولّ خلقٍ من الروحانیین، یعنی اگر به جسم و جسمانیات توجه دارند هدف اساسی و اصالی نیست، به مقداری که جسم مرکبی بشود برای روح تا به عروج برسد.
عروج ، متّخذ از آیات کریمه و نامگذاری سوره معارج، راه‌های عروج، عروج‌ها، وسیله تکامل، در آن سوره راه حرکت استکمالی بشر بیان شده است که انسان‌ها چطور به خدا برسند، جزء اولین مسائل عروج و وسائل عروج مسأله مداومت بر نماز است "الذینهم علی صلاتهم دائمون" مداومت بر نماز، چه نماز به این معنای معصوم باشد چه به معنای مطلق توجه به خدا باشد، اصل توجه به خدا در همه هست، حتی کافر هم در  گرفتاری‌های آن زمان در دوره‌های بازجویی ساواک حتی کمونیست‌ها هم گاهی می‌گفتند آی خدا.
مهم برای حرکت تکاملی ادامه راه است، علی صلاتهم دائمون، بزرگانی که به جایی رسیده‌اند این طور بودند یعنی از عالم جسم و جسمانیات قطع علاقه اصالی و اساسی کردند و توجه‌شان را به عالم روح به عالم تجرّد به عالم بالا برده‌اند، در همین دنیا هستند ولی با این دنیا نیستند، دلشان جای دیگر است حواس جای دیگر است، برخی از بزرگان گذشته ما این طور بودند و اینها به جاهای بزرگ رسیدند.
درباره مرحوم میرداماد استاد صدرالمتألهین ملاصدرای شیرازی معروف گفته می‌شود که یک شب دختری از اعیان و اشراف بی‌جا، پناه به حجره ایشان آورد یا او را به امانت نزد او گذاشتند تا بعد بیایند و او را ببرند، برای اینکه شیطان او را وسوسه نکند و نگاه بد به این دختر نکند مکرّر انگشت‌های خودش را با آتش می‌سوزاند که به یاد آتش جهنم باشد نگاه بد نکند.
بعدها این طلبه‌ای که چنین بود شد میرداماد که معروف است در بزرگواری و عظمت، استاد صدرالمتألهین شیرازی، بزرگان دیگری که یکی دو تا نیستند، شبیه این مسأله را درباره مرحوم سید شفتی که آن هم مال منطقه شفتِ رشت است ، یک شب شاید شفت بودم، منطقه‌ای است خوب، آباد، گل و گیاه، آب رودخانه، مرحوم شفتی در موقع فعالیت دینی‌اش در اصفهان بود ایشان در دوره طلبگی‌اش رفقایش دیده بودند که این دائماً سرش در کتاب است گفتند این مریض می‌شود به این وضع، ظاهراً برایش موردی را به عنوان متعه آماده کرده بودند که بلکه این را منصرفش کنند.
آن زنی که به عنوان متعه معیّن شده بوده آمد آنجا نشست ایشان هم مشغول کارهای خودش بود تا به صبح، تعجب کرد آخر آن زن بلند شد رفت، بعدها که آوازه سید شفتی از اصفهان بلند شد که اجرای حدود الهی می‌کرد و احکام را در آن منطقه اجرا می‌نمود، وقتی کسانی شنیدند که در آن جریان مطلع بودند گفتند عاقبت او به این خواهد شد.
مرحوم آقای بهجت رحمةالله‌علیه در علوم رسمی حوزه اساتید متعددی داشت،در قم ایشان گاهی درس آقای بروجردی می‌آمد گاهی که نه، زیاد، در نجف درس مرحوم آقای نائینی بوده، مرحوم آقا ضیاء، ولی بیشتر از مرحوم آقا شیخ‌ محمد حسین کمپانی اصفهانی استفاده کرده، خود آقا شیخ محمدحسین مرد عجیبی بوده و ایشان بیشتر با او بوده در علوم رسمی حوزه.
از جمله چیزهایی که از مرحوم آقاشیخ‌محمدحسین من نظرم مانده یک وقت ابوالزوجه ما مرحوم آقاشیخ مهدی موعظی در تهران با مرحوم آقاشیخ‌محمدحسین روابط نزدیک داشتند، نامه نوشته بود به آقاشیخ‌محمدحسین اصفهانی که اینکه معروف است که شعر در شب جمعه مکروه است آیا هرگونه شعری است یا اشعار فرق می‌کنند مثلاً‌ این دو شعر خواجه حافظ شیرازی  :
ای که از کوچه معشوق ما می‌گذری با خبر باش که سر می‌شکند دیوارش
اگر از وسوسه نفس و هوا دور شوی بی‌شک این ره ببری در حرم اسرارش
 حالا این یک قسمتی از نامه بود ، ظاهراً جواب نامه پیش من هست، ایشان در جواب از نجف نوشت که نه هر شعری اشکال ندارد سیّما این دو شعر خواجه حافظ شیرازی که لقد هیّج احزانی المکنونه، همه غم و اندوه و غصه‌های درونی مرا به هیجان درآورد، آن جمله‌ای که ایشان گفتند اشاره به یک مسأله عرفانی بلندی است و آن اینکه انسان‌ها در این عالم غریبند، اینکه دیدید بسیاری از افرادی هم که می‌خواهند موسیقی گوش کنند آن موسیقی که بیشتر مطابق طبعشان است، موسیقی که می‌گویم حالا آهنگ مطلق چه به معنای غنا چه به معنای آهنگ، آهنگ غم را دوست دارند آن آهنگ رقص و پایکوبی یک عده‌‌ای از جوان‌ها آن هم محدود است یک قدری سر و صدا می‌کنند پای به زمین می‌کوبند تمام می‌شود اما آنکه در دل جای می‌گیرد آن است که آهنگ غم دارد چرا؟ برای اینکه در فطرت بشر است، ما دور ماندیم از اصل خویش بازمی‌جوییم روزگار وصل خویش، این بخاطر این است.
لقد هیّج احزانی المکنونه، کسی که استادش یک همچنین چیزهایی را بفهمد و در آن فکر باشد، حالا این استاد علوم رسمی بوده و چقدر هم در همین علوم رسمی مرحوم آقاشیخ‌محمدحسین متوجه معنویات بوده، یک وقتی آقازاده ایشان آمده بود تهران ایشان نامه نوشته بود به ابوالزوجه ما که ایشان اگر کاری دارد شما کارهایش را انجام بدهید، بعد بلافاصله دنبال نامه نوشته بود نخیر نخیر ألیس الله بکافٍ عبده، خدا کافی است نیازی به شما نیست.
اما در معنویات و اخلاقیات بیشتر ایشان یک قدری با مرحوم آقاسیدهاشم حداد بود که ولو جزء سلک علما نبود اما اهل معنا و اهل باطن بود، خیلی‌ها نسبت به او تلمّذ در معنویات کردند و به جایی رسیدند، یکی از آقایان مشهد هم که کتابی مستقل درباره او نوشت روح مجرّد در شرح حال همین آقاسیدهاشم حداد است که شغلش آهنگری بود.
در سلک علما مرحوم آقای قاضی، مرحوم آقای قاضی استاد اخلاق، عموزاده مرحوم علامه طباطبایی که استاد علامه هم بوده، ایشان مرد عجیبی بوده از جهات متعددی، مرحوم آقای محسنی ملایری برای من نقل کرد گفت ما می‌خواستیم مشرّف بشویم به نجف، افرادی یک مقداری پول به ما داده بودند که خدمت آقای قاضی تقدیم کنیم، از جمله فرماندار ملایر.
وقتی پول‌ها را بردیم زمستان بود ایشان زیر کرسی نشسته بودند، ما قاطی همین‌طور پول‌ها را ریختیم روی کرسی مقادیری، ایشان همین‌طور سرش پایین بود با انگشت‌هایش این پول‌ها را تقسیم‌بندی کرد آن پول‌هایی که از فرماندار رسیده بود که نمی‌دانستیم کدام است ایشان که نمی‌دانست کدام است آنها همه را کنار زد، فقط پولی را که خالص مال خودم بود و بعضی مردم متدیّن، آنها را قبول کرد.
اینها چطور می‌شود که یک همچنین مسائلی را آگاهند و واقفند، باز ایشان برای من نقل کردند که آقای محسنی ملایری گفتند از مسجد سهله به همراه آقامیرزا علی نائینی آقازاده مرحوم آقای نائینی می‌آمدیم، در راه دیدیم که مرحوم آقای قاضی دارند می‌آیند، پسر آقای نائینی چندان ارادتی به آقای قاضی نداشت چون در نجف اینها متهم شدند به دنبال صوفی‌گری مثلاً، نمی‌گفتند صوفی ولی یک همچنین چیزهایی، از مسیر و روش علمای رسمی یک برنامه دیگری داشتند به اصطلاح دنبال امور باطنی بودند .
می‌گفت آقای قاضی بیشتر با پسر آقای نائینی مشغول مذاکره شد و مشغول صحبت شد، در بین راه یک مار داشت به طرف ما می ‌آمد ایشان گفتند افعی آن مارهای جهنده، پسر آقای نائینی داد زد آقا مار آقا مار، ایشان اعتنا نکرد، آنجایی رسید که مار دیگر کاملاً می‌خواست حمله بکند ، آقای نائینی فریاد زد آقا مار آقا افعی، ایشان برگشت خیلی آرام فقط یک فوت کرد طرف مار، مار خشک شد.
من به آقای ملایری گفتم یعنی ایستاد؟ گفت نه، مُرد، مار مرد، حالا این یک قسمت‌های کوچکی است از قدرت نفسانی آنها، معنویت این نیست، اینها یک اموری است، حالا مار کشته بشود یا به قول معروف کفش جلوی پایش جفت بشود و اینها آثار ظاهری قدرت است، باطن روح مهم است، نفسانیات و اهمیاتی که در جریان‌های روحانیتشان هست.
حالا منظور آقای بهجت از یک همچنین کسانی استفاده کرده، مرحوم آقاشیخ‌محمدحسین کمپانی یک وقتی من شنیدم که ایشان این آقای جعفرآقای مجتهدی که معروف بود به معنویت و قبرش هم در صحن امام رضا در مشهد در یک مقبره‌ای است که افرادی برای حاجت آنجا هم می‌روند، کتاب‌هایی هم در شرح حال آقای مجتهدی نوشته شده ، من ایشان را دیده بودم.
به هر حال در دوره جوانی این آقای جعفرآقای مجتهدی جلوی مسجدی نشسته بوده آقاشیخ‌محمدحسین می‌آید از آنجا رد بشود تا نگاهش به این می‌افتد یک قدم رد می‌شود دوباره برمی‌گردد نگاه می‌کند به این جوان یعنی به جعفرآقای مجتهدی، می‌گوید جوان تو هم چشمت می‌بیند و هم گوشت می‌شنود،با یک نگاه فهمید،  آن یک دید دیگری است  .
آقای بهجت تلمّذ به یک همچنین افرادی کرده، خاطره‌ها درباره ایشان از بُعد معنوی یکی دو تا نیست که بخواهیم عرض بکنیم، یک قسمت را عرض بکنم وقتی می‌خواستند گنبد حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها را  طلاکاری جدید بکنند حدس می‌زدند حداقل بیست میلیون پول طلا می‌شود و طلا می‌خواهیم برای اینجا،‌تولیت می‌گفت بدون اینکه به کسی بگویم رسیدیم به آقای بهجت، آقای بهجت فرمود مهم نیست شروع کنید ولو بیست میلیون باشد، از این قبیل متعدد داشتیم.

یک وقتی خود من مسأله‌ای داشتم صحبتی بود ایشان یک کلمه‌ای فرمودند خدا ما را راهنمایی کند، بعدها من در ذهنم آمد که نکند این جمله اعتراضی به ما بود در مطلبی که من به ایشان گفته بودم، مرتبه بعدی که من تا ایشان را دیدم در ذهن من فقط همین بود، گفتند من که بگویم مرا راهنمایی کند اختصاص به کسی ندارد خدا مرا هم راهنمایی کند یعنی خود ایشان را.
آن در ذهن من بود که نکند من فلان مطلب به ایشان گفتم ایشان شاید خوشش نیامده به من گفتند که خدا راهنمایی کند، بعد ایشان گفتند خدا خوب مرا هم راهنمایی کند بدون اینکه من چیزی بگویم، از این قبیل مسائل زیاد است. اما موقعیت علمی ایشان که معلوم است ایشان درس مرحوم آقای بروجردی آن زمانی بودند که ما نبودیم ، ما درس مرحوم آقای بروجردی را  سه چهار سال بیشتر درک نکردیم.
قبل از آن ایشان آقای بروجردی  در یک درس اصولی که می‌گفتند، زمان ما دیگر ایشان اصول نمی‌گفتند ، آقای بهجت می‌رفته، ساکت بود، یک روز ایشان یک اشکال بسیار موجهی کرد که سکوت مجلس را گرفت گرچه مرحوم آقای بروجردی این اشکال را جواب دادند ولی محفل گرفت این اشکال ایشان مجلس را گرفت اصلاً بیان ایشان، و بعدها ایشان به عنوان یک چهره دیگری معروف شدند چهره عالمانه، چه بسا قبلاً‌ تصور می‌شد که این یک آقای در خودش است مشغول ذکر است مثلاً و گاهی گویا اینکه دو سه مرتبه این اشکال پیگیری شده بود،‌ بعدها ایشان سکوت مطلق کردند دیگران یک جوری فهمانده بودند که چرا شما حرف نمی‌زنید.
ایشان جواب نمی‌داده، بعد به یک کسی گفته که احساس کردم که اشکال کردنم آن مسیر معنویت را جور دیگر می‌کند ما را توجه به موقعیت خودشناساندن می‌کند، افرادی متعددی از ایشان گفتند، من شنیدم پدر ایشان در اطراف فومن اراضی زیادی داشتند مکرّر به آقای بهجت گفته شده که شما بفرستید این اراضی را بگیرند برای خودتان، ایشان فرموده به چه درد می‌خورد حالا آنها مشغول هستند باشد خودشان استفاده کنند.
عجیب است اصلاً توجهی نداشت به این مسائل ، من از ایشان مکرّر معنویاتی دیدم، اگر چیزی بخواهید در ظاهر ایشان ببینید دائم‌الذکر بودنشان، گفتم در سوره معارج قرآن الذینهم علی صلاتهم دائمون، صلاة شاید به معنای مطلق ذکر خداست، أقم الصلاة لذکری، نماز را به پا بدار برای ذکر، ذکر می‌خواهی نماز، دنبال ذکر و ورد و این چیزها نروید، نماز بهترین ذکر است و برای تحصیل ذِکر خدا و ذُکر خداست، دائمون، مداومت، ایشان دائم الذکر بود، پهلویش می‌نشستید یا مشغول زیارت عاشورا بود یا اذکار دیگر بود، اولاً همه روزه مداومت بر زیارت عاشورا داشت در این سنّ بالای ایشان خوب می‌دانید ایشان نود و پنج شش سال عمر کردند ایشان متولد 1334هجری قمری است، من با خودم دائماً گاهی مقایسه می‌کردم من 57 هجری قمری هستم یعنی ایشان 23 سال از ما بزرگتر.
ایشان می‌دیدم در آن سنّشان دائماً تمام برنامه‌هایشان به نظم و دقیق انجام می‌شد و یک وقتی به من فرمودند  شما درس می‌روی برمی‌گردی پیاده می‌روی یا سواره؟ گفتم یک راه پیاده یک راه سواره، فرمودند نه، هر دو مسیر را پیاده بروید پیاده‌روی، در این سنّشان هم پیاده‌روی‌شان را داشتند الاّ این سال اخیر و هم مراقبت و نظم دقیق در همه کارهایشان.
به هر حال اگر بخواهیم فضائل اینگونه مردان روزگار را بگوییم خیلی بیش از اینهاست، توجه‌شان به عالم دیگر است من با کی می‌خواهم مقایسه بکنم این بزرگان را، مردم غافلند از علمای بزرگ روحانی، وقتی متوجه می‌شوند که دیگر دستشان به اینها نمی‌رسد.
کندی رئیس‌جمهور اسبق آمریکا یک روز آمده بود سخنرانی کند، گفته بود که امروز نمی‌توانم حرف بزنم چون دختر من سگی داشت که این سگش مرد، دخترم به خاطر سگ عزادار است من هم به خاطر عزاداری دخترم عزادارم نمی‌توانم سخن بگویم، یک رئیس‌جمهور آمریکا ظرفیتش این است که باید دلش ظرفیت جهانی داشته باشد، آن وقت این بزرگان اصلاً‌ کأنّه در این عالم نیستند
هر کس که بُوَد شاد در این عالم او یا آدم نیست یا در این عالم نیست
اینها در این عالم نیستند و همیشه متوجه جای دیگرند، آن رئیس‌جمهور آمریکا هم به هر کجا می‌خواهد برود، انسانیت این است، به هر حال انسان می‌خواهد مقایسه بکند به این آسانی‌ها و به این مختصرها نمی‌شود مقایسه مردان الهی را با افراد معمولی کرد.
ما گاهی می‌گوییم یاالله اما ابن‌سینا چی؟! می‌گوید وبالجمله فالعالم الربوبی عظیمٌ جدّاً، عالم الهی خیلی بزرگ است یعنی چی خیلی بزرگ است؟ ابن سینا می‌داند کره زمین یعنی چی، کرات آسمان یعنی چی، اینها با این عظمتش اصلاً در مقابل عالم مثال هیچی هست، عالم مثال مقابل عالم تجرّد صفر است، عالم تجرّد مقابل اسماء و صفات خدا صفر است، اسماء و صفات در مقابل ذات هویت مطلق خدا هیچ است، وبالجمله فالعالم الربوبی عظیمٌ جدّا.
من پرحرفی نکنم، خدایا ما را قدردان این‌گونه افراد با شرافت و با عزّت و با معنویت قرار بده. والسلام
مشکلات ما مربوط به عالم کثرت است، کثرت تشطط می‌آورد تفرّق می‌آورد، هر قدر انسان به عالم وحدت نزدیک بشود آرامشش بیشتر است،‌ مرحوم امام آقای حاج‌آقاروح‌الله خمینی رحمةالله‌علیه خوب چندین سال استاد ما بوده، روزی دو ساعت درس ایشان بودیم صبح و عصر غیر از جلسات خصوصی، ایشان وقتی تبعید هم شدند مدت‌ها نوشته ‌جات و کتاب‌هایشان بعضی‌ها پیش من بود حتی وصیت‌نامه آن زمانشان پیش من بود.
ایشان در یکی از تألیفاتشان مطلبی را ارائه می‌کنند بعد می‌فرمایند که من ولقد کتبت فی هذا الموضوع فی سالف الزمان اذ کنت فی عالم الوحده، می‌گویند من درباره موضوع قبلاً که در عالم وحدت بودم یک مطالبی نوشته بودم، بعدها فلمّا آقنی عوائق، بعدها موانع جلو آمد لما ابتلی الله بالکثره، خدا من را مبتلای به عالم کثرات کرد منظورش همان مرجعیت و اینها، بعد هم می‌گوید ولله الحمد البته خدا را شکر می‌کنم بر همین امر.
هر قدر انسان از عالم کثرت دور بشود و به وحدت نزدیک بشود احاطه‌اش بر عالم زیاد می‌شود اینکه شنیدید که اهل‌بیت حاضرند هنگام مرگ هر انسانی، یعنی به همه جای عالم اشراف و حضور دارند همه‌ جا، لازم نیست جسمشان بیاید اینجا، خدا چطور است به همه عالم اشراف دارد جبرائیل و عزرائیل و اینها چطور اشراف دارند کلاً، انسان‌ها هم این‌طوری می‌شوند اشراف به همه جا دارند.
داستان‌ها در این زمینه خیلی زیاد هست، من در اوائل طلبگی مبتلا بودم به وسوسه شدید، در وضو گرفتن و در نماز خواندن، می‌خواستم الله‌اکبر نماز بگویم نمی‌توانستم بگویم، وضو می‌خواستم بگیرم نمی‌توانستم نیّت وضو بکنم آب می‌خواستم ببرم بالا نیّت اینکه این آب برای وضو نمی‌آمد از عجایب قضایاست، حالا وقتی یاد آن موقع می‌افتم به نظرم مسخره است، ولی بود.
حالا هم ما می‌بینیم بعضی افراد که می‌خواهد الله‌اکبر بگوید نمی‌تواند بگوید به هر حال، و ضمناً در طهارت و نجاست بسیار وسواسی بودم، آی دستم عرق نکند به این نخورد به این نخورد چطور می‌شود، از طرف پدرم یک مقدار پول بردم خدمت مرحوم آقای بروجردی رحمةالله‌علیه من این قضیه را در کتاب خاطراتم که مرکز اسناد با من مصاحبه کرده آنجا آوردم، مرحوم آقای بروجردی پول را از من گرفت خوب رسم بر این بود که ما بلند شویم برویم دیگر، کاری نداریم، ایشان من را معطل کرد آنجا، اتاق خصوصی‌شان عقب در اندرون رفته بودم شاید هم روز ماه رمضان بود نمی‌دانم.
ایشان دستور دادند یک تشتی آوردند و یک آفتابه‌مانندی عبریقی برای اینکه وضو بگیرند در اتاق جلوی من، مشخص بود که برای چی هست قضیه، اولاً وضو گرفتند خیلی عادی و سریع که من خیلی معطل می‌شدم، خوب مرجع تقلید من بودند من درس می‌گرفتم از او، من هم به او نگفته بودم دیگری هم به او نگفته بود که من گرفتار وسوسه هستم، جلوی من یک وضوی خیلی سریع گرفت دست‌های تر و همان‌طور در اتاق مسح کرد و اینها و بدون اینکه دستش را دوباره آب بریزد حوله کنار دستش بود ولی با این حوله دست‌هایش را خشک نکرد با همان دست به آن پول‌ها مالید پول‌های آن زمان که عرق‌فروش‌های رسمی در خیابان‌ها بود.
از آن پول به من داد، بعداً تازه دستش را خشک کرد و به خودش عطر زد می‌خواست به من همه چیز را بفهماند، از این قبیل مسائل بزرگانی داشتند در همین جهات متعدد، مثلاً همین آقای قاضی که استاد مرحوم آقای بهجت بوده ایشان داستان‌ها در این زمینه دارد از جمله یک وقتی ایشان صحبت کرده بود که قرآن خواندن خیلی وسیله عروج است، یکی از شاگردان ایشان مرحوم آقای آقاشیخ‌محمدتقی آملی که در تهران بود من خدمتشان رسیده بودم و یک بحثی را هم عنوان کرده بودم ایشان جایزه‌ای به من داده بود خیلی سابق است.
آقاشیخ محمدتقی شاگرد آقای قاضی بود یک وقتی به ایشان می‌گوید آقا شما فرمودید که قرآن خواندن عروج می‌آورد و عظمت می‌آورد ما چطور هرچه می‌خوانیم به جایی نمی‌رسیم، فرمود آقای آقاشیخ‌محمدتقی قرآن باید رو به قبله با وضو مؤدّب بنشینی بخوانی نه زیر کرسی پاهایت را دراز کنی و آنجا لم بدهی قرآن بخوانی، ایشان شب قبلش قرآن را این‌جوری خوانده بود پای دراز زیر کرسی لم داده قرآن را مثل کتاب مطالعه یک همچنین حالتی.
اینها یک همچنین مسائلی دارند، آقای بهجت در این جهت مکرّر از این قبیل مسائل داشته که افرادی در ذهنشان، یک کسی برایم نقل کرد که بعد از نماز مسجد فاطمیه آمدم خدمت ایشان مسأله‌ای را عنوان کنم مشکلی داشتم، ایشان قبل از اینکه من مشکلم را بگویم فرمود این کار را بکن، ایشان مکرّر سفارش می‌کرد به طریق توسل به اهل‌بیت، سفارش می‌کرد به قرآن خواندن.
والده من وقتی فوت کرد رحمةالله‌علیها، مرحوم آقای بهجت رحمةالله‌علیه تشریف آوردند برای نماز والده ما، بعداً که من برای بازدید خدمتشان رفتم و تشکر ایشان اصرار می‌کردند دور هم همه‌تان جمع بشوید و مرتب قرآن بخوانید خیلی سفارش می‌کرد به قرآن خواندن برای شخص متوفّی، این جوری بود و خودش قرآن را با حال معنویت می‌خواند این مسأله است، خود مرحوم امام هرشب یک قدری قرآن می‌خواند هرشب در تمام مدت و اینها مأنوس بودند به قرآن، آنوقت به جاهایی می‌رسیدند.
ببینید قرآن در اوایل سوره سبأ یک آیه‌ای دارد آیه زیبایی است لیجزی الذین آمنوا وعملوا الصالحات اولئک لهم مغفرة واجرٌ کریم، خدا آنهایی که ایمان دارند و همه کارهای خوب را انجام می‌دهند وعملوا الصالحات نه عملوا صالحاً، وعملوا الصالحات ایمان دارند و همه کارهای خوب را انجام می‌دهند تازه خدا اینها را می‌بخشد، اولئک لهم مغفرة خدا اینها را می‌بخشد ماها چی می‌خواهیم بگوییم.
آنهایی که ایمان دارند و همه کارهای خوب را انجام می‌دهند تازه مورد بخششند یعنی خدا از اینها می‌گذرد یعنی هنوز باز نواقص هست یعنی ارتباط ما با ذات احدیت یک ارتباطی نیست که خیال کنیم دو رکعت نماز خواندیم دیگر شدیم جبرائیل ملک مقرّب خدا، انسان هرقدر زحمت بکشد باز هم نقصان دارد باز هم کمبود دارد.
اینها تازه لهم مغفرة، آن وقت راه‌های مغفرت در قرآن نشان داده شده یکی‌اش احترام به پیغمبر و اهل بیت است، احترام به پیغمبر و اهل بیت در سوره حجرات ملاحظه بفرمایید آن کسانی که من وراء الحجرات تو را هی صدا می‌کنند یا محمد یا محمد این لایعقلون عقل ندارند، آن کسانی که صبر می‌کنند تا تو بیرون بیایی و احترام می‌کنند اولئک الذین امتحن الله قلوبهم لتقوی لهم مغفرة، اینهایی که احترام تو را نگه می‌دارند مورد آمرزش هستند خدا اینها را می‌آمرزد خدا اینها را می‌بخشد، یکی از چیزها احترام است.
مرحوم آقای بهجت از هر که بپرسید ایشان اصراری داشت بر توسل به اهل بیت، غیر از اینکه دائماً‌ زیارت عاشورا می‌خواند دائماً روضه می‌گرفت جمعه‌ها همه می‌دانند در مسجدشان مجلس روضه برقرار بود و خود ایشان هم می‌آمدند آنجا همیشه. ما قبلاً در منزل پدری ‌مان منزل پدری ما طرف گذر جدّا در خیابان چهارمردان قم آنجا بودیم، دهه روضه داشتیم، سابق که ایشان فراغت بیشتری داشت ما هم آنجا روضه داشتیم هر شب در آن روضه ایشان شرکت می‌کردند.
این توسلات مسأله است روح انسان را نزدیک می‌کند، ما برای اینکه از این مهالک عالم طبیعت نجات پیدا بکنیم باید خودمان را از این دنیا نجات بدهیم وصل بکنیم به اهل بیت، جوّ فضیلت در خودمان بوجود بیاوریم، ما در باطنمان وقتی فساد هست جوّ رذائل است این جوّ را باید بشکنیم جوّ فضائل بیاوریم.
همان‌طوری که جوّ الکتریسیته انسان را ممکن است بگیرد جوّ بارش ‌زا انسان را بگیرد جوّ فضیلت و رذیلت هم همین‌طور است، راهش توسل به اهل بیت است نزدیکی به اهل بیت، اهمّ توسلات در قسمت تبرّی برای شیعه زیارت عاشوراست و اهمّ توسلات در قسمت تولّی برای شیعه زیارت جامعه کبیره است، نباید غفلت کنیم.
اگر یک شیعه از زیارت جامعه و زیارت عاشورا غفلت بکنند به اعتقاد من تشیّعشان ناقص است مخصوصاً کسانی که در سلک مریدان اهل بیت روحانیت اینها وارد هستند اینها خیلی بیشتر بر آنها اصرار هست.
خلاصه بدون زحمت امکان ندارد، اینها هم که به جایی رسیدند همه با زحمت، مرحوم آقای بهجت شما منزلشان را بروید نگاه بکنید آن اتاقی که بود که الان تخریب شده آن اتاق، فرش مندرس معلوم نیست مال چه عصری بود هنوز همین‌طور این فرش آنجا ازش استفاده می‌شد، نوع غذای ایشان، اصلاً‌ کسی فکر می‌کرد ایشان لابد فقیر است و ندارد، آنهایی که می‌دانند در فومن چقدر زمین‌هایی مال ایشان و ارثی و اینها همه هست اصلاً‌ اعتنا نمی‌کنند و زندگی ایشان را می‌دیدند می‌دانند.
قرآن هم فرموده لقد خلقنا الانسان فی کبد، بدون زحمت انسان به جایی نمی‌رسد، با زحمت به جایی برسد، ما انتظار داریم خوب بخوریم خوب بپوشیم همه گونه لذائذ استفاده‌ها را داشته باشیم به معنویت هم برسیم، این امکان‌پذیر نیست، یاأیها الانسان إنّک کادحٌ إلی ربّک کدحاً، ای انسان با زحمت به طرف خدا می‌روی، اگر زحمت بکشی البته فملاقی إنّک کادحٌ إلی ربّک کدحاً فملاقی ولی با زحمت است بدون زحمت نمی‌توانید به آنجا برسید.
آن وقت اگر انسان این زحمات را بکشد چی می‌شود اولین مطلبش این می‌شود غیب را می‌بیند یعنی دیدش محسوس به این ظاهر نمی‌شود، ما از پشت این دیوار خبر نداریم، آنها از ماوراء کره زمین هم باخبرند، اولین شرط تکامل هم این است یؤمنون بالغیب، اگر می‌خواهید به جایی برسید، قرآن هدایت می‌کند هدی للمتقین، متقین چه کسانی هستند؟
آنهایی که اول اینکه غیب‌شناس بشوند اولئک یؤمنون بالغیب، هواپیما روی زمین هم خیلی تند راه می‌رود قبل از اوج و بعد از اینکه می‌خواهد فرود بیاید خیلی تند راه می‌رود ولی تا روی زمین است باز روی زمین است، این سرعت زیاد روی زمین تازه مقدمه است برای آن اوج.
تمام جهات زحمت را رعایت بکنند تازه مقدمه است برای اینکه می‌شوند جزء متقین، آن وقت تازه مشمول هدایت می‌شوند هدی للمتقین اوج می‌گیرند و اینگونه بزرگان یک همچنین شرایطی داشتند در همه چیز مراعات خودشان را کردند بخصوص اینکه برای خودشان یک حریم جبّارانه مقابل خلق خدا نگیرند به خودشان، احترام بر خلق خدا قائل باشند محبت به خلق خدا داشته باشند، در روایات ما اصرار شده محبت به دیگران محبت به خلق خدا، خیر الناس أنفعهم للناس.
ایشان و امثال ایشان همیشه در اختیار مردم، نماز جماعت بود بعد از نماز افراد همراه ایشان تا در منزل، سؤال، جواب، التماس دعا، من گاهی می‌‌بینم که ایشان مقدار زیادی نامه‌هایی که برایشان می‌آمد فقط سؤال بود راجع به کارگشایی، رفع مشکلات، ایشان این‌طور نبود که بگوید که آقا من زحمت کشیدم درس خواندم هی دعا‌نویسی از ما می‌خواهید مثلاً، همه اینها را جواب می‌داد.
خیلی تعجب می‌کنیم ما، شاید ما حاضر نباشیم این‌طور و این نشان‌دهنده اوج عظمت ایشان هست، فسلام ‌الله‌ و رحمته علیه، من در پیام تسلیتی که در فوت ایشان دادم آنجا نوشتم خوشا به حال کروبیان که مقدم شما را گرامی می‌دارند. والسلام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS