ويژه‌نامه ششمین سالگرد ارتحال

«هم المتقون»

«هم المتقون»

بگذارید تا ما از علمای خود قدردانی نکنیم، شاید از اروپا و آمریکا ما را به تشیع دعوت نمایند و بگویند که قدردان مذهب و علمای خود باشید!

 رهرو راه علی­‌بن­‌ابی­‌طالب علیه‌السلام بر لوح دل خود کلامی دارد که راهش روشن است: «تقوی­ الله ...». و تقوا، گام برای سلوک است و نشانه­ بندگی؛ گامی که به­‌جز یاری قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام توانی بر آن نیست.

سلام و درود می‌فرستیم بر مردی که از تبار «هم المتقون» بود؛ ... عبدی خالص ... بهجتی آسمانی.

السلام علیک و علی جمیع اولیاءالله ...

وقتی بودی، دلمان به «یذکرکم الله­ رویته» خوش بود ... که ما هم ذاکریم، و حقاً که دیدنت کم از ذکر نداشت. اما بانگی آمد که فراخوانده شدی و ... قرار بر این بود که بی‌تو در راه باشیم.

حالا ما مانده­‌ایم در ابتدای راه …و برخی در میانه ... و دعا کن که رهرو بمانیم ...

گفتی: «بزرگان علم و معرفت و شهود، پس از مرگشان دستشان بازتر است».

و بزرگان، به علمت ... و معرفتت ... و شهودت ... اذعان کرده­‌اند؛ پس اینک که دستت بازتر است، دستگیری­‌مان کن.

این روزها... پس از سال­‌ها که رفته­‌ای و چشممان روشنِ رویت نیست، از یادت به آسمان پلی می­‌زنیم به هر بهانه­‌ای ... بلکه پیغامی برسد و قریب شویم. دعایمان کن که به پرتگاه نیفتیم و بی­‌بها نشویم.

بهانه­ مکررمان برای ذکر، سالگرد عروج توست؛ جرعه­‌ای حیات می­‌طلبیم با ذکر لحظه­‌های بودنت در حرم، فاطمیه، جمع دوستان، وقت تدریس، و سخنان گهربارت در جلسات مختلف.

این شیفتگان که در صراطند همه

جوینده­ چشمه­ حیاتند همه

از یاد نمی­‌بریم که بارها از بندگی کردن گفتی و انجام واجبات و ترک محرمات الهی. و وقتی از تو موعظه خواستیم، پرسیدی: «آیا به مواعظی که تا به حال شنیده­‌اید عمل کرده­‌اید؟! آیا می­‌دانید هرکه عمل به معلومات خویش کرد، خداوند مجهولات او را معلوم می­‌نماید؟! ....» و در برابر خداوند شرمساریم، از اینکه عامل به معلوم نبودیم؛ دعایمان کن که در پی مجهول نمانیم.

گفتی: «بعضی گمان می­‌کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده­‌ایم؛ غافلند از اینکه معصیت اختصاص به کبائر معروفه ندارد، اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ ...» می­‌ترسیم از اینکه غرق در معصیت صغیر و کبیر شویم و باز هم در گمان خوش بمانیم که عبور کرده­‌ایم ...؛

 برای متقی شدن و باتقوا ماندمان دعا کن ... اکنون که دستت بازتر است.   

فصلی بگشا که وصف رویت باشد

آغـازگــر طـره­ مـویــت بـاشــد

 

آفتاب حسن

١

إِنَّ عَظِيمَ الْأَجْرِ لَمَعَ‏ عَظِيمِ الْبَلَاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمْ‏[1]

حدود صد سال پیش، در دوم شهریور ۱۲۹۵، خدا پسر دیگری به کربلایی محمود عنایت کرد. کربلایی محمود از آمدن فرزند چهارم خود، بسیار خوشحال بود. پیش از این هم خدا به او یک محمدتقی داده بود، ولی زود گرفت. این بار امید داشت که فرزندش بماند و مایه افتخارش شود. هنوز شانزده ماه از آن شب شیرین تابستانی نگذشته بود که رحلت مادر محمدتقی کامش را سخت تلخ کرد؛ تلخی از دست ‌دادن همسر و غم یتیم شدن طفل نورسیده. این‌گونه بود که محمدتقی ، خیلی زود یتیم شد و چیزی از مادر در خاطرش نماند. سال‌ها بعد تعریف کرد که خواب مادر را دیده، ولی مادر چهره از او پوشانده است. پرسیدند: «آخر برای چه صورتش را پوشانده، مگر شما نامحرم بودید؟». جواب داد: «شاید نمی‌خواسته دوباره محبت مادر و فرزندی در دل من زنده شود».

 

٢

إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً فَقَّهَهُ فِي الدِّينِ[2]

هنوز هفت ساله نشده بود که کربلایی محمود او را به مکتب‌خانه فرستاد. استاد مکتب‌خانه می‌دید که محمدتقی خیلی خوش‌استعداد است و سبک‌سری‌های بچه‌گانه‌ هم ندارد. به کربلایی محمود گفت که اجازه دهد محمدتقی درس را ادامه دهد. کربلایی محمود هم که نمی‌خواست آنچه را خدا به او ارزانی کرده تباه کند، فرزند دوازده ساله‌اش را به حوزه فومن فرستاد.

استعدادش همواره توجه‌ها را جلب می‌کرد. آیت‌الله سعیدی وقتی آن استعداد را در او دید، به پدر گفت: «او را به عراق بفرست. بگذار آنجا درس بخواند». برای کربلایی خیلی سخت بود که دردانه‌اش را به فرسنگ‌ها دورتر از خانه و کاشانه‌اش بفرستد، ولی باز هم برای اینکه آنچه خدا به او ارزانی داشته، تباه نشود، این سختی را به جان خرید.

طلبه جوان، در نزد اساتید خوش درخشید، نبوغ او در چشم اساتید نمودار بود. تلاش او هم عجیب بود. تا آنجا که حتی در سخت‌ترین مریضی‌ها هم حاضر به ترک کلاس درس نبود. روزی از شدت مریضی توان شرکت در کلاس نداشت، ولی با خود فکر کرد که داخل کلاس می‌نشینم و حرف‌های استاد را در ذهن ضبط می‌کنم، ولی درباره آن فکر نمی‌کنم؛ وقتی خوب شدم، آنها را مرور می‌کنم و روی آن فکر می‌کنم.

حافظه قوی، فهم نیکو، همت و پشتکار والا و تقوای مثال‌زدنی دست به دست هم داد تا محمدتقی بهجت، پس از سال‌ها بهره‌مندی از عالمان بسیار بزرگی چون آیت‌الله نایینی، آیت‌الله غروی اصفهانی و آیت‌الله شیرازی، عالم دین شود و فقیه در علوم اهل‌بیت علیهم‌السلام.

 

٣

وَ كَذَلِكَ لَا تَقْدِرُ عَلَى صِفَةِ الْمُؤْمِنِ[3]

هرچند همه آن بزرگان و اساتید اهل عمل و کرامت بودند و هر یک از استوانه‌های تقوا به‌شمار می‌آمدند، ولی آقا سید محمدحسن الهی کسی را به او نشان داد که وصف‌شدنی نبود. شیخ محمدتقی هم که در فرصت‌شناسی ممتاز بود، سفت و سخت دست به دامان او شد و برای سیروسلوک و کسب معارف توحیدی، زانوی ادب و تواضع در محضر آن ولی الهی، حضرت آیت‌الله سید علی قاضی قدس‌سره زد؛ بزرگ‌مردی که تنها اولیای الهی او را شناختند و قیمت مجالسش را امثال آیت‌الله بهجت دانستند. می‌فرمود: «یک‌بار درس ایشان را تقویم (قیمت‌گذاری) کردم که ببینم چقدر می‌ارزد. آن موقع یک کوچه در نجف بود به‌ نام کوچه صدتومانی. آن کوچه صد تومان پولش بود. صد تومان خیلی بود. سی کیلو برنج هشت قران بود. دیدم برای یک جلسه ایشان صد هزار تومان هم کم است»!

 

۴

وَسَيَأْتِي زَمَانٌ تَكُونُ بَلْدَةُ قُمَ‏ وَأَهْلُهَا حُجَّةًعَلَى الْخَلَائِقِ وَ ذَلِكَ فِي زَمَانِ غَيْبَةِ قَائِمِنَا إِلَى ظُهُورِه‏[4]

سال ۱۳۲۴ بود. شانزده سال می‌شد که طلبه جوان و فاضل، از دیار خود کوچ کرده بود. شیخ محمدتقی تصمیم گرفت که سری به زادگاه خود بزند. قصد ماندن نداشت؛ چراکه دوری از آن بهشت و هم‌نشینان بهشتی‌اش کار آسانی نبود. وقتی به ایران آمد، خواهرش، همان که برایش مادری کرده بود، به او گفت: «دیگر وقت ازدواج شماست». حرف حساب می‌زد. او هم پذیرفت.

حالا وقت برگشتن شده، ولی تقدیر چیز دیگری است. در طول این مدت که در ایران بود، خبر وفات اساتید یک‌به‌یک به او می‌رسید تا آنکه از رفتن دلسرد شد و در قم  مقیم شد، در جوار حرم نورانی بنت موسی‌بن‌جعفر علیهاالسلام.

شهر قم، برای آنان که از جوار امیرمؤمنان دور مانده بودند، ملجأ و مأوایی بود و با برپایی مجالس پررونق درسی، به‌ویژه درس حضرت آیت‌الله بروجردی قدس‌سره، رفته‌رفته از حوزه نجف پیشی می‌گرفت.

 

۵

مَنْ زَارَهَا عَارِفاً بِحَقِّهَا فَلَهُ الْجَنَّةُ[5]

از همان سال اول تا آخرین سال‌های زندگی مبارکش، اگر کسی اوایل طلوع آفتاب به حرم می‌رفت، آقا را در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام می‌دید. حدود یک ساعت روی پا می‌ایستاد و زیارت می‌کرد، وقتی اطرافیان حسابی خسته می‌شدند و این پا و آن پا می‌کردند، تازه می‌آمد و گوشه‌ای پیدا می‌کرد و می‌نشست و باز هم مشغول بقیه اعمال و زیارات می‌شد. آنجا را حرم تمام اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌دانست و همه را زیارت می‌کرد. امین‌الله می‌خواند، جامعه کبیره می‌خواند... .

 

۶

أَلْفَ حِجَّةٍ وَ أَلْفَ حِجَّةٍ لِمَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ[6]

تابستان‌ها که درس‌های حوزه تعطیل می‌شد راهی دیار امام رئوف علیه‌السلام می‌شد. آنجا هم زیارتش مفصل‌تر بود و هم نشاطش بیشتر.

در حرم اهل‌بیت علیهم‌السلام حال عجیبی داشت. خاکسار بود. اطرافیان می‌دیدند که حتی در اواخر عمر، وقتی جلوی در رواق می‌رسد، با زحمت قامت رنجورش را خم می‌کند و زانو می‌زند و عتبه را می‌بوسد؛ با آنکه مرجع شیعیان بود و آوازه‌اش در همه‌جا پیچیده بود. اظهار تضرع در مقابل اهل‌بیت را دوست داشت و اگر این صفت را در دیگران هم می‌دید، تعریف می‌کرد. می‌فرمود: «مرحوم دربندى به ایشان [شیخ انصاری] گفت: آقا، كار شما براى مردم حجّت است، وقتى به حرم مى‌‌روى، ضريح حرم حضرت ابوالفضل عليه‌السلام را ببوس. شيخ در جواب فرمود: عَتبه درب را مى‌بوسم كه گرد و خاک پاى زوّار است».

 

٧

... مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ‏[7]

علمای قم وقتی شنیدند شاگرد آیت‌الله غروی اصفهانی (کمپانی) به قم آمده و محفل درسی برپا کرده، راهی آن محفل شدند. همه‌شان می‌دانستند که آیت‌الله غروی، در علم اصول صاحب سبک است، اما دیدند که شاگرد، خودش هم استاد است و صاحب سبک.

آقا بسیار مجمل و مختصر تدریس می‌کرد و با رمز و اشاره سخن می‌گفت و مباحثش هم بسیار سنگین بود. شاگردها می‌گویند:‌ «درس ایشان به درد هر کسی نمی‌خورد. آنهایی استفاده می‌کردند که کاملاً به مباحث فقهی و اصولی احاطه داشتند و حداقل یک دوره درسی نزد دیگران دیده بودند».

اما این جلسات فقط به بیان «فقه» و «اصول» نمی‌گذشت. توجه به نیازهای مخاطبان، بحث را به سخنان متفرقه می‌کشانید. مانند طبیبی حاذق، مطالبی را می‌گفت که علاج درد مستمعین باشد. آن جمله‌های کوتاه و ساده، راه‌های طولانی و سخت را برای خیلی‌ها هموار کرده بود. سخنانش، وسعت علمی‌اش را نشان می‌داد. از تاریخ می‌گفت، از حکمت، از عبرت‌هایی که باید از اتفاق‌های معاصر بگیرند و گاهی هم پند می‌داد. پندهای آقا خیلی کوتاه بود، اما عجیب انسان را تکان می‌داد. گاهی بعضی از غیرطلبه‌ها هم می‌آمدند تا آن نکته‌های نغز را از لابه‌لای کلمات بشنوند. هم از دیدن آقا بهره می‌بردند و هم از شنیدن کلماتش.

٨

إِنَّ الْمَغْبُوطَ مَنْ أَنْفَذَ عُمُرَهُ فِي طَاعَةِ رَبِّهِ[8]

آقا اهل عمل بود؛ به همین دلیل هم بود که سخنان اندکش بسیار به دل می‌نشست. نمازهای باصفایش برای همه دل‌نشین بود و همه را جذب می‌کرد. مسجدی‌ها می‌دیدند که آقا چقدر به نماز اهمیت می‌دهد و بعد از نماز هم می‌نشیند و تعقیبات مفصلی به‌جا می‌آورد، تعقیباتی که به هیچ‌وجه حاضر نبود از آنها بگذرد، اما شاید همه نمی‌دانستند که این بخش اندکی از عبادت‌های اوست. عبادت‌های آیت‌الله بهجت از حدود دو ساعت به اذان صبح آغاز می‌شد و تقریباً تا پنج ساعت بعد که از حرم برمی‌گشت، ادامه می‌یافت. بقیه روز هم اکثراً به عبادت می‌گذشت تا آن لحظه آخر که در رختخواب می‌رفت هم اگر نگاهش می‌کردی، می‌دیدی که لب‌هایش تکان می‌خورد. عجیب بود که با این همه وقتی که برای عبادت می‌گذاشت، از تدریس و رسیدگی به امور مردم و خانواده و ... باز نمی‌ماند. می‌گفت:‌ «برای من به تجربه معلوم شده که اگر از عبادات کم نشود، درسی که نیاز به یک ساعت مطالعه دارد، برای من با ده دقیقه تمام می‌شود».

نمی‌خواست یک ثانیه را هم هدر دهد. این‌گونه بود که همه حسرتش را می‌خوردند.

 

٩

فِي السَّهْلِ يَنْبُتُ الزَّرْعُ لَا فِي الْجَبَل[9]

از سال هفتادوچهار که رسماً مرجعیت آیت‌الله بهجت را اعلام کردند، رفته‌رفته مقلدانش بیشتر می‌شد.پیری و بیماری بدنش را رنجور و خسته کرده بود، ولی با همه اینها روی گشاده و اخلاق نیکویش، از یادت می‌برد که او مرجع تقلید جهان تشیع است و بیش از نود سال سن دارد و چند جور مریضی. آن رنج‌ها را به جان می‌خرید و با صبر و حوصله با اطرافیان برخورد می‌نمود؛ حتی با آنهایی که خلاف ادب رفتار می‌کردند. اگر شخص آشنایی التماس دعا می‌گفت،‌ تا مدت‌ها بعد آقا از او سؤال می‌کرد که مشکلش حل شده یا نه.

آن‌قدر صمیمی بود که فکر می‌کردی، نزدیک‌ترین شخص به آقا هستی، ولی گویا همه اطرافیان همین تصور را داشتند!

 

١٠

بَكَتْ عَلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ وَ بِقَاعُ الْأَرْضِ الَّتِي كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَيْهَا وَ أَبْوَابُ السَّمَاءِ الَّتِي كَانَ يُصْعَدُ فِيهَا بِأَعْمَالِه‏[10]

جمعه بیست‌وپنجم اردیبهشت آخرین روضه‌ آقا بود و آخرین باری بود که دیوارهای مسجد، آقا را می‌دیدند. گویا زمین مسجد می‌فهمید که قدم‌های آقا سبک شده است و میل رفتن دارد. مسجد بغض کرده بود. زمین تنگ شده بود و آسمان سنگین بود، ولی ما بی‌خبر.

شاید همان روز بود که به همسرش گفت: «فلانی را در فومن می‌شناختی؟ این شعر را می‌خواند: «یاران و برادران مرا یاد کنید// رفتم سفری که آمدن نیست مرا».

روز بیست‌وششم هم می‌خواست به درس برود، آماده شده بود، ولی ناگهان تصمیمش عوض شد و برگشت تا مسجد و محراب همچنان بغض‌آلود باقی بماند. وقت رفتن نزدیک می‌شد، ولی ما بی‌خبر.

روز بیست‌وهفتم اردیبهشت ۱۳۸۸ روز رفتن بود، ولی باز هم ما بی‌خبر؛ آخر در روز پایانی هم چیزی از آرامش همیشگی‌اش کم نشد، تا آنجا که حتی نزدیک‌ترین افراد هم گمان نمی‌کردند این لحظه‌های آخر است. نماز صبح را نشسته خواند. فرزند دید که حال پدر تعریفی ندارد. با دکتر تماس گرفت و او هم آمد، ولی حتی دکتر هم گمان نمی‌کرد که این لحظه‌ها، لحظه‌های آخر است. قرار شد که آقا را به بیمارستان ببرند. هوا ابری شده بود. رعد و برق می‌زد. بغض آسمان ترکیده بود.

هوا که صاف شد، فرزند بالای سر پدر آمد تا او را آماده رفتن کند، ولی پدر زودتر رفته بود.

 

 


[1]. همانا اجر و پاداش بزرگ همراه با بلا و سختی بزرگ است. و خدا هیچ گروهی را دوست ندارد، مگر آن که ایشان را گرفتار بلا می‌کند.

[2]. آنگاه که خدا خیر بنده‌ای را بخواهد، او را دین‌شناس می‌گرداند.

[3]. و همین‌طور [که نمی‌توانی خدا و اهل‌بیت را بشناسی] نمی‌توانی بر صفت و ویژگی مؤمن نیز آگاه شوی.

[4]. و زمانی خواهد آمد که شهر قم و ساکنان آن، حجت بر مخلوقات می‌شوند [و با نشر معارف دین، حجت را بر همگان تمام می‌کنند] و این امر در زمان غیبت قائم ماست تا روز ظهورش. 

[5]. هر کس او [فاطمه معصومه علیهاالسلام] را زیارت کند، درحالی‌که حق او را می‌شناسد، بهشت برای اوست.

[6]. هزار حج و هزار عمره برای کسی نوشته می‌شود که او [امام رضا علیه‌السلام] را زیارت کند، درحالی‌که حق او را می‌شناسد.

[7]. [با کسی مجالست کنید که] دیدار او خدا را به یادتان می‌آورد و گفتار او علمتان را می‌افزاید.

[8]. و آنکه همه غبطه‌اش را می‌خورند، کسی است که عمرش را در طاعت پروردگارش گذرانده باشد.

[9]. در زمین نرم و هموار گیاه می‌روید، نه در [زمین سختِ] کوه.

[10]. [پس از آنکه بنده مؤمن از دنیا می‌رود] ملائکه و جایهایی که در زمین بر روی آن خدا را عبادت می‌کرد، و همچنین درهای آسمان که اعمالش از آن به بالا صعود می‌کرد، بر او می‌گریند.

جرعه جان‌بخش

بالاترین ذکر

«مَا فِي الْمِيزَانِ شَيْ‏ءٌ أَثْقَلَ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد؛ در ترازوی اعمال، هیچ‌چیز سنگین‌تر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست».[1]

از جمله دعاها و ذکرهایی که در روایات، دارای فضیلت و اهمیت بسیار زیادی است، ذکر شریف صلوات بر محمد و آل محمد است. به همین دلیل است که عالمان وارسته‌ای چون حضرت آیت‌الله‌العظمی بهجت قدس‌سره این عمل پر فیض را جزو اعمال ثابت و مهمِ روزانه خود قرار می‌دادند و دیگران ـ چه عموم مردم و چه شاگردان و خواص ـ را هم به انجام آن سفارش می‌کردند؛ آن هم سفارشی مؤکّد و مکرّر!

ایشان صلوات را به‌عنوان دعایی مستجاب برای ذواتِ مقدس چهارده معصوم علیهم‌السلام که واسطۀ نزول فیوضات الهی‌اند، می‌دانستند و آن را بزرگ‌تر و مهم‌تر از دعاهای شخصی برمی‌شمردند. حضرت آیت‌الله بهجت می‌فرمودند: «ترک صلوات و دعا کردن به دعاهای شخصی، مانند رها کردن سرچشمه و به دنبال جوی آب و یا حوض گشتن است؛ زیرا وقتی برای وسعت مقام و درجه واسطه فیض دعا می‌شود، دعاهای شخصی هم در آن گنجانده شده است».

 

دعای بی‌حجاب

صلوات بر پیامبر اکرم و آل پاک ایشان، ضمن آنکه دعا و ذکری بسیار پر فضیلت است، آثار فراوان دیگری هم دارد. از جمله آثار این ذکر شریف آن است که موجب اجابت دعا می‌شود. در میان کتاب‌های روایی احادیث متعددی در این‌باره به ما رسیده؛ از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که فرمود: «مَنْ كَانَتْ لَهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَاجَةٌ فَلْيَبْدَأْ بِالصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ يَسْأَلُ حَاجَتَهُ ثُمَّ يَخْتِمُ بِالصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يَقْبَلَ الطَّرَفَيْنِ وَ يَدَعَ الْوَسَطَ إِذَا كَانَتِ الصَّلَاةُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ لَا تُحْجَبُ عَنْهُ؛ هر کسی که خواسته‌ای از خداوند عزّوجلّ دارد، دعای خود را با صلوات بر محمد و آل او آغاز کند و سپس حاجت خویش را بطلبد و پس از آن، دعای خود را با صلوات بر محمد و آل محمد، پایان دهد؛ زیرا خدای عزّوجلّ کریم‌تر از آن است که اول و آخر دعا را قبول کند و بین این دو را رها کند؛ چراکه صلوات بر محمد و آل او، از خداوند پوشیده نمی‌ماند».

ازاین‌رو است که علما و بزرگان اهل معرفت، سفارش می‌کردند که برای اجابت دعا، قبل و بعد از آن، صلوات فرستاده شود. اطرافیان حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره نیز بارها دید بودند که وقتی ایشان دعا و ذکری را به شخصی تعلیم می‌داد، می‌فرمود: «قبل و بعد از آن، صلوات بفرستید». همچنین از ایشان نقل شده است که: «برای برآورده شدن حوائج، زیاد صلوات بفرستید. خود من روزی در حرم امام حسین علیه‌السلام که خیلی شلوغ بود چند تا صلوات فرستادم، یک‌دفعه متوجه شدم به ضریح امام حسین علیه‌السلام چسبیده‌ام».

در روایتی دیگر، از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است: «كُلُّ دُعَاءٍ يُدْعَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مَحْجُوبٌ عَنِ السَّمَاءِ حَتَّى يُصَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ هر دعایی که با آن خداوند عزوجل خوانده می‌شود، از آسمان‌ها پوشیده است [و مستجاب نمی‌شود]، تا آن زمان که صلوات بر محمد و آل محمد فرستاده شود».[2]

 

نسخه شفابخش

یکی دیگر از آثار مهم صلوات، جَلا یافتن روح و از بین رفتن رذایل و نیز افزوده شدن بر فضائل اخلاقی است. از وجود مقدس پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ ذِكْرَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ شِفَاءً لِلصُّدُورِ وَ جَعَلَ الصَّلَوَاتِ عَلَيْنَا مَاحِيَةً لِلْأَوْزَارِ وَ الذُّنُوبِ وَ مُطَهِّرَةً مِنَ الْعُيُوبِ وَ مُضَاعِفَةً لِلْحَسَنَاتِ؛ خداوند عزّوجلّ ذکر ما اهل‌بیت را باعث شفای سینه‌ها قرار داد و صلوات بر ما را محوکننده قید و بندها و گناهان، و پاک‌کننده عیب‌ها و زیادکننده حسنات گردانید».[3]

با دقت در سیره عابدان و سالکان بزرگی چون حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره نیز همین معنا آشکار می‌گردد؛ این عالم الهی در موارد بسیاری، برای رهایی از خصلت‌های نکوهیده، سفارش به ذکر صلوات می‌کردند؛ از جمله برای از بین رفتن عصبانیت می‌فرمودند: «با عقیده کامل، زیاد صلوات بفرستد». همچنین به کسی که قرائت قرآن برایش خوشایند نبود، توصیه کردند که زیاد صلوات بفرستد تا آن حالت ناپسند از او رفع شود و به قرائت قرآن، میل و علاقه پیدا کند.

برترین هدیه‌

در اهمیت صلوات، همین بس که خداوند متعال در قرآن کریم، مؤمنین را سفارش به صلوات بر نبیّ مکرّم اسلام و آل پاک او می‌کند؛ آن هم در قالب جملاتی پر تأکید و اعجاب‌آور: «إنَّ اللهَ و مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِی، یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً». خود پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز با تعابیر گوناگون، اهمیت صلوات را به اطرافیان گوش‌زد می‌فرمودند. از جمله روایات قابل توجه در این باب، روایتی است که نشان‌دهنده مجهول‌القدر بودن ثواب صلوات است: «مَنْ صَلّى‏ عَلَيَّ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ مَلَائِكَتُهُ؛ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُقِلَّ، وَ مَنْ شَاءَ فَلْيُكْثِرْ».[4]

بنا بر این روایت شریف، کسی که بر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله درود می‌فرستد، خداوند متعال و ملائکه، بر او درود می‌فرستند؛ و چون به‌طور معمول فکر و توان انسان‌ها، از درک اثر و معنای درود خداوند متعال و ملائکه الهی عاجز است، عالم و عارف الهی، حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره پاداش ذکر صلوات را فوق درک بشر عادی می‌دانستند؛ لذا اهدای صلوات را برای شادی ارواح مؤمنین و اموات بسیار ارزشمند می‌دانستند و در این‌باره می‌فرمودند: «خدا می‌داند یک صلواتی را که انسان بفرستد و برای میتی هدیه کند چه معنویتی، چه صورتی، چه واقعیتی برای همین یک صلوات است».

 

تقرب به محبوب

فطرت انسان‌ همواره مشتاق نزدیک شدن به نور توحید و دوستی با دوستان و اولیای خداست. بی‌شک این تقرب و نزدیکی، موجب زیاد شدن محبت اهل‌بیت رسول الله صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین می‌شود و قلبی که محبت آن انوار مقدس را در خود جای داده باشد، از محبت امور ناچیز و پست مادی رها می‌شود. به همین دلیل بود که حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره، در پاسخ به کسی که دچار وسوسه‌های شیطانی برای اعتیاد به مواد مخدر بودند، جوابی بسیار عمیق داشت؛ ایشان فرمودند: «زیاد صلوات بفرستید. زیاد صلوات بفرستید به نیت تمام آثار و خواص صلوات؛ از جمله عشق به اهل‌بیت علیهم‌السلام. عشق به آنها، این تلذذ مادیات را از بین می‌برد».

یقیناً کسی که در قلب خود، محبت اهل‌بیت را داشته باشد، مورد محبت و توجه خداوند متعال قرار خواهد گرفت؛ چنان‌که جبرئیل به نبیّ اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره اهل‌بیت آن حضرت چنین گفت: «اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ مَنْ اَحَبَّهُمْ؛ کسی که ایشان (اهل‌بیت) را دوست داشته باشد، خداوند او را دوست دارد».[5]

و این حقیقتی است که حتی قبل از خلقت ظاهری اهل‌بیت علیهم‌السلام وجود داشته و در این‌باره روایات بسیاری بیان شده است؛ از جمله: «إِنَّمَا اتَّخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِبْرَاهِيمَ‏ خَلِيلًا لِكَثْرَةِ صَلَاتِهِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِم‏؛ خداوند متعال حضرت ابراهیم علیه‌السلام را خلیل و دوست خود قرار داد، به‌سبب آنکه او زیاد بر محمد و آل محمد صلوات می‌فرستاد».[6]

 

دنیا و آخرت

در نتیجه باید گفت: منافع و آثار صلوات به یک یا دو مورد محدود نمی‌شود و به امور مادی یا معنوی اختصاص نمی‌یابد، بلکه جامع تمام این منافع است. در سیره حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره نیز این امر به‌وضوح روشن بود و بسیاری از گرفتاران و طالبان امور مادی و معنوی، وقتی راه‌حلی برای مشکلشان می‌خواستند، ایشان توصیه به صلوات می‌فرمودند؛ حتی برای حل مشکل ازدواج هم توصیه کردند که به همین نیت، زیاد صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد



[1]. کافی، ج٢، ص۴۹۴.

[2]. کافی، ج٢، ص۴۹۳.

[3]. مستدرک‌الوسائل، ج١٢، ص۳۹۲.

[4]. کافی، ج٢، ص۴۹۲: «هر که بر من درود فرستد، خداوند و ملائکه او بر او درود می‌فرستند؛ پس هر که می‌خواهد کم صلوات بفرستد و هر که می‌خواهد، زیاد [یعنی بعد از دانستن این پاداش، دیگر اختیار با خودش است که کدام‌ را انتخاب کند]».

[5].بحارالانوار، ج۳۷، ص۶۰.

[6]. وسائل الشیعه، ج۷، ص۱۹۴.

هادیان راه حق

خلاصه‌ای از سخنرانی آیت‌الله حسینی بوشهری در سالگرد ۱۳۹۳ مسجد اعظم

«لَا تَجلِسُوا عِنْدَ كُلِّ عَالِمٍ إِلا عَالِمٌ  يَدْعُوكُمْ‏ مِنْ‏ خَمْسٍ‏ إِلَى خَمْسٍ مِنَ الشَّكِّ إِلَى الْيَقِينِ وَ مِنَ الْكِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ وَ مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَى الْمَحَبَّةِ وَ مِنَ الرِّيَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْد».[1]

 

موجود ممتاز

انسان در نظام خلقت به‌عنوان گل سرسبد عالم هستی دارای جایگاه رفیع و بلندی است. خدای متعال در قرآن انسان را به‌عنوان موجودی ممتاز مطرح می‌کند؛ یک جا شناسنامه انسان شناسنامه خلیفةاللهی است «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً»؛[2] در جای دیگر تمام مواهب خلقت را به‌خاطر گل روی انسان معرفی می‌کند «وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَر»،[3] «وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً»،[4] «وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهار».[5] علاوه‌براین بشر دارای یک سلسله غرائض است. این غرائض ممکن است روزی طغیان کند و مورد خطاب «بَلْ هُمْ أَضَل‏»[6] قرار گیرد.

 

عقل و هدایت

خدای متعال برای هدایت انسان سه مرحله راه تعیین کرده که اگر هر یک از این سه‌ راه را بپیماید، قطعاً به سر منزل مقصود خواهد رسید.

 اولین عامل عقل انسان است؛ «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ‏ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب‏»؛[7] صاحبان خردند که می‌توانند مسیر هدایت را طی کنند؛ لذا خدای متعال عامل سقوط انسان در قعر دوزخ را به‌خاطر این می‌داند که بشر گوش شنوایی نداشت و از نیروی عقل بهره نگرفت «وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ‏ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِير»؛[8] اگر گوش می‌دادیم، اگر تعقل می‌کردیم، امروز ما در ته دوزخ قرار نمی‌گرفتیم.

 

انبیا و هدایت

دومین عاملی که منشأ هدایت انسان است، حجج ظاهریه الهی هستند؛ پیامبران الهی از یک سو با خدای عالم رابطه بر قرار می‌کنند، و از سوی دیگر به مقتضای عقل بشر با مردم سخن می‌گویند: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ نُكَلِّمُ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ؛ ما انبیای الهی به اندازه فهم و درک مردم با مردم حرف می‌زنیم».[9]

عالم هدایتگر

اصل بحث من اینجا است؛ عامل سوم که برای هدایت انسان قرار داده‌اند عالمان دین‌اند.

سؤال اصلی این است: چه عالمی می‌تواند مسیر را برای انسان باز کند؟ کلام نورانی امام کاظم علیه‌السلام این شاخص‌ها را بیان می‌کند؛ «لَا تَجلِسوا عِنْدَ كُلِّ عَالِمٍ» سراغ هر عالمی نروید، «إِلا عَالمٌ  يَدْعُوكُمْ ‏ مِنْ‏ خَمْسٍ‏ إِلَى خَمْسٍ» مگر  عالمی که شما را از پنج مرحله به پنج مرحله منتقل کند، «مِنَ الشَّكِّ إِلَى الْيَقِينِ» شما را از حالت تردید به مرحله آگاهی کامل و یقین برساند. «وَ مِنَ الْكِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ» پیش عالمی بروید که خوی تکبر در وجود شما را بگیرد و به سمت تواضع و فروتنی جلو ببرد. «وَ مِنَ الرِّيَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ» اگر در عملتان ریا هست، بزداید. عمل این مردان الهی شاخصه و راهنماست، مردان الهی دغدغه دارند یک ذره شائبه ریا در زندگی‌شان نباشد. «وَ مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَى الْمَحَبَّةِ» شما را از محیط دشمنی و عداوت و کشمکش‌های حیوانی منتقل کند به محبت و عشق به [بندگان و] خدا. «وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْد» شما را از وابستگی و شیفتگی به دنیا به پارسایی و وارستگی منتقل کند.

 

عملش نصیحت بود

کسی می‌گفت: در حال حیات این مرجع بزرگ عالم تشیع (آیت‌الله بهجت قدس‌سره) با همسرش بر سر خانه و محل زندگی گفت‌وگو داشت. گفت: بروم از آقا اجازه بگیرم تا مقداری از این وجوهات را به خودم ببخشد ـ مبلغ نسبتاً سنگینی ـ تا خانه را به میل اهل خانه به مدل روز از نو بسازم. آمد منتظر وقت ملاقات نشست. هنوز آقا نیامده، گفت: خداحافظ. گفتند: آقا شما آمده بودید ملاقات آیت‌الله‌العظمی بهجت، چطور شد خداحافظی می‌کنید!؟

گفت: من جوابم را گرفتم، موقعی که وضع خانۀ ایشان این چنین است، من خجالت می‌کشم از این مرجع تقاضا کنم پول وجوهات را به من بدهد تا خانه‌ام را نو کنم که همسرم رضایت بدهد. با یک مبلغ معمولی کار را تمام می‌کنم؛‌ چون خانه‌ام جدید ساز و محکم است. «كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ‏ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُم‏».[10] این است که امام صادق علیه‌السلام روی این جمله تأکید می‌کند. این ویژگی مردان خداست.

 

بُعد علمی

در بُعد علمی ناشناخته ماند، حتی در بزرگ‌ترین حوزه و مرکز علمی. تقوا و آن فضیلت‌های معنویش غالب شده بود بر بُعد علمی. این شخصیت از سن چهارده سالگی وارد کربلای معلّی شد، خوب درس خواند. بعد که به نجف رفت، در محضر شخصیت‌ها‌ی بزرگ علمی آنجا مثل حاج محمدحسین اصفهانی معروف به کمپانی، مرحوم آقا ضیاءالدین عراقی، مرحوم آقا سیدابوالحسن اصفهانی و مرحوم آقا شیخ محمدکاظم شیرازی درس خواند. در درس آقا شیخ محمدحسین اصفهانی در سن هجده نوزده سالگی اشکال‌های آنچنانی می‌کند و این استاد بسیار لذت می‌برد. در درس حاج شیخ محمدکاظم شیرازی اشکال نمی‌کند و بعد از درس از استاد سؤال می‌کند؛ استاد می‌گوید: من بر تو وظیفه تعیین می‌کنم که در درس اشکال کنی تا همه استفاده کنند. بعد هم که پیش از سی سالگی آمد قم، در درس آیت‌الله بروجردی شرکت کرد و شروع کرد به اشکال کردن. اشکال آن‌قدر مورد توجه بود که آیت‌الله‌العظمی بروجردی سؤال کرد: این آقا کیست؟ گفتند: از نجف آمده، شاگرد حاج شیخ محمدحسین اصفهانی است. چند روزی اشکال کرد اما وقتی دید مورد توجه قرار گرفته است، چند روزی کلاس را ترک کرد، سپس به کلاس رفت، ولی دیگر سکوت کرد. کمتر کسی دریافت که از جلب توجه فرار کرده است. آیت‌الله‌العظمی بروجردی پیام فرستاد: چرا دیگر اشکال نمی‌کنید؟

در سنین هشتاد نود سالگی، تا سه روز قبل از ارتحالش در همین مسجد فاطمیه تدریس می‌کرد.  آیت‌الله بهجت می‌فرمود: «درس که می‌خوانید، تدریس کنید. اگر طلبه‌ای اهل درس و بحث نباشد، من نمی‌توانم این طلبه را به رسمیت بشناسم». آثار و کتاب‌هایی که به‌جا گذاشته نشان‌دهنده علمیت این شخصیت بزرگ است.

 

معلم اخلاق

 او معلم اخلاق بود. از ایشان نقل شده که «آن اوایل که به کربلا رفتم، مرحوم آیت‌الله نایینی ـ‌که بعدها از اساتید ایشان شدـ می‌آمد در یکی از رواق‌های حرم سید و سالار شهیدان نماز می‌خواند. من یک روز رفتم آنجا شیفته شدم. روز جمعه بود. آن رواق کوچک بود، شاید جای بیست نفر بیشتر نداشت من هم در سن و سال کوچکی بودم. با خودم گفتم این بزرگ‌ترها می‌آیند، بیرونم می‌کنند. ولی بالأخره ماندم اقتدا کردم به ایشان. در روز جمعه سوره جمعه خواند خدا می‌داند چه احوالاتی پیدا کرد، نگفتنی؛ سیری داشت مثال‌زدنی». خوب، کسی که در آن سن چهارده پانزده سالگی می‌گوید: جناب نایینی در نمازی که خواند، سیری داشت، طی منازلی داشت، نشان می‌دهد که خود او هم اهل معناست.

 

امام جماعت

آیت‌الله بهجت کسی است که در جوانی در مسیر نجف تا کربلا بزرگانی که در مسیر پیاده می‌رفتند ایشان را به‌عنوان امام جماعت قرار می‌دادند و پشت سر او اقتدا می‌کردند. یکی از بزرگان گفته بود: آیت‌الله بهجت چرا به این مقام رسید؟ آن بزرگ جواب داده بود: «علتش این است که ایشان قبل از اینکه به سن بلوغ برسد در مسیر بندگی خدا و اطاعت و ترک معصیت قرار گرفت، تا عصمت کودکی را از دست نداده و پرورشش دهد».

 

ثروتمندترین مرد جهان

مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی فرمود: می‌دانید ثروتمندترین مرد جهان امروز کیست؟ آدم‌های معمولی تا صحبت از ثروت می‌شود به یاد کارتل‌های آن‌چنانی می‌افتند. ایشان فرمود: «امروز ثروتمندترین مرد جهان آیت‌الله بهجت است».

 

عبادت

ایشان بدون هوی و هوس برنامه زندگی‌اش را طوری تنظیم کرده بود که در شبانه‌روز سه چهار ساعت بیشتر استراحت نداشت. به تعبیر فرزند بزرگوارشان بسیاری از اوقات نشسته می‌خوابید. می‌گفتند: چرا روی زمین نمی‌خوابید؟ می‌فرمود: «می‌ترسم خواب بر من غلبه کند، می‌خواهم بنشینم و بخوابم تا من بر خواب غلبه کنم».

گفته بودند: کمی بیشتر استراحت کنید این همه به دعا و راز و نیاز و مناجات و شب‌زنده‌داری نپردازید، شما تدریس دارید. فرموده بود: «موقعی که من این حالات را داشته باشم به‌جای یک ساعت مطالعه با ده دقیقه به مطلب می‌رسم».

مجموع توصیه‌های ایشان در سه نکته خلاصه می‌شود: ۱ـ بندگی خدا ۲ـ اطاعت خدا ۳ـ ترک معصیت. می‌گویند: «سمت گناه نروید، نه در بعد اعتقادی و نه در بعد عملی». [خود ایشان در کم‌گویی مثال‌زدنی‌اش همه اینها را در یک جمله خلاصه می‌کرد: «ترک معصیت»؛ همه در همین یک جمله است.]

با بزرگان نظام

ارتباطشان با رهبر فرزانه انقلاب روشن است؛ دیدیم در سفرهایی که رهبری بی‌سرو‌صدا می‌آمدند، به دیدن ایشان می‌رفتند.

در بحران‌هایی که برای کشور پیش می‌آمد، آیت‌الله بهجت به حضرت امام سفارش می‌کرد: قربانی کنید؛ خطراتی در پیش است.

به امام  این جمله را فرموده بودند: «این کار شما اقلاً نیاز به چهل نفر انسان‌های مهذّب به تمام معنا دارد تا این کار به سلامت به نتیجه برسد».

 

عزاداری

یکی از ویژگی‌های این شخصیت، ابراز ارادت به اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام بود؛ این مسجد فاطمیه شاهد روضه‌ها و عزاداری‌ها در طول سالیان متمادی بود.

 

عروج ملکوتی

... آیت‌الله بهجت! تا در میان ما بودی مردم احترام می‌کردند، آن بعد از ظهری هم که خبر دادند آیت‌الله بهجت دعوت حق را لبیک گفت، من شاهد بودم که در قم غوغا شد؛ طلاب به سر و صورت می‌زدند؛ مردم به سر و سینه می‌زدند. در تشییع جنازه این شخصیت بزرگ انسان حتی یک وجب زمین را نمی‌دید؛ موج جمعیت با تجلیل و احترام و تکریم بی‌نظیر او را در کنار مرقد کریمه اهل‌بیت سلام‌الله‌علیها به خاک سپردند و امروز هم مورد احترام است.

 


[1]. مجموعه ورام، ج٢، ص١١٠.

[2]. بقره: ۳۰.

[3]. ابراهیم: ۳۳.

[4]. لقمان:۲۰؛ جاثیه: ۱۳.

[5]. ابراهیم: ۳۳؛ نحل: ‌۱۲.

[6]. اعراف: ۱۷۹.

[7]. زمر: آيات ۱۷ و ۱۸.

[8]. ملک: ۱۰.

[9]. بحارالانوار، ج‏۱، ص۱۰۶.

[10]. بحارالانوار،ج‏۶۷، ص۳۰۹.

آیینه‌داران حق

 

اهل‌بیت علیهم‌السلام در کلام آیت‌الله بهجت قدس‌سره

معلمان بشر

انسان احتیاج به معلم و هادی دارد و وظیفه‌ انبیا علیهم‌السلام ارشاد و هدایت مردم است.[1] اگر بین خالق و مخلوق رابطه نبود و هدایت انبیا علیهم‌السلام نبود، افراد بشر شب و روز به جان یکدیگر می‌افتادند و برای یکدیگر چاه می‌کندند![2] آیا می‌شود گفت که ما از تعلیم و هدایت انبیا علیهم‌السلام مستغنی هستیم؟![3] تمام نقص بشر در اثر پیروی نفس و دوری از تعالیم و متابعت انبیا علیهم‌السلام است.[4] اگر افراد بشر علم و جهل خود را می‌دانستند و نقص و کمالشان را تمیز می‌دادند، در پیروی از انبیا علیهم‌السلام و تبعیت از دین یکسان بودند.[5]

 

آیینه‌دار جمال حق

پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌‌وسلم مظهر صفت خاصه‌ رحمت حضرت حق تبارک‌وتعالی و آیینه‌دار جمال حق است که نور رحمت در او به ظهور پیوسته و از او به دیگران می‌تابد. نظیر آیینه‌ای که نور آفتاب در آن تابش نماید و از آن به دیگری منعکس شود، که در حقیقت روشنی آفتاب است، نه آیینه.[6]

 

امان اهل زمین

به‌طور قطع حدیث ثقلین ثابت است، و مرجع ما مسلمانان بعد از رحلت حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ثِقْلَین (قرآن و عترت) هستند، و همه باید در احکام عملیه از عترت فتوا بگیریم، و همه باید از این خانواده تقلید کنیم و مسائل مورد ابتلا (وضو و نحوه آن و چگونگی نماز و حج و روزه و...) را باید از عترت بپرسیم، وگرنه به حدیث ثقلین عمل نکرده‌ایم.[7]

در روایت آمده است که رسول اکرم صلی‏‌الله‏‌علیه‏‌وآله‏‌وسلم فرمود: «أَهْلُ بَیتی أَمانٌ لأَهْلِ الأرْضِ، کما أَنّ النجُومَ أَمانٌ لأَهْلِ السماواتِ؛ اهل‌بیت من، مایه امنیت زمینیان هستند، همان‌گونه که ستارگان مایه امنیت آسمانیان هستند».[8]

 

صلاح دین و دنیا

ای‌کاش می‌دانستیم صلاح دین و دنیای ما در تمسک به انبیا و اولیا و تمسک به قرآن و عترت است! [انسان] در اثر متابعت از آنها شبیه و مُمَثَّلِ انبیا و ائمه علیهم‌السلام می‌گردد.[9] درباره‌ معرفت و اعتقاد به امام علیه‌السلام أَدْنَی‌الْمَعْرِفَة کافی است و آن این است که فقط معتقد باشیم که او امام مُفْتَرَضُ‌الطاعَة و وصی پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است، ولو اسم او و اینکه مثلاً او همان کسی است که با معاویه و یا با مروان و طلحه جنگید را ندانیم. همچنین دانستن ترتیب آنها و اینکه امام چندم است، لازم نیست. خدا کند آنچه را که از ما می‌خواهند انجام دهیم، و آنچه را که می‌خواهند انجام ندهیم، انجام ندهیم.[10]

 

باطن نبوت

اگر مسئله‌ امام‌شناسی بالا رود، خداشناسی هم بالا می‌رود؛ زیرا چه آیتی بالاتر از امام؟! امام آیینه‌ای است که حقیقت تمام عالم را نشان می‌دهد؟![11] حتی بنابر نقل عامه[نیز]، ائمه علیهم‌السلام باطنِ نبوت را دارند.[12] می‌بینیم بعد از رحلت پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم کسی غیر از اهل‌بیت علیهم‌السلام مجتهد و صاحب فتوا و عالم به کتاب و سنت وجود ندارد؛ زیرا ائمه علیهم‌السلام می‌گویند: همه چیز را می‌دانیم، ولی دیگران می‌گویند نمی‌دانیم و از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم جز مقدار کمی احادیث نداریم، لذا در احکام، قیاس می‌کنند.[13]

 

نعمت ولایت

چقدر شیعیان باید شکرگزاری کنند که سروکارشان با اهل‌بیت علیهم‌السلام است و خداوند نعمت ولایت را به آنها عطا نموده است.[14] در حدیثی، پیغمبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: «یا علی، اگر بیم آن را نداشتم که مسلمانان درباره تو آن کنند که مسیحی‌ها درباره حضرت عیسی علیه‌السلام نمودند، درباره تو چیزی می‌گفتم که به هر کجا گذر کنی از خاک کف پایت تبرک جویند».[15]

 

خود نمی‌خواهیم!

همۀ اینها را داریم، ولی نمی‏خواهیم متابعت کنیم! به بعضی از اطبا که برای احوال‌پرسی از تهران به اینجا می‏آمدند، گفتم: شما با کسی که خودش نمی‏خواهد مراعات حفظ صحت کند، چه می‏کنید؟ من می‏دانم پیاده‌روی، شرط صحت است، یا فلان چیز مخالف سلامتی و صحت است، ولی باز آن را به‌جا می‏آورم، یا افراط و تفریط می‏نمایم!ما خود نمی‏خواهیم این راه را، که راه خدا و رسول و اولیای اوست طی کنیم.[16]  این مطلب باید برای اهل ایمان مجسم شود و یقین کنند که دوری از کسانی که خداوند متعال امر فرموده با آنها باشیم (اهل‌بیت علیهم‌السلام) موجب دوری ما از جمیع برکات دنیویه و اخرویه است![17] اگر تشخیص دهیم که باید در زندگانی با مطالب و علوم و ادعیه و فرمایشات اهل‌بیت علیهم‏‌السلام باشیم، کارمان تمام و کامل است؛ ولی چه کنیم که گاهی میل به این و گاهی میل به آن داریم؟![18]

 

گدایان غافل از نعمت

نقل می‏‌کنند در جنگی، گوهر شب‌چراغ و برلیانی به اندازه‏ یک تخم‌مرغ به دست کسی داده بودند تا از آن محافظت کند و خود او خبر نداشت که چه چیز گران‌بهایی در دستش است، با اینکه گرسنه شده و به گِرده نانی نیاز پیدا کرده بود، به در دکان‏‌ها رجوع کرده و گدایی می‏‌کرد و نمی‌‏دانست که چه چیز با ارزشی در دست دارد، فقط این را می‏‌دانست که به او گفته‏‌اند: اگر آن را دور بیندازی، تو را می‏‌زنیم! کار ما هم در رابطه با قرآن و عترت همین‌طور شده است؛ در یک دست گوهر شب‌چراغ و در دست دیگر برلیانی گران‌بها داریم که هزارها میلیارد ارزش دارد، ولی ارزش آن دو را نمی‏‌دانیم و لذا از این و آن گدایی می‏‌کنیم![19]

 

عذرمان چیست؟

این همه ودایع، کتب، مخازن علم، روایات و ادعیه در اختیار ما گذاشته‌اند، به‌گونه‌ای‌که اگر کسی بخواهد امامی را حاضر بیابد و یا صدایش را از نوار گوش دهد، و یا در خدمتشان باشد تا مطالب آنها را استماع کند ـ نه اینکه خود در محضر آنها صحبت کند ـ بهتر از اینها پیدا نمی‌کند. همه چیز در دسترس ماست، ولی حالمان مانند حال کسانی است که هیچ ندارند؛ نه به قرآن قائلند، نه به عترت و نه روایات آنها را قبول دارند! اگر ائمه اطهار علیهم‌السلام حاضر بودند، باز باید به همین روایاتشان عمل کنیم.لابد عذرمان این است که در صورت حضور آنها هم مجبور نبودیم از آنها پیروی کنیم و به حرف‌هایشان گوش کنیم، چنانچه در طول تاریخ امتحان داده‌ایم که در زمان حضورشان قدردان آنها نبوده‌ایم![20] هر بلایی که به ما می‌رسد در اثر دوری از اهل‌بیت علیهم‌السلام و روایات مأثوره از ایشان است.[21] وای بر ما اگر مثل دشمنان اهل‌بیت علیهم‏السلام باشیم و قدر آنها و قدر آثار آنها را ندانیم![22]

 

قرآن و عترت

ازآنجاکه قرآن و عترت عدیلند [در یک شأن و مرتبه]، انسان باید بفهمد که هرچه تقرب به قرآن و تفهّمش از قرآن بیشتر باشد، تقرّبش به عترت و معرفت آنها بیشتر و بالاتر خواهد بود؛ زیرا هر دو کأنّه شئ واحد هستند. عقیده‏ مغایر با این مطلب بر خلاف عقیده‏ امامیه است. مگر قرآن اشاره به ارجاع مردم و مسلمان‏ها به اهل‌بیت علیهم‏السلام ندارد؟![23] وای به حال کسی که قرآن را کوچک بشمارد! وای به حال کسانی که عدیل قرآن (عترت) را نشناسند و نسبت به آنها کورباطن باشند، که قطعاً نسبت به قرآن هم کورباطن خواهند بود؛ زیرا کسی که عدیل قرآن را نشناسد، قرآن را نیز نشناخته است.[24]

 

اگر با قرآن نیستیم پس بدانیم که...

اگر از قرآن استفاده نمی‌کنیم برای آن است که یقین ما ضعیف است؛ ازاین‌رو، اگر خود امام علیه‌السلام را هم ببینیم، تغییر حالی در ما حاصل نمی‌شود، چنانچه عده‌ای در حال حضور به ائمه علیهم‌السلام بد و ناسزا می‌گفتند! [25]آیا امکان دارد تعشّق به قرآن پیدا کنیم و به اهل‌بیت علیهم‏السلام پیدا نکنیم، یا به عکس؟![26] وای بر ما از آن روزی که قرآن یا عترت را از ما بگیرند. گرفتن هرکدام گرفتن دیگری هم هست؛ زیرا این دو از هم جدا نمی‌شوند.[27]

 

پدرم پیراهن دیگری نداشت!

راه اهل‌بیت علیهم‏السلام، راه نجات و سعادت و امان و مایه‏ی سلامت دارَین دنیا و آخرت است.[28] ما در اثر متابعت نکردن از ائمه اطهار علیهم‏السلام از خیلی چیزهای دنیوی هم محروم شده‏ایم.[29] با همه‌ جهالت و غفلت، بیشتر مردم می‌خواهند خوشی و راحتی، و همه خوبی‌ها را در دنیا داشته باشند و می‌گویند: «یزید از حسین علیه‌السلام بهتر بود؟!» غافل از اینکه امام حسین علیه‌السلام برای دنیای ما هم، بهتر از یزید است، چه رسد به آخرت.[30]  حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام لباس خود را درحالی‌که بر بالای منبر نشسته بود، تکان می‏داد، از امام حسن علیه‏السلام علت آن را سؤال کردند، فرمود: پدرم پیراهن دیگری نداشت، همین پیراهن را شسته و پوشیده، لذا تکان می‏دهد تا خشک شود. ... ما نمی‏خواهیم این‌گونه افراد حاکم ما باشند! ما مثل معاویه را می‏خواهیم که به یکی از رؤسا صد هزار می‏داد و به دیگری هیچ نمی‏داد، باز هم می‏گویند: او سخی‏تر است! هم او که بیت‌المال مسلمان‌ها را بین خود و دوستان و خویشان خود تقسیم می‏کرد. ما می‏خواهیم مرجع دینی ما، تابع و دل‌خواه ما باشد، بی‌خود نیست که هر چه می‏‌گوییم: «عَجّلْ فَرَجُه؛ [خدایا] در فرج او تعجیل فرما»،ولی اثر ندارد؛ زیرا اگر او بیاید تابع کسی نمی‏شود، لذا «عَجّلْ فَرَجَهُ» گفتن ما فایده ندارد، چون در حقیقت در راه او و تابع او نیستیم. [31]

 

توبه دوازدهم

آیا واقعاً کار ما باید به جایی برسد که اوصیای پیغمبر علیهم‌السلام این‌قدر در میان ما خوار باشند؟! ما امتحان خود را درباره‌ امامانی که در میان مردم حاضر بودند، پس داده‌ایم، اگر امام زمان عجّل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشّریف هم ظهور کند، معلوم است که با او چه خواهیم کرد؟! از سوءرفتار خود با امام اول تا یازدهم علیهم‌السلام توبه نکردیم. آیا برای امام دوازدهم توبه می‌کنیم؟![32] آیا روی آن را داریم که برای زیارت حضرت غائب علیه‌السلام اجازه بخواهیم، با اینکه با خواسته‌های واضح او مخالفت می‌کنیم، نماز و روزه را ترک، و غیبت و ایذا می‌کنیم. آیا می‌خواهیم به ما بفرماید: أَبَحْتُ لَکمُ الْمُحَرماتِ وَ أَسْقَطْتُ عَنْکمُ الْواجِباتِ (حرام‌ها را برای شما حلال نمودم، و واجبات را از شما برداشتم)؟![33]

 

علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

آن‌قدر راه را گم کرده‏‌ایم و آن‌قدر از قرآن و عترت کناره گرفته و دور افتاده و بیگانه شده‏‌ایم که نزدیک است به آمریکا و اروپا برویم و از آنها سؤال کنیم که «شما از قرآن و عترت چه فهمیده‏‌اید؟»به ما یاد دهید! علت آن است که ما از آنچه در دست داریم استفاده نمی‏‌کنیم و به آن عمل نمی‏‌کنیم؛ لذا وقتی کفار که مزایای اسلام را می‏دانند، چیزی می‏‌گویند تصدیق می‏‌کنیم و سخنانشان باورمان می‏‌آید. و دیگر اینکه ما عبید دنیا هستیم؛ لذا ما را با تطمیع از کتاب و عترت منحرف و منصرف کرده‏‌اند! می‏‌بینیم، ولی گویا نمی‏‌بینیم! جلوی ضریح امام رضا علیه‏السلام در یک شب، پنج کرامت دیدم: شفای مریض و کرامت‏‌های دیگر. وقتی این مطالب را برای ما نقل می‏‌کنند، گویا داستان رستم و افراسیاب می‏‌خوانند![34]

قرآن و عترت دوای تمام دردهاست. اگر آنها را کنار بگذاریم، در دنیا از این هم ذلیل‌تر می‌شویم. آیا ذلت از این بیشتر که مسلمانان با این همه قوت و ثروت نوکر کفار هستند و آنها مالک امرشان هستند؟! یک روز به گرگ پناه می‌بریم و یک روز به روباه! برای اینکه از قرآن و عترت به کلی کنار نرویم و آنها را از ما جدا نکنند، از الآن باید در فکر اصلاح باشیم؛ «علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد».[35]

 


[1]. در محضر بهجت، ج۲، ص۱۶.

[2]. در محضر بهجت، ج۲، ص۱۶.

[3]. در محضر بهجت، ج۲، ص۱۶.

[4]. در محضر بهجت، ج۱، ص۳۸.

[5].در محضر بهجت، ج۲، ص۳۰۴.

[6]. در محضر بهجت، ج۱، ص۳۰۹.

[7]. در محضر بهجت، ج۱، ص۱۳۸.

[8]. در محضر بهجت، ج۳، ص۲۴۵.

[9]. در محضر بهجت، ج۲، ص۳۸۰.

[10]. در محضر بهجت، ج۱، ص۶۲.

[11]. در محضر بهجت، ج۱، ص۴۰.

[12]. در محضر بهجت، ج۱، ص۵۵.

[13]. در محضر بهجت، ج۱، ص ۱۵۶.

[14]. در محضر بهجت، ج۱، ص ۱۷۶.

[15]. در محضر بهجت، ج۱، ص۷۵.

[16]. در محضر بهجت، ج۳، ص۲۴۵.

[17]. در محضر بهجت، ج۲، ص۳۸.

[18]. در محضر بهجت، ج۳، ص۶۷.

[19]. در محضر بهجت، ج۳، ص۲۰۲.

[20]. در محضر بهجت، ج۱، ص۷۸.

[21]. در محضر بهجت، ج۱، ص ۲۷۴.

[22]. در محضر بهجت، ج۳، ص۲۳.

[23]. در محضر بهجت، ج۳، ص۱۷۷.

[24]. در محضر بهجت، ج۲، ص۲۸۳.

[25]. در محضر بهجت، ج۲، ص۲۸۰.

[26]. در محضر بهجت، ج۳، ص۲۱۱.

[27]. در محضر بهجت، ج۱، ص ۳۳۱.

[28]. در محضر بهجت، ج۳، ص۲۴۵.

[29]. در محضر بهجت، ج۳، ص۲۷۲.

[30]. در محضر بهجت، ج۱، ص۱۹۹.

[31]. در محضر بهجت، ج۳، ص۲۹۴.

[32]. در محضر بهجت، ج۱، ص ۱۹۸.

[33]. در محضر بهجت، ج۱، ص ۳۰۵.

[34]. در محضر بهجت، ج۳، ص۲۴۰.

[35]. در محضر بهجت، ج۲، ص۱۶۷.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS