هادیان راه حق

خلاصه‌ای از سخنرانی آیت‌الله حسینی بوشهری در سالگرد ۱۳۹۳ مسجد اعظم

«لَا تَجلِسُوا عِنْدَ كُلِّ عَالِمٍ إِلا عَالِمٌ  يَدْعُوكُمْ‏ مِنْ‏ خَمْسٍ‏ إِلَى خَمْسٍ مِنَ الشَّكِّ إِلَى الْيَقِينِ وَ مِنَ الْكِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ وَ مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَى الْمَحَبَّةِ وَ مِنَ الرِّيَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْد».[1]

 

موجود ممتاز

انسان در نظام خلقت به‌عنوان گل سرسبد عالم هستی دارای جایگاه رفیع و بلندی است. خدای متعال در قرآن انسان را به‌عنوان موجودی ممتاز مطرح می‌کند؛ یک جا شناسنامه انسان شناسنامه خلیفةاللهی است «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً»؛[2] در جای دیگر تمام مواهب خلقت را به‌خاطر گل روی انسان معرفی می‌کند «وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَر»،[3] «وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً»،[4] «وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهار».[5] علاوه‌براین بشر دارای یک سلسله غرائض است. این غرائض ممکن است روزی طغیان کند و مورد خطاب «بَلْ هُمْ أَضَل‏»[6] قرار گیرد.

 

عقل و هدایت

خدای متعال برای هدایت انسان سه مرحله راه تعیین کرده که اگر هر یک از این سه‌ راه را بپیماید، قطعاً به سر منزل مقصود خواهد رسید.

 اولین عامل عقل انسان است؛ «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ‏ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب‏»؛[7] صاحبان خردند که می‌توانند مسیر هدایت را طی کنند؛ لذا خدای متعال عامل سقوط انسان در قعر دوزخ را به‌خاطر این می‌داند که بشر گوش شنوایی نداشت و از نیروی عقل بهره نگرفت «وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ‏ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِير»؛[8] اگر گوش می‌دادیم، اگر تعقل می‌کردیم، امروز ما در ته دوزخ قرار نمی‌گرفتیم.

 

انبیا و هدایت

دومین عاملی که منشأ هدایت انسان است، حجج ظاهریه الهی هستند؛ پیامبران الهی از یک سو با خدای عالم رابطه بر قرار می‌کنند، و از سوی دیگر به مقتضای عقل بشر با مردم سخن می‌گویند: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ نُكَلِّمُ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ؛ ما انبیای الهی به اندازه فهم و درک مردم با مردم حرف می‌زنیم».[9]

عالم هدایتگر

اصل بحث من اینجا است؛ عامل سوم که برای هدایت انسان قرار داده‌اند عالمان دین‌اند.

سؤال اصلی این است: چه عالمی می‌تواند مسیر را برای انسان باز کند؟ کلام نورانی امام کاظم علیه‌السلام این شاخص‌ها را بیان می‌کند؛ «لَا تَجلِسوا عِنْدَ كُلِّ عَالِمٍ» سراغ هر عالمی نروید، «إِلا عَالمٌ  يَدْعُوكُمْ ‏ مِنْ‏ خَمْسٍ‏ إِلَى خَمْسٍ» مگر  عالمی که شما را از پنج مرحله به پنج مرحله منتقل کند، «مِنَ الشَّكِّ إِلَى الْيَقِينِ» شما را از حالت تردید به مرحله آگاهی کامل و یقین برساند. «وَ مِنَ الْكِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ» پیش عالمی بروید که خوی تکبر در وجود شما را بگیرد و به سمت تواضع و فروتنی جلو ببرد. «وَ مِنَ الرِّيَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ» اگر در عملتان ریا هست، بزداید. عمل این مردان الهی شاخصه و راهنماست، مردان الهی دغدغه دارند یک ذره شائبه ریا در زندگی‌شان نباشد. «وَ مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَى الْمَحَبَّةِ» شما را از محیط دشمنی و عداوت و کشمکش‌های حیوانی منتقل کند به محبت و عشق به [بندگان و] خدا. «وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْد» شما را از وابستگی و شیفتگی به دنیا به پارسایی و وارستگی منتقل کند.

 

عملش نصیحت بود

کسی می‌گفت: در حال حیات این مرجع بزرگ عالم تشیع (آیت‌الله بهجت قدس‌سره) با همسرش بر سر خانه و محل زندگی گفت‌وگو داشت. گفت: بروم از آقا اجازه بگیرم تا مقداری از این وجوهات را به خودم ببخشد ـ مبلغ نسبتاً سنگینی ـ تا خانه را به میل اهل خانه به مدل روز از نو بسازم. آمد منتظر وقت ملاقات نشست. هنوز آقا نیامده، گفت: خداحافظ. گفتند: آقا شما آمده بودید ملاقات آیت‌الله‌العظمی بهجت، چطور شد خداحافظی می‌کنید!؟

گفت: من جوابم را گرفتم، موقعی که وضع خانۀ ایشان این چنین است، من خجالت می‌کشم از این مرجع تقاضا کنم پول وجوهات را به من بدهد تا خانه‌ام را نو کنم که همسرم رضایت بدهد. با یک مبلغ معمولی کار را تمام می‌کنم؛‌ چون خانه‌ام جدید ساز و محکم است. «كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ‏ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُم‏».[10] این است که امام صادق علیه‌السلام روی این جمله تأکید می‌کند. این ویژگی مردان خداست.

 

بُعد علمی

در بُعد علمی ناشناخته ماند، حتی در بزرگ‌ترین حوزه و مرکز علمی. تقوا و آن فضیلت‌های معنویش غالب شده بود بر بُعد علمی. این شخصیت از سن چهارده سالگی وارد کربلای معلّی شد، خوب درس خواند. بعد که به نجف رفت، در محضر شخصیت‌ها‌ی بزرگ علمی آنجا مثل حاج محمدحسین اصفهانی معروف به کمپانی، مرحوم آقا ضیاءالدین عراقی، مرحوم آقا سیدابوالحسن اصفهانی و مرحوم آقا شیخ محمدکاظم شیرازی درس خواند. در درس آقا شیخ محمدحسین اصفهانی در سن هجده نوزده سالگی اشکال‌های آنچنانی می‌کند و این استاد بسیار لذت می‌برد. در درس حاج شیخ محمدکاظم شیرازی اشکال نمی‌کند و بعد از درس از استاد سؤال می‌کند؛ استاد می‌گوید: من بر تو وظیفه تعیین می‌کنم که در درس اشکال کنی تا همه استفاده کنند. بعد هم که پیش از سی سالگی آمد قم، در درس آیت‌الله بروجردی شرکت کرد و شروع کرد به اشکال کردن. اشکال آن‌قدر مورد توجه بود که آیت‌الله‌العظمی بروجردی سؤال کرد: این آقا کیست؟ گفتند: از نجف آمده، شاگرد حاج شیخ محمدحسین اصفهانی است. چند روزی اشکال کرد اما وقتی دید مورد توجه قرار گرفته است، چند روزی کلاس را ترک کرد، سپس به کلاس رفت، ولی دیگر سکوت کرد. کمتر کسی دریافت که از جلب توجه فرار کرده است. آیت‌الله‌العظمی بروجردی پیام فرستاد: چرا دیگر اشکال نمی‌کنید؟

در سنین هشتاد نود سالگی، تا سه روز قبل از ارتحالش در همین مسجد فاطمیه تدریس می‌کرد.  آیت‌الله بهجت می‌فرمود: «درس که می‌خوانید، تدریس کنید. اگر طلبه‌ای اهل درس و بحث نباشد، من نمی‌توانم این طلبه را به رسمیت بشناسم». آثار و کتاب‌هایی که به‌جا گذاشته نشان‌دهنده علمیت این شخصیت بزرگ است.

 

معلم اخلاق

 او معلم اخلاق بود. از ایشان نقل شده که «آن اوایل که به کربلا رفتم، مرحوم آیت‌الله نایینی ـ‌که بعدها از اساتید ایشان شدـ می‌آمد در یکی از رواق‌های حرم سید و سالار شهیدان نماز می‌خواند. من یک روز رفتم آنجا شیفته شدم. روز جمعه بود. آن رواق کوچک بود، شاید جای بیست نفر بیشتر نداشت من هم در سن و سال کوچکی بودم. با خودم گفتم این بزرگ‌ترها می‌آیند، بیرونم می‌کنند. ولی بالأخره ماندم اقتدا کردم به ایشان. در روز جمعه سوره جمعه خواند خدا می‌داند چه احوالاتی پیدا کرد، نگفتنی؛ سیری داشت مثال‌زدنی». خوب، کسی که در آن سن چهارده پانزده سالگی می‌گوید: جناب نایینی در نمازی که خواند، سیری داشت، طی منازلی داشت، نشان می‌دهد که خود او هم اهل معناست.

 

امام جماعت

آیت‌الله بهجت کسی است که در جوانی در مسیر نجف تا کربلا بزرگانی که در مسیر پیاده می‌رفتند ایشان را به‌عنوان امام جماعت قرار می‌دادند و پشت سر او اقتدا می‌کردند. یکی از بزرگان گفته بود: آیت‌الله بهجت چرا به این مقام رسید؟ آن بزرگ جواب داده بود: «علتش این است که ایشان قبل از اینکه به سن بلوغ برسد در مسیر بندگی خدا و اطاعت و ترک معصیت قرار گرفت، تا عصمت کودکی را از دست نداده و پرورشش دهد».

 

ثروتمندترین مرد جهان

مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی فرمود: می‌دانید ثروتمندترین مرد جهان امروز کیست؟ آدم‌های معمولی تا صحبت از ثروت می‌شود به یاد کارتل‌های آن‌چنانی می‌افتند. ایشان فرمود: «امروز ثروتمندترین مرد جهان آیت‌الله بهجت است».

 

عبادت

ایشان بدون هوی و هوس برنامه زندگی‌اش را طوری تنظیم کرده بود که در شبانه‌روز سه چهار ساعت بیشتر استراحت نداشت. به تعبیر فرزند بزرگوارشان بسیاری از اوقات نشسته می‌خوابید. می‌گفتند: چرا روی زمین نمی‌خوابید؟ می‌فرمود: «می‌ترسم خواب بر من غلبه کند، می‌خواهم بنشینم و بخوابم تا من بر خواب غلبه کنم».

گفته بودند: کمی بیشتر استراحت کنید این همه به دعا و راز و نیاز و مناجات و شب‌زنده‌داری نپردازید، شما تدریس دارید. فرموده بود: «موقعی که من این حالات را داشته باشم به‌جای یک ساعت مطالعه با ده دقیقه به مطلب می‌رسم».

مجموع توصیه‌های ایشان در سه نکته خلاصه می‌شود: ۱ـ بندگی خدا ۲ـ اطاعت خدا ۳ـ ترک معصیت. می‌گویند: «سمت گناه نروید، نه در بعد اعتقادی و نه در بعد عملی». [خود ایشان در کم‌گویی مثال‌زدنی‌اش همه اینها را در یک جمله خلاصه می‌کرد: «ترک معصیت»؛ همه در همین یک جمله است.]

با بزرگان نظام

ارتباطشان با رهبر فرزانه انقلاب روشن است؛ دیدیم در سفرهایی که رهبری بی‌سرو‌صدا می‌آمدند، به دیدن ایشان می‌رفتند.

در بحران‌هایی که برای کشور پیش می‌آمد، آیت‌الله بهجت به حضرت امام سفارش می‌کرد: قربانی کنید؛ خطراتی در پیش است.

به امام  این جمله را فرموده بودند: «این کار شما اقلاً نیاز به چهل نفر انسان‌های مهذّب به تمام معنا دارد تا این کار به سلامت به نتیجه برسد».

 

عزاداری

یکی از ویژگی‌های این شخصیت، ابراز ارادت به اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام بود؛ این مسجد فاطمیه شاهد روضه‌ها و عزاداری‌ها در طول سالیان متمادی بود.

 

عروج ملکوتی

... آیت‌الله بهجت! تا در میان ما بودی مردم احترام می‌کردند، آن بعد از ظهری هم که خبر دادند آیت‌الله بهجت دعوت حق را لبیک گفت، من شاهد بودم که در قم غوغا شد؛ طلاب به سر و صورت می‌زدند؛ مردم به سر و سینه می‌زدند. در تشییع جنازه این شخصیت بزرگ انسان حتی یک وجب زمین را نمی‌دید؛ موج جمعیت با تجلیل و احترام و تکریم بی‌نظیر او را در کنار مرقد کریمه اهل‌بیت سلام‌الله‌علیها به خاک سپردند و امروز هم مورد احترام است.

 


[1]. مجموعه ورام، ج٢، ص١١٠.

[2]. بقره: ۳۰.

[3]. ابراهیم: ۳۳.

[4]. لقمان:۲۰؛ جاثیه: ۱۳.

[5]. ابراهیم: ۳۳؛ نحل: ‌۱۲.

[6]. اعراف: ۱۷۹.

[7]. زمر: آيات ۱۷ و ۱۸.

[8]. ملک: ۱۰.

[9]. بحارالانوار، ج‏۱، ص۱۰۶.

[10]. بحارالانوار،ج‏۶۷، ص۳۰۹.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS