منبر پنجم : دستورالعمل ها

منبر پنجم : دستورالعمل ها

(1)
جماعتى هستند كه وعظ و خطابه را كه مقدمه عمليات مناسبه مى باشند، با آن ها معامله ذى المقدمه مى كنند، كاءنه دستور اين است كه : ((بگويند و بشنوند، براى اين كه بگويند و بشنوند!)) و اين اشتباه است .
تعليم و تعلم ، براى عمل ، مناسب است و استقلال ندارند. براى تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن ، فرموده اند: كونوا دعاه الى الله بغير السنتكم با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملا شنوايى داشته باشيد.
بعضى مى خواهند معلم را تعليم نمايند، حتى كيفيت تعليم را از متعلمين ياد بگيرند.
بعضى ((التماس دعا)) را دارند، مى گوييم ((براى چه ؟)) درد را بيان مى كنند، دوا را معرفى مى كنيم ، به جاى تشكر و به كار انداختن ، باز مى گويند: ((دعا كنيد!))
دور است آن چه مى گوييم و آن چه مى خواهند؛ شرطيت دعا را با نفسيت آن ، مخلوط مى كنند.
ما از عهده تكليف ، خارج نمى شويم ، بلكه بايد از عمل ، نتيجه بگيريم و محال است عمل ، بى نتيجه باشد و نتيجه ، از غير عمل ، حاصل شود، اين طور نباشد:
پى مصلحت ، مجلس آراستند نشستند و گفتند و برخاستند!
خدا كند قوال نباشيم ، فعال باشيم ، حركت عمليه بدون علم نكنيم ، توقف با علم بكنيم .
آنچه مى دانيم بكنيم ، در آنچه نمى دانيم ، توقف و احتياط كنيم ، تا بدانيم ؛ قطعا اين راه ، پشيمانى ندارد.
به همديگر نگاه نكنيم ، بلكه نگاه به ((دفتر شرع )) نماييم و عمل و ترك را، مطابق با آن نماييم .
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته .(241)
(2)
بسمه تعالى
كسى كه به خالق و مخلوق ، متيقن و معتقد باشد، و با انبياء و اوصياء صلوات الله عليهم ، جميعا مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادى و عملى به آن ها داشته باشد، و مطابق دستور آن ها حركت و سكون نمايد، و در عبادات ، ((قلب )) را از غير خدا، خالى نمايد، و فارغ القلب ، نماز را كه همه چيز تابع آن است انجام دهد، و با مشكوك ها، تابع امام عصر ((عجل الله له الفرج )) باشد: يعنى هركه را امام ، مخالف خود مى داند با او مخالف باشد، و هر كه را موافق مى داند با او موافق ، (و) لعن نمايد ملعون او را، و ترحم نمايد بر مرحوم او ولو على سبيل الاجمالى ؛
هيچ كمالى را فاقد نخواهد بود و هيچ وزر و وبالى را واجد نخواهد بود.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته العبد محمد تقى البهجه .(242)
(3)
بسم الله الرحمن الرحيم
همه بايد بدانند كه از عمليات ، آنچه كه بر ايشان باقى مى ماند، توجه به همان ها داشته باشند و به آنچه كه فانى مى شود، توجه نداشته باشند.
اعمال صالحه ، طاعات الهيه ، آنچه كه مقرب به سوى خداست ، با آدم مى ماند و آدم اين ها را از اين جا، تا روز قيامت ، تا مابعد القيامه ، هرجا كه هست ، با خودش مى برد.
اعمال صالحه انسان ، اعمال باقيه انسان ، فانى نمى شود. بدانند كه طاعات ، عبادات ، مقربات ، اينها يك چيزى نيست كه به واسطه اينكه (مثلا) اين اتاق خراب شد، آن ها هم از بين بروند؛ (يا اگر) اين بدن از روح منفصل شد، آن ها هم بروند؛ آن ها باقى و ثابت هستند، بلكه يك صورت معنويه اى در آنجا از اينها، براى هر فرد فرد، ظاهر خواهد شد.
مبادا غفلت كنيد! آن هايى كه شهيد شدند، آن هايى كه شهيد داده اند، در راه خدا رفته اند و در راه خدا بوده اند، و خدا مى داند چه تاجى به سر اين ها -بالفعل - گذاشته شده ؛ ولو بعضى ها نمى بينند مگر بعد از اينكه از اين نشاءت بروند.
بعضى ها هم كه اهل كمالند، شايد در همين جا ببينند كه ((فلان )) بر سرش ‍ تاج است ، ((فلان )) بر سرش تاج نيست !!
مقصود، شهادت نزديكان انسان ، خودش يك كرامتى از خداست .
شهادت - اگر حسابش را بكنيم - موجب مسرت است ، نه موجب حزن ؛ اين حزنى كه در انسان پيدا مى شود، به خاطر اين است كه آن (شهيد) رفت آن اتاق و ما مانديم و اين اتاق ، ديگر فكر اين را نمى كنيم كه او حالش از ما بهتر است ؛ ما ناراحتى داريم ، او راحت است . فكر اين را نمى كنيم كه الان چه (چيزهايى ) خدا براى او قرار داده ، و ما معلوم نيست چه جورى برويم ؟ آيا با ايمان مى رويم ، يا نه ؟ او با ايمان رفت و آن هم اين جور، شهيد رفت .
بايد بفهميم كه شهادت ، از موجبات سعادت است ، هر فردى را بالا مى برد، پايين نمى آورد(243)... بايد ملتفت باشيد! ديگر چاره اى نيست الا اين كه خودتان را به خدا بسپاريد و متوسل شويد؛ يك دست شما قرآن و دست ديگر عترت باشد. عترت ، معارفش در مثل ((نهج البلاغه )) است ؛ اعمالش در مثل ((صحيفه سجاديه )) است ؛ اعمال تكليفى اش در مثل همين رساله هاى عمليه است .
از اين ها شما را خارج نكنند، بلكه امتياز ما - در مسلمين و غير مسلمين - همين است كه دو اصلى داريم ، كه براى دنيا و آخرتمان نافع است . براى دنياى ما، هم اگر مريض شديم ، اگر بلايى بر سر ما آمد، به اينها كه متوسل شديم ، براى ما فرج مى رسد.
اين امتياز در خصوص شيعه است ؛ در اهل سنت ، اين مطلب نيست ، بلكه به علماى فقه اجازه نمى دهند كه در عقليات دخالت بكنند. در عقليات بايد ابوالحسن اشعرى يا معتزلى ، مرجع باشد. در شرعيات بايد - مثلا - ابوحنيفه ، شافعى و اينها مرجع باشد، تعجب مى كنند كه شيعه چطور يك نفر را هم رئيس عقليات و هم رئيس شرعيات ، قائل است .
ائمه ما هم در معارف و علوم عقليه ، مرجعند و هم در امور شرعيه و تكليفيه ، مرجعند. ديگر نمى دانند كه اين دو تا كه سهل است ، ائمه ، غير اينها را هم دارند: توسلات ، تحصنات ، تحفظات ؛ از اينها راه مناجات با خدا را، از اينها راه عبوديت خدا را و اعمال را (مى توانيم ياد بگيريم )؛ بلكه مى توانيم به تبعيت اينها، اوقات ما در طاعت خدا، مستغرق بشود (و) هر چه بكنيم از طاعت خارج نشويم .
مقصود، شما ملتفت باشيد: در اين عصر، گرگ فراوان است ، شما را مى خرند اما بعد هم مى توانند يك غذاى مسمومى به شما بدهند، كار شما را تمام كنند، بعد از اينكه كار را از دست شما گرفتند، بعد از اينكه استخدام كردند و هر چند ماهيانه (مبالغى ) كه انسان خوابش را هم نديده است ، به او بدهند.
ملتفت باشيد! شما را گمراه نكنند، از جاده ، شما را بيرون نكنند كه از دنيا و آخرت شما را محروم مى كنند. اگر ديدند بنده صادق قانع آن ها هستيد، كه هستيد؛ اما به شرطى كه در راه اين ها كشته شويد.(244)
(4)
بسم الله الرحمن الرحيم

نوجوان ها و جوان ها بايد ملتفت باشند كه همچنانى كه خودشان در اين سن هستند و روز به روز به سن بالا مى روند، علم و ايمانشان هم بايد همين جور باشد، مطابق اين باشد، معلوماتشان ، از همان كلاس اول علوم دينيه ، به بالا برود، ايمانشان ملازم با همين علمشان باشد.
بايد بدانيد اينكه ما مسلمان ها، امتيازى از غير مسلمان ها نداريم الا به قرآن و عترت ، و الا ما هم مثل غير مسلمان ها مى شويم . اگر ما قرآن را نداشته باشيم ، مثل غير مسلمان ها مى شويم ، اگر ما عترت را نداشته باشيم ، مثل مسلمان هايى كه اهل ايمان نيستند، هستيم .
بايد ملتفت باشيم روز به روز در اين دو امر ترقى بكنيم . همچنان كه سن ما به بالا مى رود، معلومات ما هم در همين دو امر، بالا برود. اين طرف ، آن طرف نرود و الا گم مى شود، گمش نكنند؛ گمراهش نكنند؛ اين دو اصل اصيل را از اينها نتوانند بگيرند.
ما مى گوييم : اگر (مى گوييد) اسلام درست نيست (و) شما قرآن را قبول نداريد، (پس ) مثل قرآن بياوريد، يك سوره اى مثل قرآن بياوريد.
مى گويند: نه ، نمى توانيم بياوريم و نمى آوريم و مسلمان هم نمى شويم .
اين ادعا و اين كلام ، جواب ندارد، براى اين كه مى گويند: ((ما مى دانيم و عمل نمى كنيم .))
همچنين كسانى كه صورتا با قرآن هستند و با عترت نيستند، به اينها مى گوييم كه اين آثار عترت ؛ اين فضائل عترت ؛ اين ادعيه اينها؛ اين احكام اينها؛ اين خطب اينها؛ اين رسائل اينها؛ اين ((نهج البلاغه ))؛ اين ((صحيفه سجاديه ))؛ در مخالفين عترت ، مثل اينها را بياوريد! اگر آورديد، ما دست بر مى داريم .
اين عملياتشان ، اين عملياتشان ، اين ايمانشان ، اين كرامتشان اين معجزاتشان ، بايد بدانيم اين دو تا را از ما نگيرند.
مى دانيد چقدر پول به ما مى دهند اگر اينها را به آن ها بدهيم ؟ خيلى مى دهند؛ لكن اين پول ارزش ندارد، فردا از راه غير مستقيم همين پول را از ما مى گيرند و يك بلايى هم بر سر ما مى آورند. اين ها به ما وفا نمى كنند؛ تا خودشان استفاده شان را از ما بگيرند، ديگر كار ما را مى سازند.
بالاخره بايد ملتفت باشيم قرآن را بگيريم ، الفاظش را ياد بگيريم كه از غلط، محفوظ باشد. آنچه را كه مى دانيم ، قرائتش را تصحيح كنيم ، تجويدش را تصحيح كنيم ، در نمازمان صحيح القرائه باشيم .
و همچنين تفسيرهايى آسان و ساده را ما كه فارسى زبانيم ، بدانيم ؛ و (يك ) تفسير فارسى پيدا كنيم كه از روى آن سهل باشد ما قرآن را بفهميم ؛ مثلا ((منهج الصادقين )) را كم و بيش مطالعه كنيم ، بلكه از اول تا به آخر، چون كتاب فارسى است و كتاب خوبى هم هست . اگر بهتر از او پيدا بكنيم عيب ندارد، اما كجا پيدا شود بهتر از او كه معتبر باشد؟
حفظ كنيم قرآن را كه هميشه با ما باشد، ما با او باشيم ، تحصن بكنيم به قرآن ، تحفظ بكنيم به قرآن ، وسيله حفظمان در فتن و شدائد دنيا قرار بدهيم .
از خدا بخواهيم كه از قرآن ما را جدا نكند، همچنين از خدا بخواهيم ما را از عترت جدا نكند كه عترت با قرآن است و قرآن هم با عترت است ، اگر كسى يكى از اين دو تا را ندارد هيچ كدام را ندارد.
ملتفت باشيم دروغ به ما نگويند و دروغ خودشان را به ما نفروشند! از مردم دنيا، دروغ را نخريم !
ما از عترت و قرآن نمى توانيم دورى كنيم ؛ اگر دورى كرديم ، در دام گرگ ها مى افتيم ، (و) خدا مى داند آيا بعد، از دست شان نجات مى يابيم ؟ بعد از اين كه سرها شكست و دست ها بريده شد و بلاها بر سر ما آمد.
ملتفت باشيد! از اين دو اصل كسى را بيرون نبرند.
شما مدرسه مى رويد، معلم خودتان را ملتفت باشيد در صراط مستقيم باشد. اگر معلم را با رشوه و غير رشوه ، منحرف كردند ديگر كار بچه ها زار است ، چرا؟
به جهت اينكه او، از راه مستقيم يا غير مستقيم ، باطل خودش را به بچه ها مى فروشد، به اين بچه ها مى خوراند.
ملتفت باشيد! خيلى احتياط بكنيد! احتياط شما هم فقط در همين است كه از يقين ، تجاوز نكنيد، بلكه امروز بزرگ ها هم همين جورند، بايد خيلى سعى بكنيد كه غير يقين را، داخل يقينيات ما نكنند، آب را توى شير ما نريزند!
اگر يك نفر، هزار كلمه حقى گفت ، اين هزار كلمه را خوب تاءمل بكنيم و از او بگيريم ، بعد (تاءمل كنيم كه ) هزار و يكم هم درست است ؟ (يا) نه آن ظن است ، يقين نيست .
هر كلمه اى از هر كسى شنيديد، دنبال اين برويد كه ((آيا اين صحيح است ، تام است ، مطابق با عقل و دين هست ، يا نه ؟)) (و بدانيد كه ) در وقتى (كه ) ما خلوت كرديم (خداوند) مطلع است ، وقتى جلوى مردم هستيم مطلع است ، حرف مى زنيم مطلع است ، ساكتيم مطلع است .
همين كه شخص مطلع شد: ((صاحب اين خانه ، صاحب اين عالم ، از هر فردفرد، به تمام افعال و تروك ، به تمام نوايا، مطلع شد، آنچه كه نيت كرده و مى كند، آن ها را هم مطلع است ؛ بلكه نيت خير را مى نويسد؛ نيت شر را نمى نويسد تا شر محقق نشده ؛ شر هم كه محقق شد يك مقدار صبر مى كند تا ببيند، توبه مى كند يا نه ، برمى گردد يا نه ؟)) كار تمام است .
مقصود، همين كه انسان بداند كه خدا مى داند، كار تمام شد، ديگر مطلع نباشد، همه چيز را تا به آخر مى فهمد، (كه ) چه بايد بكند و چه بايد نكند، از چه منتفع مى شود و از چه متضرر مى شود، (خداوند) ما را مى بيند.
(آيا) مى توانيم (با اينكه ) سر سفره او نشسته ايم ، با همديگر نزاع بكنيم ؟ (مثلا) آن غذا را من جلوتر ديدم ، من بايد بخورم ؛ او مى گويد من اول اين را برداشتم ، من بايد اين غذا را بخورم ، سر اين دعوا بكنيم و مقاتله بكنيم ؟!
تمام اين جنگ هايى كه حكومت ها دارند، از همين قبيل است ؛ سر سفره كريم نشسته اند، او هم مى بيند.
دستور هم معلوم است كه چيست ، (خداوند) از چه خوشش مى آيد، از چه بدش مى آيد؛ از آزار به غير حق ، بدش مى آيد؛ از احسان به حق در جايش ، خوشش مى آيد، همه اين ها را مى داند و ما هم مى دانيم كه او اين دستور را داده و اينها را مى داند و مى بيند، آيا اين كار(ها) را مى كنيم ؟
آدم جلوى يك نفر آدم عادى ، هرگونه معصيت نمى كند، با اينكه شخص ‍ عادى است ، شايد قدرت من از قدرت او بيشتر باشد نتواند به من (كارى كند)، اما همين قدر به من بدبين مى شود، با من بد مى شود، يك وقتى اگر فرصت پيدا كرد كار ما را تصفيه مى كند. اما خدا كه اين جور نيست ، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و مى داند ((چه كسى مى داند و چه كسى نمى داند))، همه اينها را مى داند.
(آيا) جلوى او مى توانيم مخفى بكنيم ، يا نه آشكار كنيم ، طورى نمى شود، نمى تواند كارى بكند، آيا اين جور است ؟ (آيا) هيچ فايده براى ما دارد، (آيا) مى توانيم مخفى كنيم ؟
انسان ، يا غير انسان - مكلف - به جايى شقاوتش مى رسد كه اصلا اين مطالب ، كاءنه به گوشش نخورده كه خدايى داريم بيناست ، شنواست ، داناست ، قادرست ، رحيم و كريم است . قادرست يك سر سوزنى اگر در راه او صرف بشود، مزدش را بدهد، يك همچنين (خدايى است ) .
در انجيل برنابا - كه اقرب اناجيل به صحت است - نوشته شده كه عيسى (عليه السلام ) براى ابليس شفاعت كرد: ((خدايا! اين مدت ها عبادت تو را مى كرد، تعليمات مى كرد، فلان مى كرد، بيا از گناهش بگذر))! با اين كه از زمان آدم تا زمان عيسى (عليه السلام ) چه كارها، چه فسادها كرده بود. اين چه نورى است كه حتى به اين هم ترحم كرد (كه گفت ): خدايا! از تقصيراتش بگذر!

(خداوند) فرمود: ((بله من حاضرم ببخشم ، بيايد بگويد من گناه كردم ، اشتباه كردم ، ببخش ، همين ؛ بيايد بگويد: اءخطاءت فارحمنى بيايد اين دو كلمه را بگويد.))
حضرت عيسى (عليه السلام ) خيلى خوشحال شد كه كارى در عالم انجام داد، يك كارى كه ديگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه مى شود و وساطتش اثر كرد، قبول شد.
از همان راهى كه داشت شيطان را صدا زد، گفت : ((بيا، من براى تو بشارت آوردم !))
گفت : ((از اين حرف ها زياد است )). (حضرت عيسى (عليه السلام ) ) گفت : ((تو خبر ندارى ، اگر بدانى ، سعى مى كنى ، حريص مى شوى كار را بفهمى .))
گفت : ((من به تو مى گويم اعتنا به اين حرف ها نداشته باش ، از اين حرف ها زياد است .))
گفت : ((تو خبر ندارى (خداوند) مى خواهد تمام اين مفاسد با دو كلمه خلاصه شود.))
گفت : ((بگو ببينم چه بوده است )).
گفت : ((اينكه تو بيايى و در محضر الهى بگويى : ((خدايا! اءخطاءت فارحمنى ؛ من اشتباه كردم ، تو ببخش .))
ببينيد ما چقدر به خودمان ظلم مى كنيم كه به سوى خدا نمى رويم ، به سوى چه كسى مى رويم ؟ آخرش افتادن ميان چاه است ، آخرش پشيمانى است ؛ خوب چيزى كه مى دانى آخرش پشيمانى است ، حالا ديگر نرو.
(شيطان ) گفت : ((نه ، او بيايد و بگويد من اشتباه كردم ! تو ببخش !، چرا؟! به جهت اين كه لشكر من از او زيادتر است ! آن ملائكه يى كه با من سجود نكردند و تابع من شدند، آن ها لشكر من هستند! شياطين هم لشكر من هستند، آن اجنه اى هم كه ايمان به خدا نياوردند، لشكر من هستند، تمام بت پرست هاى بشر، لشكر من هستند!))
اين ، به زيادتى لشكر در روز قيامت مى خواهد مغرور شود! آنجا جاى زيادتى و كمى نيست . هر چقدر زياد باشد جهنم مى گويد: هل من مزيد؟(245). آن وقت تو مى خواهى با زيادتى لشكر كار بكنى ! بله ، لشكر تو زياد است ؛ (اما) جهنم جايشان مى شود؛ جهنم نمى گويد: ((اتاق نداريم ))جهنم مى گويد: ((هر چقدر هست بياوريد، هل من مزيد؟)) يعنى اينكه بياوريد، هرچه زيادتر بياوريد جا داريم !
(حضرت عيسى (عليه السلام ) ) گفت : ((برو ملعون ! نتوانستم براى تو هم كارى بكنم . تو مى گويى : خدا بايد بيايد من او را ببخشم ؟!))
مقصود، حل اين مطالب به علم و جهل ، دانستن و ندانستن ، عالم بودن و جاهل بودن ، دور مى زند. اصل مطلب ، از جهل اين بدبخت است . تو اى جاهل ! مى گويى : ((چيزى كه آتش شد ديگر ممكن نيست براى خاك خضوع بكند؟ )) آدم خاك به تنهايى است ؟ يا مجموع خاك و يك پاك ديگرى است . تو هم كه فقط آتش نيستى مثل آتش هاى جامد، روح دارى ، مكلفى ، يك آتش مكلف هستى . (خداوند) به تو فرمود: ((اسجدوا))، سجده نكردى ؛ قهرا مجموع روح و جسم انسان يا جن يا شيطان يا ملك مى شود.
اين بدبخت خيال كرد كه همين بدن او با بدن اين ، اين ظلمانى و آن نورانى است ؛ ديگر محال است نورانى براى ظلمانى سجده و خضوع كند؛ ديگر نمى داند كه اين ، نورانى است .
اى جاهل ! آيا نمى دانستى آن وقتى كه مجلس امتحان ، درس امتحان شد، تمام ملائكه ، عاجز بودند و عاجز ماندند از اسامى آن هايى را كه خداوند اشاره كرد اسم هاى اينها را بگوييد، يا خودشان ، يا ساير ملائكه ، يا ساير اشياء، همه عاجز بودند. (گفتند): ما خودمان از خودمان چيزى نداريم ؛ هر چيزى كه به ما ياد دادى بلد هستيم و هر چيزى را كه ياد ندادى بلد نيستيم . (خداوند) به آدم فرمود: ((تو بگو!)) (آدم ) تمام اسامى را بيان كرد.
حالا كه نفهميدى آدم بر تمام ملائكه - با آن همه عظمت ها و اختلاف مراتب در ملائكه - تفوق پيدا كرد و مقدم شد، و حال كه فهميدى كه آدم بر تو و همه ملائكه مقدم است ، باز هم ، خجالت نكشيدى ، باز هم گفتى : خلقنى من نار و خلقته من طين (246) ((مرا از آتش آفريدى و او را از گل آفريدى )). باز هم جاى اين (حرف ) است ؟ باز هم نفهميدى ؟!
ببينيد: ميزان ، علم و جهل است .
خوب ، اگر (تا به حال ) نفهميدى كه آدم بايد (به ) آنچه معلوماتش است عمل كند، از حالا توبه بكن ، اقلا حالا بپرس : ((آيا توبه من قبول مى شود يا نه ؟))
و على هذا، ببينيد چقدر ما غافليم ! چقدر ما به خودمان ظالميم كه واضحات را زير پا مى گذاريم ، مطلب همين است ، دائر مدار اين است كه اگر معلومات ما زير پا نباشد، مجهولات ما عملى نشود، كار تمام است .
معلومات را نبايد زير پا گذاشت ، آدم پشيمان مى شود، اگر به معلوماتش ‍ عمل كرد، ديگر روشن مى شود، ديگر توقف ندارد. اگر ديد باز هم توقف دارد، بداند -به طور يقين - بعضى از معلومات را زير پا گذاشته است ، كفشش ريگ دارد، خوب دقت نكرد كه اين ريگ را خارج كند:
من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم
والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا
و من عمل بما علم كفى ما لم يعلم
هيچ كس نيست كه بگويد هيچ چيز نمى دانم ، (اگر بگويد) دروغ مى گويد هر كسى (كه ) هست ، غير معصوم بعضى چيزها را مى داند و بعضى چيزها را نمى داند؛ آن چيزهايى را كه مى داند، اگر عمل كند، آن چيزهايى را كه نمى داند، مى فهمد. آن چيزهايى را كه مى دانيد عمل كنيد؛ و آن چيزهايى را كه نمى دانيد از حالا توقف كنيد و احتياط كنيد تا روشن شود، وقتى به آن ها عمل كردى روشن مى شود؛ به همان دليلى كه اينها را براى شما روشن كرد، آن هاى ديگر را هم روشن مى كند.
على هذا، ببينيد براى چه توقف داريم . آنچه مى دانى بكن و آنچه نمى دانى ، احتياط كن ، هرگز پشيمان نخواهى شد.
خداوند بر توفيقات همه شما بيفزايد.
و خداوند ان شاءالله ، سلامتى مطلقه روحيه و جسميه ، به همه مرحمت فرمايد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته (247)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS