پس چرا ائمّه ـ عليهم ‏السّلام ـ را از مسأله ‏گويى هم كنار زديد؟!

 

رواياتى كه عامّه درباره ى اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و كرامات و مقامات و فضايل آن نقل مى كنند، براى اثبات حقّانيت و برترى آن ها كفايت مى كند، و نيازى به روايات خاصّه و شيعه نيست، و آن چه درباره ى بزرگان خودشان نقل مى كنند يقينا برخلاف آن است و براى اثبات ناحقّ بودن آن ها كافى است. البته رواياتى هم از طريق ما در فضايل و كرامات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ وارد شده است كه نظير رواياتى است كه آن ها نقل كرده اند. ولى گويا خارجيها بايد بيايند و قضاوت كنند. زعماى عامّه گفتند:

إِنَّ اللّه  عَوَّضَ الاْءَئِمَّةَ مِنْ أَهْلِ الْبَيتِ، أَلْخِلافَةَ الظّاهِرِيَّةَ، بِالْخِلافَةِ الْباطِنِيَّةِ وَ الْمَقاماتِ الْمَعْنَويَّةِ.» خداوند به جاى خلافت ظاهرى به ائمّه ى اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ، خلافت باطنى و مقامات معنوى را عطا كرده است. مى گوييم: پس چرا بعد از كنار زدن آن ها از مقام خلافت ظاهرى، از مسأله گويى و بيان احكام و كلام و تكلّم هم كنار زديد، و مقامات باطنى و كمالات معنوى آن ها را هم ناديده گرفته و كنار گذاشتيد؟!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS