ما نمى خواهيم اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بر ما حكومت كنند!


ما نمى خواهيم افرادى مانند اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بر ما حكومت كنند كه مى فرمودند: ما در ارض سَبْخه ( زمين شوره زار. ) نماز نمى خوانيم شما اگر مى خواهيد بخوانيد، بخوانيد:
مَن أَرادَ مِنْكُمْ أَنْ يُصَلِّىَ فَلْيُصَلِّ.» (1) در مورد ديگر، حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ لباس خود را درحالى كه بر بالاى منبر نشسته بود، تكان مى داد، از امام حسن ـ عليه السّلام ـ علت آن را سؤال كردند، فرمود: پدرم پيراهن ديگرى نداشت، همين پيراهن را شسته و پوشيده، لذا تكان مى دهد تا خشك شود. خود حضرت امير ـ عليه السّلام ـ ايشان در جاى ديگر مى فرمايد:

أَلا وَ إِنَّ إِمامَكُمْ قَدِ اكْتَفى مِنْ دُنْياهُ بِطِمْرَيْهِ، وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ... فَوَ اللّه ، ماكَنَزْتُ مِنْ دُنْياكُمْ تِبْرا، وَلا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنائِمِها وَفْرا، وَ لاأَعْدَدْتُ لِبالى ثَوْبى طِمْرا...»2 حلواى آن حضرت اين بود كه خرما را در ماست مى زد و مى خورد؛ و خوراكش، نان جو خشك بود، و در تقسيم بيت المال، مانند ديگران به صورت مساوى بر مى داشت. ما نمى خواهيم اين گونه افراد حاكم ما باشند! ما مثل معاويه را مى خواهيم كه به يكى از رؤسا صد هزار مى داد و به ديگرى هيچ نمى داد، باز هم مى گويند: او سخى تر است! هم او كه بيت المال مسلمان ها را بين خود و دوستان و خويشان خود تقسيم مى كرد.

 ما مى خواهيم مرجع دينى ما، تابع و دلخواه ما باشد، بى خود نيست كه هر چه مى گوييم: «عَجِّلْ فَرَجُه.»[خدايا] در فرج او [امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ] تعجيل فرما. 3 ولى اثر ندارد؛ زيرا اگر او بيايد تابع كسى نمى شود، لذا «عَجِّلْ فَرَجَهُ» گفتن ما فايده ندارد، چون در حقيقت در راه او و تابع او نيستيم.

 معاويه بيت المال را به مخالفين على ـ عليه السّلام ـمى داد؛ لذا خراسان را به پسر عثمان داد، و او گفت: خراسان را چه كنم؟ گفت: طُعمه ى تو باشد. و او شعرهايى در مدح او خواند، ولى مروان از اين ماجرا ناراحت شد و گفت: به من پيرمرد با عايله نمى دهد و به اين جوان مى دهد! چطور مردم را مى خرند و كسى نيست مرا بخرد! معاويه هم خوب جوابش را داد كه «إِنَّما يُشْتَرى لَكَ.» 4 (همه را براى تو مى خرم) يعنى همه ى اين ها، ذخاير تو است، و او هم خوشحال شد. و سرانجام معاويه همه، از جمله فدك را صاف و پوست كنده به مروان و اولاد او داد، تا اين كه عمر بن عبدالعزيز برگرداند. نقل مى كنند: بعضى حدود فدك را به اندازه ى فاصله ى بين مكّه و مدينه مشخّص كرده اند.

 

 

 

1. درباره ى كراهت نماز خواندن در شوره زار، ر.ك: استبصار، ج 1، ص 395؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 150 و 358؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 339؛ علل الشرائع، ج 2، ص 326.

2. نهج البلاغه، نامه ى 45؛ بحارالانوار، ج 33، ص 473؛ ج 40، ص 340، ج 67، ص 320.

3.تهذيب، ج 3، ص 120؛ مستدرك الوسائل، ج 5، ص 74 و 93؛ بحارالانوار، ج 53، ص 95 و 187؛ ج 83، ص 61 و 62، 284؛ ج 91، ص 41؛ ج 92، ص 327؛ ج 95، ص 110 و...

4.ر.ك: الغدير، ج 2، ص 149؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 69 و...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS