اطعمه و اشربه

 

كتاب اطعمه و اشربه

 

فصل اوّل : حيوان دريا

بسم اللّه  الرحمن الرحيم

آنچه از حيوان دريا حلال است

 

حلال نيست از حيوان دريا مگر ماهى كه داراى فلس ـ كه پوستِ مثل ورق بر بدن آن است ـ باشد، اگر چه زائل شود و باقى نماند از آن پوست مگر كمى در بيخ گوش آن مثلاً مثل كَنْعَت

.و اگر اصلاً پوست مخصوص را نداشته «مثل جرّى» و «مارماهى» پس اقوى حرمت آن است .و آنچه پوست مخصوص دارد ، جميع اصناف آن حلال است مانند آنچه مسمّى است در عربى به «ربيثا» و «أربيان» و «طمر» و «طبرانى» و «ابلامى» و هرچه مناط حليت ـ كه فلس داشتن است در اصل ـ با آن باشد .

حرمت حيوان دريايى غير ماهى

و از حيوان دريايى ، جز ماهى فلس دار حلال نيست اكل آن مانند «سلحفاة» و «ضفدع» و «سرطان» ، و سگ و خوك و اسب دريايى ؛ و احوط معامله غير مذكّى است با آنچه نفس سائله دارد از اينها و تذكيه حيوان زمينى در آن محقّق شده باشد ، و آنچه نفس سائله ندارد محتمل است محكوم به حكم حشرات زمين كه نفس سائله ندارند باشد ( حتى آنچه ماهى است و حرام است اكل آن مثل جرّى و مارماهى ) و تعيين آن در محلش مذكور است .

اگر در جوف ماهى، ماهى ديگرى بود

 

اگر در جوف ماهى ، ماهى ديگرى غير زنده پيدا شد و محتمل بود حيات آن تا زمان اخراج ماهى حامل ، اظهر حليت هر دو است ، و احوط عدم است .

اگر در جوف مار، ماهى بود

 

و اگر در جوف مار ، سمكه بود و قذف نمود آن را در حال اضطراب : پس اگر اخذ كرد شخصى آن را در حال اضطراب ، مذكّى است ؛ و گرنه احوط معامله غير مذكّى است با آن ، اگر چه پوستش كنده نشده است و خوف ضرر در آن نباشد و اضطراب بدون اخذ، مشهود باشد .

آنچه از ماهى در آب بميرد

 

آنچه از ماهى در آب بميرد بدون سبب معلوم ، يا به سبب خارجى ، يا آنكه مرده، آب آن را در خارج بيندازد ، يا آنكه آب از محل آن منتقل شود ، مذكّى نيست .

و هم چنين آنچه در شبكه صياد در داخل آب، مرده باشد، مذكّى نيست ؛ و در صورت اختلاط ميّتِ قبل از اخراج شبكه از آب و حىّ تا آن زمان با همديگر ، در شبهه محصوره لازم است اجتناب از همه ، چنانچه گذشت .

اگر ماهى، متعذى به عذره انسان باشد

 

ماهى اگر متغذّى به عذره انسان باشد حرام مى شود خوردن آن ، مگر بعد از استبراء ، به اينكه يك شبانه روز در آب پاك و خورانيدن علف مناسب طاهر زنده باشد ، بنا بر احوط در مقدار استبراء و در ترتيب و تغذيه به پاك بالفعل ( در مقابل پاك اصلى و متنجس بالعارض است ) در مدت حبس آن .

حكم تخم ماهى و سائر حيوانات

 

تخم از ماهى و غير آن از حيوانات ( كه مبدء نشو آنها است ) در حلّيت و حرمت، تابع خود حيوان است ، و خشونت و خلاف آن تأثيرى ندارد .

 

 

 

 

فصل دوّم : بهائم

آنچه از بهائم حلال است

 

آنچه اهلى است از انعام ، از قبيل شتر و گاو و گاوميش و گوسفند و بز ، جميع اصناف آنها حلال گوشت مى باشند . و مكروه است اسب و قاطر و الاغ ، و دور نيست به ترتيب مذكور از خفت كراهت به شدت آن برود ، و در مرتبه كراهت قاطر نسبت به طرفين آن در ذكر تأمّل است .

و وحشى از محلّلات مذكوره در حكم اهلى آنها مى باشند ؛ و ظاهر، ثبوت مرتبه اى از كراهت در گوشت گاو و چربى آن است ، چه اهلى باشد يا وحشى ، از گاو و گاوميش كه جاموس ناميده مى شود .

اسباب عروض حرمت بر حيوان حلال گوشت

جلال و ملاك آن و طريق انتقاى آن

 

1. حرام مى شود به سبب عروض جَلَل، حيوان حلال گوشت ؛ و «جلل» عبارت است از تغذّى به عذره انسان به اختصاص ( در مقابل خلط و مزج ) ؛ و در صورتِ خلط، دور نيست كراهت اكل لحم ، و شايد كراهت در آكل سائر نجاسات به اختصاص غير عذره انسان ثابت باشد .و مرجع در جلاّل بودن ، صدق عرفى آن و آكل عذره است يعنى معتاد به آن .

و تغذّى به غير عذره انسان از نجاسات ديگر اگر چه به سبب آن نموّ حاصل شود ، يا از عذره بعد از استحاله و انتفاى اسم ، سبب حرمت اكل نمى شود ؛ و خواهد آمد إن شاء اللّه  حكم شرب لبن خنزير .و حكم طهارت جلاّل و طهارت عرق آن ( چنانچه مشهور است ) يا نجاست آن ( چنانچه محكىّ از «منتهى» است ) گذشت بيان آن در كتاب طهارت ؛ و لازم طهارت ، قبول تذكيه است براى انتفاع به پوست آن اگر چه محرّم باشد قبل از استبراء ، اكل لحم آن .

كيفيت استبراى از جلل

 

و لازم در عود حلّيت به استبراء ، انتفاى صدق جلاّل ( يعنى معتاد به اكل عذره ) است ، در آن مواردى كه ثابت نباشد مدتى معيّنه براى استبراء و ممكن نباشد فهم حكم براى مورد ديگر به اولويت و نحو آن غير قياس .

و آنچه در آن ، تقدير معتبر، ثابت است، اظهر عود حلّيت است با آن تقدير اگر رعايت شود ، اگر چه فرضا اسم جلاّل باقى باشد بنا بر اظهر .

و ثابت است استبراء شتر ـ چه كوچك باشد چه مسنّ ، و چه نر باشد يا ماده ـ به چهل روز ؛ و استبراء گاو ـ اقسام مختلفه آن ـ به بيست روز ، و احوط و افضل سى روز بلكه چهل روز است ؛ و استبراء گوسفند ـ اقسام و اصناف مختلفه آن ـ به ده روز ؛ و «بطه» يعنى «اردك» به پنج روز ؛ و «دجاجه» يعنى مرغ به سه روز . و احتياط در رعايت زوال اسم با رعايت مقدّرات ثابته ، بى شبهه است .كيفيّت استبراء ، بستن حيوان جلاّل است و حبس كردن در محلى براى منع از تغذّى به عذره ، و به علف پاك آن را متغذّى كردن است در مدت مقدّره .

اگر حيوان، شير خوك بنوشد

 

2. اگر حيوانى حلال گوشت آشاميد شير خنزير را و به حد اشتداد [ و ] نموّ از آن شير نرسيد، مكروه است خوردن گوشت آن ، و مستحب است استبراء آن هفت روز ؛ و اگر به حدّ اشتداد استخوان و نمو روئيدن گوشت از آن شير رسيد حرام است گوشت آن و گوشت نسل آن ، مگر آنكه مخلوط به حلالهاى ديگر بشود به نحو شبهه غير محصوره ؛ و فرقى نيست بين آنكه شيرخوار ذكر باشد يا انثى ، در حرمت خودش و نسلش بنا بر اظهر . و اين حكم در شرب لبن كافره و سگ نيست .

حكم بهيمه موطوئه

 

3. اگر انسان وطى نمود بهيمه اى را كه مأكول اللحم است ، چه صغير باشد آن انسان يا كبير ، عاقل باشد يا مجنون ، عالم باشد يا جاهل ، آزاد باشد يا بنده ، مختار باشد يا مكرَه ، وطى در قبل باشد يا دُبر ، با امناء يا بدون آن ، گوشت آن حيوان و گوشت نسل آن حرام مى شود ، و بايد ذبح بشود و سوخته شود ( اگر متعارف، خوردن آن باشد مثل انعام ثلاثه ، و گرنه اخراج از بلد مى شود ) ؛ و اگر مال غير واطى است، قيمتش را از واطى مى گيرند و به مالك مى دهند . و فرقى بين نر و ماده بهيمه نيست ، و هم چنين بين نسل نر و نسل ماده فرقى نيست ، چنانچه در شرب لبن خنزيره مذكور شد . و هم چنين [ شير [موطوئه و شير نسل آن حرام است .

و در عموم اين حكم به وطى غير چارپايان، از طيور، تأمّل است .

و در صورت سوزانيدن و دفن نمودن آنچه مقصود از آن اكل است از غير مالك ، و يا فروختن آن در غير بلد اين فعل از غير مالك در آنچه مقصود از آن ركوب است ، قيمت يا ثمن را به مالك مى دهند، يعنى قيمت را بالفعل از واطى براى مالك مى گيرند ؛ و اما ثمن مبيع در غير بلد وطى ( براى مجهول كردن اضافه اين عمل به دو طرف مخصوص و سلب لوازم معلوم بودن ) در آنچه مقصود از آن غير اكل است، پس ظاهرا مالك مى تواند مطالبه قيمت از واطى نمايد ، و فروشنده آن مى تواند ثمن را به مالك بدهد و قيمت مدفوعه را استرجاع براى واطى نمايد بنا بر اظهر ، و احتياط براى مالك و واطى در تصدّق به ثمن است با توافق هر دو . و جارى [ است ] در حرام گوشت ـ اگر مملوك باشد ـ حكم غير مأكول از حلال گوشت بنا بر اظهر . و اللّه  العالم .

اشتباه موطوء به غير و تعيين با قرعه

 

و اگر مشتبه شد موطوء به غير آن در محصور ، پس از تنصيف حقيقى فردى يا قريب به آن در صورت تعذّر تحقيق ، با تكرار قرعه تعيين مى نمايند موطوء را و حكم آن را اجراء مى نمايند ؛ و اگر ازيد از يكى موطوء شد تعيين ازيد را با قرعه رعايت مى نمايند .مراد از «وطى» در اين مقام ، مثل سائر مقامات براى سائر احكام است . و در خنثاى مشكل ثابت نمى شود حكم .

حيوانى كه خمر يا بول بياشامد

اگر حيوانى شرب خمر نمود و قريب به آن ذبح شد احوط غَسل لحم آن است ، و احوط ترك اكل آنچه در باطن آن از امعاء و قلب و كبد است ؛ و اگر آشاميد بول را پس از آن ذبح شد احوط غَسل آنچه در باطن آن است ؛ و احتياطات مذكوره در صورتى است كه ذبح، بعد از قطع به زوال و استحاله ـ به واسطه طول زمان ـ واقع نشود .

تعدادى از حيوانات حرام گوشت و حلال گوشت

از حيوانات حرام گوشت سگ و سنوّر است چه اهلى باشد يا وحشى .و از جمله حلال گوشت از حيوانات وحشيّه گاو كوهى و كبش كوهى و حمار وحشى و آهو و يحمور است .

و سَبُع از چارپايان ـ كه حيوان مفترس و داراى نيش است ـ چه قوى باشد مثل اسد و نمر و فهد، و ذئب يا ضعيف باشد مثل ثعلب و ضبع و ابن آوى ، و آنچه از طيور، مفترس هست و داراى مخلب است ، حرام است .و هم چنين ارنب و ضبّ و همه حشرات و يربوع و قنفذ و وبر و خز و فنك و سمور و سنجاب و عظائه و لحكه، از جمله حرام گوشت مى باشند ؛ و تحريم مخصوص به هريك از خبيث يا مسخ يا از حشرات يا سبُع يا صاحب نيش بودن نيست .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS