لواحق ذباحه و مسائلى از ذبح

فصل ششم : لواحق ذباحه و مسائلى از ذبح

1. لواحق ذباحه

أماريت سوق مسلمين و عدم لزوم فحص

 

1. آنچه در سوق مسلمانها فروخته مى شود از لحوم ذبائح و جلود آنها كه محتاج به تذكيه است، جائز است خريدن آنها ، بدون فحص از تذكيه و از اينكه فروشنده مستحلّ ذبائح اهل كتاب يا مستحلّ تطهير به دباغ هست يا نه ، و هم چنين آنچه در زمين اسلام باشد از اينها و آنچه در زمين اسلام ساخته شده باشد از لباسها ؛ و ظاهر، صدق سوق مسلمين و زمين اسلام به غلبه مسلمانها در آن محل مى نمايد .

مراد از استقرار حيات قبل از ذبح و در صيد

 

2. استقرار حيات، به اين معنى كه نصف روز يا يك روز باقى باشد در تذكيه ذبيحه شرط نيست ؛ بلكه اگر در حالى ذبح شد كه بعد از آن حركت نمود، اظهر حلّيت و طهارت است ؛ و اگر قبل از ذبح، حركت داشت، شرط ظاهرى ذبح آن است ؛ و آنچه از فروع در سابق مبنى بر تأمّل در اعتبار استقرار حيات بوده، تعيين مى شود با آنچه در اينجا مذكور شده است .

و در صيد : اگر ادراك شد قبل از موت ، لازم است ذبح آن ؛ و اگر حركت نكرد بعد از ذبح ، كشف مى شود استناد موت به سبب اصطياد و حرام نمى شود . و به همين ترتيب، مذبوح از قفا اگر اوداج اربعه بريده نشد ( اگر چه بعضى از آنها قطع شده بوده و هنوز حركت داشته ) و ذبح شد پس حركت كرد، پاك است ، و اگر نكرد، پاك نمى شود . و هم چنين اگر با وسعت زمان ترك ذبح كرد، با آنكه حركت بعد از اين اسباب بوده، محكوم به تذكيه نمى شود .

اگر بعد از ذبح حركت نداشته باشد

 

و اگر قبل از ذبح حركت داشت و بعد از آن حركت نكرد و خون معتدل خارج نشد ، چون محتمل است قبل از تمام ذبح، زهاق روح او شده بوده به سبب سابق غير محلِّل ، حكم به تذكيه نمى شود ؛ به خلاف آنكه سبب سابق محلِل بوده مثل اصطياد و رمى . و ظاهرا ظن به استناد خروج روح به ذبح حاصل نمى شود مگر با حركت بعد از ذبح اگرچه آنى باشد ، نه حركت مقارنه با تحقّق ذبح و جزء اخير آن .

نذر اضحيه معينه

 

3. اگر نذر اُضحيه معيّنه كرد يا آنكه بعد از نذر، تعيين انشائى نمود ، در زوال ملكيت به سبب نذر تأمّل است اگر اجماعى نباشد ، و احوط عدم معامله ملكيت و عدم صحّت نقل ملكى آن است ، كه فى الجمله عدم صحت، احتياط است ، و جائز نيست تكليفا تصرفات غير امانتى در آن ؛ و انشاى تعيين بعد از نذر مطلق ، آن را معيّن مى نمايد ، و بدون نذر مشكل است تأثير آن در تعيين اُضيحه .

و اگر تلف شد با تفريط، احوط ضمان است ، و هم چنين در صورت اتلاف ؛ و تلف بدون تفريط موجب ضمان نيست .

و اگر گم شد و پيدا شد در روزهاى اضحيه ، تضحيه مى نمايد ؛ و بعد از آنها قضا مى نمايد بنا بر احوط .

ميزان ضمان در مقام

 

و ضمان ( در محل ثبوت آن ) متعلّق به قيمت روز تلف يا اتلاف است ، و مماثل آن يا قيمت، اشتراء براى اضحيه مى شود اگر چه بيش از يكى بشود ؛ و اگر نشد جز مادون آن ، خريده مى شود براى اضحيه ؛ و هم چنين اگر كافى نشد مگر براى نصف يك اضحيه و ممكن شد اشتراء آن با شراكت در يك اضحيه با ديگرى ؛ و اگر ممكن نشد شراكت ، تصدّق به قيمت مذكوره مى نمايد آنچه را كه متعلّق حق فقراء است .

حصول عيب بعد از نذر معيّن

 

و اگر عيبى بعد از نذر معين حادث شد لازم است همان را تضحيه نمايد ، مگر آنكه ثابت باشد عيب خاصّى مانعيت مطلقه داشته باشد .

نذر معين و تضحيه ديگرى بدون اذن مالك

 

اگر نذر اضحيه معينه كرد [ و شخص ] ديگرى تضحيه نمود آن را بدون اذن مالك : پس اگر قصد تضحيه از مالك آن كرد ( اگر چه معتقد بود به اشتباه كه خودش مالك است ) مجزى است از مالك و وفاى به نذر حاصل شده است ، و مالك متصدى تفريق آن مى شود ؛ و اگر ذابح تفريق كرد مجزى است در آن صورت كه ذبح مجزى است بنا بر اظهر ؛ و اگر قصد ديگرى داشته، مجزى از هيچكس نيست . و اگر در تفريق خلاف سنت نمود، ضامن قيمت آنچه در آن مخالفت شده است براى مالك يا اهل قسمت است ، يعنى قيمت وقت تفريق مخالف و اعطاى در غير مصرف .استحباب اكل يا جواز آن ، به سبب وجوب تضحيه به سبب نذر ساقط نمى شود .

تذكيه ماهى

 

4. ذكاة ماهى اخراج آن است از آب با حيات آن ، و آنچه جارى مجراى اين باشد مثل اينكه از آب بيرون افتاد و هنوز زنده بود شخص آن را گرفت ، يا آنچه در محلى كه آب از آنها خارج شده بود واقع شده و شخص آن را گرفت .و اسلام و تسميه در تذكيه ماهى معتبر نيست .و ادراك به مجرد نظر در حال حيات در خارج از آب ، مورد اختلاف است ، مشهورِ موافق احتياط، عدم تذكيه است .و اخراج مجوسى و مشرك اگر معلوم شد كه زنده از آب گرفته است تذكيه آن است .

عود بعد از اخراج

 

و اگر بعد از اخراج عود كرد به آب و در آنجا مُرد حلال نيست ؛ و هم چنين اگر بعد از اخراج افتاد در شبكه و مُرد ، اگر چه احتمال موت بعد از خروج آب از محل شبكه داده شود .

ماهى مرده در دست كافر

 

و اگر در دست كافر ديده شد ماهىِ مرده ، به اخبار او از اخراج زنده اعتماد نمى شود ، مگر علم يا اطمينان حاصل شود به اخراج زنده .

بلعيدن ماهى زنده

 

و در بلع يا اكل زنده از ماهى دو قول است ، منسوب به مشهور جواز است ، و احوط اناطه حلّ به موت در خارج آب بعد از اخذ آن است .

موت ماهى در شبكه

 

و در موت ماهى در شبكه و مثل آن ، دو روايت است ، مشهور و احوط و اظهر حرمت است .

بريان نمودن ماهى زنده

 

و بريان كردن ماهى زنده ، در حكم تقطيع بعد از اخراج و قبل از موت است .

مخلوط شدن ميت در آب با حى

 

اگر مشتبه شد ميّت در آب با حىّ تا بعد از خروج ، و شبهه محصوره بود ، جائز نيست معامله مذكّى با همه ، و احوط عدم معامله مذكّى با هريكى به تنهايى است ، و در شبهه غير محصوره، همه محكوم به حكم تذكيه است .

تذكيه ملخ

 

5 . و تذكيه ملخ مثل تذكيه ماهى است در حصول به مجرد اخذ در حال حيات و عدم اعتبار اسلام آخذ و تسميه و استقبال ، با اختصاص ماهى به عدم موت در آب .

و آنچه در دست كافر باشد حلال نمى شود مگر با علم يا اطمينان به اخذ در حال حيات ، چنانچه در ماهى مذكور شد . و اگر قبل از اخذ بميرد، حلال نمى شود ؛ و هم چنين اگر بسوزانند زنده را از روى قصد . و اگر بريان كنند ملخ گرفته شده را در حال حيات ، در حكم ماهى بريان شده در حال حيات است .

و ملخ قبل از قدرت پريدن ، به گرفتن حلال نمى شود . و حيوان شبيه به ملخ كه مسمّى به اسم او نيست در عرف ـ مثل م«هرجل» و «دَبى» اگر از ملخ نباشد ـ از حشرات است و حرام است .در اخذ صبى ماهى و ملخ را و تذكيه آنها اشكالى نيست ؛ و در اعتماد به قول او در حيات مأخوذ ، بدون اطمينان ، تأمّل است . و هم چنين در اعتبار قصد مجنون در غير حال افاقه تأمّل است .

تذكيه حيوان در شكم

 

6. به تذكيه حيوانى كه در شكم او بچه او است و تام الخلقه است و مو و كرك داشته باشد ، آن بچه مذكى مى شود اگر چه صاحب روح بوده باشد ؛ و اگر بعد از خروج، زنده بود، بايد ذبح شود ، و اگر ذبح نشده مُرد، ميته است . پس تماميت خلقت و خروج بعد از موت، لازم است در مذكى شدن به تذكيه مادر ، و بدون يكى از اين دو غير مذكّى است ، مگر آنكه بعد از ولوج روح و خروج زنده ، ذبح شود در حال حيات .

و در حليّت ولد اگر وقت، وسعتِ ذبح نداشت ، به طورى كه در اسرع وقت اگر ذبح بشود حركت و خروج دم نداشته باشد ، نظر به استناد موت به سبب سابق كه ذكاة مادر است، و عدم آن چنانچه در ذبائح اگر وقت وسعت ذبح آنها را نداشته باشد تأمّل است ، و احوط اجتناب است . و احوط مبادرت عرفيّه به شقّ بطن مادر است بعد از زهاق روح او ، براى اخراج ولد در حال حيات مستصحبه تا زمان تماميت ذبح .ولد خارج از ميته يا از حيّه غير مذكات ، با حيات ذبح مى شود ، و با عدم ذبح، ميته است اگر چه به جهت عدم وسعت زمان باشد ؛ و اگر مستقر نباشد حيات طفل، قابل تذكيه در اين صورت نيست بنا بر اعتبار استقرار حيات در تذكيه .و با خروجش قبل از ولوج روح از ميته يا حىّ غير مذكّى، اظهر حرمت ولد است كه فاقد تذكيه است به تبعيّت و اصالت .

2. مسائلى از احكام ذباحه

لزوم رعايت متابعت و موالات عرفى در ذبح

 

1. متابعت عرفيّه و موالات عرفيّه در قطع اوداج اربعه ذبيحه، لازم است . و اگر قطع كرد عضوى را، پس از آن ارسال نمود تا مدتى كه به توالى عرفى ضرر رساند ؛ پس اگر حيات مستقره به سبب امكان تعيش يك روز ـ چنانچه فرموده اند ـ محفوظ بود، اشكالى در تذكيه به ذبح بقيه و خلافى نيست ؛ و اگر محفوظ نبود ، در حليت آن اختلاف است ، اظهر حليت است با ذبحى كه مؤثّر باشد در زهاق روح ، به نحوى كه اگر مشتمل بر چهار بود مؤثّر بود ، مثل حركت بعد از ذبح و خروج دم ، چنانكه مذكور شد عدم اعتبار استقرار حيات، بلكه معتبر، اصلِ حيات است . و قطع چهار رگ لازم است در صاحب چهار نه حتى در صاحب سه رگ مثلاً .

و اظهر عدم اكتفاى به تسميه سابق است ، اگر چه به قصد قطع مجموع بوده ، اگر چه متولّى قطع دوم، همان متولّى قطع اول باشد .

و اظهر جواز مغايرت است در اين مقام ، اگر چه تعاقب دو نفر مثلاً در غير اين مقام مشكل است به اعتبار عبرت در تذكيه به ذبح دوم به نحو استقلال ؛ اگر چه احوط عدم مغايرت است در اينجا هم ، بلى تعدّد در صورت معيّت و مقارنت و هم چنين جرّ هر دو چاقو را ، با تسميه هر دو ، مانعى ندارد بنا بر اظهر .

لزوم استناد زهاق روح به ذبح

 

2. اگر يكى مشغول به ذبح شد و ديگرى در همان زمان مشغول به اخراج آنچه در داخل ذبيحه است باشد ، به نحوى كه هر دو مزهق روح به نحو استقلال و با هم بودند ، مذكّى نيست ؛ و اگر اخراج، سابق بود و ذبح لاحق ، تذكيه است با حركت بعد از ذبح و خروج دم معتدل ؛ و عكس اين ، مورد احتياط است .

لزوم احراز حيات بعد از ذبح در تذكيه

 

3. اگر يقين حاصل شد به حيات بعد از ذبح اگر چه به مثل تنفس و حركتِ قلب باشد، تذكيه حاصل است . و اگر يقين حاصل شد به موت قبل از ذبح ، ميته است . و اگر يقين داشت به حيات مقارن آخر جزء ذبح و به عدم حيات بعد از ذبح اگر چه در آنى باشد، اظهر عدم حليت است ، مگر علم حاصل شود به انتفاى سبب ديگر براى زهاق روح، غير از ذبح . و اگر مشكوك شد حيات بعد از ذبح ، به حركت و خروج خون معتدل اختبار مى شود ؛ و اگر معلوم نباشد حركت و خروج دم به واسطه تاريكى يا غير آن و معلوم نباشد حيات بعد از ذبح يا مقارن ذبح در صورت قطع به انتفاى سبب ديگر ، محكوم به حليت نمى شود .

3. آنچه قابل تذكيه است

اقسام حيوان

 

حيوان ، مأكول است و غير مأكول ؛ و دوم : نجس العين است و غير آن ؛ و دوم :آدمى است و غير آدمى؛ و دوم: بى نَفْس است يا با نفْس؛ و دوم : سباع و مسوخات و حشرات و غير اينها است كه محل خلاف در قبول تذكيه واقع شده است .مذكور شد تذكيه مأكول غير صاحب نفس مثل ماهى و ملخ ؛ و تذكيه مأكول صاحب نفس كه قابل تذكيه به اصطياد و رمى و ذبح و نحر است، به اصل و به تبعيّت قابل مثل جنين ، و تذكيه آنها مؤثّر در حلّيت فعليه اكل لحم است با بقاى طهارت سابقه به سبب تذكيه ، و قاعده در مأكول اللحم صاحب نفْس قابليت تذكيه است .و غير مأكول از صاحب نفس ، تذكيه آن مؤثّر در بقاى طهارت سابقه است . و غير مأكول از غير صاحب نفس تذكيه در آن تأثيرى ندارد، زيرا طهارتش منوط به تذكيه نيست .و نجس العين قابل تذكيه نيست .
وقوع تذكيه بر سباع و مسوخ

 

و اما سباع ـ كه از جمله غير مأكول از صاحب نفس است ـ پس اظهر وقوع تذكيه بر آنها است چنانچه منسوب به مشهور است . و «سَبُع» از وحش و طير : آن است كه افتراس آن با ناب يا مِخْلَب است و متغذّى به لحم است مثل اسد و ثعلب .و در قابليت مسوخ مثل فيل و دُبّ و قرد براى تذكيه ( بنا بر طهارت آنها ) خلاف است ، و قول به قبول، منسوب به مرتضى ـ قدّس سرّه ـ و مشهور است ، و وقوع تذكيه بر آنها خالى از وجه نيست اگر چه خلاف احتياط است .و در وقوع ذكاة بر حشرات ـ كه مسكن آنها باطن زمين است ـ آنچه از آنها صاحب نفس سائله و قابل انتفاع به مذبوح آنها است خلاف [ و ] تأمّل است ، و احوط عدم وقوع است .و عدم وقوع ذكاة بر آدمى ـ اگر چه كافر واجب القتل باشد ـ از واضحات است .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS