شرايط ذابح و وسيله ذبح

 

فصل چهارم : شرايط ذابح و وسيله ذبح

 

1. شرايط ذابح

 

اشتراط اسلام يا حكم آن

 

معتبر است در ذابح : اسلام يا حكم اسلام ، در مقابل ذبح بت پرست و آتش پرست و مرتدّ از مسلمين و غلاة و خوارج و نواصب و منكر ضرورى كه محكوم به كفر است پس مذبوح به مباشرت اينها ميته است . و در ذبيحه اهل كتاب از يهود و نصارى و مجوس با ثابت شدن تسميه آنها خلاف است ، مشهور بين اصحاب فتوى از اماميّه رضوان اللّه  عليهم و موافق احتياط عدم حلّيت است .

طهارت مولد

 

و در ذبيحه طفل مميّز متولد از زنا قبل از بلوغ و وصف اسلام ، چه پسر باشد و چه دختر ، تأمّل و احتياط است .

و ولد زنا از پسر و دختر بعد از بلوغ و وصف اسلام، و ولد مسلم در صورت تمييز و قدرت و فهميدن كيفيّت، و زن مسلمان و خصىّ و مجبوب و نابينا و غير مختون ، ذبيحه ايشان پاك و حلال است با علم به احراز ذابح، شروط [ را ] و عدم علم به مخالفت احراز او با واقع .و ايمان به معنى اخصّ ، معتبر نيست در ذابح بنا بر صحيح .

اعتبار قصد ذبح

 

و ذبح غير قاصد ـ مثل نائم و ساهى ـ و يا قاصد به قصد غير معتبر مثل صبىّ غير مميّز و مجنون حتى ادوارى در غير حال افاقه معلومه و سكران و مغمى عليه ، صحيح نيست .

و ذبح مثل رمى و صيد مكرَه كه قاصد است، اظهر صحّت آن است ، اگر چه مكرِه ( به كسر ) آثم است و بگوييم ضامن است .

و با احراز اسلام ، عدم علم به ترك تسميه ذابح مسلم كافى است در حكم به صحّت ذباحه ، و ضرر ندارد علم به عدم اعتقاد به وجوب تسميه در فِرَق مسلمين بنا بر اظهر .

2. آلت ذَبح و نحر

اعتبار حديد بودن آلت ذبح در حال اختيار

 

تذكيه در مذبوح و منحور حاصل نمى شود در حال اختيار مگر با آهن، نه با غير آن اگر چه از معادن باشد، مثل مس و طلا و نقره و برنج ؛ و اگر آلت ذبح در حدّت و استحكام و تيزى و اطّراد تا آخر ذبح، مانند آهن باشد به نحو يقين ، بعيد نيست به الغاى خصوصيّت، ملحق به آهن باشد .

فرض نبود حديد با خوف فوت ذبيحه

 

و اگر حديد پيدا نشد يا آنكه استعمالش ميسور نشد و خائف شد از فوت ذبيحه با احتياج به آن و اضطرار عرفى به ذبح آن ، جائز است قطع اعضاى مخصوصه با مثل سنگ و چوب و نى و شيشه و استخوان در صورتى كه در طرف آنها تيزى و بُرَندگى باشد .

و جائز نيست با دندان و ناخن قطع كردن ، مگر در حال ضرورت و نبودن سائر آلاتى كه تذكيه با آنها مى شود در تقدير نبودن آهن ، چه متّصل باشند به بدن يا منفصل ، اگر چه احوط ترك است .

 

 

 

فصل پنجم : كيفيت و شرايط ذبح

1. كيفيّت ذَبح و نحر

قطع چهار رگ در ذبح

 

لازم است قطع چهار رگ كه حلقوم و مجراى تنفس است و مرى كه زير حلقوم است و مجراى طعام است و دو رگ محيط به حلقوم كه وَدَج مى نامند هريكى از آن دو را . و كافى نيست قطع بعضى از چهار در حال اختيار و بودن آهن . و در صورت نبودن آهنِ قاطعِ چهار رگ يا ميسور نبودن استعمال آن ، اكتفاى به قطع حلقوم با تعذر قطع غير به واسطه نبودن آلت ـ در تقدير عدم استلزام قطع حلقوم، قطع مرى را كه بين گردن و سينه است ـ خالى از وجه نيست اگر چه مخالف احتياط است .

نحر

و كافى است در تذكيه شتر : داخل كردن سر آهن تيز را در فرورفتگى و گودى پائين گردن آن حيوان ، اگرچه نايستاده باشد، مثل اينكه زانوها را به زمين زده يا به پهلو خوابيده باشد .

2. شرائط ذَبح

الف. اعتبار استقبال

 

1. معتبر است در ذبح استقبال ذبيحه با امكان ، پس اگر عمدا ذبيحه را در حال ذبح از قبله منحرف كرد پاك و حلال نمى شود .

فراموشى يا جهل به قبله

 

و اگر از روى فراموشى يا جهل به قبله ترك استقبال آن كرد تذكيه حاصل مى شود ، و هم چنين اگر جاهل به حكم بود ؛ حتى اگر اعتقاد به وجوب آن نداشت با محفوظيت اسلام او ، تذكيه حاصل مى شود بنا بر اظهر .

نحوه استقبال

 

و لازم، استقبال مقاديم بدن مذبوح و مذبح آن است . و استقبال منحور در حال خوابيدن به طرف راست يا چپ مثل استقبال مذبوح است ، و در حال ايستادن روى به قبله نگاه داشته مى شود . و استقبال ذابح يا نحر كننده با آن لازم نيست اگر چه مستحب است .

فرض سقوط استقبال

 

و ساقط است اين شرط با عدم قدرت بر آن ، به سبب مدافعه حيوان يا وقوع آن در محلى كه اخراجش متعذر و استقبال بدون اخراج متعذر باشد و جز قطع اعضاى اربعه با تسميه مقدور نباشد .

ب. اعتبار تسميه

 

2. معتبر است در حلّ ذبيحه ( و هم چنين در حلّ صيد به ارسال كلب يا رمى با سهم ) تسميه و نام خداى تعالى را بردن ، در حال ذبح يا متّصل به آن به اتّصال عرفى و مقارنت عرفيّه ، به مثل يكى از تسبيحات اربعه معروفه يا «بسم اللّه » گفتن و [ يا ] «يا اللّه » گفتن . و گفتن «اللّه » به تنهايى با تقدير حرف نداء يا خبر مثل «المحمود»، اكتفاى به آن خالى از وجه نيست ، مثل تلفظ به اينها ، كه در همه صدق ذكر اسم خداى تعالى مى كند . و عربى بودن اسم، احوط است ؛ بلكه اكتفاى به تقدير، خلاف احتياط است ؛ و هم چنين سائر اسماى مختصه يا غالبه خداى تعالى؛اگرچه عدم وجوب آنچه به احتياط موصوف شد بى وجه نيست؛و هم چنين مثل «اللّهمّ اغفرلى»،و «صلّ على محمّد و آل محمّد يا اللّه » در احتياط و جواز .

ترك تسميه

 

و اگر عمدا ترك تسميه كرد، تذكيه حاصل نمى شود ؛ و اگر از روى فراموشى ترك كرد، ضرر ندارد . و مسلمان ذابح بدون تسميه ، در ادعاى فراموشى تصديق مى شود . و جهل به موضوع يا حكم ، ملحق به نسيان نيست بنا بر احوط .

اعتبار قصد در تسميه

 

و اظهر عدم كفايت تسميه براى سائر اغراض است ، بلكه بايد به عنوان تسميه بر ذبيحه و به اين قصد باشد .

شرطيت ذكر خداى متعال به نحو اختصاص

 

و بايد نام خداى تعالى به نحو اختصاص ذكر شود ، پس مجزى نيست اگر بگويد «بسم اللّه  و محمّد» با جرّ به عطف ؛ و اگر بگويد «بسم اللّه  و بسم محمّد» و قصد نمايد متعلّق را در اول «أذبح» و در دوم «أتبرّك» جواز بى وجه نيست ، و هم چنين اگر در صورت اولى همين قصد را داشته باشد ؛ به خلاف صورت قصد تشريك يا اطلاق به معنى قصد ظاهر .

اشاره اخرس

 

و اشاره مفهمه در اخرس كافى است اگر چه به تحريك زبان با توجه به مقصود كه تسميه بر ذبيحه است [ باشد ] .

جواز وصفى تسميه به قصد عزيمت از جنب و حائض

 

و تسميه به قصد عزيمت ، از جنب و حائض ، ضرر به تذكيه ندارد اگر چه معصيت است .

اعتبار تسميه وكيل

 

با توكيل مسلم، مسلمى را در ذبح ، تسميه وكيل ذابح به مباشرت، لازم است ، و تسميه موكِّل كافى نيست .

مباشرت دو نفر در ذبح

 

مانعى از مباشرت دو نفر به ذبح با تسميه هر دو نيست اگر با هم انجام دهند .

ج. اختصاص شتر به نحر و غير شتر به ذبح

 

3. مخصوص است شتر به نحر به نحو متقدّم ، و غير آن به ذبح در حلق و قطع أوداج اربعه ، و هر كدام در جاى ديگر كافى در تذكيه نيست ؛ بلكه بعد از هر كدام اگر ادراك شد تذكيه با استقرار حيات و تذكيه مخصوص به آن انجام داده شد ، پاك است و گرنه ميته است . و كلام در اعتبار استقرار به ازيد از حركت بعض اطراف اگرچه به كشف حركت بعد از ذبح از سبق حيات مذكوره است خواهد آمد إن شاء اللّه  تعالى .

جدا كردن سر قبل از زهاق روح

 

اگر جدا كرد سر ذبيحه را قبل از زهاق روح آن ، پاك و حلال است به سبب ذبح ، چه به غير اختيار قطع نمايد يا عمدا ؛ و تعمّد قطع رأس مورد خلاف است در تحريم و كراهت ، و قول دوم اظهر است و اول احوط است .

كراهت كندن پوست و قطع اعضا قبل از برودت

 

و مكروه است پوست ذبيحه را در آوردن قبل از زوال حرارت آن ، و هم چنين قطع بعض اعضاى آن بنا بر اظهر ؛ و ترك اين گونه امور قبل از زهاق روح و زوال حرارت بدن احوط است .

جواز معامله ممتنع با طائر فرارى

 

اگر طائر رها كرد خود را و فرار نمود ، مى تواند با او معامله ممتنع را نمود و با خنجرى يا كاردى او را ساقط كرد و از امتناع خارج كرد ؛ پس اگر ادراك كرد ذبح آن را با حيات مستقره ، با ذبح، حلال مى شود ، و گرنه به همان سبب سابق ، مثل صيد ممتنع .

د . لزوم استقرار حيات قبل از ذبح

 

4. استقرار حيات قبل از ذبح، لازم است . و در حصول آن به حركت اطراف تأمّل است ؛ و لازم است كشف از حيات بعد از ذبح اگر چه در مختصرى از زمان باشد ؛ و مكشوف بودن به حركت طرفى مثل طَرْف چشم يا رَكض رِجل يا حركت دُم و خروج خون معتدل، مسلّم است ، و در تخيير بين اين دو يا تعيين هر كدام يا جمع، خلاف است .

كفايت حركت

 

و با حركت حيوان مذبوح اگر چه مختصر و در بعض اطراف باشد اگر چه با خروج خون نباشد ، حكم به تذكيه آن مى شود بنا بر اظهر كه اجتماع حركت و خروج خون معتدل لازم نيست ؛ و احوط عدم اكتفاى به خروج خون معتدل بدون حركت آن است ، اگر چه كفايت، منسوب به اكثر متأخّرين است .

و براى ذبح حيوان ، مستحبات و مكروهاتى مقرر كرده اند و در كتب مفصله مذكور است ، مناسب است براى اطلاع به آداب، مراجعه به آنها بشود .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS