كيفيّت لعان

فصل سوّم : كيفيّت لعان

صحّت لعان نزد نائب عام

صحيح است لعان نزد نائب عام ( و آن فقيه جامع شرائط حكم است ) در عصر غيبت امام اصل ـ عجّل اللّه فرجه الشريف ـ .

كيفيّت لعان

كيفيّت لعان اين است كه در ابتدا، مرد شهادت بدهد به خدا، چهار مرتبه كه راستگو است در آنچه قذف نموده زن را و در نفى ولد ، به اين عبارت : «اشهد باللّه  إنى لمن الصادقين فيما رميتها به من الزنا ، او ان هذا الولد ليس من مائى ، أو ان هذا الولد من زنا و ليس منى» .

و اگر فقط نفى ولد كرده، كافى است بگويد : «اشهد باللّه  إنى لمن الصادقين فى نفى الولد المعيّن». و بعد از چهار مرتبه شهادت ، بگويد : «إنّ لعنة اللّه  عليه ان كان من الكاذبين» با تبدّل ضمير غائب به ياى متكلم .

پس از آن ،زن بعد از فراغ مرد از شهادات و لعن ، چهار مرتبه بگويد : «اشهد باللّه  انه لمن الكاذبين فيما رماها به» . و زائد بر اين عبارت از شهادت زن ، در هيچ يك از قذف زوج و نفى او ولد را ، لازم نيست اگر چه جائز است تعرض زن نفى ولد را . و بعد از چهار شهادت بگويد : «إنّ غضب اللّه  عليها ان كان من الصادقين» .

شرايط شهادت و الفاظ لعان

و بايد نطق به شهادت به نحو مذكور بشود ، و مواظبت بر هريك از لعن و غضب در محل خود بشود، يعنى متأخّر از شهادت باشند ؛ و تبديل به مرادف در عربيّت نشود ؛ و حذف لام تأكيد ننمايد ؛ و حرف جر را تبديل ننمايد ؛ و مرد تقديم نمايد شهادت و لعن خود را ؛ و زن تأخير نمايد شهادت خود را ؛ و هر كدام از آنها تعيين طرف با اشاره يا توصيف نمايد ؛ و با تمكّن ، به لفظ عربى غير ملحون ادا نمايد ؛ و با عجز ، به هر لغتى كه مقدور ايشان است يعنى مفهم هر دو است .

و تقديم عربى غير ملحون اگر لغت متلاعنين باشد محتمل و هر چه مخالفت فهم به لغت حاكم نمايد دو مترجم عدل شهادت بدهند .

و موالات بين كلمات لازم است ؛ و هر دو از اول تا آخر قائم باشند ، و اداى شهادات از هر دو بعد از القاى حاكم باشد ، و اگر مبادرت كرد اعاده نمايد بعدِ إحلاف حاكم . و مبناى بعضى از تخصيصات متقدّمه ، موافقت با احتياط و اصل است .

مستحبّات لعان

مستحب است كه حاكم مستدبر قبله بنشيند ، و مرد در طرف راست حاكم ، و زن در طرف چپ حاكم و مرد بايستد . و مستحب است حضور جماعتى براى استماع لعان تا بدانند ترتّب احكام را در موارد خاصّه .و مستحب است براى حاكم ، وعظ متلاعنين بعد از شهادات و قبل از لعن و غضب ، و تذكير ايشان به اشدّيت عذاب آخرت از عذاب دنيا ، و قرائت آيه شريفه «إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَـنِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلاً» .

استحباب تغليظ در ايقاع لعان

و دور نيست استحباب تغليظ در ايقاع لعان ، به اختيار امكنه مقدسه معروفه دراسلام و ايمان ، و ازمنه شريفه مثل روز جمعه و بعد از عصر آن ، بنا بر استحباب تغليظ در ايقاع هر يمين . و هم چنين الحاق تغليظ به تحرّى معظّمات مكانيّه و زمانيّه نزد اهل كتاب اگر متلاعنين از ايشان باشد ، خالى از وجه نيست .

ايقاع لعان در مساجد

و ايقاع در مساجد براى كسانى است كه مانع ندارند مثل جنابت و حيض ، و گرنه در منازل ايشان يا نزد درب مساجد ايقاع مى شود . و هم چنين زن هاى شريفه كه معتاد به خروج از منازل نيستند ، ارسال مى نمايد حاكم ، احلاف كننده ايشان را در منازل .

عدم ترتب ثمره بر اينكه لعان يمين است يا شهادت

و بعد از وضوح احكام لعان و قذفهاى ديگر ، ثمره بر اختلاف در اين كه لعان يمين است يا شهادت ، مترتّب نيست .

 

 

 

 

فصل چهارم : احكام لعان

ثبوت حد بر مرد به وسيله قذف و سقوط با لعان

1. ثابت مى شود به سبب قذف مرد زوجه اش را ، وجوب حد قذف بر او ، مثل اجنبى . و ساقط مى شود اين حدّ به سبب لعان او و [ ثابت مى شود ] وجوب حدّ در حق زن . و اين سقوط و وجوب ، فارق بين زوج و اجنبى است چه آنكه زن اعتراف به زنا نمايد يا آنكه نكول از لعان نمايد .

نكول زوج از لعان يااعتراف به كذب

و اگر زوج نكول كرد از لعان يا اعتراف به كذب خودش نمود ، حد قذف ثابت است و ولد هم از او منتفى نمى شود ؛ بلكه با لعان او سقوط حد و انتفاى ولد حاصل مى شود . و نكول از تكميل لعان ( اگر چه در يك كلمه لازمه آن باشد ) به منزله نكول از لعان است و حد با آن ثابت و ولد هم منتفى نمى شود ، و هم چنين سائر احكام .

سقوط حد از زوجين با لعان هر دو

و ثابت مى شود با لعان زوجين : سقوط حد از هر دو ، و انتفاى ولد از مرد نه زن در صورت تلاعن براى نفى ولد، و زوال زوجيّت، و ثبوت تحريم ابدى براى زوجين در ظاهر و باطن . و ولد بعد از لعان براى نفى ولد ، منسوب به پدر نمى شود و رمى به ولد زنا هم نمى شود .

و اگر زوج عبد بود و شرط كرد مولاى او رقّيّت ولد او را از زوجه حره، پس بنا بر صحّت شرط، در حرّيت ولد به سبب لعان پدر، تأمّل است . و هم چنين رقّيّت ولد در عكس ، محل تأمّل است، يعنى اگر زوج حرّ و زوجه اَمه بوده بدون شرط ،و سبب بشود لعان پدر از براى زوال حرّيت ظاهريه .

اقرار يا نكول زن

زن اگر اقرار به زنا يا نكول از لعان نمود ، در صورت قذف به زنا، رجم مى شود ؛ و اگر لعان براى خصوص نفى ولد بوده ، موجب حد بر زن، منحصر به اعتراف او به زنا است .

و در صورت قذف ، اگر بعد از لعان زوج ، زن اقرار يا نكول از لعان يا تكميل آن نمود ، حد قذف از زوج ساقط مى شود و حد به رجم بر زن ثابت مى شود . و اگر اقرار كرد زن در اثناى لعان زوج ، بايد چهار مرتبه باشد تا رجم ثابت بشود .

اعتراف زوج به كذب بعد از لعان

اگر زوج بعد از لعان ، اعتراف به كذب خودش نمود ، ولد ملحق مى شود به او در آنچه از آثار بر او است نه در آنچه براى او است ، پس ولد ارث مى برد از او ، و پدر و متقرب به او از او ارث نمى برند ، و مادر و متقرب به مادر هم از او ارث مى برند ، و زوجيّت زائله به ملاعنه ، عود نمى كند و تحريم مؤبد باقى است . و اظهر سقوط حد قذف است بعد از اعتراف به كذب متأخّر از لعان محقّق .

اعتراف زوجه به كذب بعد از لعان خودش

اگر زن بعد از لعان خودش ، اكذاب نمود خود را و اعتراف كرد به كذب خود در لعان ، تأثيرى در احكام محققه به سبب لعان ندارد ، و حد هم بر او جارى نمى شود به اقرار او كمتر از چهار مرتبه ؛ و در اقرار چهار مرتبه ، ثبوت حد زنا بر او خالى از وجه نيست .

و اگر مرد رجوع كرد بعد از لعانِ مسقط حد ، گذشت عدم ثبوت حد بر او به سبب اكذاب خود، و عدم تغير احكام ثابته به سبب لعان مگر در لحوق ولد بر حسب اقتضاى لعان . و دعواى بينه اگر نمود بر خلاف اكذاب خود و بر وفق لعان، مسقط حد نخواهد بود بنا بر ثبوت حد به اعتراف به كذب ، و دعواى بينه مسموع نمى شود . و با اعتراف به ولد بعد از موت ولد ، ارث نمى برد از ولد ، مثل صورت اعتراف در حيات ولد ؛ ولد و ولد او، وارث جدّ كه ملاعن بوده مى شوند چنانچه گذشت با شروط ديگر ارث .

اقامه بيّنه و تكذيب آن

اگر اقامه بيّنه بر زناى زوجه كرد ، پس از آن تكذيب نمود بينه را ، اظهر ثبوت حد قذف است بر زوج ؛ و هم چنين سقوط حد زانيه به سبب شبهه دارئه .

و اگر بعد از قذف ، نه تكذيب كرد قذف را و نه لعان اختيار نمود ، حد قذف ثابت است . اگر بعض حد اقامه شد ، پس از آن در اثنا براى لعان حاضر شد ، اجابت مى شود، به سبب شبهه دارئه حد ، و لعانى كه مسقط تمام حد است مسقط بعض هم هست .

حكم عدم قدرت لسانى بر لعان بعد از قذف

2. اگر زبان كسى بسته شد از لعان ، بعد از قذف ، لعان او با اشاره است اگر مأيوس از عود سلامت باشد يا احتمال آن در دير زمان بدهد . و اگر احتمال زوال عارض در زمان قريب بدهد ، احوط تأخير حد قذف تا لعان نُطقى بعد از سلامت است .

ادّعاى قذف توسط زن و سكوت زوج

3. اگر زن ادعاى قذف كرد و شوهر ساكت شد و زن اقامه بينه بر آن كرد ، در مسموعيّت بينه بدون جواب انكار از طرف شوهر ، و ايجاب آن صحّت لعان را بر مقتضاى بينه ، تأمّل است ، بلكه از شوهر مطالبه جوابِ به اقرار يا انكار مى شود و به لوازم آن عمل مى شود . و هم چنين كلامى كه محتاج به تفسير او باشد و مفيد خصوص اقرار يا انكار نباشد .

و اگر انكار كرد پس اقامه بينه بر قذف شد ، حد ثابت است و لعان ثابت نيست؛ چون كه تكذيب انكار و تصديق قذف است . و اقرب ثبوت لعان است در اعتقاد زن كه قذف شده و قصد معنى به لعان نموده و در اعتقاد شوهر با توريه نسبت به قذف فرضى . و در مورد ظهور حاضر شدن به لعان در قذف ، ايضا لعان ثابت مى شود .

صورت سقوط حدّ در فرض لعان

و با لعان ، حد آن ساقط مى شود در صورتى كه مدتى از قذف ادعايى اول گذشته باشد و قذف جديد محتمل الصدق باشد و مشمول انكار سابق نباشد . و مشكل است سقوط حد قذف اوّلى كه مورد قيام بينه زن بود ، مگر بنا بر سقوط حد قذف هاى متعدّد اگر چه با اين نحو ـ كه محتمل است تخلّل زناى جديد در آنها ـ باشد به لعان واحد ؛ به خلاف صورتى كه قذف اول و انكار و حضور براى لعان و انشاى قذف جديد و لعان بعد از آن ، در زمان متّصل باشد كه با يك لعان ساقط شود دو حد .

تعدّد حدّ قذف با فرض تعدّد متعلّق آن

4. اگر نسبت زنا داد زوجه خود را با مردى معين ، بر او است دو حدّ قذف . و اگر به لفظ واحد هر دو را قذف نمود و هر دو با هم مطالبه حد كردند، تداخل مى شود و يكى كافى است بنا بر آنچه مذكور مى شود ان شاء اللّه  . و اگر نسبت متفرق بود يا طلب متفرق بود ، براى هر كدام حدى ثابت است . و مى تواند حد زوجه را با لعان اسقاط نمايد اگر چه با هم مطالبه حد نمايند . و فرقى در عدم سقوط حد مرد با لعان زوجه ، بين ذكر مرد در شهادات لعان و عدم آن ، نيست . و اگر براى او بينه بود براى هر دو قذف بر زناى خاص ، هر دو حد ساقط مى شود .

قذف و اقرار بعد از آن

5 . اگر قذف كرد زوجه را ، پس از آن اقرار به زنا نمود ، حد بر او ثابت است اگر چهار مرتبه اقرار نمايد ؛ و به مجرد اقرار زن ، حد قذف از زوج ساقط است ؛ و ولد منتفى نمى شود با شروط لحوق در ظاهر ، مگر با لعان . و لعان ثابت نيست مگر با تكاذب در نفى و اثبات نسب . و تصادق در زنا نفى نسب نمى نمايد و تكذيب نيست .

قذف زوجه و ادّعاى اقرار او

 

6. اگر قذف نمود زوجه را پس ادعاى اقرار نمود و زن انكار نمود پس دو شاهد اقامه كرد بر اعتراف زوجه به زنا ، حد قذف ساقط است از زوج اگر چه اعترافِ مشهودٌ به يك دفعه بوده ؛ و اما حد زنا بر زوجه، پس جارى مى شود با اقامه چهار شاهد بر اقرارِ چهار مرتبه . و در كفايت شهادت دو عادل بر اقرارِ چهار مرتبه ، تأمّل است .

فوت زوجه قبل از لعان و مسأله ارث

 

7. اگر قذف كرد زوجه [را] پس زوجه قبل از لعان وفات نمود ، پس زوج ارث مى برد از زوجه ، و حد قذف هم با مطالبه وارث بنا بر موروثيّت آن جارى مى شود ، و مى تواند با لعان اختصاصى، دفع حد از خودش نمايد ، و لكن سائر احكام لعان طرفين مترتّب نمى شود ؛ و قيام ورثه مقام ميّت در لعان ، ثابت نيست .

فروض تعدّد و عدم تعدّد در حدّ قذف

 

8 . قذف متكرّر ، واحدى را به واحدى قبل از لعان و بدون تخلّل حد ، موجب يك حد است . و اگر قذف كرد و لعان ننمود و حد بر او جارى شد ، پس از آن اعاده همان قذف كرد ، اظهر ثبوت حد است ، مثل صورت قذف همان شخص به غير آن امرى كه به آن قذف نموده بوده . و اظهر ثبوت حد است در صورت تحقّق لعان براى قذف اول اگر چه به همان مقذوفٌ به باشد .

و اگر قذف كرد زوجه را پس اقرار نمود ، پس از آن قذف نمود او را ، يا آنكه اجنبى او را قذف نمود ، حد قذف ثابت نيست ، به جهت اعتبار احصان و عفت در قذف ؛ و ثبوت تعزير در ايذاى آن ، دور نيست بنا بر ثبوت آن در متظاهر به زنا .

و در قذف زوجه بعد از لعان و نكول زوجه و زوال احصان به نكول ، مثل بيّنه و اقرار ، تأمّل است ؛ و بر تقدير عدم زوال احصان ، حد قذف جديد ثابت مى شود .

ترتّب حدّ يا قبول شهادت در فرض شهادت زوج با سه شاهد

 

9. اگر شهادت دادند چهار عادل كه زوج يكى از آن عدد است ، خلاف است در محدوديت ثلاثه و لعان زوج ( كه منسوب به صدوق و جماعتى است ) يا قبول شهادت بر زنا ( كه منسوب به اكثر است ) ، در نص و فتوى ؛ و قول اول احوط القولين است .

عدم ترتّب آثار لعان با اخلال به الفاظ

 

10. اگر اخلال كردند يكى از زوجين به بعض الفاظ لعان ، صحيح و مؤثّر در آثار مناسبه با لعان هر دو يا خصوص لعان زوج اگر ناقص باشد، نخواهد بود ؛ و روى اين لعان غير صحيح اگر حاكم حكم كرد، نافذ نخواهد بود واقعا و ظاهرا نزد عالم به اختلال شروط صحّت لعان .

فسخ بودن لعان

 

11. لعانِ مؤثّر در بينونت و افتراق ، فسخ است نه طلاق، و نظير ارتداد و رضاع است ، و طلاق نيست و شروط و احكام طلاق را ندارد .

تولّد توأم دو طفل

 

12. اگر توأمين متولد شدند در فاصله كمتر از شش ماه به نحوى كه ثابت شد وحدت حمل ، پس الحاق و نفى هر كدام به حسب مدلول ، مستلزم الحاق يا نفى ديگرى است ؛ پس اگر الحاق كرد يكى را، ديگرى هم ملحق به او مى شود ، و نفى بعد از اقرار به لحوق مؤثّر نيست در انتفاى بدون لعان ، در آنچه بدون لعان منتفى مى شود ، و با لعان در آنچه محتاج به لعان است ؛ و محتمل است قبول نفى در آنچه بر عليه نافى است ، اگر چه بعد از استلحاق بوده باشد . و اگر اول نفى كرد پس از آن استلحاق نمود ، محتمل است لحوق اول در آنچه مقتضاى اقرار به لحوق است و متعلّق به حقوق غير نيست ، و ممكن نيست لعان با اقرار به لحوق .

و مقتضاى استلزامِ متقدّم اين است كه اگر استلحاق يكى كرد و ساكت از ديگرى شد، هر دو ملحق مى شود به مقتضاى اقرار ؛ و اگر يكى را نفى كرد و مطلع از ديگرى نشد، اظهر كفايت يك لعان است براى انتفاى هر دو به جهت استلزام متقدّم .

و اگر بعد از نفى اول ، اقرار به دوم كرد ، ملحق به او مى شود دومى بر حسب اقتضاى اقرار ، و وارث او مى شود ، و هم چنين اولى وارث او مى شود ؛ و وارث شدن خودش براى هيچ كدام ثابت نمى شود به واسطه اقرار به انتفاى اوّلى، كه مستلزم اقرار به انتفاى دومى است .

و اگر بين دو مولود شش ماه باشد ، هر كدام در لحوق و انتفا، حكم خودش را دارد و ملازمه بين آنها ثابت نيست در لحوق يا نفى ؛ پس اگر يكى را با نفى و لعان منتفى كرد و ديگرى را استلحاق كرد يا ساكت از نفى او شد، ملحق مى شود ، بدون استلزام لحوق اول كه منتفى شد .

و اگر لعان، بعد از نفى، قبل از وضعِ حملِ اول بود پس بعد از شش ماه از ولادت اول ، وضع حمل دوم كرد ، دومى ملحق نمى شود ، به جهت حصول بينونت به لعان اول و انقضاى عده به وضع حمل اول ، پس بعد از وضع اول ، وطى زن به نكاح نخواهد بود .

و به واسطه موت يكى از دو توأم ، صحّت لعان براى نفى هر دو باقى است .

و الحمد للّه  و الصلاة على سيّد أنبيائه محمّد و عترته الطاهرين .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS