قتال با اهل بغى

 

فصل پنجم : قتال با اهل بغى

و آنها خروج كنندهها از طاعت امام عادل مى باشند .

واجب است قتال با خارجِ بر امام عادل در صورت خواستن او يا نايب خاص او به دعوت عمومى يا خصوصى . و از اين قبيل بوده قتال اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ با «ناكثين جمل» و «قاسطين شام» و «مارقين خوارج» . و تخلّف از قتال با شروط جهاد، معصيت كبيره است .و اگر به حدّ كفايت رسيد عدد مقاتلين با امام يا نايب او، از ديگران ساقط است تكليف به قتال مگر دعوت خصوصى و تعيين امام يا نايب خاص او .و فرار در حرب ايشان، مثل فرار در حرب مشركين است و بايد ثابت باشند تا رجوع به سوى طاعت امام نمايند يا مقتول شوند، و رجوعِ ناشى از مكر و خدعه و رفع مصحف بعد از سبق دعوت، قبول نمى شود از ايشان .

شهيد در قتال با اهل بغى

مقتول با امام عادل يا نايب خاص او، شهيد است و بدون تغسيل و تكفين بر او نماز مىخوانند و دفن مىنمايند . و ساير احكام قتال با مشركين حتى قتل ارحام، مرتّب است و قتل والد مكروه است .

تفصيل بين وجود آمر و عدم آن در بغات

اهل بغى اگر مرجع داشته كه صدور و ورود با امر آنها است، مىتوانند اهل بغى را بكشند و سرعت در قتل جريح از آنها نمايند و برگشته از جنگ آنها را تعقيب نمايند و اسير آنها را به قتل برسانند در زمانى كه مرجع باقى است ؛ و اگر مرجع نداشته باشند، اين امور جايز نيست و اكتفاء به تفريق كلمه ايشان مى شود .و اظهر عدم جريان احكام خاصه باغى در غير صورت اجتماع طايفه بر خروج بر امام عادل است، بلكه حكم محارب با شروط آن، جارى مى شود .و لازم است در جواز مقاتله با اهل بغى، ارشاد و تذكير و بيان حجّت و اتمام آن قبل از قتال، چه آنكه بغى و خروج از طاعت امام اصل از روى شبهه باشد، يا عدوان قابل ارتفاع به موعظه و نصيحت و قاطع عذر .

حكم زن و فرزندان بغات

جايز نيست سبى نساء و ذرارى اهل بغى، چنانچه در مشركين جايز است؛ و مستفاد از روايات، مغيّى بودن اين حكم است به ظهور دولت حقّه و انقضاء زمان هدنه و تقيّه .

و بر آنها مرتّب است جميع احكام مسلمين در مناكحات و ذبايح و مواريث و نحو اينها، غير از جواز قتال بعد از بغى و بعض احكام مخصوصه منصوصه در مواضع خودش . و حكم به كفر خوارج و احكام آن به واسطه اتّخاذ دين [ و [معتقدات مستحدثه ايشان است، نه به سبب مجرّد باغى بودن آنها .

اموال بغات

اموال باغين آنچه در معركه نبوده و عسكر مؤمنين بر آنها مسلّط نشده اند، حلال نيست براى اهل عدل؛ و آنچه در مورد تسلّط عسكر است از آلات جنگ و جامه ها و نحو اينها، عدم جواز اغتنام و تقسيم آنها بين مقاتلين از مؤمنين ـ مثل ساير اموال ساير مسلمين ـ اظهر است.

و آنچه از اموال بغات در حال حرب تلف شود، مضمون نيست؛ بلكه آنچه را اتلاف نمايند براى مصلحت جنگ و تحصيل غلبه، مضمون نيست؛ بلكه جايز است اخذ و انتفاع به دوابّ و آلات آنها براى محاربه با احتياج اهل عدل، يا براى مجرّد تعجيز ايشان و مغلوبيت آنها تا زمان انقضاى جنگ كه رد مى شود باقيمانده به ايشان.و بر تقدير اينكه اموال محويّه عسكر اهل عدل غنيمت باشد ، مثل غنايم دار الحرب از مشركين است در كيفيّت تقسيم و محل آن.و تترّس به اطفال و نساء در مقاتله با باغين، مثل تترس در مقاتله با مشركين [ است [ در جواز قتل بر تقدير عدم امكان تفكيك، چنانچه مفروض است.و اسير از باغيها بعد از انقضاء حرب و حصول امن مطلق، آزاد مىشود. و گذشت آنچه مربوط به وجود فئه و امام جور است كه مادام [ كه ] باقى باشد، قتل اسير جايز است .

حكم مرتدّ

مستحلّ ترك زكات و ساير ضروريّات از مسلمين، مرتدّ است ؛ و مانعِ غير مستحلّ، كافر نيست و عاصى است؛ و اگر ممكن نشد براى امام اصل يا نايب خاص او اخذ زكات، جايز است قتال با او براى تسليم زكات . و در الحاق خراج و خمس و ساير واجبات عامه ماليّه كه به امام يا نايب او تسليم مىشود در صورت فرض عدم علم نايب به حكم، وجهى است .

سبّ نبى اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ و اوصياء طاهرين ـ عليهم السلام ـ او، موجب قتل دشنام دهنده است بدون احتياج به اذن امام اصل، اگر چه ناشى باشد از عداوت شخصيّه، نه كفر و نصب و استحلال و ارتداد . و الحاق صديقه طاهره ـ عليهاالسلام ـ و ساير انبياء و اوصياء و ملائكه ـ سلام اللّه عليهم اجمعين ـ متّجه است، مثل هتك حرمت كعبه مكرّمه و قرآن كريم از روى عمد .از القاء نفس و نفوس اهل ايمان در مهلكه، بايد تحفّظ نمايد و در موارد خوف شيوع نزد امثال مقتول خوددارى نمايد .

اگر كلامْ دالّ بر سبّ نبود و تعريض به آن بود، تعزير مى شود .اگر اهل ذمّه معيّت كردند با اهل بغى در مقاتله با اهل عدل ، نقض عهد ذمّه كه مفهوم آن عدم اين گونه اعمال است نموده است؛ و ادّعاى شبهه ممكنه يا اكراهِ محتمل، قبول مى شود و ابقاء بر عهد ذمّه مى شود .نايب امام كه مشروع باشد نيابت او در قتال ، جايز است با ضرورت يا مصلحت استعانت نمايد به اهل ذمّه در مقاتله اهل بغى به نحوى كه اهل عدل مقاتله نمايند .

ضمان بغات

و اتلاف باغى نفس را يا مال را بر امام عدل يا تابعين او اگر چه از اهل ذمّه باشند، مضمون است ؛ و اگر موجب حدّى از او صادر باشد و پناه به دار حرب برد، پس بر او مسلمين ظفر نمودند، اقامه حدّ مى شود، اگر چه بر حربى اگر اسلام آورد بعد از [ ارتكاب [موجبِ حدّ، [ اقامه حدّ ] نشود در صورت جَبّ اسلام. و هم چنين اتلاف نفس و مال از حربى در غير حربى و در حربى بعد از لحوق اسلام با شروط جَبّ و در موارد آيه شريفه «ان ينتهوا يغفر لهم ما قد سلف».

الحمد للّه وحده والصلاة على سيّد أنبيائه محمّد وآله سادة الأوصياء

واللعن على أعدائهم أجمعين .

بلغ المقام يوم الأحد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS