شرايط امامت و شرايط اقتدا در جماعت

شرايط امامت و شرايط اقتدا در جماعت

ايمان امام

معتبر است در امامِ جماعت «ايمان»، يعنى اعتقاد به امامت امامهاى دوازده گانه ـ عليهم السلام ـ؛ و اين كه نباشد صاحبِ رأيى كه به سبب آن، محكوم به كفر يا فسق مى شود؛ و چون در مخالفين، اين عقايد زياد است در اين شرط عنوان مى شود مثل «تجسيم» يا «تجبير» يا «تكذيب به قدر» يا «غلوّ» يا «توقّف در بعض ائمّه ـ عليهم السلام ـ»؛ و مجهول الايمان، مثل مجهول العداله است.

عدالت امام

و معتبر است در صحت ائتمام، «عدالت» امام، و بدون احراز آن، جماعت، از مأموم، باطل است.

كفايت عدالتِ عند المأموم

و اظهر عدم اعتبار عدالت، در امامت است؛ پس با علم به فسق و شك در آن، مى تواند قصد جماعت به امامت نمايد در صورتى كه بداند يا احتمال بدهد احراز مقتدى عدالت او را، پس شرط، «عادلِ» عندالمأموم است.

معناى عدالت

و «عدالت» عبارت است از: «صلاح ظاهر تا حدّى كه كاشفِ ظنّى از داعىِ الهىِ مستمرّ [ باشد ] در مقابلِ اتّفاقى [ آن ] است»؛ و «صلاح ظاهر»، به اجتناب از كباير است، كه از آن جمله، «اصرار بر صغاير» است.

سقوط از عدالت و عود آن

و اگر مطلّع شد بر كبيره اى در حال تستّر، اظهر سقوط عدالت است نزد مطِّلع، اگر چه اشاعه آن، فى الجمله جايز نباشد؛ و بعد از توبه صادقه و عملِ صالِح، عود مى كند عدالت او نزد همان مطّلِع.

منافى مروّت

و منافيات مروّت اگر با كشف ظنّىِ مذكور، منافات نداشته باشد، معتبر نيست در عدالت، عدم آنها، مگر به حدّى باشد [ كه ] با كاشفيّت ظنيّه از انتظام امور شخص و انبعاث صلاح ظاهر در واجبات و محرّمات، از مقتضى باطنى الهى، منافى باشد و آن هم بايد «خُلق» باشد نه اتّفاقى، و در مرتبه بالغه آن، نه همه مراتب آن.

معناى كبيره و صغيره

و «كبيره» ـ كه احتياج در عودِ عدالت، به توبه دارد به خلاف «صغيره» كه اجتناب از كباير مكفِّرٌ آنها است و احتياج در بقاى عدالت، به توبه ندارد ـ عبارت از كبايرى است كه وعده عذاب در «قرآن كريم» بر آن شده باشد؛ يا از سنّت ثابته، كبيره بودن آن ثابت است؛ يا اين كه در اذهان متشرّعه اعظم يا مماثل با يكى از كباير كه ثابت شده است كبيره بودن آنها به يكى از دو طريق مذكور، بوده باشد؛ يا آن كه در اخبار معتبره، تنظير به يكى از كباير، يا تشديد شده باشد، به نحوى كه آن را اعظم و اشدّ از كبيره، قرار داده باشد.

اصرار بر صغيره

و از جمله كباير ـ بنا بر اظهر ـ «اصرار بر صغيره» است، يعنى به مثل صغيره اى كه مبتلا به آن شده از نوع واحدِ گناه، مبتلا بشود خارجاً، نه عزماً فقط، به خلاف دوّم مماثل كه مزيلِ عدالت است و احتياج دارد در عود آن، به توبه، پس با بقاى عزم ـ فضلاً از غفلت از عود ـ عدالت، زايل نمى شود.

شروط ديگر امام

و معتبر است در امام جماعت «عقل» در حال جماعت، پس ائتمام به «مجنون» در حال نماز، جايز نيست؛ و سبق و لحوق آن، به نماز ضرر ندارد با وجود ساير شرايط.و همچنين معتبر است در امام، آن كه ثابت نباشد براى مأموم كه او «ولد زنا» است، و ولد الزنا يعنى كسى كه تولّدش از نكاح شرعى بين والدين او، يا شبهه نكاح نبوده باشد.و معتبر است در صحّت ائتمام، «بلوغ امام» بنا بر احوط؛ و اين كه «قائم» به «قاعد»، ائتمام ننمايد بنا بر اظهر؛ و همچنين اقتداى كامل در نماز به ناقص، مثل «جالس» با «مضطجع» بنا بر احوط، به خلاف متوضّى بر متيمّم.

اقتداى ناقص به ناقص

و ناقصِ از جهتى به ناقصِ از جهت ديگر، مانعى ندارد اقتداى او، مثل جالس به جالس با اختلاف عذرهاى مسوّغِ جلوس در نماز، به خلاف مكتسى به عارى كه از حيث جلوس، منعى نيست، و از حيث اختلاف در شرط به كمال و نقص، مشكل است.و همچنين اختلاف در ساير شروط و اركان و افعال به كمال و نقص، يعنى به نقصِ امام، مورد اشكال و احتياط است، مثل امامت محتاجِ به اعتمادِ در قيام، به غير محتاج، و متنجّس در بدن يا ثوب با تعذّر، به غير متنجّس. و اما اقتدا، تا محلّ نقصِ امام و انفراد، در آن وقت، پس از حيث كمال و نقص، مانعى ندارد، و از حيث اقتداى با قصد انفراد قبل از تمام نماز مأموم خواهد آمد، إن شاء اللّه . و با تساوى در هر نقصى، ائتمام جايز است، مثل ائتمام جالس به جالس؛ و با اختلاف جهاتِ كمال و نقص، محلّ احتياط است، حتى در مثل قايمِ مؤمى، به قاعِد راكع، مثلاً. و اظهر عدم جواز اقتداى مُتقِن قرائت است به فاقد اتقان، اگر چه از جهات ديگرى كامل باشد نسبت به متقِن.

عجز و تمكّن امام در اثنا

و اگر عارض شد در اثنا، عجز از قيام براى امام، انفراد لازم است بر مأموم، و همچنين هر نقصى كه حكم قعود را داشته باشد.و آنچه از نقايص، مورد احتياط است، احوط اتمام و اعاده است اگر در محلّ اختلافِ وظيفه مأموم و منفرد، عارض شده بوده است؛ و اگر گذشته باشد و محلِّ احتياجِ به جماعت نباشد، كافى است اتمام به نيّت وظيفه فعليّه، و محتمل است جواز انفراد، به مجرّد اختلافِ حادث مذكور.و اگر تمكّن، عارض شد در اثناى نماز، جايز است براى متمكّن، ابتداى اقتداى به نماز امام، بعد از تحقّق تمكّن از قيام مثلاً.

اقتدا به امّى و حكم نماز او

و جايز نيست اقتداى «قارى» به «اُمّى» كه متقِنِ قرائت نيست ـ بنا بر اظهر ـ در جهريّه و اخفاتيّه؛ و اگر اقتدا، بعد از محلّ قرائت باشد، اقرب جواز اقتدا است؛ و اگر در محلّ قرائت، اقتدا كرد، نمازش باطل است با علم و عمد، و در صورت غفلت، تأمّل است، و اگر قرائت كرد، محتمل است صحّت. و نماز «امّى» هم باطل است اگر مكلّف باشد به ائتمام، مثل زمان تقصيرِ در تعلّمِ ممكن، كه ترك كند عمداً تعلّم و ائتمام را با التفات؛ و اگر ملتفت نباشد، بطلان خالى از تأمّل نيست؛ بلكه اگر اخلال به قصد قربت نكرده است، اقرب صحّت نماز است اگر چه بعد از محلّ قرائت، ملتفت شود و به قصد وظيفه فعليّه، اتمام نمايد.و «اُمّى» كسى است كه بعض واجبات قرائت را نمى تواند ادا نمايد، چه عالم به وجوب باشد و چه جاهل، و چه ترك تعلّم از قصور باشد يا از تقصير، و در «حمد» باشد يا در «سوره».و در صورت تساوى در محلِّ امّى بودن، يا ناقص تر بودنِ مأموم، جايز است اقتدا با فقد قارى كه هر دو به او اقتدا نمايند.

جواز اقتدا در محل صحّت قرائت

و اگر امام فاتحه را خوب مى خواند و مأموم سوره را پس اگر اين عذر، مسوّغِ انفرادِ اختيارى باشد، مى تواند تا سوره، اقتدا، و بعد از آن، منفرد شود و سوره را خودش بخواند؛ و همچنين است مطلقِ اقتداى امّىِ در سابق، به امّىِ در لاحق تا محل عجز؛ وگرنه اكتفا به اين جماعت، مشكل است.و محتمل است [ كه او ] موظّف به قرائت، در محلّ عجزِ امام باشد، و احتياط، موافقِ با اقتداى هر كدام به ديگرى و اعاده هر كدام است نماز را؛ و محلّ وجوبِ اقتدا و عدم آن در اين مسأله گذشت.و دور نيست جواز اقتدا، با اختلاف محلّ امّى بودن، در صورت زيادتى مقدار جهل يكى در خصوص «حمد» يا «سوره»، بر جهل ديگرى در خصوص آن؛ پس اقتدا نمايد به كسى كه اقلّ است جهل او، و همچنين [ است ] مأمومى كه جهل او در فاتحه، بيش از جهل ديگرى در سوره، يا مساوى است با آن.و امّى بودن در غيرِ محلِّ تحمّل، اثرى ندارد؛ و در محلِّ تحمّل، با قرائتِ جايزه مأموم، خصوصِ مواردِ عجزِ امام را و اكتفا به قرائت امام در مورد اتقان، محتمل است، و در بعض صور احتمال، وجوب جماعت موافق احتياط است.

اقتدا به اخرس

و «عاجز از نطق»، مثل امّى است، [ كه ] جايز نيست اقتداى متمكّن به او؛ و جايز است اقتدا با تساوى و فقد متمكّن؛ و همچنين قارى، در غير محلّ قرائت، اقتداى به عاجز از نطق مى نمايد و در محلّ قرائت با قرائتِ مأموم، احتمال جواز دارد، و احوط ترك اقتدا است.و امّى، به «اخرس» كه عاجز از نطق است، اقتدا ننمايد با فقد متمكّن بنا بر احوط؛ و عكس، اولى به جواز است، اگر چه آن هم مورد احتياط است، مگر با قرائت مقدور و فقد متمكّن.

بقيه شروط امام

و «حريّت» در امام معتبر نيست، پس جايز است امامت عبد براى حُرّ.

اشتراط ذكوريّت، يا تماثل در جماعت

و معتبر است «ذكوريّت» اگر مأموم، مرد باشد، پس جايز نيست امامت زن بر مرد، و جايز است امامت زن، براى زنها، چه در فريضه باشد، يا نافله اى كه جماعت در آن مشروع است، مثل امامت مرد بر زنها.و خنثاى مشكل، امامت براى زنها مى نمايد، نه براى مردها و نه براى خنثى بنا بر احوط؛ و همچنين احوط، ترك اقتداى خنثى به زن است.

اقتدا به كسى كه قرائتش غلط است

و «لاحِن» در قرائت به غير مغيّرِ معنى، مثل امّى است در احكام، يا از افراد او است، چنانكه گذشت. و محتمل است جواز ائتمام، در محلّ لحن با فقدِ غيرلاحن و قرائت صحيحه مأموم، يا با مساوات در محلّ لحن، يا زيادتى لحن مأموم؛ و احتياط در غير موارد شبههِ وجوب، [ در ] ترك اقتدا است.و كسى كه تبديل حروف مى نمايد و متمكّن از تصحيح آنها نيست، احوط ترك اقتداى به او است اگر چه مأموم، قرائت صحيحه را در محلّ تبديل، مباشرت نمايد، و در اين جهات و فروع، حكم امّى را دارد.

عدم لزوم نيّت امامت

و معتبر نيست در تحقّق جماعت و صحّت آن، نيّت امامت، بلكه نيّت مأموم، كافى است در تحقّق جماعت از طرفين و احكام آن از متابعت و شك .و در استحقاق ثواب جماعت براى امام بدون نيّت، تأمّل است؛ و احوط براى امام عدم ترتيب احكام جماعت است بدون نيّت.و در [ نماز ] جمعه، نيّت آن، كافى از نيّت جماعت است بنا بر اظهر، و همچنين نيّت ظهرِ مستحبّ، كافى از نيّت امامت است در صورت توقّف استحباب فعلاً بر امامت؛ پس نيّت ظهرِ مستحبّ، نيّت امامت است اجمالاً.و نذر امامت، مثل نذر ساير مستحبّات است. [ و ] در نماز، قصد امامت لازم نيست، مگر در فرضِ تعبديّت امامت؛ و اگر تعبّدى نباشد، وفا با آن مى شود اگر چه مقصود نباشد.

موجبات اولويّت در امامت و تشاحّ در امامت

«صاحب مسجد» و «امام راتب» آن و «صاحب امارت» از طرف امامِ اصل، و «صاحب منزل» و مكان، يعنى مالك يا مستحقِّ منفعت بدون مزاحم، در همان مسجد و بَلَد و منزل، اولويّت از غير به امامت دارند، يعنى اَوْلى به تقديم هستند براى ديگران.و دور نيست براى خودشان، تقديم افقه، يا راجحِ از جهات ديگر، اَوْلى باشد با ملاحظه مصالح وقت و شخص.و اولويّت، ثابت است تا وقت خوف فوت فضيلت وقت. و محتمل است به گفتن مقيم: «قد قامت الصلاة»، يا به وقت اذان معتاد براى جماعت، اكتفا، بشود در جواز تقديم غير در صورت عدم محذور ديگر. و هر يك از «افقه» بودن و «اقرء» بودن و «اسنّ» بودن و «هاشمى بودن»، با واجديّت شروط امامت، موجب استحباب تقديم است؛ و در صورت اختلاف به واجديّت بعضى بعض اين صفات را و بعضى بعض ديگر را، ملاحظه علم به رجحان و بعد از آن، تخيير، ثابت مى شود بنا بر اظهر.و مقتضاى تخيير مذكور، اين است كه با تساوى در صفات، تقديم مى شود آن كه همه مأمومين آن را مقدّم بدارند، وگرنه تخيير با آنها نخواهد بود، و در اين صورت، رفع نزاع، ممكن نخواهد بود.و هر كدام از هاشمى بودن و اقرء بودن و افقه بودن و اقدم بودن در هجرت و اكبر بودن در سنّ، موجب ترجيح مماثل است. و در صورت عدم تماثل، به واسطه اشتمال بعضى، بر بعضِ اين صفات و بعضى، بر بعضِ ديگر: پس اگر اقرئيّت، به اكثريّت قرائت در قرائت واجبه باشد، تقديم آن معلوم است، بلكه شبهه وجوب دارد، و اگر به اكثريّت در غير واجبات، يا اجود بودنِ قرائت باشد، اظهر تقديمِ به افقهيّت است در مقابل تمام صفات مقدّمه از هاشميّت تا آخر.

و افقهيّت، موجب ترجيح در دو فقيه است، و افقهيّتِ در نماز، موجب ترجيح بر افقهِ در غير نماز است بنا بر اقرب. و اسنّ بودن، موجب ترجيح است؛ و اگر معارَض بشود با اسنّ بودن در اسلام، محتمل است تقديم دوم، مثل تقديم اقدم در هجرت.و چون آنچه مذكور شد از تقديم هاشمى و مابعد آن، مبنى بر استحباب است مگر آنچه بيان خصوصى درباره آن شد، پس بُعدى ندارد در آنچه اصحاب فرموده اند از استحباب تقديم بعد از مراتب متقدّمه، آن كه را كه «اصبح» باشد.و اظهر ترجيحِ به اورعيّت است، و [ نيز ] تقديم اين مرجّح ـ با آن كه منصوص نيست ـ بر آنچه فرموده اند از «اصبحيّت». و اظهر، در صورت تساوى در مرجّحات، تخيير است، چنانچه ذكر شد. و اگر رفع اختلاف به تخيير نشد، يا آن كه تساوى در احتمال مرجّحات باشد، نه در نفس مرجّحات، يعنى واقع، مجهول باشد، دور نيست ترجيح و تعيين با قرعه بشود.

معناى اورع

و اظهر اين است كه «اورع» كسى است كه ملكه عدالتش اقوى باشد، و احتمال وقوع او در معصيت اگر چه از آن بزودى توبه كند، ابعد باشد از غير.

اسماع قرائت در جماعت

و مستحبّ است براى امام، اِسماع مأمومين تشهد و سلام و هر چه [ را كه [جهرش جايز است؛ و مكروه است براى مأمومين، اسماع امام مذكورات را، و در صورت كثرت مأمومين، توسّطِ در قرائت از امام، مطلوب است.
حدوث مانع از ادامه جماعت

استنابه در جماعت

اگر امام براى او در اثناى نماز، حادثه اى اتّفاق افتاد كه [ او را ] از اختيار خارج كرد، مثل «موت» و «اغما» و «جنون»، استنابه مى شود در بقيّه نماز، كسى كه اتمام نمايد نماز جماعت را، چه آن كه نايب، مأموم باشد يا اجنبىّ، اگر چه اجنبىّ ابتداى به نماز مى نمايد، و چه آن كه تقديم شود، يا خود، مقدّم شود با ساير شرايط امامت.و همچنين [ است حكم ] در غير اين سنخ اعذار، مثل «حدث» و «مرض» و «رعاف» و «اذاى بطن» و تذكّر عدم طهارت و تماميّت نماز امام به جهت سفر.و مقيّد نيست به استنابه مأموم؛ و فرقى در تقديم امام و مأموم و تقدّم نايب نيست. و همچنين مى توانند فرادى اتمام نمايند، يا ائتمام نمايند به غيرِ آن كه امام تعيين كرده، يا مختلف شوند در امامِ نايب، يا در بقاى بر ائتمام. و همچنين اگر اختياراً موجب بطلان در اثنا حاصل شد، استخلاف جايز است و ساير مذكورات.

نقل نيّت ائتمام منفرد

و نقل مأموم نيّت ائتمام را از امامى به ديگرى اختياراً، خالى از اشكال نيست؛ و همچنين [ است ] در اشكال، نقل نيّت امام بعد از استخلاف، به ائتمام به نايب خود يا فرادى اختياراً؛ يا آن كه منفرد، قصد ائتمام در اثنا نمايد؛ و همچنين نقل نيّت ائتمام به امامت براى ديگران، مگر آن كه منفرد شود به انفراد جايز، پس از آن نيّت امامت در بقيّه براى ديگران نمايد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS