احكام اموات


 

فصل هشتم  : احكام اموات
1 . غسل مسّ ميّت

موارد وجوب غسل مسّ ميّت

س . غسل مسّ ميّت، در چه وقت واجب مى شود، كيفيّت آن را بيان فرماييد.

ج . واجب مى شود غسل، به مسّ نمودن ميّت بعد از سرد شدن و پيش از غسل دادن.

س . آيا فرقى هست ميان ميّت كافر و مسلم يا نه؟

ج . فرقى نيست. و در حكم ميّت است قطعه اى كه در آن، استخوان باشد، خواه از زنده جدا شده باشد يا از مرده.و در وجوب غُسل ، به مسّ نمودنِ استخوانِ بى گوشت، اشكال است؛ و احوط غسل نمودن است اگر از مرده جدا شده باشد نه از زنده.و فرقى نيست بعد از صدق مسّ، بين اين كه ماسّ و ممسوس ممّا تحلّهما الحياة باشد، يا آن كه نباشد؛ پس واجب است غسل، به مسّ نمودن دندان و ناخن ميّت، اگر چه به ناخن باشد؛ بلى مسِّ مو، موجب غسل نمى شود از جهت عدم صدق مسّ.

1 . يا تيمّمِ صحيح دادن بنا بر اظهر، اگر چه اقتصار به غسل، احوط است.

2 . بلكه مطلقا بنا بر احوط. و خصوصيّات و شروط غسلِ در كلّ، جارى است در جزء بنا بر اظهر، از برودت و قبل از غسل بودن.

حكم غسل مسّ ميّت

و هر چه موقوف بر وضو است، موقوف است بر غسل مسّ ميّت. و وضو شكسته مى شود به سبب مسّ نمودن على الاحوط. و غسل مسِّ ميّت، كفايت از وضو نمى كند على الاحوط.

2 . غسل ميّت

س . احكام ميّت را از: غسل و كفن و حنوط نمودن و نماز كردن و دفن نمودن بيان فرماييد.

ج . بدان كه غسل دادن ميّت، واجب كفايى است، به اين معنى كه بر همه مكلّفين

1 . بنا براحوط اگر چه مِمّا تحلّه الحياة باشد، يعنى احتياط است اگر چه ناخن ماسّ ممّا تحلّه الحياة بوده باشد. و امّا رطوبت، پس شرط تأثيرِ مسّ در غسلِ مسّ نيست بنا براظهر.

2 . يعنى وجوب غسلِ مسّ، نفسى نيست، بلكه لازم است و شرط است براى نماز و مسّ كتابت و طواف واجب بنا بر اظهر، كه حدث بودن حاصل از مسّ است، كه محتاج است در ارتفاع، به نيّت؛و امّا براى دخول مساجد و قرائت عزائم و صوم، پس اگر به حكم جنابت است، شرط است و اوّلى موافق احتياط و مخالف اصل است، يعنى استصحاب حكم، بلكه دوّم خالى از وجه نيست.

3 . يعنى در صورت وجود ساير نواقضِ وضو با مسّ. و در صورت عدم آنها با مسّ، پس احتياط اوّل، راجع به اصل انتقاضِ وضو است، چنانچه از جمله سابقه، استفاده مى شود و خالى از وجه نيست. و احتياط دوّم، راجع به ضمّ وضو با غُسل است در ايجاد رافعِ حدثِ حاصل به مسّ و حدثِ عايد به مسّ بعد از وضو.

4 . يعنى ميّتى كه محكوم به اسلام باشد به سبب اظهار شهادتين و عدم منافى، چه شيعى باشد يا سنّى بنا بر اقوى.

و طريقه تغسيل سنّى، همان طريقه تغسيلِ شيعى است بنا بر اقوى، مگر آن كه تقيّه اقتضا كند موافقت اهل سنّت را در كيفيّت، پس مباشرت در عمل با تقيّه مى نمايد حتى در تغسيل شيعه.و اولاد مسلمين، به حكم اسلامند در تغسيل و اولاد كفّار در عدم تغسيل. و احوط تغسيل اولاد زنا است، چه از مسلم باشد يا كافر.

و مجنون بعد از بلوغ و وصف اسلام يا كفر، ملحق است به آنچه وصف كرده. و بلوغ در حال جنون، محل تأمّل است؛ و دور نيست عمل به استصحاب سابق بر بلوغ و جنون. و تبعيّت مسبىّ و لقيط، موافق احتياطِ موجب تغسيل است.واجب است و اگر يك نفر غسل را به عمل آورد، از ديگران، ساقط است.

اولويّت اشخاص به غسل دادن

س . آيا اَوْلى به غسل دادن ميّت، چه كسى مى باشد؟

ج . نسبت به زن، خود شوهر است، چه آن زن آزاد باشد چه بنده، دائمه باشد يا متعه، لكن در متعه اشكال هست؛ و عمل به احتياط خوب است.و بعد از شوهر، مالك مقدّم است بر غير مالك و اگر متعدّد باشند، شريك خواهند بود در ولايت، ولى در ساير اوليا با تعدّد، استقلال هر كدام بعيد نيست.و بعد از مالك،ارحام است و ايشان مقدّم بر اجنبىّ مى باشند هرچند هاشمىّ باشد. و اگر وصيت نموده باشد كه او غسل دهد، احتياط از براى ورثه، عمل نمودن به وصيّت است هر چند هاشمى نباشد.كما اين كه احوط، استيذان وصىّ است از ولىّ. و طبقات ارحام در اَوْلى بودن به غسل، به ترتيبِ طبقات ارث است؛ پس پدر و مادر و اولاد، مقدّم بر جدّ و جدّه و

1 . لكن اظهر ثبوت احكام زوجيّت است در منقطعه و در مُطَلّقه رجعيّه اگر وفات او در عدّه باشد.

2 . لكن خلاف احتياط است.

3 . اگر وصيّت به محض مباشرت باشد ـ كما هوالغالب ـ نه ايصا، استيذان لازم است، بنا بر اظهر.

4 . و مسلّمِ از اولويّت، حرمت مزاحمت با وَلىّ است،مثل آن كه مانع باشد و به منع او اعتنايى ننمايند.و امّا وجوب استيذان از ولىِّ فعلى با امكان و مشروطيّت عمل به آن، به نحوى كه بدون آن باطل باشد و اعاده لازم باشد، پس مبنى بر احتياط است و همچنين در ساير تجهيزات و عبادات منوطه به اذن ولىّ.و زوجه مثل زوج است در جواز تغسيل حتى در حال اختيار، لكن به نحو اعمّ از اين كه مثل محارم باشد در عدم استقلال و در اين كه غسل از تحت ثياب باشد يا نه. و اظهر استحباب غسل زَوْجين است از وراى ثياب اگر چه احوط است. و ستر خصوص عورت، موافق با احتياط است،بلكه احوط اين است كه با وجود مماثل،مباشرت ننمايند زوجين و اگر نمودند از روى جامه باشد؛و اگر كشف كردند ـ چنانچه ذكر شد ـ ستر عورتين احتياطاً ترك نشود.و امّا محارم،پس احوط آن است كه با عدمِ مماثل،از روى جامه ها حتى در غير عورتين و با استيذان از ساير اوليا خصوصاً زوج و زوجه غسل بدهند، و در غير اين صورت، رعايت احتياط مناسب بشود.و امّا غير مماثل و مَحرم به ترتيب مذكور،پس ظاهر،جواز ترك تغسيل تا موقع لزوم دفن است و وقوع دفن.و احتياط در تغسيل از روى جامه با ترك نظر و لمس است بدون فرق بين زن و مرد.و خنثاى مشكل،محارم خود را با نبودنِ مملوكه،غسل مى دهد از روى جامه بدون نظر و لَمْس على الاحوط؛ و علم به مماثلت در اين فرض، لازم نيست.و خنثاى مشكل را،محارمش غسل مى دهند به نحو مذكور با قيد مذكور؛ و همچنين خنثاى مثل او را چنانچه ذكر شد؛و همچنين مشتبه به مرد و زن از جهات ديگر.برادر و خواهر مى باشند، و ايشان مقدّم بر اَعمام و اَخوال مى باشند،و بعد، وِلاء عتق مقدّم است بر ولاء ضامن جريره،و ضامن جريره مقدّم است بر حاكمِ شرع.و هرگاه بى اذنِ اوليا،غسل دهند ميّت را، باطل است و همچنين است حكم در نماز.

شرايط غسل دهنده

س . شرط است كه غسل دهنده، شيعه اثنى عشرى باشد يا نه؟

ج . بلى شرط است.

س . آيا غسل دهنده ميّت، شرط است در ذكوريّت و اناثيّت، مثل ميّت باشد يا نه؟

1 . اگر قصد قربت متمشّى باشد، بطلان، موافق احتياط است، و اگر نباشد، بطلان معلوم است.

2 . يعنى در حال اختيار؛ پس در صورت جواز تغسيل كافر با عدم مماثلِ مُسلم، اظهر جواز تغسيل مخالف است بر طبق مذهب حقّ؛ و احوط در مقام اوّل، كتابى بودن كافر و امرِ مُسلم و نيّت او، و اين كه غسل به نحو ريختن آب باشد يا در كرّ و جارى باشد در غير صورت اضطرار، بلكه با عدم زوج يا زوجه و ساير محارم و مماثل با مسلم اغتسال كتابى قبل از تغسيل و تأخير تا آخر وقت امكان، موافق احتياط است در هر دو مقام و اعاده لازم نيست. و احتياط در خشك كردن بدن ميّتى كه كافر غسل داده او را قبل از تكفين است.
ج . بلى شرط است، مگر در محارم با عدم مماثل على الاحوط. و همچنين، است نسبت به امه مملوكه كه خالى از مانع باشد، ولى احوط، ترك است در غير اُمِّ ولد و زن و شوهر.و پسر سه ساله اگر زن او را غسل بدهد و دختر سه ساله اگر مرد او را غسل بدهد، عيب ندارد.

وجوب غسل قطعه مبانه

و در حكم ميّت است، سينه يا قطعه اى كه در او سينه باشد، پس واجب است غسل دادن و حنوط و كفن نمودن و نماز كردن بر آن. و قطعه اى كه در آن استخوان باشد، نيز واجب است غسل دادن و حنوط و كفن نمودن؛ و همچنين استخوان مَحض على

1 . يعنى اَمه مملوكه ميّت يا غيرميّت در صورت استيذان از مالك براى تغسيل زوج يا زوجه على الاحوط.

2 . به مثل تزويج و اعتداد و مبعّض و مكاتَب بودن.

3 . بلكه احوط با عدم مماثل ومَحرم خصوصاً زوج يا زوجه،تغسيل اَمه است با استيذان از ساير اوليا كه مماثل و محرم نيستند ازمالك فعلى خود على الاحوط وهمچنين عبد مالكه خود را.

4 . گذشت احتياط در تقديم زن و شوهر بر مالك به نحو اطلاق.

5 . يعنى در حال اختيار. و امّا در صورت اضطرار به فقد مماثل و محرم، پس احتياط در تغسيل است تا حدّ جواز نظر و لمس، و احوط بعد از سه سال، تغسيل از روى جامه ها است. و همچنين است حكم دختر سه ساله و ما بعد آن تا حدّ جواز نظر و لمس.

6 . بعض سينه كه محلّ قلب است بنا بر احوط، بلكه خالى از وجه نيست. و بعض ديگر، به حكم مشتمل بر عظم يا عظمِ مجرّد است.و چنانچه غسل در «سينه»، واجب است، اظهر عدم وجوب حنوط است در غير موجود از مساجد.و احوط وجوب ماعداى «لُنگ» است از قِطَع سه گانه؛ و ظاهر عدم وجوب لنگ است در صورتى كه محلّش ـ اگر چه بعضِ محلِ لنگ باشد ـ موجود و حاضر نباشد.

7 . كه از ميّت جدا شده باشد يا از زنده على الاحوط ندباً در اخير. و احوط در حنوط و قطعات كفن، رعايتِ حال موجود است در وجوب در تقدير اتّصال، چنانچه در «سينه» گذشت.الاحوط.

وجوب غسل سقط چهار ماهه

س . طفلى كه چهار ماهه شده باشد و سقط شود، واجب است غسل و كفن و حنوط نمودن يا نه؟

ج . بلى واجب است، لكن نماز، نه واجب است و نه مستحب؛ و اگر چهار ماه كمتر داشته باشد واجب است على الاحوط او را در كهنه پيچيدن و دفن كردن، اگر چه ترك اين احتياط نسبت به پيچيدن در كهنه، باكى ندارد.

حكم ازاله نجاست، ستر عورت و استقبال هنگام غسل ميّت

س . [ آيا ] واجب است ازاله نمودن نجاست از بدن ميّت پيش از غسل و پوشانيدن عورت او را از ناظر محترم در حال غسل يا نه؟

ج . بلى واجب است ازاله و سَتر، مثل ساير احوال، ولى حرمتِ نظر، مسلّم است و پوشانيدن عورت او بر غاسل از ديگرى، دليلى بر وجوب ندارد، چنانچه واجب است رو به قبله نمايند ميّت را در حال احتضار اگر رو به قبله نباشد، به اين كه بر پشت بخوابانند او را و روى او و كف پاهاى او را متوجه قبله نمايند؛ و منقطع مى شود وجوب مذكور، به محقّق شدن وفات. 

1 . بلكه خالى از وجه نيست. و استثناى دندان و ناخن اگر چه متّصل به مقدارى از گوشت باشد، خالى از وجه نيست اگر چه احتياط خوب است.و مماثلت با غسل دهنده در صورت عدم امكان استعلام، لازم نيست، چه آن كه عدم امكان، از جهت خنثى بودن باشد، يا از جهت ديگر، به خلاف صورت امكان و همچنين ترتيب در صورت امكان استعلام و عدم آن؛ و احتياط، در تكرارِ مفيدِ علمِ به ترتيب است؛ و جمع متفرّقات، براى تحصيل ترتيب از قبيل صورت امكان استعلام است.و عدم وجوب نماز بر استخوان تامّ از يك عضو، خالى از هيچ شبهه و احتياط نيست و همچنين قطعه مشتمل بر استخوان، اگر چه اظهر، عدم وجوب است در غير «سينه» و آن چه در آن «قلب» است.

2 . و همچنين تكفين معهود و حنوط معهود على الاحوط.

3 . احتياطاً ترك نشود. و دفن مطلقا واجب است. و احوط در گوشت محض، تكفين قبل از دفن است و غير آن از غُسل و حنوط و نماز، واجب نيست.

4 . اظهر جواز تأخيرِ رفع نجاست عرضيّه است تا زمان غَسلِ موضع نجاست براى غسل، و كلام در غَسله واحده براى تطهير از خبث و حدث گذشت در محلّش از وضو و غسل.

5 . احوط وجوب است با عدم عسر در فرض و در نائم و مثل او؛ و اگر كاشف، غاسل باشد، پس وجوب سترِ از غير، خالى از وجه نيست.و در حال غسل، كيفيّت مزبوره، مستحب است. و بعد از غسل تا حال دفن، مستحبّ است به نحوى كه در حال نماز معتبر است. و فرق نيست در وجوب مذكور، ميان آن كه محتضر، مرد باشد يا زن، طفل باشد يا بالغ.

غسل كسى كه قصاص يا رجم مى شود

و واجب نيست غسل دادن كسى كه واجب شده باشد كشتن آن به رجم يا قصاص يا غير آنها و غسل كرده باشد به امر حاكم شرع، يا از جانب خود اغسالى را كه واجب

1 . توجيه به هيئت مذكوره، وجوب آن، موافق با احتياط است، بلكه ترك آن به كيفيّت مذكوره تا آخر غسل، خالى از هيچ شبهه نيست. ولكن اظهر در حال غسل، استحبابِ استقبال است به كيفيّت مذكوره، و از زمان موت تا دفن، مورد احتياط است، و بعد از غُسل تا حال دفن، كيفيّت تغيير مى كند.

2 . لكن چون وجوب، كفايى است، بالغ هم در صورت تمكّن، مشمول تكليف به استقبال است، به نحوى كه ذكر شد.

3 . به اغسال ثلاثه غسل ميّت على الاحوط. و اظهر عدم انتقاض اين غُسل است به حدث اصغر و همچنين حدث اكبر، مگر آن كه واجب شود غايت غسل جنابت، پس غسل جنابت واجب مى شود؛ و احوط در اين صورت، قصد امر فعلى است، نه خصوص غسل جنابت.و اظهر تداخل است اگر سببِ غسل، مقدّم باشد بر اين غسل؛ پس [ اگر ] به نيّت امر فعلى به جمع اسباب به جا آورد، جايز است و تقديم غسل جنابت هم جايز است. و عدم وجوب تغسيل ثابت است در صورتى كه مقتول شود بعد از غُسل، نه آن كه خودش به غير قتل وفات نمايد. و در قتل به سبب ديگر، تأمل و احتياط است؛ و اظهر تجديد غُسل است اگر حادث شود سبب آن بعد از زوال سبب اوّل كه براى آن غسل كرده است، نه در صورت تقارن در زمانى.و در صورت وجوبِ تجديد، اگر نشد، بعد از قتل، تغسيل لازم است، نه در صورت اعاده زنده.و فرقى نيست بين اين كه متعدّد باشد سنخ دو سبب،مانند «قصاص» و «رجم» يا نه، مثل قصاص از دو مقتول. و اظهر وجوب تقديم غسل است بر قتل [ به ] قصاص يا به رجم.و محتمل است بلكه دور نيست [ اين كه ] غسل بر محكومِ به قتل به سبب قصاص يا موجب رجم، واجب باشد، و امر حاكم، الزامِ به اين واجب باشد، نه آن كه دخالت در صحّت غسل داشته باشد، بلكه اگر خودش به جا نياورد، امر به آن مى شود؛ و فرقى نيست بين امر اجنبى و كسى كه جايز است تغسيل از او بعد از موت. و در صورت وجوبِ غسلِ مقدّم، اظهر وجوب حنوط و تكفين است به نحو معهود در ميّت.و موضع قصاص را ظاهر مى نمايند از كفن در زمان قصاص و موضع تلوّث را احتياطاً، از خباثت تطهير مى نمايد.و نيّتِ غسل، بر غسل كننده است؛ و احوط در صورت علم به عدم يا خوفِ ترك نيّت، اين است كه امر كننده نيّت نمايد. و اظهر وجوب تجديد است در صورت علم به ترك نيّت از مباشر.و پس از غسل ميّت در حال حيات، واجب نيست به مسّ آن بعد از موت، غسل بر مسّ كننده، به خلاف صورت وجوبِ تجديد و ترك آن، كه مسّ قبل از غسل بعد از موت، موجب غسل مسّ ميّت است.است از براى ميّت؛ ولى در غيرِ مقتولِ به رجم و قصاص، اشكال است، [ و [احوط، الحاق به ساير اموات است. و اگر بعد از سه غسل بميرد به سبب ديگر، واجب است غسل دادن.

1 . الحاق قتلِ در ساير حدود، به رجم و قصاص خالى از وجه نيست بعد از بناى بر وجوبِ غسلِ مقدّمِ بر قتل؛ و احوط جمع است بين غسل مقدّم و مؤخّر از قتل.

حكم غسل و كفن شهيد

و مقتول در حرب واقع با امام يا نايب خاص او، شهيد است و تغسيل و تكفين نمى شود، مگر در صورتى كه برهنه باشد كه تكفين مى شود.و در مقتول در دفاعِ واجب، احتياط ترك نشود به تغسيل.و موت در معركه قبل از نقل مسلمين، حكم مذكور ثابت است با آن؛ چنانچه با موت بعد از نقل يا انتقال، حكمِ مذكور، منتفى است.و موت در معركه بعد از انقضاى حرب، مورد احتياط به تغسيل است و همچنين موت در معركه بعد از ادراك مسلمين، و قبل از نقل، محلّ احتياط است. و احوط در شهيد با جنابت، تغسيل است به نيّت غسل جنابت و غسل ميّت به ترتيب معهود و توابع آن.

كيفيّت غسل ميّت

س . طريقه غسل ميّت را بيان فرماييد.

ج . واجب است غسل دادن ميّت را به سه آب: اوّل: به «سدر»؛ دوّم: به «كافور»؛ سوّم: به «آب قراح»، يعنى به آب خالص. و واجب است ترتيب به نحو مذكور، در ميان سه غسل؛ و فرق نيست در اين حكم، ميان اين كه ميّت، جنب باشد يا حايض، يا نباشد.و ترك نشود احتياط به غسل دادن ميّت را به غسل ترتيبى؛ و كيفيّتِ ترتيب، به نحوى است كه در غسل جنابت گذشت. و همچنين شرط است نيّت در هر يك از سه غسل، و نيّت هر غسلى [ را ]، مقارن شروعِ در آن نمايد.

تيمم دادن ميّت

1 . و در صورت اخلال به ترتيب،اعاده مى نمايد آنچه را كه مقدّم بر غير داشته.

2 . احوط ضمّ غير غسل ميّت است با آن، در قصد. و اظهر عدم وجوب وضو است مطلقاً.

3 . يعنى در تمام يك غسل؛ پس مانعى از ارتماس در هر يك از اعضاى ثلاثه هر يك از سه غسل نيست، و به فرو بردن عضو، جايز است با رعايت ترتيب.

4 . در اعضاء ثلاثه. و اظهر، جواز غسل ارتماسى است در غسل ميّت، مثل غسل جنابت، با رعايت اطلاق آب در دو غسل اوّل، چنانچه ذكر خواهد شد، اگر چه خلاف احتياط است و با رعايت كريّت آن و نحو آن و با رعايت ترتيب بين سه غسل.و در ترتيب در اين جا مسلّم است كه شستن سر، مقدّم و شستن طرف راست، مقدّم بر شستن طرف چپ است اگر چه در غسل جنابت، اين نحو يقينى نيست، چنانكه گذشت.

5 . احوط، جمع در نيّت است در ابتداى غسل اوّل و نيّت جداگانه براى هر يك از دو غسل ديگر، اگر چه اظهر، قصد امر فعلىّ است در هر سه و در نظاير مقام.و امّا مقدار خليطين، پس احوط، محافظت بر صدقِ آبِ سدر است به نحو متوسّط بين قليل محض كه خالى از تأثّر آب باشد و كثير [ كه ] موجب اضافه آب باشد. و اين حدّ متوسّط، بايد در غسله ثالثه، به آب خالص نباشد، پس ضرر ندارد قليلى از خليطين ـ مانند غير آنها ـ در آب قراح، مادام [ كه ] موجبِ تأثّر آب نباشد، اگر چه احتياط خوب است.
س . اگر آب، ميسّر نشود براى غسل ميّت، تكليف چيست؟

ج . اقوى و احوط، سه تيمّم دادن ميّت است به اين طريق كه: تيمّم اوّل را به قصد ما فى الذمه مردّداً مابين بدل از هر سه غسل و غسل به آب سدر، و دوّم را بدل غسل به آب كافور، و سوم را بدل غسل به آب قراح انجام دهند.و همچنين اگر بترسد بر ميّت از غسل دادن به جهت عارضى ـ مثل سوختن يا آبله در او بودن ـ احوط و اقوى اين است كه او را سه تيمّم بدهند، چنانكه گذشت. و تيمّم را به دست خود عمل آورند نه به دست ميّت؛ و احوط جمع است ميان دست حَىّ و ميّت با امكان.

1 . اگر ميسّر نشد آب مگر براى يك غسلِ معيّن، اقتصار بر آن يكى مى نمايد و بدل غسلهاى ديگر تيمّم مى نمايد.و اگر يك غسل، معيّن نباشد، احوط تقديم مقدّم است به قصد وظيفه فعليّه با رعـايت مـذكور در مقدار خليط و در تكميل بـا تيمّم بدل از متعذّر به ترتيب مذكور در سابق. و اگر فقط خليطِ يك يا دو غسل، متعذّر باشد، احتياط، در غسل با آب خالص است كه به فقدان خليط، ترك آن غُسل نشود؛ پس سه غسل را انجام دهد اگر چه خليط، متعذّر باشد، با ترتيب و تميز در نيّت به نحو مذكور در واجب اختيارى.و آنچه در متن است از اقوى بودن تثليث، محل تأمّل است، بلى احوط است. و در صورت وجدانِ خليطِ متعذّرِ قبل از دفن، اعاده شود غسل با رعايت ترتيب در صورت امكان، و يا با به جا آوردن بدل از غير ممكن.و در جواز نبش براى تداركِ متعذّر، تأمّل است، و عدم جواز در صورت هتك ، متجّه و در غير صورت هتك ، اقرب به احتياط است.و وجوب غُسل و غَسل به مسّ بعد از غُسل اضطرارى مذكور يا تيمّم بدل از آن، موافق احتياط است، اگر چه عدمش خالى از وجه نيست در غسل اضطرارى در صورت عدم تمكّن از اختيارى تا زمان فعليّت دفن.

2 . بنا بر اظهر. و احوط در صورت اراده جمع، نشاندن ميّت است و ماندن در پشت سر ميّت و تيمم دادن به دست حىّ، به نحوى كه اگر با دست ميّت انجام بگيرد به همان كيفيّت است با امكان و عدم عسر.و در صورت عدم امكانِ مباشرتِ با دست ميّت يا عسر در آن، معيّن است اكتفا به مباشرت زنده به نحو مذكورِ ممكن، يا غير آن با عدم امكان يا عسر.

مباح بودن مكان غسل ميت

و اقوى لزوم مباح بودن مكان غسل است.
3 . كفن و تكفين

س . احكام كفن نمودن ميّت را بيان فرماييد.

ج . واجب است كفن نمودن به سه پارچه و آن «پيراهن» و «لُنگ» و «لفّافه» است كه آن را «سرتاسرى» مى نامند.و شرط است در پيراهن كه از شانه تا نصف ساق را بپوشاند، و در لنگ، آن كه ميان ناف و زانو را فراگرفته باشد، و در لفّافه، آن كه از طول اين قدر زياد باشد كه دو سر

1 . به نحوى كه در مكانِ غسلهاى ديگر مقرّر است.

استقبال هنگام غسل دادن

و امّا استقبال در حال غسل، پس اظهر استحباب آن است اگر چه احوط است. و ظاهر، بلكه مقطوع آن است كه تا حال فراغ از غسل، استقبالْ، به وجه و باطن قدمين است و بعد از فراغ تا وقت وضع در قبر، به يك صورت است.

استيذان در پاره كردن پيراهن ميت

و احوط استيذان از اهل اذن است در پاره كردن پيراهن ميّت براى بيرون آوردن از زير، در حال غسل يا بعد از آن، كه مستحبّ است كه به پاره كردن باشد در صورت حاجت و بيرون آورده شود از پايين ميّت.

بعضى از مستحبّات و مكروهات غسل ميّت

و ستر عورت ميّت از غير ناظرى كه حرام است بر او نظر، واجب نيست، بلكه مستحب است.و در هر يك از غسلهاى سه گانه، مستحبّ است شستن هر عضوى از ميّت سه مرتبه و بعد از هر غسلى از غسلهاى سه گانه، مستحبّ است شستن غاسل دستهاى خود را تا مرفق.و مستحب است بدن ميّت را خشك نمايد از آب غسل بعد از اغسال سه گانه وقبل از تكفين.و مكروه است گرفتن ناخن ميّت و ترجيل موى او و ازاله كردن مقدارى كه لازم نباشد مقدّمتاً براى غسل، بلكه احتياط در ترك آن است، مگر در صورت مانع بودن از غسل مغسول.كفن را توان بست و از عرض اين قدر زياد باشد كه بر روى هم بيفتد دو طرف آن. و احوط در پيراهن، بلند بودن آن است تا به قدم و در لنگ، پوشانيدن آن است از سينه تا به قدم.لكن احوط و اظهر آن است كه زايد بر قدر واجب را، بدون اذن كبارِ ورثه نكند چنانچه اگر صغير داشته باشد از مال صغير برندارند.

س . اگر مقدور نشود به سه پارچه، تكليف چيست؟

ج . اكتفا به آنچه مقدور است نمايد، بلكه اگر هيچ مقدور نشود مگر پوشانيدن عورتين، واجب است در اين حال عورتينِ تنها را بپوشاند.

 3 . کفن و تکفین

كيفيت تكفين

س . كيفيت كفن كردن را بيان فرماييد.

ج . طريقه اش آن است كه لنگ، مقدّم بر پيراهن و پيراهن مقدّم بر لّفافه باشد.و احوط آن است كه هر يك از سه پارچه بپوشاند آنچه را كه در زير آن است.

بعضى از شرايط كفن

و جايز نيست مغصوب بودن و نجس بودن و حرير بودن، و احتياط آن است كه از پوست نباشد، هرچند آن حيوان، تذكيه شده و مأكول اللحم باشد.
1 . بلكه احـوط در پيراهن و لنگ و سوّمى، آن است كـه مذكـور شد؛ و افضل آن است كه بـه عبارت «احوط» مذكور مى شود با رعايت صدق عـرفى لنگ و مئزر.

2 . يعنى از مذكورات خاصّه اگر چه صدقِ اسمِ يكى از سه قطعه نكند، اگر چه ستر عورت، اهمّ است.

3 . بلكه لازم است در صورتى كه آنچه در زير است اقلّ واجب است، و لازم نيست در غير اين صورت بنا بر اظهر در مقدار؛ بلكه احوط و اظهر در هر يك از سه پارچه، ساتر بودن است.

4 . اگر چه معفوٌّ عنه در نماز باشد بنا بر احوط.

5 . يعنى حرير محض كه ممنوع است براى مرد و احوط در تكفين زن اجتناب آن است.

6 . بلكه صدق جامه نمايد اگر چه از پشم و مو و كُرْكِ مأكول اللحم باشد. و اجزاى غير ماكول اللحم، مانند پوست ماكول اللحم مى باشد در حكم تكفين و در احتياط مذكور.و همه اينها در حال اختيار است؛ و امّا در حال اضطرار، پس احوط تكفين و ستر عورت به اينها غير از مغصوب است با رعايت اذن ذوى الحقوق.

خروج كفن از اصل مال

س . كفن واجب را، از اصل مال بر مى دارند، يا از ثلث؟

ج . از اصل مال بر مى دارند هرچند مديون باشد، مگر زن كه كفن او بر ذمّه شوهر است هر چند زن مال دار باشد،و احوط اخراج از تركه زن است اگر زايد بر مستثنياتِ دين ندارد.

حنوط

و واجب است بعد از غسل، «حنوط كردن»؛ و آن مسّ نمودن هفت موضع سجود است به كافور؛ و كفايت مى كند در آن، مسمّى. و اين حنوط مخصوص از براى ميّتى است كه مُحرِم نباشد و اگر مُحرِم باشد، بوى خوش ابداً نزديك او نبرند، مگر آن كه بعد از طواف، مرده باشد كه در اين صورت، قول به جواز، خالى از قوّت نيست.
1 . اگر ممكن نشد تكفين، احتياط در ستر عورت ترك نشود.و در صورت دوران امر بين مذكورات، احوط تقديم پوست بدون اهانت و نجاست معفوّه در نماز و حرير زن، بر غير است. و در بين اين سه، محتمل است تقديم غير پوست بى اهانت در پوست و غير؛ و در غير اينها، احوط تقديم نجس است بر حريرِ محض و غيرماكول كه نجس نباشد و اظهر تخيير بين اين دو است. و ظاهر، تقديم حرير است بر نجس از غير ماكول. و تقديم نجاست غير عينيّه بر عينيّه و قليله بر كثيره و غيرِ موجب هتك بر موجب، خالى از وجه نيست.

2 . احوط جمع بين مسح و وضع است.

3 . و همچنين غُسل با آب كافور.

4 . اظهر كفايت طواف زيارت است در سقوط اين حكمِ مُحرم.

خروج نجاست از ميّت هنگام غسل يا بعد آن

مسأله: چنانچه از ميّت نجاستى بعد از غسل يا در اثناى آن خارج شود، كافى است شستن آن نجاست، و غُسل يا بعض آن اعاده نمى شود بدون فرق بين انحاى نجاست خبثيّه و حدثيّه.و اگر خروج نجاست، بعد از تكفين باشد، احوط غَسل بدن و كفن است يا تبديل آن، مادام [ كه ] متعذّر نباشد و در قبر گذاشته نشود، اگر چه عدم وجوب و اكتفاى به قطع كردن نجاست از كفنِ غيرِ ساتر عورت، خالى از وجه نيست.و اگر بعد از وضع در قبر خارج شود، جايز است اكتفا به بريدن متنجّس از كفن،و جايز است شستن بدن و كفن يا تبديل آن در صورت عدم استلزام محذورى از قبيل هتك ميّت.و در صورت تفاحش نجاست و كثرت مقطوع، بر تقدير قَرْض، يا فقد ساترِ عورت، احوط اكتفا به ممكن از تبديل يا شستن است.و در صورت عدم امكان هر دو يا تعذّر آنها و دوران امر بين برهنگىِ مذكور، يا باقى گذاشتن نجاست كفن، احوط رعايت اقرب به محافظت بر ميّت است از انهتاك به نجاست خاصّه يا برهنگى مذكور.

بودن كفَن زوجه بر زوج

مسأله: كفن زوجه بر زوجِ موسِر است. و اظهر عدم فرق بين اقسام زوجه است از حيث: آزادى و كنيزى، و ناشزه و غير آن، و دائمه و منقطعه، و صغيره و كبيره، مدخول بها و غيرها، و مجنونه و عاقله، و معتدّه در عده طلاق رجعى، نه بائن و نه محلّله.و احوط لحوق ساير مصارف تجهيزات است به كفن، از قبيل: سدر و كافور و آب غسل و لوازم واجبه دفن.و احوط توافق زوج با ورثه زوجه است در صورت يسار زوجه، به مصالحه و رعايت احتمال استحقاق بر زوج و عدم آن ؛ و در صورت عدم تمكّن زوج اصلا يعنى نداشته باشد زايد بر مستثنى براى مُعْسر را حتّى با آنچه از زوجه به او به ارث رسيده باشد، همچنين اگر محجور باشد به سبب افلاس، اظهر اين است كه كفن، از تركه زوجه است.سقوط كفن با عدم تمكّن زوج حتّى از تركه زوجه، وجهى ندارد؛ و در صورت تمكّن زوج از بعضِ كفن، واجب است مقدور، بر زوج و غير مقدور، از تركه زوجه و محتمل در صورت زايد از مستثنيات بودن است مزاحمتِ وجوبِ كفن با ساير واجبات ماليّة از انفاق و اداى ديون بر زوج. و محتمل است لحوق آن به نفقه عيال در يك شب و روز بنا بر احتياط لزوماً ترك نشود.و احوط تأخير دفن است تا آخر زمان امكان بدون انهتاك در صورت احتمال تجدّد يسار زوج يا تحصيل تركه زوجه، يا پيدا شدن باذِل، و در صورت لحوق اين امور بر دفن، تأمل است. و رعايت اشدّ از مرتبه هتك يا احترام، خالى از وجه نيست در نبش قبر و در برهنه بودن ميّت. و با مرهون بودن مال زوج، وجوب ندارد بنا بر اظهر الا آن مقدارى كه ممكن است تحصيل آن از زايد بر قدر دَين، چنانچه در انفاق واجب است.و در صورت اقتران موت زوجين، كفن زوجه از مال خودش است نه از مال زوج، به خلاف صورت سبق موت زوجه، كه كفن، از مال زوج است.و اگر يك كفن بيش ندارد، خودش مقدّم است بر كفن زوجه، مانند ساير ديون در صورتى كه موتش، قبل از دفن زوجه واقع شود. اگر متبرّعى از مال خود كفن را داد، از زوج ساقط است.

كفن واجب النفقه و عبد

و بر شخص، كفنِ واجب النفقه از اقارب، نيست. و كفن مملوك، بر مالك است در همه اقسام مملوك، و آن كه بعض او محرّر است بر حسب مقدار مملوك، استحقاق كفن بر مالك دارد و همچنين رعايت نسبت در مالكهاى شركا مى شود؛ و در اَمه مزوّجه، تأمل است در استحقاق بر مالك يا زوج، و احتياط در توافق به صلح است.

كفن از اصل مال اخراج مى شود

و كفن شخص، از اصل تركه او مأخوذ است قبل از دين و وصايا و ميراث؛ و همچنين، غير كفن از لوازم تجهيز و محتمل است تقديمش بر حق مرتهن و مجنىّ عليه و غرماى مفلّس؛ و تقديم در اخير، اظهر است؛ [ و ] احوط رعايت مذكور و حق ميّت است.و اگر [ به ] قدر كفن نگذاشته و واجب التكفين از مال شخصى نيست، وجوب تكفين ساقط است و جايز است برهنه دفن شود، مگر كسى از مسلمانها بذل نمايد. و همچنين، ساير اموالى كه قبل از دفن بايد صرف شود از سدر و كافور و امثال آنها.و احتياط مناسب از قبيل استرضاى دُيّان و ورثه در غير كفن از واجباتِ تجهيز ترك نشود.

سقوط بعض اجزاى ميت

اگر چيزى از اجزاى ميّت ساقط شود، در كفن او گذاشته مى شود بعد از تغسيل آنچه محتاج به غسل است.

مستحبّات غسل ميّت

در ذكر جمله اى از مستحبّات معروفه غسل ميّت كه احوط آن است كه به رجاى ثواب به جا آورده شوند:

وضو دادن ميّت؛ محل تغسيل، مرتفع و محلّ پاهاى ميّت منحدر باشد؛ رو به قبله گذاشته شود در حال تغسيل مانند محتضر؛ در زير سايه غسل دهند؛ پيراهن او را شكافته و از طرف پاهاى ميّت بيرون آورند؛ ستر عورتين ميّت با عدم ناظر محترم شود؛ انگشتهاى ميّت تليين شود با رفق به او؛ قبل از تغسيل، سر و جسد ميّت را با زعوه سدر بشويند و فرج او را با اشنان؛ و دستهاى ميّت را شستشو دهند سه مرتبه، ابتداى به طرف راست سر، در تغسيل نمايند قبل از طرف چپ سر؛ در هر غسلى هر عضوى را سه مرتبه بشويند؛ مسح نمايند شكم ميّت را قبل از غسل اوّل و دوم با رفق در غير حامل؛ غسل دهنده در طرف راست ميّت بايستد؛ حفيره اى رو به قبله حفر نمايند براى سرازيرى آب غسل در آن محلّ، بدن ميّت را خشك نمايند بعد از انجام غسل آخر با جامه اى.

مكروهات غسل ميّت

و مكروه است نشاندن ميّت در حال تغسيل؛ و بريدن ناخنها و موهاى ميّت؛ و اين كه در زير پاهاى غسل دهنده او را قرار دهند در حال غسل، و ارسال آب غسل در محل بول و غايط بلكه مطلق بالوعه نجاسات بنا بر احوط.

مستحبّات كفن

در مستحبّات كفن و لواحق آن كه به رجاى ثواب به جا آورده مى شود، اگر چه ثابت است استحباب جمله اى:

[ از آن جمله اين كه ] غسل دهنده قبل از تكفين، غسل نمايد يا وضو بگيرد؛ زياد شود براى مرد، «بُرد يمانى عبرى» و پارچه خامسه براى به هم پيچيدن دو رانِ ميّت كه طول آن سه ذراع و عرض آن يك شبر باشد؛ زياد شود «عمامه» براى مرد كه طولاً تحت الحنك آن از دو طرف سينه گذاشته شود و عرضاً صدق عمامه كند؛ كفن از پنبه و سفيد باشد؛ كفن را با «ذريره» خوشبو نمايند؛با «تربت حسينيّه»ـ عليه السلام ـ بنويسند در بالاى كفن، اقرار ميّت را با اسم او به شهادتين؛ و اگر تربت نباشد ادا مى شود مستحبّ با آب غير سياه شده؛ بين اليتين را از مرد و زَن از پيش و عقب بگيرد با پنبه اى كه آن جاها بگذارد، محكم نمايد دو پستان زن را با لفّافه كه پيچيده مى شود بر آنها و بسته مى شود در پشت او؛ عوض عمامه مرد، قناعى براى زن زياد شود كه بپوشاند سر او را؛

مستحب در حنوط

ساييده شود كافور با دست؛ زايد بر كافور كه در مساجد گذاشته مى شود، روى سينه ميّت بگذارند؛ و كافور حنوط از يك درهم و چهار درهم و سيزده در هم و ثلث، مراتب فضل آن است؛

استحباب جريدتين

دو چوب سبز با ميّت گذاشته شود از «سَعف خرما» يا «سدر» يا «بيد» يا هر درخت كه نخشكيده باشد، يكى را از «ترقوه» طرف چپ بين پيراهن و ازار و يكى را از «ترقوه» راست برساند به بدن ميّت.

مكروهات كفن

و مكروه است به نهج مقدّم: تر كردن خيوط كفن با آب دهن؛ و آستين درست كردن براى پيراهن كفن؛ و دكمه كه در پيراهن كفنى باشد به جاى خود نگذارد.

استحباب نيت كمك دهنده غاسل

مستحب است نيّت كسى كه برمى گرداند ميّت را براى ديگرى كه با نيّت مى شويد. و نيّت غاسلِ متّحد، واجب [ است ]؛ و [ غاسلين ] متعدّد، [ به نحو [مشترك، نيّت مى نمايند. و اگر مترتّب است اعمال آنها و هر كدام عضوى را مى شويند، هر كدام در اوّلِ عمل خود نيّت مى نمايد كه بعض مجموع را به جا مى آورد براى امر خدا.

استحباب ترك بعض امور در كفن

و تكفين در كتّان ننمايند و همچنين در جامه سياه تكفين ننمايند؛ با بوى خوش تجميرِ كفن ننمايند؛ كفن را با غير كافور، و «ذريره» خوشبو ننمايند؛ كتابت را با سياه رنگ ننمايند؛ در كفن در گوش يا چشم ميّت كافور نگذارند؛ كفن را با آهن قطع ننمايند.

4 . نماز ميّت

ميّت واجب الصلاة

س . نماز ميّت، واجب است يا نه؟

ج . نماز ميّت واجب است بر شيعه اثناعشرى، بلكه بر مطلقِ مُسلم مطلقا، چه شهيد باشد، چه كشته شده باشد به قصاص، يا خود، خود را كشته باشد،يا ختنه نكرده باشد يا غير ايشان از ارباب كباير.و جايز نيست نماز بر كفّار، چه اصلى و چه غير آن.و ملحق مى شود به مُسلم، مرده اى كه در بلاد اسلام يافت شود و طفل كه شش سال داشته باشد و ديوانه اگر متولد شده باشد از مؤمن يا مؤمنه.و همچنين واجب است نماز بر لقيطِ دارالاسلام،بلكه مشهور چنين

1 . يعنى مُظهر شهادتين با عدم صدور منافى آنها از او اگرچه غير مؤمن باشد بنا بر اقوى، و جايز نيست بر محكوم به كفر مانند غلات و خوارج و نواصب.

2 . و در عارف نماز، اگر كمتر از شش سال باشد، احتياط است؛ و ديوانه ملحق است به پدر و مادر مسلمانش مگر آن كه بعد از بلوغ، توصيف اسلام يا كفر نمايد.

3 . يعنى مُسلم يا مسلمه.

4 . گذشت در تغسيل كه مسبىّ و لقيط دارالاسلام يا دارالكفر با احتمال مذكور احتياطاً در تغسيل و مابعد آن، به حكم مسلمان هستند، و همچنين در ساير موارد شك در تغسيل، زيرا واجب التغسيل، واجب الصلاة است بدون عكس. دانسته اند لقيط دارالكفر را نيز هرگاه در آن مُسلمى باشد كه ممكن باشد تولّد از آن.

نماز ميّت بر چه كسى واجب است

س . آيا نماز ميّت، واجب كفايى است يا عينى؟

ج . نماز ميّت، لازم است به وجوب كفايى؛ولكن شرط است در صحّت آن، كه مصلّى، مؤمنِ اثنى عشرى باشد؛ و احوط اعتبار بلوغ است در سقوط واجب، نه در صحّت نماز.

اولويّت در خواندن نماز ميّت

س . آيا اَوْلى به نماز، چه كسى است؟

ج . اَوْلى به نماز است كسى كه اَوْلى به تغسيل است به تفصيلى كه گذشت.
1 . و در سبى شده مسلمان از اطفال در صورتى كه نباشد با او كسى كه قابل لحوق به او به قرابت باشد. و لقيط دارالكفر با وجود مسلمان كه ممكن باشد تولّد از او، تأمل است در صورت عدم اجماع بر لحوق. و ولدالزنا از مسلمانها، تابع مسلمان و از كفّار، تابع آنها است.

2 . و در طبقات ارث، رعايت اَوْلى به ميراث مى شود؛ و در طبقه اوُلى اَبْ بر اِبْن مقدّم است، و شوهر بر ساير ارحام تقدّم دارد؛ و ولايت ثابت است براى همه افراد در يك طبقه.و اگر ولىّ، صغير يا مجنون يا غايب باشد، پس در نيابت حاكم يا انتقال به غير مستقلاً در همان طبقه يا طبقه بعد، تأمّل و احتياط است.و همچنين تأمّل در اطلاق تقدّم مرد در هر طبقه، بر زن است، و بالغ بر غير بالغ است.و معتبر در ولىّ، امكان فعل يا اذن است؛ و با انتفاى آن ـ مثل امتناع يا غيبت ولىّ ـ محتمل است سقوط ولايت و ثبوت براى ولىّ او يا ساير ارحام به نحو استقلال، يا طبقه متأخّره، يا حاكم.و در وصىّ براى نماز، احوط وقوع نماز وصىّ با توافق با ولىّ است؛ و امامِ اصل با حضور جنازه، اولى از ولىّ ميّت است.و جايز است نماز زن با ولايتش، يا اذنش از ولىّ، و مجزى است از ديگران، و همچنين امامتش براى زنها. و احوط عدم تقدّم و بروز امام است، بلكه در وسط زنها مى ايستد، و همچنين در ائتمام مستورين به عارى.و در جماعت عُراة، اظهر اتّحاد حكم است با يوميّه در غير ركوع و سجود و تشهّد؛ و تأخّر زنها در صف از مردها، بر سبيل ندب است. و حايض، داخل در صف مرد و زن نمى شود، بلكه منفرد به صف مى شود به نحو استحباب.

اذن ولىّ

و جايز نيست نماز بر ميّت بدون اذن ولىّ، چه فرادى و چه جماعت.و اگر اذن ندهد ولىّ، احدى را بر جماعت و خود نيز اقدام نكند با قابليّت، اگر منوط به عذر شرعى باشد، منشأ ساقط شدن ولايت نمى شود و نماز را فرادى خواهند كرد به اذن ولىّ يا خود ولىّ خواهد كرد؛ و اگر به سبب عذر شرعى نباشد، احوط بلكه اقوى، گذاردن امر است نيز بر ولىّ در صورتى كه ممتنع از اصل نماز خواندن نباشد.

كيفيّت نماز ميّت

و كيفيّت نماز آن است كه نيّت بكند و پنج تكبير كه اوّل آنها «تكبيرة الاحرام» است بگويد و در ميان آنها چهار دعا بخواند:

أوّل: «شهادتين». دوّم: «صلوات بر پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ و آل آن جناب ـ عليهم السلام ـ». سوّم: «دعا از براى مؤمنين». چهارم: [ دعا ] از براى ميّت.پس [ اگر ] بعد از تكبير اوّل بگويد: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّه ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمّداً

1 . اگر چه اذن امام كافى است در اماريّت براى مأمومين.

2 . با محافظت به ترتيب آتى بنابراحوط.بدان كه اظهر عدم وجوب ازيد از دعاى براى ميّت است اگر مؤمن باشد،و بر او اگر مخالفِ ايمان باشد؛و امّا اين مقدار در مطلق تكبير، پس موافق احتياط است،بلكه وجوبش خالى از وجه موافق ارتكاز نيست،بلى احوط توزيع معانى خاصّه برتكبيرات اربعه ـ موافقِ روايت «ابن مهاجر» ـ است،چنانچه منسوبِ به مشهور،وجوب آن است.

3 . اظهر اين است كه براى مؤمنين، پنج و براى غير آنها، چهار تكبير مى گويد و در آخر، دعا بر او مى نمايد و براى مؤمنين بنا بر احوط، و تكبير اوّل بايد با نيّت قربت به نحو معتبر در عبادات و تعيين ميّت اگر چه اجمالى باشد، واقع شود.

4 . و بر سنخ ادعيه مذكوره، به ترتيب مذكور، محافظت نمايد بنا بر احوط. و امّا خصوص الفاظ مذكوره، تعيّن ندارد بنا بر اظهر، بلكه كافى است مُؤدّى معنى مذكور اگر چه با تغيير الفاظ خاصّه باشد.

5 . و مؤمنات.
رَسُولُ اللّه » و بعد از تكبير دوم بگويد:
«أَللّهُمَّ صلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّد» و بعد از تكبير سوم: «أَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِنات»، و بعد از تكبير چهارم: «أَللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا الْمَيّت» و بعد از آن، تكبيرِ پنجم را بگويد، كفايت مى كند. لكن اينها در وقتى است كه ميّت، شيعه اثنى عشرى باشد، پس اگر طفل باشد چه نماز بر او واجب باشد چه نباشد، بعد از تكبير چهارم بگويد: «اَللّهُمَّ اجْعَلْه لاَبَويْهِ وَ لَنا سَلَفاً و فَرَطاً و أَجراً» اگر پدر و مادر طفل هر دو مؤمن باشند، و اگر يكى از ايشان كافر يا نحو آن باشد، دعا را به مؤمن تنها نمايد.

واجبات و شرايط نماز ميت

و واجب است در آن، نيّت و قيام و رو به قبله نمودن با امكان، و گذاردن سر ميّت را به طرف راست نمازگزار، مگر آن كه مأموم باشد؛ و هرگاه عكس گذارند ميّت را، باطل مى باشد نماز، چه از روى فراموشى و چه از روى جهل. و همچنين شرط است به پشت خوابانيدن ميّت را در حال نماز.
1 . بنا بر احوط در مجموع آنچه ذكر مى شود؛ و لازِم اعتبارِ قيام، عدم اكتفا به نماز عاجز از قيام است با وجود متمكّن از آن.

2 . يعنى روى نمازگزار [ و ] در صورت عدم امكان، رعايت اقربيّت به استقبال بشود هر چه ممكن شد بنا بر احوط.

3 . يعنى راستِ فِعلى، نه جهت آن فقط، كه مغرب باشد فى الجمله بنا بر احوط؛ و اعاده شود نماز اگر سر به جهت يمين نباشد در آن حال، بلكه در يمين مصلّى نباشد بنا بر احوط.

4 . مانند حال احتضار كه استلقا واجب است، اگر چه استقبالِ اين دوّم فرق دارد. و همچنين استقبالِ حال نماز، مثل استقبال در قبر است، اگر چه استلقا، در قبر نيست، بلكه به جانب راست خوابانده مى شود.و آن كه محاذى امام يا منفرد و در نزديكى او باشد؛ و پاهاى ميّت را به طرف چپ نمازگزار واقع سازد؛ و حايل بين نمازگزار و ميّت نباشد كه مانع از صدق نماز بر او باشد، مثل ديوار، و پست و بالايى، مانع از صدق وقوف بر جنازه نباشد؛ و آن كه نماز، بعد از واجبات سابقه بر آن باشد، مانند «تغسيل» و «تحنيط» و «تكفين» در صورت وجوب آنها.و آن كه مستور العوره باشد حتى در صورتى كه كفن ندارد، اگر چه ساتر غير از خاك و سنگ نباشد؛ و در صورت عدم امكانِ ستر قبل از وضع در قبر، مى تواند بعد از وضع و ستر با احجار و نحو آنها، نماز را انجام دهد و بعد، عمل دفن را تماماً انجام دهد.

قبله در نماز ميّت

و اگر تشخيص قبله علماً يا ظناً ممكن نباشد، احتياط به چهار نماز در چهار طرف نمايد اگر ممكن است.و اگر متمكّن از قيام نباشد و متمكّنى پيدا نشود يا امتناع نمايد، جالساً نماز را به جا آورد؛ و احوط اعاده است اگر متمكّن، حاضر شود قبل از دفن.و نماز را قبل از دفن انجام دهد؛ و اگر بدون نماز دفن شد، بر قبر نماز گزارده مى شود و نبش قبر نمى شود.

جواز نماز بر چند جنازه

و جايز است تشريك متعدّد از جنايز، در يك نماز با رعايتِ شروط مذكوره و رعايتِ مناسبت دعا بعد از تكبير چهارم از حيث تذكير و تأنيث و اِفراد و تثنيه و جمع. و گاهى واجب مى شود تشريك، در صورت خوف فساد همه در صورت تأخير از مقدار زمان يك نماز.

ديگر شرايط نماز ميّت

و آنچه مسلّم است اعتبار آنها در يوميّه، احوط اعتبار همه آنها در اين نماز است: از شرايط وجوديّه و عدميّه در اصل نماز و در جماعتِ در آن، غير از طهارت از حدث و خبث كه اظهر عدم اعتبار آنها است، اگر چه اعتبار دوّم احوط است.و اعتبار عدم مغصوبيّتِ مكانِ مصلّى، نه موضع ميّت و لباس مصلّى، اختصاص به يوميّه ندارد بر تقدير اعتبار با تفصيل متقدّم.

فاصله مصلّى با ميّت

و لازم است كه [ نمازگزار ] بعيد از جنازه نباشد به حدّى كه صدق نكند عرفاً صلات بر او و وقوف نزد سينه او مثلاً در حال اختيار، چه امام باشد نمازگزار و چه منفرد، و ضرر ندارد بُعد به سبب فاصله مأمومين؛ و از اين جا ظاهر مى شود، اعتبار حاضر بودن جنازه.و مثل بُعد است، ارتفاع و انخفاضى كه مانع از صدق مذكور باشد و [ همچنين است [حايل مانع از صدق، در غير موارد خاصّه كه اشاره به آنها مى شود؛ و اين از شروط خاصّه به اين نماز است مانند بعض شروط متقدّمه؛ و مانند اين كه اين نماز بايد بعد از تغسيل و تكفين و حنوط كه ممكن باشند، واقع شود، يا بعد از آنچه وظيفه است در حال عدم امكان اينها مثل تيمّم و آنچه به جاى غسل صحيح به جا آورده مى شود، و همچنين اگر متعذّر شدند بدون بدل در غير «مرجوم» و «شهيد».

اشتراط وجوب نماز بر مخالف به تقدم غسل صحيح

و غُسلِ مخالف اگر چه مخالف را باشد، كالعدم است مگر با تعذّر غسل مؤمن اگر چه تقيّةً موافق آنها غسل بدهد، كه در اين صورت به سبب تعذّر غسل و بدل، نماز واجب مى شود بدون اشتراط به تقدّم غسل صحيح.

فاقد كفن

و اگر كفن نداشته باشد و ممكن نباشد تكفين ميّت، پس ستر عورت او با جامه اى اگر چه جامه غير باشد يا ساترى ديگر، مى نمايد و بر او نماز مى كند؛ و اگر در خارج قبر، ممكن نشد، وضع در قبر مى شود و ستر عورت او با آجرى يا سنگى مثلاً مى نمايد و بر او نماز مى كند به هيئت نماز در خارج با استلقاء و غيره از شروط، و پس از آن، دفن به نحو واجب، مى شود.

حكم مصلوب

مصلوب به غير حكم شرع،بعد از سه روز براو نماز گذارده مى شود اگر ممكن نباشد انزال اوبه صورت امكان نماز؛واحوط اعاده نمازاست اگر بعد به پايين آورده شدباشروط ممكنه درآن وقت.

اذن ولىّ

اذن ولىّ با امكان، شرط صحّت اين نماز است؛ و اگر بر دو نفر نماز خواند و از ولىِّ يكى، مأذون بود، از او مجزى است با عدم اختلال در كيفيّت و قربت، نه از ديگرى كه از او مأذون نيست.

رعايت عربيّت

در ادعيه واجبه در تكبيرات اربعه، احوط رعايت عربيّت است؛ و در زايد بر واجب، جايز است به غير عربى اگر چه احوط، عربيّت است، مثل قنوت يوميّه چنانچه ذكر شد.استحباب غير آنچه معيّن شد، در اين نماز، مشكل است، و اتيان آنها به قصد قربت مطلقه در مثل قرائت «فاتحة الكتاب» يا ساير قرآن، مانعى ندارد.

ضماير نماز ميّت

اگر معلوم نباشد مرد يا زن بودن، جايز است ضماير را مذكّر، به لحاظ نعش و مؤنث، به ملاحظه جنازه بياورد، بلكه در معلوم هم، به اين قصد جايز است؛ و مخالفت از روى جهل يا نسيان، بعد از محلّ تدارك، مبطل نيست.

شك در تكبيرات

اگر شك كرد در عدد تكبيرات، بنا بر اقلّ مى گذارد، و بعد از اشتغال به دعا، اگر شك در تحقّق تكبير سابق بر آن كرد، بنا بر اتيان مى گذارد، چنانچه در قرائت و تكبيرة الاحرامِ يوميّه گذشت.

دفن ميت با ترك نماز بر او يا باطل بودن آن

اگر نماز خوانده نشد بر ميّت، يا باطل خوانده شده بود تا آن كه دفن شد و ممكن نباشد اخراجش يا مستلزم هتك باشد، بر قبر نماز خوانده مى شود؛ و اگر خارج شد بعد به سببى، احوط اعاده نماز است؛ و اگر ممكن باشد بدون هتك ، اخراج او، محتمل است وجوب آن، مثل تغسيل و تكفين.

جواز تيمّم براى نماز ميّت و بدون طهارت

جايز است تيمّم براى نماز ميّت، در صورت خوف فوت از مصلّى اگر چه آب داشته باشد، چنانكه جايز است بدون تيمّم هم نماز بخواند.

اعاده نماز جلوسى با وجود شخص قادر

احوط اعاده نماز است اگر به اعتقاد عدم وجودِ قادر بر قيام، جالساً به جا آورد، بعد معلوم شد وجود او، يا آن كه بعد از فراغ، قادر پيدا شد، يا آن كه در اثناى نماز، عاجز شد و اتمام كرد آن را با جلوس.

شك در اصل خواندن نماز ميّت يا صحّت آن

اگر شك كرد در وقوعِ نماز، بنا بر عدم مى گذارد، و اگر شك كرد در صحّتِ واقع شده، بنا بر صحّت مى گذارد اگر چه مصلّى فاسق بوده.

يقين به فساد نماز ميّت

و اگر يقين به فساد پيدا كرد، اعاده مى كند بنا بر احوط اگر به اعتقاد مصلّى، صحيح بوده به حسب قطع يا اجتهاد يا تقليد او، و اگر از غفلت و نحو آن واقع شده، اعاده مى نمايد، و اگر اعتقاد او با اعتقاد مصلّى مخالف شد، لكن غير مصلّى مجتهد يا مقلّد بوده، اعاده ندارد.

نماز ميّت در اثناى فريضه

احوط ترك نماز بر ميّت است در اثناى فريضه يوميّه، مگر آن كه متعيّن شود واجب كفايى و مزاحم با وقت اداى فريضه بشود، كه در اين صورت به جا مى آورد نماز ميّت را با اقلّ واجباتش.

كيفيت نماز هنگام تعدّد جنازه

در صورت تعدّد جنايز، مخيّر است بين تشريك در ادعيه و نيّت نماز، و استقلال هر يك، به يك نماز خاصّ، و در صورت عدم امكان يا فوتِ يكى، متعيِّن است تشريك.اگر جنازه اى در اثناى نمازِ بر ديگرى، حاضر شد، جايز است تشريك در بقيّه تكبيرات و ادعيه به نحو جمع بين دعاها، و استقلال دوّمى به بقيه تكبيرات و ادعيه خاصّه.كما اين كه، جايز است اتمام اوّل و استيناف نماز مستقلاً براى دوّمى. و محتمل است جوازِ قطعِ اوّل و استيناف نماز براى هر دو، خصوصاً اگر فوت مى شود نماز بر دوّمى به غير قطع و تشريك در تمام، كه عذرى است براى قطع كه مشكوك است جواز آن و عدمش در غير يوميّه، بلكه احوط در اين فرض، قطع و تشريك است، واللّه  العالم.

دعا در نماز بر غير مؤمن

بعد از تكبير چهارم، دعاى براى مؤمن و بر [ عليه ] منافق (يعنى مخالف از روى اعتقاد)، مى نمايد، چنانچه گذشت.و اگر [ ميّت ] مستضعف باشد كه اعتقادى بر طبق ايمان يا خلاف ندارد، دعاى مخصوص به آن را مى نمايد مثل: «أَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَاتَّبَعُوا سَبيلَكَ وَقِهِم عَذابَ الْجَحيم»؛ و اگر مجهول باشد مذهب او، دعاى به حشر با دوستان او مى نمايد، و اگر طفل باشد مى گويد «أَللّهُمَّ اجْعَلْهُ لَنا و لأَبَوَيْهِ سَلَفاً وَ فَرَطاً و أَجْراً.»

تعدّد نماز بر ميّت

اظهر، جواز نماز دوّم بر جنازه است، و [ اظهر ] كراهت آن است در صورت اتّحاد هر دو در خصوصيّات، يا اشتمال دوّم بر مرجّحات ترك. و [ اظهر ] ارتفاع كراهت است در صاحبان فضايلِ ايمان، مانند «حمزه» و «فاطمه بنت اسد» و «سهل بن حنيف» «تغمّدهم اللّه  برحمته و رضوانه».

اقتدا در اثناى نماز ميّت

مأمومِ مسبوقِ به بعض تكبيرات، داخل مى شود در نماز جماعت بر ميّت در هر جا كه باشد، و مشغول در دعا، به وظيفه خودش مى شود، و بعد از فراغ امام، اتمام مى نمايد نماز خود را، و تكبيرات بعديّه و دعاهاى آنها را به نحوى كه مناسب مبادرتِ رفع جنازه باشد، تخفيف مى دهد به نحوى كه اگر نرسيد به غيرِ نفسِ تكبيرات، اقتصار بر آنها، در مابقى مى نمايد.و محتمل است كه آنچه در «مرسل» است از تكبير در حال مشى و بر قبر، مبنىّ بر اتّصاف بقيه نماز به صفت استحباب باشد و شروط غير مقدوره در بقيّه، مغتفر باشد؛ و آن كه بتواند باقى را در حال مشى تا بعد از دفن، اتمام نمايد، يعنى تكبيرات باقيه را با ادعيه آنها انجام دهد؛ پس هر يك از تخفيف در دعا و اقتصار بر تكبيرات و انجام آنها در حال مشى و بر قبر، جايز باشد، و لذا با اين كه در منسوبِ به مشهور، ولاء و تتابع مذكور به تبعيّت نصوص است، جماعتى از آنها اتمام ولو على القبر را، وفاقاً للمرسل ذكر كرده اند.و جمع بين مرسل و ساير روايات، به آنچه ذكر شد، اقرب است؛ و نصوصيّتِ مرسل و اطلاق قوىّ نصوصِ ديگر، اقتضاى اغتفارِ شروطِ مفقوده در فرض بعد از فراغ امام [ كه عبارت ] از قرب و عدم حيلولت غير مصلّى و عدم اعتبار محاذات منفرد، است در فرض متقدمِ فرع مى نمايد.

سبقت بر امام

اگر سبقت گرفت مأموم امام را در بعضى تكبيرات غير [ از ] اوّلى، عمداً يا به غير عمد، مستحبّ است اعاده همان تكبير با امام نمايد.

دفن ميّت بدون نماز

جايز نيست تأخير نماز تا دفن، و اگر دفن شد، واجب يا جايز نيست نبش براى نماز؛ و اگر مستلزم هتك باشد، جايز نيست، بلكه اگر هيچ نماز نخوانده اند، بر قبر تا هر وقت، نماز مى خوانند به طور وجوب. و اگر خوانده شده است، در استحباب نماز بر قبر بعد از يك شبانه روز، تأمّل است؛ و مانعى نيست تا سه روز به رجاى مطلوبيّت خوانده شود.

كيفيّت ايستادن مصلى نسبت به جنازه

مستحبّ است وقوف مصلّى، محاذى وسط مرد يا سينه او، و محاذىِ سينه زن يا نزد سر او؛ و صغيره به زن و صغير به مرد ملحق است، و در خنثى مخيّر است. و مأموم، از اين حكم، خارج است، بلكه اين، حكمِ منفرد و امام است.

كيفيت قرار دادن جنازه هاى متعدد

در صورت اجتماع اموات از مرد و زن، قرار داده مى شود مرد، نزديك نمازگزار و زن، نزديك قبله، و همچنين مردها با هم نزديك مصلّى، و زنها با هم نزديك قبله، و جايز است عكس و صورتهاى ديگر. و جايز است مردها در محاذات همديگر، نزديك مصلّى و زنها در محاذات همديگر، نزديك قبله باشد، و محتمل است جواز اين كه صف مردها، به تدريج باشد، يعنى دوّمى، نزد ورك اوّلى باشد و هكذا، و همچنين بعد از آنها صف زنها به تدريج و هر كدام نزديك اوّلى باشد و مرد نمازگزار در وسط مردها باشد و اوّل احوط است در صورت اكتفا به يك نماز براى همه.

و «عبد ذَكَر» مقدّم است بر «حُرّه مملوكه»، پس اقرب به امام مى شود چنانچه حُرّ بر او مقدّم است و اگر خنثى باشد، اقرب به امام از مرأه معلوم الانوثيّه مى شود.و اگر خنثى مملوكه باشد و زن حُرّه باشد، زن اقرب به امام مى شود به سبب علم به مرجّح در زن. و اگر صبى شش ساله باشد اقرب به امام از زن مى شود، و اگر كمتر باشد، زن اقرب مى شود، مگر آن كه زن، حرّه و صبى، مملوك باشد، كه محتمل است ترجيح حريّت؛ و بالجمله تخيير، ثابتِ بدونِ مرجّح، يا با معارضه مرجّحات است.

مستحبات در تكبيرات

و مستحبّ است رفع يدين در تكبيره اوّل، و اظهر استحباب است در ساير تكبيرات، و مستحبّ است براى امام، جهر به تكبيرات.

تزاحم فريضه با نماز ميّت

اگر مزاحمت كرد نماز فريضه با نماز جنازه، مضيّقِ از آنها مقدّم است بر موسّع، و مخيّر است با موسّع بودن هر دو؛ و در صورت تضييقِ هر دو به خوفِ بر ميّت، اظهر تقديم مكتوبه است.و دفن مى شود ميّت بدون نماز و نماز بر قبر خوانده مى شود در صورت عدم تمكّن غير مصلّىِ مكتوبه از نماز و تمكّن او از دفن.و اگر مزاحمت بين دفن مباشرى و نماز فريضه باشد و هر دو در آخر زمان او باشد و [ شخصى ] قائم به دفن نباشد، دور نيست تقديم فريضه اگر چه با ايما و اخفّ واجباتش باشد.و اگر وقت يك ركعت فريضه، سالم از مزاحمت باشد و مزاحمت در ركعات ديگر باشد، ممكن است تجويز نماز ميّت خفيفاً در اثناى فريضه به نحوى كه فعل كثير يا مخلّ موالات نباشد، و بر اين تقدير، مقدّم است بر تبديل فريضه به ايما در ركوع و سجود، لكن خالى از تأمّل نيست در مستفاد از روايت «جابر» از امام باقر ـ عليه السلام ـ .

5 . دفن و احكام آن

س . احكام دفن را بيان فرماييد ودفن نمودن جسد ميّت،واجب به وجوب كفايى است يا نه؟

ج . واجب كفايى است و بايد پنهان نمايد جسد ميّت را در زير خاك به نحوى كه محفوظ بماند جثّه او از ضرر درندگان و بوى او از انتشار.و واجب است كه بخوابانند او را به دست راست رو به قبله.

حكم ميّت در دريا

و هرگاه در كشتى باشد و دفن او ممكن نباشد بگذارند او را در ظرفى مثل صندوق و سر آن را ببندند و در دريا اندازند، و يا آن كه بر پاى او چيز سنگينى مثل سنگ ببندند و او را در دريا اندازند، ولكن احوط به جا آوردن اوّل است با امكان.
1 . يعنى در زيرزمين با صدق حَفر در حال اختيار بنا بر احوط، و آن كه حفظ از اين دو امر، به واسطه حَفر باشد، نه به واسطه بناى بعد از اعاده وضع سابق بر قبر يا حصول امن از جهات ديگر بنا بر احوط. و اظهر و احوط، جريان احكام دفن و واجبات دفن است، بر بعضى از ابعاض ميّت كه واجب الدفن باشد، مانند سر، يا غير سر، يا سينه ميّت.

2 . اگر چه به واسطه نقل به خشكى باشد بعد از واجبات سابقه.

3 . و احتياط نمايند در محكم بودن ظرف و استحكام بدن ميّت در آن ظرف به قدر امكان.

4 . بلكه خالى از وجه نيست با عدم عسر، و احوط رعايت استقبال ميّت است در وقت انداختن در دريا؛ و همچنين اگر ممكن نباشد دفن اگر چه با تأخير يا محافظت موقّته بر بدن ميّت باشد تا زمان دفن به ترتيب مذكور، در دريا انداخته مى شود اگر چه راكب نباشد و در كشتىِ سفر فوت نشده باشد.و گذشت آن كه انداختن در آب، بعد از واجبات سابقه بر دفن است.

احتياط در مؤونه تجهيزات غير كفن

و مؤونه تجهيزات غير كفن، از سابق بر تكفين يا لاحق بر آن، از قبيل لوازم دفن يا انداختن در دريا، محتمل است كه مانند كفن، از اصل مال باشد، لكن احتياطِ مناسب به رعايت رضاى ديّان و ورثه، ترك نشود و همچنين مالى كه ظالم براى زمين و نحو آن مى گيرد.

گذاشتن اجزاى جدا شده در كفن

و اجزاى منفصله از ميّت، با او در كفن او قرار داده مى شود و دفن مى شوند؛ و احوط تغسيل آنها مانند ميّت و با خود ميّت است.

فوت در چاه

و اگر شخص در چاه فوت كرده و ممكن نباشد اخراج او، پس آنچه كه از واجبات ممكن باشد اگر چه فقط استقبال باشد، به جا آورده مى شود، پس اگر ممكن باشد سدّ آن ناحيه كه در آن، بدن واقع است اقتصار بر او مى شود، و گرنه چاه را مسدود مى نمايند و آن، قبر او مى شود و مؤونه لوازمش و قيمت چاه مملوك، مانند مؤونه دفن و قيمت زمين قبر است.

طفل ميت مسلمان در شكم مادر غير مسلمان

و اگر ميّت، زنِ غير مُسلِمه باشد يا مثل آن ـ چه كتابيّه چه غير كتابيه ـ و حامله باشد به طفل مؤمن واجب است على المشهور او را پشت به قبله دفن نمايند تا آن كه

1 . يعنى مُسلم يا مُسلمه.

2 . بلكه خالى از وجه موافق با احتياط نيست؛ و احوط جريان حكم است در همه اقسام غير مُسلمه و در همه اقسام اولاد اگر چه قبل از احراز وُلوجِ روح در ولد باشد؛ و همچنين احتياط، در گذاشتن زن است به جانب چپ زن در قبر.

قبله در دفن

و اگر قبله، معلوم نباشد، به ظنّ عمل مى نمايد و اگر مظنون نباشد و تأخير و استعلامْ ممكن نباشد، ساقط است استقبال در موارد دفن و در مورد القاى در دريا كه مقتضاى احتياط، استقبال است.

حكم طفل در شكم مادر و فوتِ يكى

مسأله: اگر طفل در شكم مادر زنده اش بميرد، اخراج مى شود از طريق ممكن با ملاحظه ارفق به حال زنده حتى اگر منحصر شد به تقطيع. و اخراج از طريق فرج با ادخال دست در آن جايز است. و متصدّى اين علاج بعد از شوهر، زنهاى با مهارت است؛ پس از آن، مردِ با خبره با تقديمِ مَحرم بر غير مى شود.و اگر زن بميرد و طفل زنده باشد، مى توانند طرف چپ را بشكافند و طفل را اخراج نمايند و موضع را خياطت نمايند. و در همه اينها ملاحظه ارفق به حال زنده و اقلّ از جَرْح و لوازم آن به حال ميّت نمايند.و كفايت استصحاب حيات ولد، خالى از وجهِ مبنى بر تقديم نفس احتمالى بر تمثيل يقينى به ميّت نيست.

دوران امر بين زنده ماندن مادر يا بچه در شكم

و در صورت زنده بودن هر دو و خوف بر هر دو در مفروض از وُلوج روح در جنين، پس صورت حادثه، در موارد فرق مى كند و با نظر اهل خبره بايد تشخيص داده شود؛ پس اگر طورى است كه اگر هر دو بمانند هر دو هلاك مى شوند و اگر يكى هلاك شود ديگرى سالم مى ماند، متّجه است جواز اتلاف يكى اگر معيّن باشد.و اين علاج در آخرين وقت انجام داده مى شود.و اگر غير معيّن باشد، تقديم مادر و زنده بودن او، بى وجه نيست در صورتى كه مسلمه باشد بر ولدى كه اسلام او به تبعيّت است.و همچنين تقديم طفل محكوم به اسلام بر مادر غير مسلمه، متجّه است.و جريان تفصيل مذكور در علم در صورت ظنّ يا احتمال مؤثّر در خوف، خالى از وجه نيست كه اگر هر دو بمانند، خوف بر هر دو هست و اگر يكى غير معيّن يا معيّن اتلاف شود، خوف بر ديگرى نيست؛ پس انتظارِ قضا، در وقتى است كه در علم و ظنّ و احتمال موجب خوف، معالجه ـ به جميع اقسامش ـ با تركش مساوى باشند، يا در معالجه، مزيد خوف، يا علم به تعجيلِ مخوف باشد، و ممكن است مراد از تصريح به انتظار، همين صورت باشد.

نحوه كفن و دفن شهيد

مسأله: «شهيد» دفن مى شود با جامه هاى خود كه پوشيده است در حال شهادت، چه خون اصابت كرده باشد به آنها، يا نه، و درآورده نمى شود مگر آنچه از پوست محض باشد، مانند چكمه به نحو معهود و لباسى كه پوست فقط باشد؛ پس پوستين معهود، درآورده نمى شود، اگر چه اصابت خون به آن نشود بنا بر اظهر.و اسباب شهادت، حديد يا غير آن باشد، فرق ندارد. و چنانچه تكفين نيست براى [ شهيدِ [غير مجرّد از ثياب، تغسيل [ نيز ] براى شهيد نيست چنانكه گذشت، بلكه بعد از نمازِ ميّت، دفن مى شود.طفل رو به قبله باشد هرگاه طفل صاحب روح شده باشد.

حكم خراشيدن صورت و... براى مصيبت زده

و حرام است با دست زدنِ به صورت و خراشيدن آن و كندن موى و همچنين بريدن موى، ولى مورد روايات، خصوص زن است، [ و ] در مرد دليلى ندارد چه در ممات اقارب و چه در غير اقارب. و همچنين شقّ نمودن رخت بر غير پدر و برادر.

1 . احوط عدم فرق است.

2 . مانند سابق است در عدم فرق.همچنين شقّ زوجه بر زوج كه روايت دارد و معارضى بالخصوص ندارد.

1 . روايت مجوّزه شقّ زوجه بر زوج و مانعه عكس، خالى از ضعف نيست و منع در هر دو، مطابق نقل اجماع و موافق احتياط است.

موارد جواز نبش قبر

مسأله: حرام است نبش قبر مسلمان مادام كه عادتاً [ تبديل به [خاك نشده باشد.و در مواردى، قول به تجويز است: دفن در زمين غصبى در صورت عدم امكان فعليّت راضى نمودن صاحب، ولو با اداى اجرت، و مثل آن است كفن غصبى؛و وقوع [ شى ء ] «ثمين» در قبر در صورت عدم امكان اخذ از موضعِ مخصوصِ ثمين، بدون نبش قبر؛ و ابتلاع ثمين، و در اين موارد، نقل عدم خلاف شده است؛و در صورت دفن بدون غسل صحيح، و احوط ترك آن است در صورتى كه دفن، براى عذر شرعى و در آخر وقت امكان بوده است، بلكه مطلقا اگر مؤدّى به هتك ميّت باشد. و همچنين است دفن بلاتكفين يا با تكفين در ممنوع، مثل حرير يا دفن بدون استقبال؛ و ملاحظه اشدّ در هتك ميّت از نبش و بقاى او در قبر عارياً ـ مثلاً ـ خالى از وجه نيست؛

و در صورت خوف فساد و انهتاك بر بدن ميّت به استيلاى آب و نحو آن؛و براى نقل به «مشاهد مشرّفه» اگر چه وصيّت نكرده باشد بنا بر اظهر.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS