طـلاق

طـلاق
    مرد با شرايط ذيل مى تواند زن خود را طلاق دهد :
    1 ـ بالغ باشد.
    2 ـ عاقل باشد.
    3 ـ مجبور نباشد.
    4 ـ قصد طلاق داشته باشد. پس اگر صيغه طلاق را به شوخى بگويد طلاق صحيح نيست.
    « 177 » طلاق دادن بچه مميّزى كه ده سال او تمام شده بنا بر اظهر صحيح است ولى خلاف احتياط مى باشد و بهتر است او طلاق ندهد.
    « 178 » اگر مرد را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد، طلاق باطل است و بنا بر اظهر در تحقق اجبار همين مقدار كافى است كه اگر مثلاً طلاق ندهد، مالى را كه به آن نياز دارد و اگر از او بگيرند به حالش ضرر دارد به ناحق از او بگيرند ، ولى اگر مى تواند توريه كند و با توجه و التفات در حين طلاق توريه نكرد بنا بر اظهر طلاق صحيح است .
    « 179 » زن بايد در وقت طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكى يا در حال نفاس و حيضى كه قبل از اين پاكى بود، با او نزديكى نكرده باشد؛ و تفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مى شود.
    « 180 » طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است:
    1 ـ آنكه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد.
    2 ـ آبستن باشد، و اگر معلوم نباشد كه آبستن است و شوهر در حال حيض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده، اشكال ندارد.
    3 ـ مرد به واسطه غايب بودن، نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد، ولى احتياط مستحب در اين است كه در اين صورت يك ماه صبر كند و بعد طلاق بدهد.
    « 181 » اگر با اعتقاد به اين كه زن از خون حيض پاك است طلاقش دهد، بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حال حيض بوده، طلاق او باطل است و اگر با اعتقاد به اين كه در حال حيض است طلاقش دهد، بعد معلوم شود پاك بوده، طلاق او صحيح است.
    « 182 » كسى كه مى داند زنش در حال حيض يا نفاس است، اگر غايب شود ، مثلاً مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد، بايد تا مدتى كه معمولاً زنها از حيض يا نفاس پاك مى شوند، صبر كند تا يقين كند كه او پاك شده است.
    « 183 » مردى كه غايب است اگر بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه، بايد تحقيق كند؛ ولى اگر اطلاع او از روى عادت حيض زن، يا نشانه هاى ديگرى باشد كه در شرع معين شده، بايد تا مدتى كه معمولاً زن ها از حيض يا نفاس پاك مى شوند صبر كند.
    « 184 » اگر با عيالش، كه از خون حيض و نفاس پاك است، نزديكى كند و بخواهد طلاقش دهد، بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود. ولى زنى را كه نُه سالش تمام نشده، يا آبستن است، اگر بعد از نزديكى طلاق دهند، اشكال ندارد؛ و همچنين است اگر يائسه باشد.
    « 185 » هر گاه با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و در همان پاكى طلاقش دهد، اگر بعداً معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده، بنابر اظهر طلاق صحيح است.
    « 186 » اگر با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و مسافرت نمايد، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد، بايد به قدرى كه زن معمولاً بعد از آن پاكى، خون مى بيند و دوباره پاك مى شود صبر كند.

    « 187 » اگر مرد بخواهد زن خود را كه به دليل بيمارى، حيض نمى بيند طلاق دهد، بايد از وقتى كه با او نزديكى كرده، تا سه ماه از نزديكى با او خود دارى نمايد و بعد او را طلاق دهد.
    « 188 » طلاق بايد به صيغه عربى صحيح خوانده شود، و اگر خواندن به عربى صحيح ممكن نبود، با ساير زبانها به صورت صحيح بايد خوانده شود، و اگر به عربى مى تواند بخواند ولى عربى صحيح را نمى داند، احتياط در اين است كه هم به عربى غيرصحيح و هم به لغت صحيحِ كسى كه صيغه طلاق را مى خواند خوانده شود، و بايد دو مرد عادل صيغه طلاق را بشنوند، و اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد بايد بگويد : « زَوْجَتي فاطِمَةُ طالِق » يعنى : « زن من فاطمه رها است » ، و اگر ديگرى را وكيل كند ، آن وكيل بايد بگويد : « زَوْجَةُ مُوَكِلّي فاطِمَةُ طالِق » .
    « 189 » كسى كه قدرت خواندن صيغه طلاق ندارد، مثل گنگ و لال، همين كه اشاره او يقيناً به طلاق باشد كافى است، و همچنين است نوشته اى كه مقصود از آن انشاء طلاق باشد.
    « 190 » طلاق دادن مكروه است، و طلاق دادن زنى كه در حال بيمارى است، كراهتش شديدتر است.
    « 191 » متعه يعنى عقد غيردائم، طلاق ندارد بنا بر اين شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست و جدايى آن بدين صورت است كه مدت عقد تمام شود يا مرد بگويد : « باقى مدت عقد را بخشيدم » .

عدّه طلاق
    « 192 » زنى كه نُه سالش تمام نشده يا زن يائسه ، اگر چه شوهر با او نزديكى كرده باشد عدّه ندارد ، و بعد از طلاق مى تواند فورا شوهر كند .
    « 193 » زنى كه نُه سالش تمام شده و يائسه نيست، اگر شوهر با او نزديكى كند و طلاقش دهد، بعد از طلاق بايد عدّه نگاه دارد، يعنى بعد از آن كه در پاكى طلاقش داد، به قدرى صبر كند كه دو بار، حيض ببيند و پاك شود، و همين كه حيض سوم را ديد عدّه او تمام مى شود و مى تواند شوهر كند، ولى اگر پيش از نزديكى كردن با او طلاقش بدهد عدّه ندارد.
    « 194 » زنى كه حيض نمى بيند، اگر در سن زنهايى باشد كه حيض مى بينند، چنانچه شوهرش بعد از نزديكى كردن او را طلاق دهد، بايد بعد از طلاق تا سه ماه عدّه نگاه دارد.
    « 195 » زنى كه عدّه او سه ماه است، اگر اول ماه طلاقش بدهند بايد سه ماه هلالى، يعنى از موقعى كه ماه ديده مى شود تا سه ماه عدّه نگاه دارد، و اگر در بين ماه طلاقش بدهند، بايد باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و نيز كسرى ماه اول را از ماه چهارم، عدّه نگاه دارد تا سه ماه تمام شود، مثلاً اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش بدهند و آن ماه بيست و نُه روز باشد، بايد نُه روز باقيمانده ماه را با دو ماه بعد از آن و بيست روز از ماه چهارم عدّه نگاه دارد؛ و احتياط مستحب آن است كه از ماه چهارم بيست و يك روز عدّه نگاه دارد تا با مقدارى كه از ماه اول عدّه نگاه داشته، سى روز شود.
    « 196 » اگر زن آبستن را طلاق دهند، عدّه اش تا دنيا آمدن يا سقط شدن بچه اوست، بنا بر اين اگر مثلاً يك ساعت بعد از طلاق، بچه او به دنيا آيد، عدّه اش تمام مى شود.
    « 197 » ابتداى عدّه طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام مى شود، چه زن بداند طلاقش داده اند يا نداند، پس اگر بعد از تمام شدن عدّه بفهمد كه او را طلاق داده اند، لازم نيست دوباره عدّه نگاه دارد.

عدّه وفات
    « 198 » زنى كه شوهرش مرده بايد تا چهار ماه و ده روز عدّه نگاه دارد، يعنى از شوهر كردن خود دارى نمايد اگر چه يائسه يا صيغه يا نُه سالش تمام نشده باشد، يا شوهرش با او نزديكى نكرده باشد، و اگر آبستن باشد، بايد تا موقع زاييدن عدّه نگاه دارد، ولى اگر قبل از چهار ماه و ده روز بچه اش به دنيا آيد، بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر كند و اين را عدّه وفات مى گويند.
    « 199 » زنى كه در عدّه وفات مى باشد، حرام است لباسهاى رنگارنگ بپوشد و سرمه بكشد، و همچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب شود براو حرام مى باشد.
    « 200 » اگر زن يقين كند كه شوهرش مرده و بعد از تمام شدن عدّه وفات، شوهر كند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعدا مرده است، بايد از شوهر دوم جدا شود، و در صورتى كه آبستن باشد، به مقدارى كه در عدّه طلاق گفته شد، براى شوهر دوم عدّه طلاق و بعد براى شوهر اول عدّه وفات نگاه دارد، و اگر آبستن نباشد، براى شوهر اول عدّه وفات و بعد براى شوهر دوم عدّه طلاق نگاه دارد.
    « 201 » ابتداى عدّه وفات از موقعى است كه زن از مرگ شوهر مطلع شود .
    « 202 » اگر زن بگويد، عدّه ام تمام شده، با دو شرط از او قبول مى شود :
اول: آن كه مورد تهمت نباشد. و دوم: آن كه از طلاق يا مردن شوهرش به قدرى گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عدّه ممكن باشد.
    « 203 » اگر زنى را كه حامله نيست طلاق رجعى داد و قبل از اتمام عدّه طلاق، شوهر وفات كرد، زن بايد از زمان مرگ شوهر، عده وفات نگه دارد.

طلاق بائن و رجعى
    « 204 » طلاق بائن آن است كه بعد از طلاق، مرد حق ندارد به زن خود رجوع كند، يعنى بدون عقد او را به همسرى قبول نمايد، و آن بر پنج قسم است:
    1 ـ طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد.

        2 ـ طلاق زنى كه يائسه باشد.

3 ـ طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد.  

      4 ـ طلاق زنى كه او را سه دفعه طلاق داده اند.  

      5 ـ طلاق خُلع و مُبارات.

و احكام اينها بعدا گفته خواهد شد . غير از اين موارد، طلاق رجعى است كه بعد از طلاق تا وقتى زن در عدّه است، مرد مى تواند به او رجوع نمايد و عقد مجدد لازم نيست.
    « 205 » كسى كه زنش را طلاق رجعى داده، حرام است او را از خانه اى كه موقع طلاق در آن بوده، بيرون كند، ولى در بعضى از مواقع كه در كتاب هاى مفصّل گفته شده، بيرون كردن او اشكال ندارد، و نيز حرام است زن براى كارهاى غيرلازم از آن خانه بيرون رود.

احكام رجوع كردن
    « 206 » در طلاق رجعى مرد به دو صورت مى تواند به زن خود رجوع كند :
    1 ـ حرفى بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است.
    2 ـ كارى كند كه زن از آن بفهمد رجوع كرده است.
    « 207 » براى رجوع كردن لازم نيست دو مرد شاهد بگيرد، يا به زن خبر دهد، بلكه اگر بدون اين كه كسى بفهمد، بگويد، به زنم رجوع كردم، صحيح است.
    « 208 » اگر زنى را دوبار طلاق داد و بعد از طلاق دوباره رجوع كرد يا عقد مجدّد نمود، و يا بعد از يك طلاق رجوع و بعد از طلاق ديگر او را عقد كرد، در هر صورت بعد از طلاق سوّم، آن زن بر او حرام مى شود؛ ولى اگر زن بعد از طلاق سوم به مرد ديگرى شوهر كند، با شرايط ذيل به شوهر اول حلال مى شود يعنى شوهر اول مى تواند دوباره او را عقد نمايد :     1 ـ شوهر دوم بايد بالغ باشد.        2 ـ شوهر دوم از جلو با او نزديكى كند كه موجب غسل باشد، و بنا بر احوط بايد انزال شود. 3 ـ عقد شوهر دوّم دائمى باشد.        4 ـ شوهر دوم طلاقش بدهد يا بميرد. 5 ـ عدّه طلاق يا وفات شوهر دوم تمام شود.

 

 

طلاق خُلع
    « 209 » طلاق زنى را كه به شوهرش مايل نيست و مهر يا مال ديگر خود را به شوهر مى بخشد تا طلاقش دهد، خلع گويند.
    « 210 » اگر شوهر بخواهد صيغه طلاق خُلع را بخواند، چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد ميگويد: « زَوْجَتي فاطِمَةُ خالَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ هِىَ طالِق » ، يعنى : « زنم فاطمه را طلاق خُلع دادم ، او رها است » .
    « 211 » اگر زنى، شخصى را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر ، همان شخص را وكيل كند كه زن را طلاق دهد ، چنانچه اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد وكيل ، صيغه طلاق را به اين صورت مى خواند : « عَنْ مُوَكِّلَتي فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَكِّلي مُحَمَّد ، لَيَخْلَعَها عَلَيه » ، پس از آن بلافاصله مى گويد : « زَوْجَةُ مُوَكِّلي خالَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ هِىَ طالِق » ؛ و اگر زنى كسى را وكيل كند كه غير از مهر چيز ديگرى را به شوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد وكيل بايد به جاى كلمه « مَهرَها » آن چيز را بگويد، مثلاً اگر صد تومان داده بايد بگويد : « بَذَلْتُ مِأَةَ تُومان » .

طلاق مُبارات
    « 212 » اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند و زن مالى به مرد بدهد كه او را طلاق دهد آن طلاق را مبارات گويند.
    « 213 » اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند، چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه باشد، بايد بگويد : « بارَأتُ زَوْجَتي فاطِمَةَ عَلى مَهرِها فَهِىَ طالِق » ، يعنى : « مبارات كردم زنم فاطمه را در مقابل مهر او ، پس او رهاست » ، و اگر ديگرى را وكيل كند، وكيل بايد بگويد : « بارَأْتُ زَوْجَةَ مُوَكِّلي فاطِمَةَ عَلى مَهرِها فَهِىَ طالِق » .
    « 214 » صيغه طلاق خلع و مبارات بايد به عربى صحيح خوانده شود، ولى اگر زن براى آن كه مال خود را به شوهر ببخشد، مثلاً به فارسى بگويد : براى طلاق ، فلان مال را به تو بخشيدم ، اشكال ندارد .

    « 215 » اگر زن در بين عدّه طلاق خلع يا مبارات ، از بخشش خود برگردد ، شوهر مى تواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد .
    « 216 » مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مى گيرد، بايد بيشتر از مهر نباشد ولى در طلاق خلع اگر بيشتر باشد اشكال ندارد.
    « 217 » شرايطى كه در طلاق خُلع نسبت به زن و شوهر معتبر است و در كتب مفصّل آمده، در طلاق مُبارات نيز معتبر است و شرايطى كه در اصل طلاق معتبر بود، در هريك از طلاق خلع و مبارات نيز معتبر است.

مسائل متفرقه طلاق
    « 218 » اگر با زن نامحرمى به گمان اينكه همسر خود اوست نزديكى كند، چه زن بداند كه او شوهرش نيست، يا گمان كند شوهرش مى باشد، بايد عدّه نگاه دارد.
    « 219 » زنى كه به عقد دائم درآمده و شوهرش گم شده، اگر بخواهد به ديگرى شوهر كند، بايد نزد مجتهد عادل برود و به دستور او عمل نمايد.
    « 220 » پدر و جد پدرى ديوانه در صورتى كه مفسده و ضررى در كار نباشد، مى توانند زن او را طلاق بدهند.
    « 221 » اگر شوهر از روى علاماتى كه در شرع معين شده، دو نفر را عادل بداند و زن خود را در حضور آنان طلاق دهد، ديگرى كه آن دو را فاسق مى داند بنا بر اظهر نبايد آن زن را براى خود يا براى شخص ديگر عقد كند، و در صورت جهل اگر احتمال بدهد آن دو نفر پيش كسى كه طلاق مى دهد عادل هستند، بنا بر اظهر كافى است .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS