وَديعه ( امانت )

وَديعه ( امانت )
    اگر انسان مال خود را به كسى بدهد و بگويد نزد تو امانت باشد، و او هم قبول كند، يا بدون اين كه حرفى بزنند صاحب مال بفهماند كه مال رابراى نگهدارى به او مى دهد و او هم به قصد نگهدارى كردن بگيرد، بايد به احكام وديعه و امانت دارى كه بعدا گفته مى شود عمل نمايد.
    « 22 » امانت دار و امانت گذار، بايد هر دو بالغ و عاقل باشند، پس اگر مالى را پيش بچه يا ديوانه امانت بگذارند، يا ديوانه و بچه مالى را پيش كسى امانت بگذارند، صحيح نيست.
    « 23 » اگر كسى را در قبول و نگهدارى امانت مجبور كنند حكم امانت بر او مترتب نمى شود، مگر اين كه بعد از برطرف شدن اجبار، به آن راضى شود.
    « 24 » اگر از بچه يا ديوانه چيزى را به طور امانت قبول كند، بايد آن را به صاحبش بدهد و اگر آن چيز، مال خود بچه يا ديوانه است، بايد به ولىّ او برساند و چنانچه مال تلف شود، بايد عوض آن را بدهد، ولى اگر براى اين كه مال از بين نرود آن را از بچه گرفته، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد، ضامن نيست.
    « 25 » اگرانسان به صاحب مال بفهماند كه براى نگهدارى مال او حاضر نيست، چنانچه او مال را بگذارد و برود، و اين شخص هم مال را برندارد و آن مال تلف شود، كسى كه امانت را قبول نكرده ضامن نيست، ولى احتياط مستحب آن است كه اگر ممكن باشد آن را نگهدارى نمايد.
    « 26 » امانت گذار هر وقت بخواهد مى تواند امانت را پس بگيرد و همچنين امانتدار، هر وقت بخواهد مى تواند امانت را به صاحبش برگرداند، و اگر مالك امانت را طلب كند و امانت دار با اين كه ردّ امانت برايش ممكن است، امانت را ندهد، ضامن است و بعد از آن حكم غصب را پيدا مى كند، زيرا بدون رضايت مالك نزد او مى ماند.

    « 27 » اگر امانتدار از نگهدارى امانت منصرف شود و وديعه را بهم بزند، بايد سريعاً امانت را به صاحب آن يا وكيل يا ولىّ صاحبش برساند، يا به آنان خبر دهد كه حاضر به نگهدارى نيست، و اگر بدون عذر امانت را به آنان نرساند و خبر هم ندهد، چنانچه مال تلف شود، بايد عوض آن را بدهد.
    « 28 » امانتدار، اگر براى نگهدارى، جاى مناسبى ندارد، بايد جاى مناسب، تهيه نمايد و طورى آن را نگهدارى كند كه عرفا نگويند در امانت خيانت كرده و در نگهدارى آن كوتاهى نموده است، و اگر آن را در جايى كه مناسب نيست بگذارد و تلف شود، بايد عوض آن را بدهد.
    « 29 » اگر امانت گذار جايى را براى حفظ امانت تعيين كند بايد امانت دار آنرا آنجا بگذارد، و اگر آنجا نگذارد چنانچه امانت را در جايى گذاشته كه در حفظ مال به حدّ جايى كه مالك معين كرده نمى رسد، بنابراظهر ضامن است. امّا اگر امانت را به جايى برده كه در حفظ و نگهدارى بهتر يا مثل جاى تعيين شده است و امانت دار هم بداند كه آنجا در نظر امانت گذار بهتر يا مساوى با جاى معين شده است، بنابراظهر، اشكال ندارد و در صورت تلف، ضامن نيست.
    « 30 » امانتدار، اگر در نگهدارى امانت كوتاهى نكند و تعدّى يعنى، زياده روى هم ننمايد و اتفاقا مال تلف شود، ضامن نيست، و اگر به طورى كوتاهى يا تعدّى كرده كه بگويند خيانت كرده و مال تلف شود، ضامن است اگر چه تلف به سبب آفات آسمانى باشد.
    « 31 » اگر مال كسى را گرفت، ولى نه به عنوان امانت، و نه به عنوان ديگر، ضامن است.
    « 32 » اگر امانت را با اكراه قبول كرد و بعد از آن كه اكراه برطرف شد باز هم مال را نگه داشت، ولى قصد قبول امانت يا قصد رضايت به عقد اكراهى را نداشت ضامن است.

    « 33 » اگر كسى امانت دار را با اكراه به تلف كردن مال وادار كرد، وادار كننده ضامن است و بنابراقرب تلف كننده ضامن نيست به شرط آن كه از آنچه بر آن اكراه شده بود، تجاوز نكرده باشد.
    « 34 » اگر ظالمى بخواهد امانت را غصب كند و شخص امين ، توانايىِ دفع ظالم را داشته باشد، واجب است او را دفع كند، و چنانچه دفع نكند با اين كه حرجى هم بر او نداشته، و ظالم امانت را غصب كند، امانت دار ضامن است، و همچنين اگر حفظ امانت بستگى به دادن قسمتى از آن داشته باشد، لازم است بدهد تا بقيه مال حفظ شود، و چنانچه ندهد و در نتيجه ظالم همه مال را غصب كند، مقدارى را كه قابل حفظ كردن بود، ضامن است. و اگر دفع ظالم متوقف بر اين باشد كه شخص امين مالى را پرداخت كند، جايز است و بلكه اگر ضرر و حرجى براى او ندارد در صورتى كه امكان اذن گرفتن از امانت گذار يا ولىّ او ( ولو حاكم شرع ) نباشد، واجب است آن مال را بپردازد، و مى تواند به اين قصد بدهد كه بعداً به امانت گذار رجوع كند و از او بگيرد.
    « 35 » اگر حفظ امانت متوقف بر آن باشد كه دروغ بگويد، پس اگر مى تواند، بايد توريه كند، و اگر نمى تواند، واجب است دروغ بگويد تا امانت حفظ شود و اگر دروغ نگفت و امانت محفوظ نماند ضامن است، بلكه اگر قسم دروغ لازم شد، واجب است قسم بخورد، و گرنه ضامن است.
    « 36 » اگر امانت گذار مالى را از امانت گيرنده غصب كرده، امانت گيرنده مى تواند از مال امانت به همان مقدار به عنوان تَقاصّ بردارد و پس ندهد، و اگر امانت گذار مال شخص ديگرى را غصب كرده و آن را امانت گذاشته، پس بر امين واجب است آن مال را به غاصب پس ندهد، بلكه در صورت امكان بايد از رسيدن آن به دست غاصب جلوگيرى نمايد، و اگر غاصب بميرد و ورثه او امانت را مطالبه كنند، واجب است امين منكر وجود امانت شود، ولى در صورت علم به غصبى بودن جايز نيست آن را به عنوان امانت قبول كند، مگر آن كه اطمينان داشته باشد كه مى تواند به مالك اصلى برگرداند.

    « 37 » اگر براى حفظ امانت مسافرت لازم باشد، واجب است مسافرت نمايد يا امانت را رد نمايد.
    « 38 » اگر مال تلف شود و كوتاهى امانت گيرنده هم در حفظ امانت ثابت شود يا خودش اعتراف كند، ولى در قيمت آن اختلاف شود، قول امين كه منكر زيادى قيمت است، مقدم مى شود.
    « 39 » اگر صاحب مال ديوانه شود، كسى كه امانت را قبول كرده بايد فورا امانت را به ولىّ او برساند و يا به ولىّ او خبر دهد، و اگر بدون عذر شرعى مال رابه ولىّ او ندهد و از خبر دادن هم كوتاهى كند و مال تلف شود، بايد عوض آن را بدهد.
    « 40 » اگر صاحب مال بميرد، امانت دار بايد مال را به ورّاث او برساند. يا به ورّاث او خبر دهد، و چنانچه مال را به ورّاث او ندهد و از خبر دادن هم كوتاهى كند و مال تلف شود، ضامن است، ولى اگر براى آن كه مى خواهد بفهمد كسى كه مى گويد من وارث ميّت هستم، راست مى گويد يا نه، يا ميّت وارث ديگرى دارد يا نه، مال را ندهد و از خبر دادن هم خوددارى كند و مال تلف شود، بنابراقرب ضامن نيست.
    « 41 » اگر صاحب مال بميرد و چند وارث داشته باشد، كسى كه امانت را قبول كرده بايد مال را به همه ورثه بدهد، يا به كسى بدهد كه همه آنان گرفتن مال را به او واگذار كرده اند، پس اگر بدون اجازه ديگران تمام مال را به يكى از ورثه بدهد، ضامن سهم ديگران است.
    « 42 » اگر كسى كه امانت را قبول كرده بميرد، يا ديوانه شود، وارث يا ولىّ او بايد هر چه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد، يا امانت را به او برساند.
    « 43 » اگر امانت دار نشانه هاى مرگ را در خود ببيند به طورى كه اطمينان به مرگ خود پيدا كند، چنانچه ممكن است بايد امانت را به صاحب آن يا وكيل او برساند، و اگر ممكن نيست بايد آن را به حاكم شرع، و اگر آن هم نشد به مؤمنين عادل بدهد، و چنانچه به حاكم شرع و مؤمنين عادل دسترسى ندارد، در صورتى كه وارث او امين است و از امانت اطلاع دارد، لازم نيست وصيت كند، و گرنه بايد وصيت كند و شاهد بگيرد و به وصى و شاهد، اسم صاحب مال و جنس و خصوصيات مال و محل آن را بگويد.

    « 44 » اگر امانت دار نشانه هاى مرگ را در خود ببيند و به وظيفه اى كه در مسأله قبل گفته شد عمل نكند، چنانچه آن امانت از بين برود بايد عوضش را بدهد، اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد.
    « 45 » اگر از فاسق يا كافر امانتى گرفته و او آن را مطالبه كند، واجب است آن را رد نمايد، ولى بنابراظهر واجب نيست كه امانت كافر حربى را رد كند و جايز است مسلمان آن را براى خودش تملّك نمايد، بلكه اگر امانت وسايل جنگى باشد، رد كردن آن در زمان جنگ جايز نيست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS