زكــات

زكــات

    در نُه چيز زكات واجب است :

1 ـ گندم. 2 ـ جو. 3 ـ خرما. 4 ـ كشمش. 5 ـ طلا. 6 ـ نقره. 7 ـ شتر. 8 ـ گاو 9 ـ گوسفند.

اگر كسى مالك يكى از اين چيزها باشد، با شرايطى كه بعدا گفته مى شود بايد مقدارى كه معين شده، به يكى از مصرفهايى كه دستور داده اند برساند.

    « 247 » « سُلْت » كه دانه اى است به نرمى گندم و خاصيت جو را دارد و « عَلَس » كه مثل گندم است و خوراك مردم صنعا مى باشد، در صورتى كه به آنها جو و گندم بگويند زكات دارد و در غير اين صورت زكات در آنها واجب نيست.

 

« شرايط وجوب زكات »

    « 248 » زكات در صورتى واجب مى شود كه مال به مقدار نصاب ـ كه بعدا گفته مى شود ـ برسد و مالك آن، بالغ، عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف كند.

    « 249 » بعد از آن كه انسان يازده ماه مالك گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره باشد با ديده شدن هلال ماه دوازدهم، بنابر اظهر زكات بر او واجب مى شود، ولى بنابر اظهر ماه دوازدهم را نبايد از سال دوم حساب كند، و از اول ماه دوازدهم نمى تواند طورى در مال تصرف كند كه مال از بين برود، و اگر چنين تصرف كند ضامن است.

    « 250 » اگر مالك گاو، گوسفند، شتر، طلا ونقره دربين سال بالغ شود زكات براو واجب نيست.

    « 251 » بنابر اظهر و احوط زكات گندم و جو وقتى واجب مى شود كه دانه آنها سفت و محكم شود، و زكات كشمش وقتى واجب مى شود كه به صورت غوره است، و خرما هم موقعى كه شروع به زرد يا قرمز شدن كند زكات آن واجب مى شود. ولى وقت دادن زكات در گندم و جو، موقع خرمن شدن و جدا كردن كاه آنها و در خرما موقع چيدن و در كشمش هنگامى است كه خشك شده باشد.

    « 252 » اگر موقع واجب شدن زكات گندم، جو، كشمش و خرما ـ كه در مسأله پيش گفته شد ـ صاحب آنها بالغ باشد بايد زكات آنها را بدهد.

    « 253 » اگر صاحب گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره در تمام سال ديوانه باشد، زكات بر او واجب نيست و اگر در مقدارى از سال هم ديوانه شود نيز زكات بر او واجب نيست.

    « 254 » اگر صاحب گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره در مقدارى از سال مست يا بيهوش شود، بنا بر احوط زكات از او ساقط نمى شود و همچنين است اگر موقع واجب شدن زكات گندم، جو، خرما و كشمش مست يا بيهوش باشد.

    « 255 » مالى را كه از انسان غصب كرده اند و نمى تواند به هيچ وجه در آن تصرف كند زكات ندارد، و نيز اگر زراعتى را از او غصب كنند و موقعى كه زكات آن واجب مى شود، در دست غصب كننده باشد، هنگامى كه به صاحبش برمى گردد زكات ندارد.

    « 256 » اگر كسى طلا و نقره يا چيز ديگرى را كه زكات آن واجب است قرض كند و يك سال نزد او بماند، بايد زكات آن را بدهد و بر كسى كه قرض داده چيزى واجب نيست، اگر چه در پرداخت قرض تأخير شده باشد و علت تأخير هم خود قرض دهنده باشد بنا بر اظهر، هرچند در صورت اخير، احتياط مستحب در پرداخت زكات است.

    « 257 » اگر مالى را براى انسان وصيت كنند، در صورتى كه از مردن وصيت كننده و قبول وصيّت يك سال بگذرد و آن مال از چيزهايى باشد كه زكات آن واجب است، شخص قبول كننده بايد زكات آن را بدهد.

    « 258 » اگر در بين سال، مالى كه زكات به آن تعلق مى گيرد، مثل گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره به علّت انتقال يا صدقه يا نذر به عين مال، از حد نصاب خارج شود زكات واجب نمى شود.

    « 259 » اگر به علت رسيدن مال به حدّ نصاب، مستطيع شود و رسيدن سالِ زكات بعد از زمان حج باشد، حج واجب مى شود، و اگر از روى معصيت حج بجانياورد تا سال زكات فرا برسد، زكات واجب مى شود اگر چه به سبب تقصير در انجام حج و پرداخت زكات استطاعت او براى حج، در سالهاى آينده از بين برود، و اگر فرارسيدن سال زكات قبل از اولين ماه از ماههاى سه گانه حج ( شوال، ذيقعده و ذيحجه ) باشددر اين صورت زكات واجب است و حج واجب نمى شود، مگر آن كه با بقيه مال مستطيع براى حج باشد.

    « 260 » كسى كه زكات يا خمس يا واجبات ماليه ديگرى كه به عين مال تعلق مى گيرد و هم كفّاره يا قرض و مانند آن كه به عين مال تعلق نمى گيرد بدهكار است، اگر بميرد و اموالش براى اداى همه آنها كافى نباشد، اداى زكات و خمس و واجبات مالى كه به عين مال تعلق مى گيرد، مقدم است.

    « 261 » كسى كه حج و زكات بر عهده دارد، اگر بميرد و مالش براى هر دو كافى نباشد چنانچه مالى كه متعلق زكات است باقى باشد اداى زكات مقدم است، و گرنه مالش بين حج و زكات تقسيم مى شود، و اين در صورتى است كه سهم حج براى كمترين مراتب حج كافى باشد، و اگر كافى نباشد احتمال دارد بين اداى زكات و انجام حج مخيّر باشند، اگر چه احتياط واجب در اختيار نمودن حج است، خصوصاً اگر با انجام حج مقدارى مال براى زكات باقى بماند.

    « 262 » غير از گندم، جو، خرما و كشمش، در چيزهايى كه از زمين مى رويد و با پيمانه يا وزن معامله مى شود و از چيزهايى نيست كه مثل سبزيجات زود فاسد شود، زكات مستحب است و نصاب اين گونه چيزها همان « سيصد مَن تبريز » است.

    « 263 » اگر چند نفر در مالى شريك باشند، كسى كه سهمش به مقدار نصاب رسيده زكات بر او واجب است، و همچنين اگر كسى در چند جا مالى داشته باشد در صورتى كه مجموع آنها به حدّ نصاب برسد، زكات بر او واجب مى شود.

    « 264 » دادن زكات مال التجاره، يعنى مالى كه انسان آن را سرمايه كسب قرار مى دهد با شرايطى مستحب است، كه از جمله اين شرايط، رسيدن آن به حد نصاب طلا يا نقره در تمام سال است، پس اگر مدتى از حد نصاب كمتر شود، زكات استحبابى ندارد.

 

 

زكات گندم، جو، خرما و كشمش

    « 265 » زكات گندم، جو، خرما و كشمش وقتى واجب مى شود كه به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها حدود 288 من تبريز است كه آن را «847 كيلوگرم» يا «194/849 كيلوگرم» برآورد كرده اند ولى رعايت 847 كيلوگرم موافق با احتياط است.

    « 266 » اگر پيش از دادن زكات،از انگور، خرما، جو و گندمى كه زكات آنها واجب شده، خود و افراد تحت تكفّل او بخورند، يا مثلاً به فقير بدهد، بايد زكات مقدارى را كه مصرف شده بدهد.

    « 267 » اگر بعد از آن كه زكات گندم، جو، خرما و انگور واجب شد مالك آن بميرد، بايد مقدارزكات را از مال او بدهند؛ولى اگر پيش از واجب شدن زكات بميرد، هريك از ورثه كه سهم او به اندازه نصاب است، بايد زكات سهم خود را بدهد.

    « 268 » كسى كه از طرف حاكم شرع مأمور جمع آورى زكات است، موقع خرمن كه گندم و جو را از كاه جدا مى كنند و بعد از خشك شدن خرما و انگور، مى تواند زكات را مطالبه كند.

    « 269 » كسى كه زكات را جمع آورى مى كند مى تواند در زمانى كه معلوم باشد ميوه از آفات محفوظ خواهد ماند، با رضايت مالك مقدار زكات را تخمين بزند تا مالك بتواند در نصاب تصرف كند.

    « 270 » اگر بعد از مالك شدن درخت خرما و انگور يا زراعت گندم و جو زكات آنها واجب شود، مثلاً خرما در ملك او زرد يا سرخ شود، بايد زكات آن را بدهد.

    « 271 » اگر بعد از آن كه زكات گندم، جو، خرما و انگور واجب شد، زراعت و درخت را بفروشد، بايد زكات آنها را بدهد.

    « 272 » اگر وزن گندم و جو و خرما و كشمش موقعى كه تَر است به سيصد من تبريز برسد و بعد از خشك شدن كمتر از اين مقدار شود، زكات آن واجب نيست.

    « 273 » خرمايى كه تازه آن را مى خورند و اگر بماند وزن آن خيلى كم مى شود، چنانچه مقدارى باشد كه خشك آن به سيصد من تبريز برسد، زكات آن واجب است.

    « 274 » گندم، جو، خرما و كشمشى كه زكات آنها را داده،اگر چند سال هم نزد او بماند زكات ندارد.

    « 275 » اگر گندم، جو، خرما و انگور از آب باران يا نهر آبيارى شود يا مثل زراعت هاى مصر از رطوبت زمين استفاده كند، زكات آن « ده يك » است، و اگر با دست ، همچون دلو و موتور آب و مانند آن آبيارى شود، زكات آن « بيست يك » است و اگر مقدارى از باران يا نهر يا رطوبت زمين استفاده كند و به همان مقدار از آبيارى با دلو و موتور آب و مانند آن استفاده نمايد، زكات نصف آن ده يك و زكات نصف ديگر آن بيست يك مى باشد، يعنى از چهل قسمت بايد سه قسمت، آن را بابت زكات بدهند.

    « 276 » اگر گندم، جو، خرما و انگور، از آب باران يا مانند آن و هم از آب دلو و موتور آب يا مانند آن استفاده كند، چنانچه از يكى از اين دو راه بيشتر آبيارى مى شود، همان را بايد ملاك قرار داد.

    « 277 » هزينه اى را كه براى گندم، جو، خرما و انگور پرداخت كرده است، مى تواند ازمحصول كسر كند، و چنانچه پيش از كم كردن هزينه ، وزن آنها به سيصد من تبريز برسد، ولى بعد از كم كردن به اين مقدار نرسد، بنابر اظهر زكات واجب نيست.

    « 278 » اگر در يك زمين جو و گندم و چيزى مثل برنج و لوبيا كه زكات آن واجب نيست بكارد، خرج هايى كه تنها براى يكى از آنها كرده فقط از همان كسر مى شود، ولى اگر براى هر دو مخارجى كرده، بايد به هر دو قسمت نمايد، مثلاً اگر هر دو به يك اندازه بوده، مى تواند نصف مخارج را از جنسى كه زكات دارد كسر نمايد.

    « 279 » اگر براى سال اول كارى مانند شخم زدن انجام دهد، اگر چه براى سال هاى بعد هم فايده داشته باشد، بايد مخارج آن را از سال اول كسر كند، و اگر كارى را براى چند سال انجام دهد، مى تواند از مخارج سال اول حساب كند و يابين آنها تقسيم نمايد.

    « 280 » اگر انسان در چند شهر كه فصل آنها با يكديگر اختلاف دارد، و زراعت و ميوه آنها در يك وقت به دست نمى آيد، گندم يا جو يا خرما يا انگور داشته باشد و همه آنها محصول يك سال حساب شود، چنانچه چيزى كه اول مى رسد به اندازه نصاب (يعنى سيصد من تبريز) باشد، بايد زكات آن را هنگامى كه مى رسد بدهد و زكات بقيه را هر وقت كه به دست مى آيد ادا كند، و اگر آنچه اول مى رسد به اندازه نصاب نباشد، صبر مى كند تا بقيه آن برسد، پس اگر روى هم به مقدار نصاب برسد، زكات آن واجب است و اگر به مقدار نصاب نرسد، زكات آن واجب نيست.

    « 281 » اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه دهد، چنانچه روى هم به مقدار نصاب باشد، بنا بر اظهر زكات آن واجب است.

    « 282 » اگر مقدارى خرما يا انگور تازه دارد كه خشك آن به اندازه نصاب مى شود، چنانچه به قصد زكات از تازه آن قدرى به مستحق بدهد كه اگر خشك شود به اندازه زكاتى باشد كه بر او واجب است، اشكال ندارد.

    « 283 » كسى كه بدهكار است و مالى هم دارد كه زكات آن واجب شده، اگر بميرد، بايد بنا بر اظهر ، اول تمام زكات را از مالى كه زكات آن واجب شده بدهند، بعد قرض او را ادا كنند.

    « 284 » كسى كه بدهكار است و گندم يا جو يا خرما يا انگور هم دارد، اگر بميرد

و قبل از آن كه زكات اينها واجب شود، ورثه قرض او را از مال ديگر بدهند، هر كدام كه سهمشان به سيصد من تبريز برسد، بايد زكات بدهد، و اگر قبل از آن كه زكات آنها واجب شود، قرض او را ندهند، چنانچه مال ميت فقط به اندازه بدهى او باشد نيز زكات چنان كه گفته شد واجب است بنا بر اظهر ، چه مرگ مالك پيش از ظهور ثمره باشد و خواه بعد از آن و قبل از وجوب زكات ، كه در صورت دوم بدون اشكال نيست ، و همچنين است اگر مال ميت بيشتر از بدهى او باشد دادن زكات واجب است بنا بر اظهر .

    « 285 » اگر گندم، جو، خرما و كشمشى كه زكات آنها واجب شده خوب و بد دارد بايد زكات هر كدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد و زكات همه را نمى تواند از جنس بد بدهد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS