سخنرانی آیت‌الله محفوظی در مراسم سالگرد آیت‌الله بهجت ره

حضرت آیت‌الله‌العظمی محفوظی دام‌ظله‌العالی از مراجع تقلید و رئیس گروه علمی و استفتائات دفتر آیت‌الله‌العظمی بهجت قدس‌سره در مراسمی که به مناسبت ششمین سالگرد ارتحال آیت‌الله‌العظمی بهجت قدس‌سره در مسجد اعظم قم برگزار شد، بیانات ارزشمندی ایراد فرمودند.

ایشان سخنان خود را با این روایت از امام کاظم علیه‌السلام آغاز کرد: «وجدت العلم فی أربع، أن تعرف ربک و أن تعرف ما صنع بک و أن تعرف ما اراد منک و أن تعرف ما یخرجک من دینک؛ علم را در چهار چیز یافتم؛ آنکه پروردگارت را بشناسی، بدانی نسبت به تو چه کرده است، بدانی از تو چه خواسته و آنچه تو را از دینت خارج می‌کند را بشناسی».

ایشان در ادامه، اهمیت عمل به علم را گوشزد کرد و حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره را مصداق این امر دانست و نمونه‌هایی از زندگی عالمان عامل را برشمرد و خاطرنشان کرد که عمل به علم، انسان را تا جایی بالا می‌برد که حتی حیوانات فرمان‌بردار کلمات او می‌شوند و در عالم اثر می‌گذارد. آیت‌الله محفوظی دام‌ظله‌العالی در این‌باره به برخی از عالمان معاصر مانند آقا سید موسی زرآبادی و آخوند ملا فتحعلی سلطان‌آبادی رحمهما‌الله اشاره و درباره هر یک حکایاتی نقل کرد. از جلمه درباره ملا فتحعلی سلطان‌آبادی چنین گفت:

علمای اصفهان نامه‌ای برای میرزای شیرازی رحمه‌الله نوشتند و به سامرا آوردند تا خدمت ایشان بدهند. اما تصمیم گرفتند که ابتدا به محضر ملا فتحعلی سلطان‌آبادی رحمه‌الله بروند. ایشان در اواخر عمر نابینا شده بود، اما وقتی این جمع وارد منزل شدند، فرمود: می‌بینم نمایندگانی از علمای اصفهان نامه‌ای برای میرزای شیرازی رحمه‌الله در بغل دارند. می‌خواهید این نامه را بخوانم؟ سپس تمام نامه را برای آن جمع بیان فرمود.

آیت‌الله محفوظی دام‌ظله‌العالی همچنین به نقل حکایتی که از آیت‌الله‌العظمی بهجت  قدس‌سره شنیده بود پرداخت و چنین گفت: آخوند ملافتحعلی سلطان آبادی وقتی وارد منزل می‌شد، معمولاً چند نفر میهمان هم وارد می‌شدند. شبی وارد منزل شد، سؤال کرد: آیا امشب چیزی داریم که از میهمان‌ها پذیرایی کنیم؟ گفتند: نه. به دامادش فرمود: می‌روی بیرون، چند قدم جلو، چند قدم به طرف راست، چند قدم به طرف چپ. هر چه دادند می‌گیری و می‌آوری تا ما از مهمان‌ها پذیرایی کنیم.

شاید آقا فرموده بودند، من این دامادش را دیده بودم. فرمودند: دامادش رفت، چند قدم مستقیم، چند قدم به طرف راست، چند قدم به طرف چپ. کسی آمد گفت: دامانت را بگیر. دامان را پر از نان و طعام کرد و آورد از مهمان‌ها پذیرایی کرد.

حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره در ادامه تذکر دادند که انسان اگر عامل باشد، می‌تواند به اینجا برسد و به آیه شریفه «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون؛ آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند برابرند»، اشاره کرد و توضیح داد که این برای عالمی است که به علم خود عمل کند، نه هر عالمی؛ چراکه ممکن است کسی سال‌ها از سهم امام علیه‌السلام استفاده کند، ولی از علم خود بهره نگیرد و علیه شیعه کتاب بنویسد.

آقا سید جمال گلپایگانی می‌گوید در نجف یک روز صبح، بیرون آمدم، مردم را به حال واقعی خودشان دیدم؛ به صورت حیوانات مختلف. پیش استادش آقا سید احمد کربلایی می‌آید و ماجرا را نقل می‌کند.

آقا سید احمد کربلایی تصرفی کرد و او به حال خودش برگشت.

آیت‌الله محفوظی دام‌ظله‌العالی اشاره کرد که این مکاشفات با پرهیز از گناه حاصل می‌شود، نه با رشوه و زیرمیزی دادن و حق مردم را خوردن.

چقدرها هستند که از سهم امام خوردند اما علیه تشیع کتاب نوشتند. این مجلس پاسداشت یک مرد عارف است که از نظر علمی شاید در خارج نمود نداشت، اما در این پانزده سالی که من در جلسات استفتای ایشان بودم، وقتی استفتائات می‌آمد و می‌خواستیم جواب بدهیم، هرگز احتیاج پیدا نمی‌کرد که به کتاب‌ها مراجعه کند. حضور ذهن داشت و جواب می‌داد.

معظم‌له در ادامه با اشاره به آیه «أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَق‏؛ آيا براى كسانى كه ايمان آورده‏اند وقت آن نرسيده كه دل‏هايشان براى ياد خدا و براى آنچه از حق نازل شده فروتن و خاشع شود» متذکر این نکته شد که باید از دروغ و افترا و گناهان و مال‌مردم‌خوری‌های پرهیز کرد.

آیت‌الله محفوظی پس از این به بیان کرامتی از حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره پرداخت و چنین گفت: «بعد از نماز برگشت و در صف سوم، به طلبه‌ای اشاره کرد. این طلبه بلند شد و بیرون مسجد خدمت آیت‌الله بهجت رسید و عرض کرد: آقا با من کاری داشتید؟ ایشان فرمود: آیا تو نبودی که کنار ضریح فاطمه معصومه علیهاالسلام گریه کردی و گفتی بی‌بی جان، ما مهمان شما هستیم و زندگی ما نمی‌گذرد؟! گفت: بله. فرمود: همراه من بیا. آمد در همین خانه‌ای که خراب کرده‌اند و به اندرون رفت و یک بسته اسکناس آورد. گفت: بفرمایید. گفت: من این‌قدر نخواسته بودم. ایشان فرمود: به مسافرت که می‌روی. بین راه به تو مراجعه می‌کنند. اگر از تو پولی خواستند، از این پول به آنها هم بده. آن طلبه می‌گوید: پس از این به تهران رفتم. در تهران گفتم:‌ اول غذا بخورم. به چلوکبابی رفتم و دیدم دو تا طلبه هستند. سلام و علیک کردند و گفتند پول داری؟ گفتم: چه شده؟ گفتند: پول ما را دزدیده‌اند یا اینکه گم شده و ما هیچ نداریم. گفتم: بیایید، خرجی شما داده شده است!

سخنرانی مراسم

دانلود فیلم مراسم   MB  59.4 

 
 

مداحی مراسم

دانلود صوت مداحی MB  2 

 

عکس‌های مراسم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS