با همسايه آسمان

ای از بهشت جزئی و از رحمت آیتی

«حق» را به روزگار تو با ما عنایتی

عبد حق بودن و در عبودیت ماندن... همان غایت خلقت است و لازمه خلیفةالله شدن... و «انا یا الهی عبدک» کلام  معصوم[1] و فخر اوست... .

و جرعه­ای شیرین­تر از عبودیت، چه کسی یافته است که بر کام تشنه‌ سالکان حق‌پرستی چون او بچشاند؟

سلام بر او... روزی که متولد شد... و روزی که پرکشید.

***

اینک چند نفسی را با او گام می‌زنیم، در پاسداشت عبودیتی که به آن رسید و در آن ماندگار شد... تا دریچه‌ای شود بر این فصل غربت؛ به نیت قربت. السلام علیک یا بهجة الحجة.

از او می‌گوییم تا آفتابی بتابد بر این زمستان فراق... و جوانه­ای بزند بر شاخه­های خشک سلوکمان.

پنج سال پیش بود که آسمان آغوش گشود و به بهجت رسید، بعد از آن ما ماندیم در حضیض خاک، تنها و منتظر... تا کی شود که بهجتی یابیم و همسایه­ آسمان شویم...

«ما را دلی ست کز تو بریدن نمی‌توان»

این سال‌ها را نگذراندیم؛ گذشت... و چه سخت.

اینک... دوباره به نقطه‌ای از لحظه‌های بی­قراری­مان رسیده­ایم... بهار بی­بهجت. اردی‌بهشت را آذرگونه تجربه می‌کنیم و در سوزش این فراق، باز از او می‌گوییم؛ تا شاید به وصلی برسیم در حوالی فاطمیه…[2]

از او می‌گوییم که صاحب فضل بود و در اوج عزت، متواضع و فروتن.

از او می‌گوییم که به هیچ کرامتی از خود اعتراف نکرد و در تمام عمر آن را پوشاند، و هرگز کسی را به خود نخواند.

خاطرش را زنده نگه می‌داریم که همه بود، اما خود را هیچ می‌دانست. می‌گفت: «ای‌کاش «لیس» بودن و «هیچ» بودن عالم امکان را درک می‌کردیم و برای هیچ، این همه با هم نزاع نمی‌کردیم».

او  رسید به آنچه باید و حالا ما که... هیچ....

 اما... آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند، «حتما» شود که گوشه­ چشمی به ما کنند.

آقا!

دعایمان کن که در میانه­ این همه نزاع پوچ، به آرامش بندگی برسیم و «هست» شویم...

دعایمان کن که بهجت و عبودیت را بشناسیم و اگر پایمان بر زمین است، دستی بر آسمان داشته باشیم.

آقا! مدت‌هاست در آرزوی یک جرعه ملکوت اشک می‌ریزیم و به کویر دلمان وعده می­دهیم، دعایمان کن که بال‌و‌پری بیابیم و اوجی بگیریم، از میان این همه گل‌ولای نفس و هوس.

گفتی: «روح انسان هرچند لباس گِلی به تن دارد، اما بسیار می‌تواند اوج بگیرد و بالاتر برود».

آقا! در خاک، اوج را تجربه کردی و اینک بالاتر از اوج، ما را می‌شنوی...

پس التماس دعا.

 


1. سخن امام سجاد علیه‌السلام در صحیفه سجادیه.

[2]. مسجدی که دروس و نماز جماعت آیت­‌الله بهجت قدس‌سره در قم در آن برپا می‌شد، به مسجد «فاطمیه» معروف است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS