گریه محراب

 

دانلود کلیپ «ماه دل» به مناسبت ارتحال آیت الله بهجت(ره)   حجم فایل: 6.03 MB

در باب شخصیت‌های بزرگواری مانند این معلم عزیز الهی، از زوایای مختلفی می‌شود بحث کرد؛ یکی در باب مقامات توحیدی این اشخاص، دوم درباره مکتب عرفانی و سلوکی این اولیای خدا و سوم، مسئله آثار وجودی آنها که گاهی از آن تعبیر به کرامات می‌شود.

عرفان حقیقی؛ قرآن و عترت

آنچه پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله برای سیر دادن ما در عوالم توحید آوردند، و با وجود مقدسشان نازل شده، یکی قرآن است و یکی اهل‌بیت‌ صلوات‌ الله‌ و سلامه‌ علیهم‌ اجمعین؛ «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْن».[1] لذا درجات وجودی مؤمنین، به اندازه درجات سیر در محیط ولایت و وادی ولایت است؛ کما اینکه درجات وجودی‌شان به اندازه سیر در مراتب نورانیت قرآن است. در قیامت گفته می‌شود: «اقْرَأْ وَ ارْقَ‏»[2] به اندازه‌ای که انسان حقیقت قرآن در وجودش متحقق شده و درهای غیب قرآن به روی قلبش گشوده شده و قلبش با حقایق قرآن آشنا شده، درجه دارد. لذا در بعضی روایات هست که فرمودند: درجات بهشت به اندازه درجات آیات قرآن است.[3]

مناسک سیروسلوک

شریعت، مناسک سیر است و همه مراتب، مناسک می‌خواهد. هیچ مرحله‌ای از مراحل سیر توحیدی نیست که مناسک نخواهد. مناسک مجاری جریان ولایتند، طریق سیر در ولایتند، قواعدند. معصوم «المعتصم بالله من جمیع محارم الله» است و عصمتش به اعتصام بالله، اما غیر معصوم چطور؟ [معصومین] عصمة للمعتصمین‌اند؛ هر کس به اندازه اعتصامی که به معصوم دارد، طاهر، پاک و معتصم است. آن کسانی که معتصم به حقیقت ولایتند و تحمل ولایت کردند و نورانی به ولایت شدند، تجلی آن شمس حقیقی ولایت در وجود آنها واقع می‌شود، و لذا به تعبیر روایت، مؤمن برای آسمانی‌ها می‌درخشد، آن‌چنان‌که ستاره‌ها برای ما. آنها می‌شوند ستاره‌های ملکوت عالم؛ نجومند حقیقتاً. اینها کسانی هستند که متمسک به حقیقت ولایتند. آنهایی که متحمل می‌شوند این ولایت را اوحدی‌اند، استثنا هستند؛ یا باید ملک مقرب باشند، یا نبی مرسل و یا عبد ممتحَن.[4]

جذبه حضور

در بین این اوحدی، آنهایی که فقیه به همه حقایق دین‌ به اندازه وسع ـ هم مناسک اخلاقی، هم مناسک اعتقادی، هم مناسک عملی ـ هستند، اوحدی از اوحدی‌اند. آنهایی که نلغزیدند و با استواری فقط این راه را رفتند، بسیار نادرند. من فقط همین‌قدر می‌دانم که این مرجع بزرگوار جزء این اوحدی از اوحدی بود. این عده بسیار معدودند. من احساسم از عبادتشان، از نمازشان، این بود که ایشان دائم در محضرند؛ «اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاك‏».[5]گمان آدم این است که ایشان در آن مقام، اول بود. نسبت به شأن ولایت معصومین هم احساس آدم این بود که ایشان مجذوب و فانی‌اند. در درس فقه به هر مناسبتی، ادنی مناسبت، بحث به ولایت امیرالمؤمنین ‌علیه‌السلام کشیده می‌شد. این هم از سَر تدبیر بود و هم از سر اشتغال روحی و جذبات روحی؛ به هر مناسبتی.

مکتب عرفانی

اولین چیزی که در وادی سلوکی ایشان مشهود بود، توسل بود. در طول عمر مبارکشان الا اوقاتی که برایشان مقدور نبود ـ‌که خیلی هم محدود بود‌ـ یا هر روز مشرف محضر بی‌بی دو عالم، فاطمه معصومه‌سلام‌الله‌علیها، بودند و یا در مشهد در محضر امام رضا‌علیه‌السلام؛ زیارت‌های طولانی، با ادب حضور. جلسات روضه ایشان، زیارت عاشورای کاملشان که ظاهراً هیچ ترک نمی‌شد، و بقیه مراتب. اینها ظاهر توسل هستند که توسلات باطنی، از اینها عمیق‌تر است.

تقوا شرط نخست سلوک

دومین چیزی که در ایشان دیده می‌شد این بود که به‌شدت بر اساس دستورات شرع تربیت می‌کردند؛ دستور به تقوا، دستور به رعایت حلال و حرام الهی و حدود الهی. گاهی انسان خیال می‌کند اینها ساده است، به‌خصوص با توجه به این نکته که [می‌فرمودند] اعم از حرام اعتقادی و عملی و دستور به احتیاط در شبهات. خیلی دستور جامعی است. بدون ملکه شدن تقوا، دعوی مقامات کردن، باطل است. البته پیداست، معنایش این نیست که ما اصل را جای فرع قرار می‌دهیم. اصل تقوا، تقوای در تحمل ولایت است؛ در خشوع مقابل ولی خداست، که «انّ شیعتنا، هم المتّقون»؛[6] حقیقت تقوا تحمل ولایت است، ولی تحمل ولایت به تحمل فروع ختم می‌شود؛ صلات و حج و زکات از شئون ولایت است. فرمود: «نحن الصلاة، نحن الزکاة، نحن الحج، نحن البرّ»؛[7] بنابراین تقوا مراتبی پیدا می‌کند.

ذکر کثیر

سوم امری که بود، انس با خدای متعال و ذکر بود. شما هیچ‌وقت در هیچ حالتی از حالات، ایشان را خالی از ذکر نمی‌دیدید. نه ذکر ظاهری، نه ذکر باطنی. در روایتی نورانی‌ از وجود مقدس امام صادق‌علیه‌السلام نقل شده که فرمود: «پدرم دائم زبانش به کامش چسبیده بود و ذکر می‌گفت»؛[8] صحبت می‌کرد ذکر می‌گفت، سر سفره نشسته بود ذکر می‌گفت. این در آیت‌الله بهجت [به‌وضوح] ‌دیده می‌شد. از اوحدی افراد که دائم‌الذکر بودند، ظاهراً و باطناً، ایشان بود. یکی از مهم‌ترین [ذکرها] صلات است؛ «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري».[9] ذاکر بودن ایشان در نمازشان دیده می‌شد. حقیقتاً نماز ایشان صلات استثنائی بود. نماز ایشان بی‌تردید، بالاترین موعظه بود. کمتر کسی است که مداومت بر نمازهای شب جمعه ایشان داشته، هنوز هم حلاوت آن نماز خواندن، در ذائقه‌اش نیست.

محراب آسمانی

حقیقتاً این محراب هنوز برای ایشان گریه می‌کند. حضرت موسی‌بن‌جعفر‌صلوات‌الله‌وسلامه‌علیهما، فرمود: «إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ بَكَتْ عَلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ، وَ بِقَاعُ الْأَرْضِ الَّتِي كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَيْهَا، وَ أَبْوَابُ السَّمَاءِ الَّتِي كَانَ يُصْعَدُ بِأَعْمَالِهِ فِيهَا، وَ ثُلِمَ فِي الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْ‏ءٌ».[10] آن رخنه‌ای که با رفتن این مؤمن وارد می‌شود، آن سدی که این مؤمن در مقابل دنیای کفر و هجوم شیطان بود، و مؤمنین را حفاظت می‌کرد و دنیای مؤمنین را ـ یعنی عالم مؤمنین را مراقبه می‌کرد ـ آن سد شکسته می‌شود. هیچ چیز جای این سدِّ وجود مؤمن را که سد دستگاه شیطان بود، حفظ نمی‌کند. بعد فرمودند: «لأنّ المؤمنین الفقهاء». این وجود مقدس، این‌طور بودند. حقیقتاً حصن بودند؛ راه رفتن ایشان، نفس کشیدن ایشان، شیاطین را دور می‌کرد. جاذبه‌های ایشان و برکات وجودی ایشان، از محیط دور احساس و لمس می‌شد و پیدا بود شیاطین از این محیط دور بودند. ایشان شخصیتی بودند فقیه؛ هم فقیه در احکام، هم فقیه در اعتقادات، هم فقیه در مدارج اخلاقی و عرفانی. این جامعیت ایشان، به ایشان امتیاز می‌داد و این امتیاز، امتیاز فوق‌العاد‌ه‌ای است و من گمان می‌کنم با این مجموعه امتیازات، ایشان یک شخصیت استثنائی ماندگار در حافظه تاریخی شیعه است و فراموش نخواهد شد؛ به هیچ‌وجه!

یادآور خدا

چه کرامتی بالاتر از اینکه آدمی راه رفتنش، نفس کشیدنش، عملش، نماز خواندنش، نحوه آمد و شدش، قلوب را به خدای متعال دعوت کند. نه فقط «یذکرکم الله رؤیته»،[11] که یذکرکم الله عَمَلُه و آثارُه. چه کرامتی از این بالاتر؟ بعد از سال‌ها هنوز معنویت حضور ایشان در این مسجد و صلاتشان و بکائشان، احساس می‌شود. هنوز انسان وقتی به این مسجد می‌آید قلبش می‌لرزد. کرامت یعنی چه؟ آنهایی که مدعی‌اند، از این کرامات نشان بدهند. انسانی نود و اندی عمر کند، کسی نتواند یک نقطه ضعف از او بنویسد، این کرامت است که نفسش با حضورش با نمازش با عملش داعیاً الی الله بوده؛ «كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُم‏».[12] رفتار ایشان برای ما درس است؛ [طوری عمل کنیم که] درس مانع ریاضات عملی نشود، تقوا مانع درس و تحصیل معارف دین نشود. چیزی که شیطان از آن می‌ترسد، فقیه متأله است؛ عالم ربانی است. جمع بین این دو خیلی سخت است و این مرد بزرگ، واقعاً بین این دو حقیقت جمع کرده بود.

 


[1]. مختصرالبصائر، ص٢۵٩.

[2]. کافی، ج٢، ص۶٠۶.

[3]. همان.

[4]. ر.ک: کافی، ج١، ص۴٠١.

[5].امالی، شیخ طوسی، ص۵٢۶.

[6].ر.ک: تفسیر فرات کوفی، ص۴١٧.

[7]. ر.ک: بحارالانوار، ج٢۴، ٣٠٣.

[8].ر.ک: کافی، ج٢، ص۴٩٩.

[9]. طه: ١۴.

[10].کافی، ج١، ص٣٨.

[11]. کافی، ج١، ص٣٩.

[12]. بحارالانوار، ج۶٧، ص٣٠٩.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS