مقام اجتهاد روزى است

در بعضى از روايات آمده است كه خداوند تبارك و تعالى رزق و روزى طالبين علوم الهيّه را ضمانت كرده است .
ضمنت لاهل العلم أرزاقهم ، مى دانيم كه بايد وجوهى از زكات يا بيت المال به طالبين علوم دينيه پرداخت شود. بطوريكه اگر اين وجوه را به آنها ندهيم نمى توانند طلب علم كنند، و در اين صورت همه چيز بر باد است . طلب علم ، طلب معرفت يك قانون الهى و فطرى است . نمى شود مردم جاهل و نادان بمانند. خدا مى داند كه جاهل بودن به حكم شرع چه عواقب وحشتناكى را در پى دارد.
بسيارى از ظالمين به علت جهلشان مرتكب خيلى از ظلمها مى شوند، كه اگر عالم بودند آن همه ستمكارى را كه براى آنها سودى ندارد انجام نمى دادند.

البته ظلم و ستم چه منفعتى براى كسى داشته باشد و چه منفعتى نداشته باشد حرام است و نبايد آنرا انجام داد.
بنابراين مسئله تعليم و تعلّم ، از واجبات و از مهمّات شرع است و لايقاس ‍ به شىّ، مخصوصا تعليم و تعلّم علوم دينيه .
تعلّم علوم دينيه واجب است چه متعلم به درجه اجتهاد برسد يا نرسد و اگر نتواند به آن درجه برسد، همين مقدارى را كه خوانده و مادون اجتهاد است ، همين ها را به ديگران تعليم كند.
يكى از آقايان مى گفت :  زمانيكه براى تعليم علوم دينيه وارد حوزه نجف شدم ، به حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام توسّل كردم كه به مقام اجتهاد برسم .
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام را در خواب ديدم كه حضرت فرمودند: اجتهاد مثل روزى است ، قسمت هر كسى نيست ، قسمت شما هم نشده است .
پيش خود گفتم خواب كه حجّيت ندارد، لذا فردا همان توسّلى را كه داشتم ادامه مى دهم .
فردا شب هم حضرت را در خواب ديدم كه فرمودند: مگر به تو نگفتم كه اجتهاد روزى است ، هر روزى قسمت هر كسى ، نيست .
باز هم گفتم خواب كه حجّت نيست ، لذا باز هم توسّلم را ادامه شب سوم باز اميرالمؤ منين عليه السلام را در خواب ديدم ، حضرت فرمودند: مگر نگفتم اجتهاد روزى است و قسمت شما نشده و روزى تو نيست . براى چه اين اجتهاد را مى خواهى ؟
عرض کردم : براى اينكه به مقامات عاليه اى كه از اجتهاد بدست مى آيد برسم .
حضرت فرمود: تا آنجا كه مى توانى درسى را كه خواندى و ياد گرفتى تا به همان جا را تعليم ديگران بده ، به آن مقام مى رسى .
او مى گفت : من هم تا رسائل و كفاية ، خواندم . ديدم نمى توانم بيشتر از آنرا استفاده كنم . لذا به تدريس آن چيزى كه خوانده بودم مشغول شدم .
خدا مى داند كه در نجف تقريبا كسى نبود كه در درس او حاضر نشده و از او استفاده نبرده باشد. دروس مقدمات ، ادبيات ، منطق ، رياضيات ، همه را تدريس مى كرد و تقريبا مثل اينكه حافظ همه آنها هم بود.
بالاخره طلب علم يا راجح است و يا واجب ، و يك وقت واجب كفائى است و يك وقت هم ممكن است واجب عينى باشد.
يكى از آقايان كه آقا نجفى اصفهانى (ره ) را درك كرده بود از ايشان نقل مى كرد كه او هم از مرحوم شيخ انصارى نقل مى كرده كه : شخصى از مرحوم شيخ انصارى سؤ ال كرده بود كه در يك بلد چند نفر مجتهد لازم است بطورى كه عينيّت وجوب تحصيل اجتهاد از ديگران ساقط شود. يعنى در واقع مقدار من به الكفاية را سؤال كرده بوده .
لابد بلد متعارف آن موقع را هم در نظر گرفته بوده است .
مرحوم شيخ در جواب فرموده بود: براى هر شهرى بيست مجتهد لازم است .
مى توان گفت كه درجات و مراتب و چگونگى فقه هم رزق و روزى است .
مثلا يكى رزقش در مرتّب گويى است و يكى ديگر در تصرّفات . مثلا صاحب مدارك و صاحب معالم در بين فقهاء در منظّم گوئى و مرتّب گوئى بهره وافر دارند.
و از طرف ديگر، كسى در ميان متقدمين و متاءخرين و معاصرين مثل صاحب جواهر (ره ) نامرتب گو و مضطرب گو نيست .
اما در تصرفات ما شاء اللّه خداوند به او عنايت فرموده است . و در اين خصوص خيلى قوى است .
اما اينكه واقعا كسى در اين خصوص به پايه او مى رسد يا نمى رسد چه عرض كنيم ؟
مقصود اينكه اينها از قسمت ها و روزي هاى الهى است كه خداوند به فقهاء عنايت كرده است .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

RSS